۱۳۸۸ دی ۶, یکشنبه

آقای خامنه ای، دیگر برای شنیدن پیام ما دیر شده است، جوی خون به راه افتاده و به همراه آن فریاد تغییر



آقای خامنه‌ای برای بازگشت بسیار دیر است، بسیار. جوی خون به راه افتاده و آتشفشان‌های کین مردم فعال شده. خیلی‌ سخت بود کشور را تا بدین جا کشاندن، خیلی‌ سخت بود که از انتخاباتی که تثبیت نظام را میشد انتظار داشت سرنگونی را برداشت کرد. فردای انتخابات نوشتم که مگر ما کم حرمت شما نگاه داشتیم؟ مگر کم در راه اعتلا کشور هزینه دادیم؟ جنگ رفتگان ما بودیم، دانشگاه رفتگان ما بودیم، کشور با تلاش ما بدینجا رسید ولی‌ شما چه کردید؟ به ابلهی که کشور را در سراشیبی سقوط انداخت همه چی‌ را فروختید، گذشته انقلاب را و گذشته خود را و آینده کشور را! به مردانی فرختید که نه از اسلام چیزی میفهمند و نه حتا حداقل مشخصات انسانیت را دارا هستند! مسلمانیت که فقط به شهادتین نیست و انسانیت فقط به داشتن دست و پا و بینی‌ و شباهتی‌.

دیر شده است، برای شما دیر شده است، این را ما درک کرده ایم، رهبران ما هم درک کرده اند، شما هنوز نکرده اید؟ به لباس‌های در سوگ نشستمان بنگرید، به چشم‌های در اشک نشسته مان، به دل‌های سرشار از اراده و کینه مان تا درک کنید که دیگر حرمتی باقی‌ نمانده، رکنی از نظام که به آن چنگ بزنید.

عاشورا و تاسوعا امسال سند شکست شماست، به خطبه‌های دیشب خاتمی گوش فرا دهید که معتدل‌ترین و اخلاقی‌‌ترین رهبر ما هم شما را هم تراز یزید میداند که پیام عاشورا سرنگون کردن حکومت منکر است و امروز آن را فریاد زادیم، شما چه کردید؟ سگا‌های رها شده شما کاری کردند که شما انتظار داشتید، ولی‌ نتیجه غیر از آن بود که انتظار داشتید. فکر کنم که برای شما هم دیر شد، تاریخ تکرار میشود، برای شاه هم دیر شد و دیر شنید و فهمید، شما هم همان کردید


۱۳۸۸ دی ۵, شنبه

روایت خبر گذاری فارس از حتک حرمت بیت خمینی و آنچه که میفهمند و نمیفهمند

خبر حرمت دارد و خبر رسانی آزادی بطور طبیعی موجب رشد و آگاهی‌ نوع انسان و بالطبع آن جامعه میشود! هیچ خبری از جهت گیری مصون نیست ولی‌ از طرفی‌ هیچ نوع جهت گیری، با هر توجیهی، نباید موجب قلب واقعیت شود. البته پرده بیشتر از این حرفها ور افتاده و در فضایی که بی‌ شرفی متأع پر طرفدار بازار گشته و کوتاه قدان بر مناصب بزرگ تکیه زده اند صحبت از حقیقت نقش بر آب انداختن است.

به هر حال تصویر کنار، خبر خبرگزاری فارس نیوز از اتفاق امشب جماران و حتک حرمت بیت امام و شخص خاتمی است، اتفاقی‌ که تصویر‌ها از آن موجود است و تعداد روایت شاهدان از شمار خارج. با این حال این خبرگزاری حد وقاحت را تا بدانجا پیش میبرد که خبر را، چنین وارونه، بر روی خروجی میفرستد، خبری که فارغ از قالب کامل واقعیت، آنقدر ناشیانه طرح شده است که با سبک‌ترین استدلال‌ها رد خواهد شد. مدعی شده است که که مهاجمان "با حفظ آرامش اقدام و شعارهای ساختار شکنن را محکوم کردند"!! و نتیجتا خاتمی را مجبور به ترک آنجا کردند که مشخص نیست که چگونه این آرامش منجر به ترک محل توسط خاتمی شد! به قول یکی‌ از دوستان باز جای شکر باقی‌ است که روایت و ماجرای نمایشگاه کتاب و سر شکسته کروبی و آن عکس سناریو سازی شده کفش را تکرار نکردند!

خبر رسانی حرمت دارد و خبر رسانی موجب رشد فرد و جامعه و این چیزی است که حتا کودتا چیان از آن آگاهند. چنین میکنند چون می‌دانند که رشد جامعه مصادف است با کاهش قدرت و نفوذ آنها، کوتاه شدن اراده آنها که آزادی انتخاب جامعه رشد یافته است. آگاهانه منحرف میکنند، آگاهانه قالب حقیقت میکنند که قرابتی با حقیقت ندارند، برای آنها درست و نادرست بر مبنای کارکرد در خدمت قدرت تعیین میشود، اخلاق و مذهب تنها دستمایه‌هایی‌ هستند که به وقت نیز با آنها بازی میشود و سنت و حریم تا آنجایی‌ معنا دارد که اسلحه باشد در دست خود که آن هنگام از کارکرد خارج شد از ارزش خارج میشود. عکس امام و نام امام هم با همین استدلال در خدمت قرار گرفت. منتظری یک هدف بود که باید با این اسلحه مورد حمله قرار میگرفت و هراسی نیست اگر عکسی‌ هم آتش بگیرد به دست خودی که هدف، آن را توجیه می‌کند. بیت امام و خانواده امام هم تا آنجایی‌ مورد تکریمند که در راستای‌ هدف باشند.

با این حال، نمیدانند و نمیفهمند. تاریخ نخوانده اند که چنین بازیگرانی با چنین سبک بازی، همیشه شکست خورده اند، بازنده بوده اند، همیشه. حقیقت حرمت دارد و حاملان آن. مذهب مجموعه رفتاری طبیعی بخشی از مردم است که توجیه کننده چرایی حفظ اخلاق است، تلاش در جهت از طبیعت خارج کردن آن برای بلند مدت، آغاز یک بازی از پیش باخته است. حقیقت هم به مانند مذهب ذاتی مستقل از اراده حاکمان دارد و در مورد یک چنین اتفاقاتی، آن هم در دوره‌ای که نه فقط چشم که امکانات آن را ثبت خواهد کرد، قلب حقیقت کردن تنها از ابلهان ساخته است و بس

۱۳۸۸ دی ۴, جمعه

خاموش نمانیم بر مردانی که حقارت خاموشی را نپذیرفتند، صفایی فراهانی و عیسی سحرخیز هنوز دربندند و ما فراموشی پیشه کرده ایم


از صفایی فراهانی و سحرخیز غافل نشوید، دو مرد از دو نوع مختلف، با دو خاستگاه مختلف فکری و برخاسته از دو نوع متفاوت منش سیاسی. یکی‌ سیاسی و اهل قلم و نشر، با سابقه‌ای سفید در پاسداری از آزادی بیان و پایداری در مقابل استبداد و آن یکی‌ مدیری توانمند و علم باور که مطالعه می‌کند، رفرنس جمع می‌کند، برنامه ریزی می‌کند و پروژه را به هدف می‌رسند، فرقی‌ ندارد که فدراسیون فوتبال باشد یا یک شرکت نفتی‌. هر دو معتقد به آزادی، معتقد به اراده مردم و معتقد به حاکمیت مردم. یکی‌ فریاد میزند و پیراهن پاره می‌کند و نمیهراسد اگر میزبان جراحاتی شود آن یکی‌ ترجیح میدهد در آرامش و آهسته گام بردارد که به گاه نیاز از فریاد نمیهراسد.

اکنون این دو مرد متفاوت در بندند، مدتهاست. به جرمی‌ ناگفته ولی‌ مبرهن که قیام در مقابل استبدادی است که سر شاخه‌های مریض خود را در همه ابعاد جامعه میگسترد. اینها مجرم به ایستادن و سر بلند کردن در فضایی اند که سر به تعظیم بر زمین انداختن و شرف به آن فروختن ارزش است، اینها مجرمند. بزرگمردانی از این جنس کم نداریم که نبوی هم از این جنس است، رمضان زده هم از همین تبار است و حجاریان و توکلی و بسیاری دیگر. ولی‌ این دو هنوز دربندند، هنوز مجال خروج ندارند که درک دلیل آن سخت نیست که به همان دلیلی‌ که نبوی را برگرداندند، چون حاضر نشدند سکوت پیشه کنند و سر در جامه مصلحت، هر چند موقت، فرو برند که حرجی بر دیگر عزیزان بر این طریق نیست. از اینان غافل نشویم، قلم‌هایمان را به کار اندازیم و نامشان را بر سر دفتر‌هایمان بنویسیم و بر لب‌هایمان فریاد زنیم. خاموش نمانیم بر مردانی که حقارت خاموشی را نپذیرفتند

۱۳۸۸ آذر ۲۹, یکشنبه

دوباره احساس می‌کنم یتیم شدم

چه روزگاری است، بغضی دارم که واقعا نمیخوام به گریه منتهیش کنم، نمی‌خوام صدای حق حق گریه‌ام و تکون خوردم شونه هام رو کسی‌ ببینه، اسطوره‌هایم یا دربندند یا در حصر اند و در فشار! امروز هم آیت الله منتظری، شرف جامعه آزادی خواهی‌ ایران از این جهان رخت بر بست، دوباره احساس کردم یتیم شدم، دوباره! ماندلا ماند و تمام کرد و به ساخته خود مینگرد، گاندی رفت و رفتنش آجری شد بر اجرهای قبلی‌ تا بنای آزادیخواهی هند سر به فلک بکشد، نمیدانم که آینده در مورد این رفتن چگونه قضاوت خواهد کرد، نمیدانم آیندگان در مورد رفتن مردی که خود خواسته حقیقت را فدای مصلحت نکرد و ترجیح داد از تخت قدرت گام بر زمین نهاد تا به امید تغییر بر آن سوار بماند چگونه خواهد گفت. نمیدانم. متاسفم، ولی‌ منتظری سند سرشکستگی اجتماعی ماست، سالها به حرفهایش خندیدیم و جوک پشت جوک برایش ساختیم و در خلوتمان نقل کردیم و به مکر حکومت در مورد ایشان تن دادیم، روز از پشت روز حرفهایش را به سخره گرفتیم تا روزهایی که به حقیقت آنها رسیدیم، بسیار دیر! منتظری و منتظری‌ها شرف‌های نوع انسانند، دلیل محترم بودن نوع انسان، اینها بوجود می‌آیند، میزیند و میمیرند، در شهرت و یا در گمنامی که چه قدر نوع انسان حقیر می‌‌بود اگر چنین بزرگ مردانی نمیداشت.

۱۳۸۸ آذر ۱۸, چهارشنبه

محرم است و هنگامه مسلمانی سبز من و نمازی که به سمت اوین خواهم خواند


محرم در پیش است و شب‌هایی‌ که شب‌های ماست، بخت یاری کند خواهم بود! خواهم حضور داشت که کار بسیار است! این شب‌ها من مسلمانم، اما به دین خودم! پیامبر خودم را خواهم داشت و بهشت و جهنم خودم! نماز خودم که تکبیر من، تکبیری است از جنس تکبیر مردم در روز قدس، ۱۳ آبان و ۱۶ آذر و قبله‌ای نه الزاما به سمت عربستان، به طرف آزادی که چه فرقی‌ می‌کند کدام سمت باشد که مگر خدا حافظ آزادی و کرامت محدود به مکان است. اصلا قبله من اوین است، مکانی که آزادی به حصر کشیده شده است، مکانی که منادین آزادی را در بطن دارد و نجوای آزادی خواهی‌ از پشت دیوارهای آن بلند است! قبله من قطعه ۲۵۷ بهشت زهرا است، جایی‌ که عزیز‌ترین عزیزان مان در آن تا ابد زنده اند، قبله من دانشگاه تهران است، دانشگاه شیراز، شهید بهشتی‌، کرمانشاه، امیر کبیر. قبله من تهران است، شیراز و تبریز، قبله من خیابان است، صحن دانشگاه!

۱۳۸۸ آذر ۵, پنجشنبه

آقای خامنه ای، گفتید انقلاب ریزش و رویش دارد، بنگرید که چگونه شاخه‌های رویانتان ریشه تان را میخشکاند


عسگر اولادی فرمودند که کروبی حجت خدا را گم کرده و طائب هم گفته که اگر موسوی و هاشمی‌ دستگیر شوند ۲ تا گاو هم به هم شاخ نمیزنند، هادی خامنه‌ای که عزلت نشین شده و منتظری و صانعی هر روز با یک توهین مورد عنایت قرار میگیرند، حجاریان و عطریان فر هم که حکم زندان دریافت میکنند، توسلی سکته میکنه و بیت امام مرفه نشینان لپ قرمز خطاب میشوند، عکس شهید همت جمع آوری میشه و خانوم ایشان با بدترین الفاظ مورد خطاب قرار میگیره، دختر طالقانی مورد توهین قرار میگیره و پسر مطهری متهم به مال اندوزی میشه، رئیس جمهور سابق مورد حمله قرار میگیره و دبیر شورای امینیت ملی‌ رو صداش رو میبرند، دیگه از نوری و مهاجرانی و بقیه نگم، از انقلاب ۵۷ چی‌ ماند؟ منظورم غیر از خود شماست آقای خامنه ای؟ گفتید انقلاب ریزش و رویش دارد، ریزش‌هایش را دیدیم و رویش‌هایش را هم شاهد بودیم، ثمر این درخت امسال طائب بود، نقدی بود و جعفری. با اینها می‌خواهید کشور را اداره کنید؟ با اینها حداکثر میتوانید کهریزک بسازید، اینها از ساختن چیزی نمیدانند که فقط نابودی را فرا گرفته اند. مدیر این کشور صفایی فراهانی بود که هم اکنون در کنج زندان است، کدام رویش را می‌خواهید جایگزین آن سازید؟ مشایی یا بهبهانی‌؟ این شاخه‌های جوان که دل به رویش آنها دارید در حال خشکاندنتان هستند، ریشه‌هایتان در می‌‌پوساند و از شما غیر از روایتی که از همه دیکتاتور های دنیا باقی‌ گذشت باقی‌ نمیگذارد

۱۳۸۸ آذر ۴, چهارشنبه

ابطحی و خانواده و یک عکس



خیلی‌ حال خوبی‌ دارم از وقتی‌ این عکس رو دیدم، شاید زیاده روی می‌کنم ولی‌ احساس موفقیت رو چنین عکسی به شدت در من تقویت میکنه. منبع عکس صفحه فیسبوک یکی‌ از دوستان بود، بهش میل زدم که اگر صلاح بدونه در یک پست استفاده کنم و هر موقع بخواد بارش دارم. منبع دیگه‌ای پیدا نکردم.

۱۳۸۸ آبان ۲۹, جمعه

پیامک‌هایی‌ که تهدید میکنند و کارهایی که ما میتونیم انجام دهیم




این نمونه پیامکی است که کاملا اتفاقی‌ برای همه ارسال میشوند. آگاهانه کل مردم را دارای پتانسیل شرکت در تجمع‌ها فرض کرده اند، چیزی که چندان از واقعیت دور نیست، با این کار قصد تلقین وجود نوعی نظارت و کنترل فردی بر مخاطب این پیامک را دارند که اراجیفی بیش نیست، جای نگرانی نیست، کنترل بر یک جامعه ۵۰۰۰۰ نفری امکان پذیر است، شاید صد هزار نفر، ولی‌ ۲ میلیون نفر، فراموش کنید که اگر امکان داشت تا الان کرده بودند و به این بچه بازی‌های شناخته شده دست نمیزدند. به هر حال باید اطلاع رسانی کنیم، شاید بهترین کار همان دست زدن به روش سنتی خودمان باشد، دست به ساخت پیامک‌های مشابه با مضمون طنز بزنید. سناریو‌ها مبارزه روزانه نوشته میشود و روش‌های مقابله طرف کودتا هم روزانه، یک روز می‌گویند شرکت در تجمع‌ها جرم نیست تا نفس شرکت به قصد اعتراض را لوث کنند و فردا تهدید میکنند. امروز سبز را ممنوع میکنند و فردا جنبش جعلی با همین رنگ راه میاندازند و دوباره با سبز‌ها برخورد میکنند. مستاصل شده اند. از اتفاق تبریز و استقبال کم تعداد خوشحال نشویم (با اینکه اتفاق مبارکی بود)، هدف ما این است که چنان فضایی حکم کنیم که رئیس دولت کودتا جرات پا گذاشتن به هیچ تجمعی را نداشته باشد. ضمنا عکس پیامک از سایت کلمه برداشته شده است

۱۳۸۸ آبان ۲۷, چهارشنبه

ابطحی در تنهایی‌ خود در حال فراموش شدن است، چه می‌کنیم؟

ابطحی رو فراموش نکنیم، نمی‌فهمم که چرا اینقدر بهش کم پرداخته میشه، نمی‌فهمم که چرا اینقدر ازش کم دفاع میشه و به حقوقش کم بها داده میشه، مگر ابطحی همان نبود که روزگاری که اینترنت سوغات فرنگ و زاییده دنیای مبتذل غرب بود شد نماینده ما در حاکمیت، مگر همان نبود که ترجیح داد به لباس روحانیت با فرهنگ ما رفتار کند، موبایلی دستش بگیره و شکار لحظه کنه، کلماتی‌ و اصطلاحاتی رو به کار اببره که ابدا انتظارش رو نداشتیم و... . شاید به این خاطر باشه که روزی تسلیم اون بازی مسخره شد که کیه که یک بار پاش به حتا ستاد خبری برسه و به ایشان حق نده. هیچ وقت ادعای مجاهد بودن نداشت که ما چنین انتظاری رو در خودمون ایجاد کردیم، صرفا یک مدیر اجرایی بود. نه آزادش کردند و نه حول محورش تبلیغات میکنند که حکایت از مقاومت ابطحی در مقبل خاست‌های بازجویان دارد. احساس می‌کنم در قبل ایشان داریم کم کاری می‌کنیم، باشد که غبار فراموشی از این بزرگ مرد بزداییم و قلم‌ها را در حمایت بچرخانیم

۱۳۸۸ آبان ۲۴, یکشنبه

آقایان، دلتنگیم، بغض داریم و تا آخرین ذرّهٔ این بغض را خرج شما خواهیم کرد، بمانید و ببینید


داره خیلی‌ دلم واسه یک روزهایی تنگ میشه، روزایی که تو دانشگاه، در غالب یه بچه ۱۹ ساله که کله‌اش از باد داشت منفجر میشد، هر کار میخواستیم میکردیم!!! روزگار روزگاری بود که همه دم از انتقاد و انتقاد شنوی و تحمل میزدند، ادبیات دولت بود که همه گیر شده بود، مثل الان که همه گیر شده، ادبیات دولت ترور و کودتا: خفه شو، حق نداری، نباید، به تو چه. اون زمان تو حراست دانشگاه هم سرمون بالا بود، خیالمون راحت بود که اون کسی‌ که اون وره میز نشسته حتا اگر طرف ما نباشه مقابل ما نیست، یقین داشتیم که اتفاق بدی نخواهد افتاد، آخه هنوز تعلیق و اخراج و تهدید برایمان عادی نشده بود، هنوز نمیدانستیم که مگر میشود انسان را به سبب مخالفت محروم کرد؛ از تحصیل، بودن و الان وجود داشتن. مثل حالا نبود که گوشمون از بازداشت‌های بدون مجوز، ربایش‌های شبانه، تجاوز، زندان‌های طویل المدت و... پر نشده بود، اخراج و تعلیق که بماند! بزرگ تر شدیم و پایمان به جاهای بزرگ تر باز شد، مناظره، مصاحبه، وزیر بود و وکیل، باز هم نمیترسیدیم، ترس نداشت که، به رئیس جمهورش هر چه خواستیم گفتیم، بدون ترس، در فاصله ۳ متری، بعد از یک ساعت سکوت و لبخند یک تهدید کرد که همه آگاه بودیم که این آخوند مهربان دل برخورد کردن با ما را ندارد، گفت من میروم و شما می‌مانید و رئیس جمهور بعدی و رسمی‌ که پا خواهد گرفت، ماندیم و دیدیم که چه‌ها که نمی‌توانست باشد!!!

ولی‌ آگاه باشید که میراث آن دوران فقط دلتنگی‌ نیست و بغضی که الان در گلو دارم، میراث آن دوران آگاهی‌ است، آگاهی‌ از حق، چیزی که من دارم و الان از من دریغ شده است، میراث آن دوران دانش است، ۸ سال به من فرصت خواندن داده شد که حالا به کار بندم، قدرت است، صدا است، توان انتقاد است. آقایان، خوابید، بغضی که ما داریم منبع قدرت ماست، منبع آن چیز هاییست که ماه هاست خواب را بر چشمانتان حرام کرده است. بنگرید تا آینده

۱۳۸۸ آبان ۲۳, شنبه

چرا مدافع عبور از ساختار فعلی‌ در شرایط کنونی نیستم


بسیاری از کسانی‌ همانند من که همه جا ذکر می‌کنیم که هنوز پایبند به قوانین جمهوری اسلامی ایران هستیم(برخلاف جناح حاکم)، آگاهیم از نقش منفی‌ که دین یا هر میراث دنیای سنتی‌ در یک ساختار دموکراتیک میتواند ایفا کنه، واقفیم که اصولا دموکراسی که یکی‌ از میوه‌های مدرنیته است چه تضاد‌هایی‌ با یک سری از گزاره‌های اجتماعی دینی که اصولا دارای کارکرد در دوران سنتی است، دارد، بحث ما در دفاع از عدم عبور نه دفاع از حاکمیت دینی، یا هر قرائت اسلامی از دموکراسی، که صرفا یک استراتژی واقع گرایانه در پیشبرد جنبش فعلی‌ است. قوانینی داریم که دارای ظرفیت خوبی‌ است که اجرا نمیشوند، ساختاری داریم که اجرایی نمیشود و گروهی داریم که قوانین رو واضحا زیر پا میگذارند که این کار در هر چهارچوب دیگری شدنی است، این رو درک می‌کنیم که مشکل اصلی‌ نه دین و تفکر دینی حکم بر ذهن حاکمان که عدم پایبندی به قانون است. معتقدیم که دینداری کودتاچیان به اتفاقات فعلی‌ منجر نشده که اراده آن در حفظ و بسط قدرت است که به این جنایات منتهی‌ شده، معتقدیم که بر هم زدن این بازی و چینش دوباره مهره‌ها چیزی را عوض نمیکند که چرا نباید دوباره به همین جا ختم شود؟ آن هم در قالب یک پوشش جدید، نه اسلامی که اتفاقا شاید ضد دینی. بسیاری از ما نماز میخوانیم و بسیاری نمیخوانیم، بسیاری در امور دینی هنوز مرجع تقلید داریم و بسیاری به شدت منکر دین و وجود خدای سنتی‌ ولی‌ همه در انتقاد به حاکمیت انحصاری دین و روش فعلی‌ حکومت و استبداد یکپارچه ایم از دادن هزینه دریغ نداریم. آزادی بیان و آزادی انتخاب کردن حاکمان را کف خواست‌هایمان می‌دانیم و معتقدیم که برآورده کردن همین خواسته‌ها در هر ساختاری، حتا جمهوری اسلامی، در نهایت موجب حاکمیت تفکر اکثریت که همان دموکراسی است خواهد شد

۱۳۸۸ آبان ۲۰, چهارشنبه

اگر فرد پرستی‌ ننگ است و موجب شرک به خدا من کافرم


آزاد مردانی داریم که خوانندگان آینده تاریخ این ملک به آنها خواهند بالید، مردانی که با افتخار زندگی‌ میکنند و با افتخار در راه آنچه عقیده دارند جان بازی میکنند، کسانی‌ که واژه ایثار قادر به بیان وسعت آنچه میکنند نیست. تاج زاده، رمضان زاده، امین زاده، میر دامادی، حجاریان بزرگ، بهزاد نبوی، محسن صفایی فراهانی، سعید شریعتی‌، هادی قابل، .... مردانی که عکسشان را بر دیوار خانه‌ام و نام‌شان را بر قلبم حک کرده ام. اگر فرد پرستی‌ ننگ است و موجب شرک به خدا من کافرم، کافرم به خدایی که سکوت می‌کند و ظلم بر بندگان خود را نظاره میکند، به خدایی کافرم که نامش ورد کسانی‌ است که کشتن پیشه‌شان است به نامش میکشند و میسوزانند و میبرند و دینش را ملعبه میکنند از برای قدرت. خدای من در زندان است، بیرون زندان است، در خیابان‌ها است، نامش حجاریان است، نامش صفایی فرهانی است، تاج زاده، نامش ندا است، سهراب، نامش مردم است، محل ظهورش نه دیار حجاز که خیابان‌های همین کشور است و معجزه‌اش نه قرآن که ۲۵ خرداد است، روز قدس، ۱۳آبان، من مسلمان به دین آنان هستم. بهزاد نبوی، به لبخندت مینازم، به غرورت‌ای تاج زاده غبطه میخورم. ابطحی، آگاهیم که چه بر تو میرود، محکم گام بردار و سرت را بالا بگیر، ما برندگان این بازی هستیم. زید آبادی، اسطوره بودن و اسطوره ماندن سخت است و جایگاهت محل رشک دون صفتانی است که قادر به تصور بزرگیت نیستند. آرام بمانید و بازی این چرخ را نظاره کنید، این چرخ میچرخد، میچرخد تا جایی‌ که عدالت فرمان سکون بدهد. آن روز دور نیست

۱۳۸۸ آبان ۱۸, دوشنبه

براندازی نظام یا حاکمیت؟


من بر انداز نظام نیستم، ولی‌ برانداز حاکمیت هستم। نظام من هنوز نظام فعلی‌ است(تاکید می‌کنم، فعلا)، گروهی حقوق من را در آن دزدیده اند، به یغما برده اند که این کار را در هر ساختار دیگری می‌توانستند انجام دهند، می‌توانستند در قالب هر نوع حکومتی صورت دهند। قانونی‌ داریم که اجرا نمی‌شود، مجلسی داریم که منتخب نیست، در حالی‌ که باید باشد، رئیس جمهوری داریم که بی‌ قانونی‌ می‌کند و سردمدارانی داریم که از آن حمایت میکنند. من برانداز اینها هستم، حاکمان فعلی‌ ایران. خامنه‌ای میتواند حسنی مبارک باشد، میتواند هیتلر باشد، میتواند پینوشه راست باشد یا کاسترو چپ، میتواند صدام باشد یا موگابه و سپاه پاسداران می‌توانست نیرو‌های نظامی هر کدام از اینها. حاکمان مستبد فعلی‌ دغدغه دین ندارند، همان طور که دغدغه انسانیت ندارند، دغدغه اینها فقط قدرت است، حکومت. اینکه این ابزار را در دست نگاه دارند، به هر قیمتی. اگر روزی جنبش و رهبران و اتاق‌های فکر آن به این نتیجه برسد که باید از ساختار و قانون فعلی‌ رد شد لحظه‌ای در پذیرش آن تردید نمیکنم، حتا اگر به آن اعتقادی ناداشته باشم، ولی‌ تا آن روز هدف من اجرای همین قانونی‌ فعلی‌ است و بیرون انداختن این دزدان و جانیان

۱۳۸۸ آبان ۱۳, چهارشنبه

دارو‌های سرطان بهانه مورخان بود برای توصیف علت استراتژی‌های متزلزل شاه، آقای خامنه‌ای شما چه مصرف می‌کنید؟


در توصیف استراتژی‌های متزلزل و حرکت متغیر شاه در مقابل جنبش مردم دارو‌های سرطان را بهانه می‌‌آوردند، آقای خامنه‌ای شما چه مصرف می‌کنید؟ یا این درد هر مستبد رو به زواله؟ تصمیم گرفتی‌ یه شنبه خونین دیگه بیافرینی؟ سگ‌های حالت را روانه کردی، گیرم کروبی را با بی‌ حرمتی اراذلت از خیابان‌ها دور کردی، گیرم با محاصره خانه موسوی من خروج ایشان شوی، فرض کنیم گلوله‌ها و گژی مشقی و فلفل کارگر افتد و مردم نتوانند به هم بپیوندند، با احساس مردم چه میکنی‌؟ با این رشد رو به تزاید حس نفرت چه میکنی‌؟ این زمین یک روز باید درو شود، به آن فکر کردی؟

۱۳۸۸ آبان ۱۰, یکشنبه

ما ملت ایران، ما مردمان ایران زمین ضعیف نیستیم، حائز قدرت به دست آوردن آزادی هستیم


ما میراث دار یک تاریخ ظلم و مظلومیت ملت و حکومت به همیم. حکومت عادل در تاریخ ما یک افسانه است و ملت بی‌ نیاز از مورد ظلم واقع شدن یک رویا! ولی‌ اینک آماده ایم که این رسم را براندازیم و اولین ملت حائز قدرت که عدالت را از حکومت نه بسان صدقه که از سر قدرت طلب می‌‌کند را بیافرینیم. آماده ایم که واژه مظلومیت را از فهرست واژه گان مرتبط با کلمه مردم و ملت حذف کنیم و فریاد بزنیم که ما، ملت ایران، مظلوم نیستیم، ما ضعیف نیستیم، ما حائز اراده هستیم. حائز قدرت، حائز همه آن چیزایی که ما را لایق داشتن یک جامعه آزاد می‌کند، جامعه‌ای که سخن در آن محترم است و سخندان ارجمند. نه با داستان باز به سان محتاجان که با مشت‌های گره کرده آن را طلب می‌کنیم و می‌دانیم که این بار موفق می‌شویم.(پوستر از وبلاگ همکلاسی برداشته شده است)

۱۳۸۸ آبان ۸, جمعه

یه جمع و یک جماعت و یک جوان که از یک فرصت ۳ دقیقه‌ای تاریخ می‌سازد


یه جمع و یک جماعت، یک نشست تقریبا خصوصی و یک جوان که از یک فرصت ۳ دقیقه‌ای تاریخ می‌سازد، برگی از تاریخ که ثبت خواهد شد. وحید نیا جوانی است از جنس جلایی پور، سمبلی‌ از نسل ما، میترسد ولی‌ سخن را ناگفته نمیگذرد. در بیت خامنه‌ای بر ایشان تاختن؟ بدنم سرد میشود. باکی نیست اگر فردا بر صفحه صدا و سیمای شما حرف هارا پس بگیرد، حرجی نیست اگر آنچه را که گفته اندیشه‌ای وارداتی‌ و نه اصیل بنامد، کرد آنچه را باید میکرد و کاشت آنچه را باید میکاشت. و شما آقای خامنه ای، جوانی از جوانان این کشور را در پیشگاه خود دیدید، در خانه بر شما تاخت، آرام سخن گفت و متین تا فرصت کنید کلمه به کلمه آن را فرو دهید و با بند بند وجودتان حس کنید آنچه را که ما می‌‌اندیشیم. و یک فرصت از شما گرفت که در آینده از غفلت ناشی‌ از اطلاعات غلط مشاورین بنالید، اینک شما میدانید که ما معتقدیم که قبلا هم میدانستید، ولی‌ اینک بر همه مسجل است که میدانید، چه می‌کنید؟

از بحث‌های انرژی بر اختلاف زا حذر کنیم، هفته دیگر ۱۳ آبان است وهمه دوش به دوش برگی دیگر از کتاب جنبش مان را ورق خواهیم زد


از بحث تقابل سبز و قرمز مهاجرانی که بگذریم و موضوع جمهوری ایرانی‌ و اسلامی رو موقتا به فراموش خانه ذهن هدایت کنیم و دیگر مسائل اختلاف زای انرژی بر رو ندیده بگیریم میرسیم به کارهایی که باید واسه هفته بعد انجام بدیم। وقت به شدت تنگ است و کار نکرده بسیار। تهران هنوز خوابه، هنوز عطر و هیجان هفته قبل از روز قدس به مشام نمیرسه. کروبی و خاتمی و موسوی سهم خود را انجام دادند و علائم را فرستادند، ۱۳ آبان قطعاً بین ما خواهند بود. امروز صبح هم قوچانی آزاد شد و این یعنی‌ یه خبر خوب و میشه این رو به فال نیک گرفت. بحث موندن در خیابان‌ها هم قوت و شدت گرفته که با توجه به علائم موجود ابدا به نظر نمیرسه که عملی‌ باشه و به زعم بسیاری از دوستان تنها توقعی ناممکن در شرایط فعلی‌ ایجاد می‌کند که ممکن است منجر به سرخوردگی شود، شاید بهتر است بر زمان بر بودن این تغییر دوباره تاکید شود، آنقدر طول بکشد که به همه ما فرصت رشد برای ساختن یک جامعه آزاد از استبداد (چه دینی و چه غیر دینی) بدهد. هدف از استبداد تحدید نوع انسان است، فارغ از دیندار یا غیر دیندار، و برای نیل به این هدف استفاده از هر ابزاری را مجاز میداند که مذهب تنها میتواند یکی‌ از آنها باشد (در آلمان هیتلری نژاد در چین و کوبا و شوروی یک ایدئولوژی نقش تقریبا همسان با مذهب ایجاد کردند). به هر حال، شروع کنیم. شبکه‌های فردی مهمترین ابزار ما هستند و در این حال کم خطر ترین، شب نامه مؤثرترین راه ولی‌ مستلزم پذیرفتن خطر آن. هفته دیگه تهران همه ایران است، چشمان مشتاق همه دنیا و نگران همه تمامیت خواهان خیابان‌های تهران را نظاره می‌کند و بعدا این به معنای فراموش کردن نقش شهرهای دیگه ایران نیست، اصفهان و شیراز و اهواز و تبریز بارها نقش برجسته خود را به نمایش گذارد اند، مشهد کم کم از خواب بیدار میشود و قم نشانه‌هایی‌ از برخواستن را نمایان می‌سازد. همه با هم بر خواهیم خواست، همه با هم نجوا‌هایمان را به فریاد تبدیل خواهیم کرد. این کتاب را همه با هم خواهیم نگاشت، همه با هم برگ برگ آن را ورق خواهیم زد و اثری خلق خواهیم کار که در تاریخ با افتخار ثبت شود. به امید پیروزی.( ضمنا تصویر پوستر از وبلاگ کبک آگاه است گرفته شده است)

۱۳۸۸ آبان ۵, سه‌شنبه

سنگر به سنگر عقب میروند، آرام نخواهند نشست، به هوش باشیم


هفته دیگر ۱۳ آبان است، روز دانش آموز، روزی که فریاد خواهیم زد، دوباره آنچه را آنها میخواستند را انجام خواهیم داد، بر علیه مستبد زمان فریاد می‌زنیم، بر علیه مستکبر قیام خواهیم نمود و خشم خود را نشان خواهیم داشت، مگر همین نخواستند.

اتفاق‌هایی‌ که این روزها تو تهران افتاده و آنچه که در هفته قبل هنگام انتخابات دانش آموزی افتاد نمیدونم این بدبخت‌ها باز هم مثل سالهای قبل جرات میکنند فله‌ای از دبیرستان‌ها و دبستان‌ها دانش آموز‌ها رو به تجمع بیاورند؟ نمیدونم جسارت این خطر رو دارند که با هزینه خودشون به جمعیت ما بیفزایند. خواهیم دید. ولی‌ چیزی که مسلم است این است که آرام نخواهند نشست که هر چه دارند را ما یک به یک فتح کنیم، تدبیر خواهند کرد، از بی‌ شرفی چیزی کم ندارند که برای جنگیدن سلاح قدرت مندی است، تنها چند روز وقت داریم، چند روز

ایران فقط تهران نیست و جنبش فقط برای اهالی اینجا، جنبش به وسعت همهٔ ایرانه، از تهران تا آبادان و اهواز، از تبریز تا مشهد و زیستن. جنبش به گستردگی همهٔ جامعه است، همه اقشار، همه گروه‌های سنی‌ و قمیتی، همه تفکرها، از دبستان های مشهد تا دانشگاه‌های تهران. پیش میرویم و حکومت گام به گام عقب می‌نشیند، صدایش را رسا تر می‌سازد تا ضعف ناشی‌ از این عقب گرد‌ها کمتر به گوش رسد.

۱۳۸۸ مهر ۲۵, شنبه

حجاریان را محکوم کردید، این هم بگذرد و روزی رسد که شما مانید و ما و عدالت



سعید حجاریان به ۵ سال حبس تعلیقی محکوم شد، سعید حجاریان از پیشگامان جریان نو اندیشی‌ در این کشور، رئیس شورای شهر اول تهران، مشاور عالی‌ رئیس جمهور سابق ایران، جانباز اصلاحات به ۵ سال حبس تعلیقی محکوم شد. هنوز دلم می‌خواد این عبارت را تکرار کنم چون هنوز برایم قابل هضم نیست. روزی یکی‌ از دوستان نوشت که از نیم مرده این مرد بر صندلی‌ چرخدار هم میترسند که کاش مینوشت که این کوتاه قامتان اصولا وجود چنین مردی را بر نمیتابند. این هم بگذارد، این هم بگذارد و روزی رسد که شما مانید و ما، شما مانید و ما و عدالت صرف و آنگاه خواهیم پرسید، از خدایتان، از شرفتان، از آن چیزی که به نام انسانیت خود را صاحب آن میدانید و کفتار را به عنوان حیوان فاقد. نمیدانم که آگاهید که به کجا میروید و در چه مسیری گام میزنید؟ لحظه لحظه بیشتر در عمق سیاهی این منجلاب فرو میروید و بیشتر و بیشتر از ساحل نجات دور میشوید؟ سعید حجاریان تنها یک فرد نیست، نمدی از اندیشه این ملت است، سمبول است از مبارزه این نسل در راه آنچه که آزادی مینامد، به ۵ سال زندان محکومش کردید؟ بعد آن چه می‌کنید؟ دوباره به ۵ سال بعد؟ کرید، کورید، نمیبینید و نمیشنوید. ناا توان از درک این حقیقت عریان اید که جواب نمیدهد، شاید اندکی‌ بیشتر بر دوام آن بیافزید ولی‌ آگاهید از آنچه که بعد از آن بر شما خواهیم آورد، چنان زنجیری بر پهایتان استوار کنیم که غیر از نظاره کاری نتوانید بکنید و آنگاه خواهیم پرسید از خدایتان،....

۱۳۸۸ مهر ۲۴, جمعه

سنگ‌های سرد گورهای جوانان مان، دیوارهای سیاه زندانهای محاط دوستان دربندمان شهادت میدهند که از پا نخواهیم نشست


۱۳ آبان روز دیگری است، همانند روزهای دیگری است که در طیّ این ماه‌ها رقم زده ایم،سبز، پر شکوه و یاد آور همه خواهش‌های چندین نسل سر خورده ناموفق در مسیر ایجاد دموکراسی، در راه افرینش جامعه‌ای که در آن آزادی نه به عنوان امتیاز بلکه به مثابه یک حق نگریسته شود. روز نبرد نهایی‌ نیست اگر چنین روزی وجود داشته باشد که هنوز آرزومندیم که با کمترین هزینه این مسیر را بپیماییم. سنگ‌های سرد گورهای جوانان مان ، دیوارهای سیاه زندانهای محاط دوستان دربندمان شهادت میدهند که ما از پا نخواهیم نشست، نخواهیم دست کشید. گام به گام پیش خواهیم رفت، قدم به قدم عقب خواهیم نشاند تا تا آخرین سنگر‌هایشان را هم به نام مردم و آنچه که حق مینامیم پا بگذریم و پس بگیریم آنچه که از ما در این سال‌ها به تاراج رفته؛ حق زیستن در یک جامه آزاد، حق داشتن یک زندگی‌ که در آن بوی گند استبداد جای جای آن را نگرفته باشد و ترس از حکومت بند بند وجودمان را نلرزند، آنگاه است که دین به جایگاه خود بازمیگردد که مدت هاست جای خالی‌ آن را در قلب خود احساس می‌کنم، جایی‌ که به آن تعلق دارد

۱۳۸۸ مهر ۲۳, پنجشنبه

حول محور شایعه بیماری یا مرگ خامنه‌ای وقت خود را تلف نکنید، کارهای مهم تری در پیش داریم


کوتاه و مختصر به دوستان: لطف کنید اینقدر حول محور شایعه بیماری یا مرگ خامنه‌ای وقت خود را تلف نکنید که حتا اگر این واقعه مبارک حادث شده باشد انحراف ما از تمرکز بر تبلیغ ۱۳ آبان به بهانه پرداختن به این موضوع، کمکی‌ به جنبش سبزمان نمیکند. در نگاه اول که امکان وقوع این واقعه به صفر میل می‌کند که مطمئن باشید که اگر حتا خامنه‌ای به این مرز نزدیک میشد چنان فضا را امنیتی میکردند که حتا در روستاها هم احساس میشد. در ثانی‌ این اتفاقی‌ نیست که بتوان از سران مخفی‌ داشت که اگر نیک بنگرید حتا نشانه‌های امکان آن را هم نمیابید. و دوستانی که از شوق یا جهل نشانه‌های این محال را بزرگ نمایی میکنند لطف کنند ٔگل به خودی نزنند که جنبش به انرژی آنها برای صرف در راه‌های مفید تر نیاز دارد.

۱۳۸۸ مهر ۲۱, سه‌شنبه

گزارش ایران-۱-صدا و سیما در شهرستانها خزنده پیش میرود، ابعاد کودتا را تبیین کنیم


اولین نیازی که در بدو ورود به ایران نبود آن را احساس کردم رسانه پر نفوذ و موثق است. بی‌ بی‌ سی‌ هنوز نتوانسته جایگاه رادیویی خود را بیابه و پارازیت‌ها و مشکلات داشتن ماهواره مزید بر علت شده که این رسانه هنوز راه درازی در پیش داشته باشه. روزنامه‌ها و دیگر رسانه‌ها به علت مشکلات نظارت و شمشیر توقیف از تبیین ابعاد آنچه میرود عاجزند. صدا و سیما در شهرستان‌ها دارای ضریب نفوذ زیادی است، اخبار، آمار‌ها و گزارش‌های داده شده نه به طور گسترده ولی‌ خزنده افکار مردم را از غیر ممکن و محتمل بودن تقلّب ۱۰ میلیونی متاثر میسازه، غیر از شهر رشت که دیوارها و برخوردهای مردم با دستبند سبز بسته شده به دستم نشان از زنده بودن روح امید در بین مردم داره، بقیه مردم شمال به یک بی‌ حسّی دچارند. جو عمومی‌ در شهر‌های بابل، آمل، ساری ناامید کننده است، باور به کودتا کم کم رنگ باخته و مردم عموما به رای خری اعتقاد پیدا کرده اند. گرگان به سبب جمعیت نا همگون و وجود اقلیت‌های قومیتی و مذهبی‌ کمتر تحت تاثیر تبلیغات حکومت قرار گرفته، با این حال دیوارها سفید بود (نکته جالب اینه که در شب چهارم شعار نویسی، یک سری نوشته جدید دیگه از یک گروه دیگه مشاهده کردم). شهر‌های ترکمن نشین شرق گرگان کماکان به سبب روحیه انزوا طلبی کمتر علاقه‌ای به مشارکت نشان میدهند که در صحبت‌های یومیه بارزا خودش رو نشون میده. مجموعا بعد از چند روز به این نتیجه رسیدم که تبیین ابعاد تقلّب و کودتا بهترین و سودمند‌ترین کار ممکنه، شب نامه بهترین رسانه است که نسبت به شعار نویسی خطر کمتری هم داره، کافیه اتفاقات ۱۰ ساعت قبل از انتخابات تا ۲ روز بعدش روایت بشه، کافیه زجر‌های رفته بازگو بشه، کفایت میکنه. دستبندهای سبز هم باید در بیاد، هیچ خطری کسی‌ رو تهدید نمیکنه، من حتا تو دادگستری هم بازش نکردم، حتا تو گیت ورود و خروج فرودگاه هم حاضر نشدم از دستش بدم و برخورد‌ها جالب بود، مردم اکثرا مثبت برخورد میکردند ولی‌ از استفاده میترسیدند ولی‌ به هر حال روزی چند نفر رو راضی‌ به استفاده می‌کردم. حتا ماموران حراست مکان‌های مختلف هم بعد برخورد نکردند، فقط یک بر تو رشت یه برخوردی صورت گرفت که به جمله به شما چه ربطی‌ داره خاتمه پیدا کرد (جمله‌ای که شدیدا معتقدم استفاده از اون باید گسترش پیدا کنه)

بالاخره برگشتم


بالاخره اومدم. اگه این پروژه لعنتی نبود حالا حالاها میموندم، اصلا یک چیزایی‌ اینجا معنا داره، سر بلند میکنه به واجدین اونها هویت میده. خیلی‌ چیزها عوض شده، خیلی‌ چیزها بدتر شده، ولی‌ یک چیزایی هست که تو مردم به وجود آمده که تکونت میده؛ اینکه اونها خودشون رو قادر به تغییر میدونند، اینکه بت خامنه ای، تخیل انگلیس پشت پرده و فوبیای آمریکای جهانخوار کم کم داره رنگ میبازه، اینکه مردم کم کم دارند نقش خودشون رو قبول میکنند، چه در ظهور استبداد و چه در استمرار آن و این اولین قدم در راه تغییر شرایط فعلیه. اینکه استبداد در خلا شکل نمیگیره، اینکه این درخت تنها در پناه غفلت ما ریشه‌های خود را تا اعماق وجود جامعه میدواند، اینکه انگلیس و آمریکا و اروپا وظیفه‌ای در قبل دموکراسی بر عهده نخواهند گرفت اگر ما نگیریم.

۱۳۸۸ شهریور ۲۶, پنجشنبه

فردا نشان خواهیم داد که تنها با قدرت متکی‌ به فطرت پست نمی‌توان حکومت را تحمیل کرد


فردا روز نبرد نهایی‌ نیست، ولی‌ جلوه‌ای از قدرت مردم را در پیش چشمان این کوتاه قامتان را به نظاره خواهیم گذاشت، که بدانند که داشتن اسلحه و قدرتی‌‌ای و پست فطرتی که به واسطه آن هر چه بخواهند بکنند برای حکومت کردن بر ما کافی‌ نیست. خودشان هم واقفند، مثل روشنایی خورشید بر خودشان مبرهن است که نمیتوانند، تا الان نتوانستند و نخواهند توانست که اراده مریض خود را به مردم تحمیل کنند، این را فردا بار دیگر در پیش چشمانشان خواهیم نشاند. هر چه میخواهند بکنند، بگیرند، بکشند تجاوز کنند و تحدید کنند، نخواهیم پذیرفت، مساله دیگر فقط یک رای نیست، مشکل تفاوت جهان بینی‌ موسوی و احمدی نژاد است، به بزرگی‌ اختلاف دیدگاهی‌ خامنه‌ای و خاتمی است، تفاوت به وسعت اسلام منتظری و مصباح است

۱۳۸۸ شهریور ۲۳, دوشنبه

این شاه هم خواهد رفت و روزی که زمزمه خواهم کرد: حالیا معجزه باران را باور کن


گاهی وقتها دلم می‌خواد برم سراغ کتابهای شعرم، مشیری یا کد کنی رو پیدا کنم (اخوان ثالث اصلا، مناسب الان نیست) و شروع کنم به خوندن، اشعاری که تو اوج اختناق سروده شدند، به یاد آینده آزاد، به یاد تنفس در آینده بدون استبداد. شاه رفت و رویای آنها به حقیقت پیوست. این شاه هم خواهد رفت، مطمئنم، معجزه اشعار مشیری این بشارت را به من میدهد، بهار بشارت داده شده را باور خواهم کرد:

باز کن پنجره‌ها را، که نسیم

روز میلاد اقاقی‌ها را

جشن می‌گیرد

و بهار

روی هر شاخه کنار هر برگ

شم روشن کرده است

...

...

باز کن پنجره را‌ای دوست

هیچ یادت هست؟

که زمین را عطش وحشی سوخت؟

برگ‌ها پژمردند؟

تشنگی با عطش خاک چه کرد؟

...

...

حالیا معجزه باران را باور کن

و سخاوت را در چشم چمنزار ببین

...

...

۱۳۸۸ شهریور ۲۲, یکشنبه

اینترنت قطع خواهد شد، پیام، کوتاه محدود خواهد شود،... از الان شروع کنیم، شبکه‌ها را بنا کنیم، سهم خود را بر عهده گیریم



اینترنت قطع خواهد شد، سیستم پیام کوتاه محدود خواهد شد (اگر قطع نشود)، تلفنهای همراه با اختلال کار خواهند کرد (دوباره اگر قطع نشوند)، .... اینها اتّفاقاتی است که همه ما در روز‌های آینده انتظار داریم، اینها روش‌هایی‌ است که به کار خواهند بست تا ارتباط اجتماعی ما را که رمز موفقیت اعتراضات ماست را محدود سازند و راه‌های مبارزه: در درجه اول شبکه اجتماعی خود را بسازیم، کار بسیار راحتی‌ است، مجموعه تحت نفوذ خود را سامان دهیم و اجازه دهیم در دسترس شبکه‌های دیگر قرار گیریم، به این وسیله توان آگاه سازی، اطلاع رسانی و بسیج عمومی‌ را افزایش میدهیم، تلفن ثابت، مراجعه حضوری و .. از ابزارهای ماست. دست به تبلیغات عمومی‌ بزنیم، کمی‌ خطر دارد و هزینه که شاید لازم باشد برای تغییر هر کدم از ما گوشه‌ای از آن را بر عهده بگیریم، و چیست ابزار‌های ما: شعار نویسی بهترین روش که مخاطبین زیادی را شامل میشود، پخش اعلامیه که حجم بیشتری از اطلاعات با دقت بیشتر. برای شروع این کار فردا دیر است، از همین امشب. هر لحظه‌ای می‌گذرد یک لحظه به از دست دادن امکانات اطلاع رسانی نزدیک می‌شویم

۱۳۸۸ شهریور ۱۷, سه‌شنبه

طنین صدای من است که حکومت خواهد کرد، تا آن روز به سخن دیوارها گوش فرا دهید


بشنوید، برمیگردم، اولین فرصت، برمیگردم تا حضور داشته باشم بدون اینکه معتقد باشم موثر بودن فقط در حضور داشتن است، برمیگردم که اسلحه دست بگیرم، یک اسپری سبز یا سیاه، چه فرقی‌ میکنه، مهم محتوایی که می‌خوام در قالب آن بگنجانم، که با حنجره دیوار فریاد بزنم، تا بگذرم حنجره خودم استراحت کند، خستگی‌ از بند بند بیرون کند تا بهانه‌ای نداشته باشد برای جمعه، برای روزی که طنین فریاد من و هزاران نفر همانند من است که حکمرانی خواهد کرد، همان طور که شما خواسته اید، آخرین جمعه ماه رمضان؛ روز آزادی. مگر شما نخواستید، مگر مشخصش نکردید برای همین مقصود، آزادی. من هم همین خواهم کرد، مشت گره خواهم کرد بر علیه فاسد زمان، بر علیه مستبد حاضر، قاتل برادرانم، خواهرانم. تا آن روز به وکالت از من دیوار سخن خواهد گفت، گوش فرا دهید....

۱۳۸۸ شهریور ۱۵, یکشنبه

آقا بابک داد، بخوان


خیلی‌ مختصر و خلاصه در جواب بابک داد که خواهان عبور اصلاح طلبان از موضع گیری‌های اکنون خود هستند:

جنبش ما یک اتاق فکر دارد و یک عده مشخص رهبر و ما (مردم)। عاقلانه‌ترین کار این است که هر کس وظیفه خود را انجام دهد، اتاق فکر تولید استراتژی کند، رهبران رهبری کنند و ما در مسیر آنها گام برداریم (تا زمانی‌ که به خواهش‌های ما گام میزنند)، دوستانی همانند بابک داد هم اگر می‌‌خواهند بخشی از جنبش ما باشند بهتر است موثر بودن را از امسال حنیف مزروعی فرا بگیرند (بی‌ ادعا و موثر که به جای لاف گام میزند) که اگر می‌‌خواهند راه دیگری پیش بگیرند بهتر است رنگ دیگری انتخاب کنند و در سایه آن هر طور که می‌‌خواهند تئوری پردازی کنند تا شبهه اختلاف افکنی پیش نیاید

۱۳۸۸ شهریور ۱۳, جمعه

این تخت و سریر به بادی بند است که اگر نیک بنگرید نسیم را احساس خواهید کرد


"آدمهای کوچک و کوتوله مثل ما حتا در روی تریبون‌های شلوغ هم جایی‌ برای خود پیدا میکنند، اگر روی تریبون نشد پس زیر تریبون، ولی‌ روبروی تریبون هرگز، چون در مقام مخاطب برای ما بازی نا مطلوبی در خواهند آورد"

طبل حلبی، اثر جاودانه گونتر گراس


روایت بالا طعنه ایست به دوران استبداد هیتلر و به اندیشه‌ای که کوچک مردان به دستاویز آن بر کرسی هایی‌ که متعلق به آن نیستند تکیه میزنند. کوچک مردان هراس دارند از انسان‌های بلند قد که در سایه آنها دیده نمیشوند، در پناه همکاری آنها به حساب نمیایند و ناچارند در بازی به ایفای نقش پردازند که اگر چه برای جامعه به صلاح است ولی‌ نا مطلوب آنهاست، چون به قانون آنها نیست. در سرزمینی که کوتاه قدان حکومت دارند جایی‌ برای دیگران نیست، یا ساکت میشوند و به قانون آنها گام برمیدارند یا به خشن‌ترین طریق ممکن حذف میشوند که طریقه دیگری نیست که به استیلا و استمرار حاکمیت آنها منجر شود، تحدید میشوند، دستگیر میشوند و شکنجه و اگر ممکن باشد برای همیشه حذف و این است روایت سرزمین ما. کوتاه قامتانی که به سبب یک انقلاب کور بر کرسی هایی‌ تکیه زدند، گام به گام در پناه بی‌ مسئولیتی ما پیش آمدند و در نهایت کردند آنچه را که مدت‌ها برایش نقشه کشیدند. حجاریان از نسل این بلند قدان است، از نسل مردانی که میاندیشند، از نسل کسانی‌ که بیشتر از قرار گرفتن بر تریبون‌ها و تکیه زدن بر کرسی‌ها در اندیشه به صلاح پیش رفتن این جایگاه هستند، از نسل کسانی‌ که در پناه آنها کوتاه قامتان احساس امنیت نمیکنند، پس حذف میشوند.

ولی‌ سخنی با این کوتوله‌های نسل ما: بخوانید و بدانید‌ که تاریخ هیچ گاه بر قانون شما دوام نیاورده، برگ برگ تاریخ گواه من است که در نهایت عدالت خود را بر جبری که به واسطه آنچه شما کرده اید تحمیل خواهد کرد، این سریر و این تخت که اکنون حامل شماست به بادی بند است که اگر نیک بنگرید نسیم آن را بر گونه‌های خود احساس می‌کنید. حجاریان و تاج زاده نمایندگان یک نسل اند، نمایندگان یک تفکر، اندیشه، اندیشه‌ای که حصر را بر نمیتابد که آگاهند که حصر دیگران نیست که به رشد آنها منتهی‌ شده باشد، تفکری که ظلم را نمیخواهد که بوضوح می‌بیند که سرنوشت ظالمان چه گونه بوده است، تحدید شاید، ولی‌ نابود نخواهند شد و در نهایت به پشتوانه ما بر خواهند خواست، رشد خواهند کرد و رشد خواهند داد و آن روز بهراسید از آنچه که ما به عنوان سرنوشت بر شما رقم خواهیم زد، البته که نخواهیم کرد آنچه را که شما بر ما می‌کنید، ولی‌ چنان غل و زنجیری بر شما استوار خواهیم ساخت که تا دنیا دنیاست ساکن بمانید و نظاره گر


۱۳۸۸ شهریور ۱۱, چهارشنبه

دم خروس هویدا را با قسمی نتوان کتمان کرد، آگاهیم به آنچه بر ابطحی عزیز میرود


ابطحی میگرید، ابطحی اعتراف می‌کند، متهم می‌کند، شکایت می‌کند، اظهار ندامت می‌کند، با خانواده خود دیدار می‌کند و به کسری از زمان عکسهای آن صحنه اینترنت را در مینوردد، وبلاگ را از زندان به روز می‌کند و بر طبل دروغین اعترافات ساختگی میکوبد و..... . واقعا چه اهمیتی دارد حکومت از بین این همه کارت‌های در دست همه بازی خود را بر این کارت متمرکز کند، مگر عطریانفر اعتراف نکرد، مگر شریعتی‌ اعتراف نکرد، مگر حجاریان ناتوان از انکار نمی‌توانست بار این صحنه پردازی دروغ را بر دوش بکشد. نگفته پیداست که هدف حکومت در وجه اول تخریب شخص ابطحی، رئیس دفتر محمد خاتمی، از نزدیکترین یاران وی است که بقیه اهداف از این هدف می‌گذرد و مبرهن است که هر گونه سؤ ظن به ابطحی و تخریب وی همسویی با حکومتی است که ذات آن بر همگان به قول معروف اظهر من الشمس است، ابطحی خائن نیست، پشیمان از گذشته خود نیست، تواب نیست و این موضوع را آینده ثابت خواهد کرد، اینکه حکومت بعد از هر اعتراف به انفرادی منتقلش می‌کند و در هر دیدار با خانواده نگهبان میگمارد شاهد این امر است، ولی‌ چرا ابطحی؟

هنگامی که دادگاه‌های نمایشی حکومت با تبلیغات زیاد مردان رئیس جمهورمان را با وضعیت خفت بار به صحنه نمایش آورد تنها یک هدف داشت: مسموم سازی افکار عمومی‌ جامعه علیه اصلاح طلبان و تخریب و در پی‌ آن کندن این غده مزاحم. برنامه زیبا چیده شده بود و صحنه آرایی بی‌ نقص، وظیفه هر چرخ دنده به دقت تعریف شده بود و انتظاری جز نتیجه مطلوب از آن نمیرفت. همه چیز طبق برنامه بود غیر از واکنش مورد انتظار: بلافاصله بعد از پایان نمایش مسخره خاتمی با ادبیاتی که کمتر از وی انتظار داشت به بانیان آن تابید و موسوی با بیانیه‌ای که سالها باید به عنوان سندی شایان حفظ گردد آن را نقش بر آب کرد. جهت گیری‌های نیرو‌های نظم گرفته در جبهه تغییر و در پی‌ آن افکار عمومی‌ جامعه رشد و افزایش اقبال به نیروهای حاضر در آن دادگاه را نشان میداد و این مطلوب حکومت نبود. حکومت برای فتح سنگر احتیاج به تخریب اولین جایگاه‌هایی‌ را داشت که به دست آورده بود که بدون آن پیشرفت غیر ممکن یا حداقل سخت میگردید، بر تخریب آنان اصرار کرد و سناریو در پی سناریو اجرا کرد و چه کس مناسب تر از ابطحی. روحانی خوش برخورد و خوش پوش و فعال و در عین حال یک نیرو اجرایی فاقد تجربه‌های لازم در زمینه‌هایی‌ همانند جنگ‌های روانی‌. در این مورد هم حساب نکته سنجی‌های خاص وی را نکرده بودند که چه گونه با بیان یک کلمه سناریو ۲ ساعته را به گند میکشد. به هر حال، این بازی با ابطحی شروع شد و ادامه پیدا خواهد کرد تا حکومت احساس کند به نتیجه مطلوبی که پله گام‌های بعدی است دست یابد. برنامه ریزی حکومت بر مبنای برخورد‌های تند ناشی‌ از احساسات ما قوام یافته که تا بدین جای این بازی، انعکاس اندک واکنش‌های ناصواب در سایه مجموعه رفتار‌های شایسته و عاقلانه مجموعه نیروهای فعال، چه در سطح رهبران، چه بطن جامعه، گم شده است. قطعاً آنچه که دیشب دختر آن بزرگ مرد در مورد به روز رسانی وب نوشت از پدر نقل کرد را باور نخواهیم کرد و هر آنچه در آینده نزدیک بیان خواهد شد تا حکومت بداند و بفهمد که دوم خروس هویدا از پشت پرده به قسمی کتمان نخواهد شد

۱۳۸۸ شهریور ۹, دوشنبه

آقای خامنه‌ای پایه را هدف گرفته: دانشگاه


در جواب یکی‌ از دوستان که معتقد بود که آقای خامنه‌ای به سبب آنچه مصلحت میداند چشم بر بعضی‌ فساد‌های روی داده بسته باید بگویم شواهد و قرائن من و کسانی‌ همانند من را متقاعد می‌سازد که ایشان منبع و ابشخور اصلی‌ این فساد‌ها هستند و همه این جنایات به طور مستقیم و یا غیر مستقیم از ایشان ریشه می‌گیرد. صحبت‌های دیروز ایشان من باب لزوم بازنگری در تدریس علوم انسانی‌ و نگرانی از حجم وسیع اقبال عمومی‌ در این حوزه و یک مقایسه اجمالی با متن از پیش تهیه شده اعترافات آقای حجاریان هر انسانی‌ را به یک نتیجه منتهی‌ می‌کند: یک مرجع در پشت این دو عمل قرار دارد. ایشان پایه را هدف گرفته، قصد دارد دانشگاه، دانشجو و علم را از محتوا خالی‌ کند و این به معنی‌ برنامه ریزی برای یک هدف بلند مدت است. آقایان موسوی، خاتمی، کروبی، رفسنجانی‌ و همهٔ آزاد اندیشان، این زمان تکرار نخواهد شد، گذر آقای خامنه‌ای به مرحله بعد به معنی‌ تمام شدن همهٔ آرزوهای ما در جهت بنیان یک جامعه آزاد و دموکراتیک است، پیروزی ایشان در این برهه به معنی‌ ورود به یک مرحله بدون بازگشت است، ایشان دیگر این اشتباه را تکرار نخواهد کرد که فرصت مشارکت را به ما بدهد، به هوش باشیم

هماهنگی‌ بین اعترافات حجاریان و سخنان دیروز خامنه ای، آغاز فاز دوم کودتا


دوستانی که خواهان مبرا کردن خامنه‌ای از اتفاقات، جنایات و محاکمه‌های اخیرند لطفا به هماهنگی‌ مطالب به کار رفته در متن طراحی شده اعترافات ساختگی حجاریان و سخنان خامنه‌ای در جمع برخی‌ اساتید در مورد لزوم بازنگری در علوم انسانی‌ و نحوه آموزش توجه کنند. فاز دوم کودتا آغاز شد، تصفیه و خشک کردن هر آنچه که ممکن به بروز مجدد اتفاقات اخیر بشه: آگاهی‌ و هر آنچه که ممکن موجب پیدایش و رشد آن بشه

۱۳۸۸ شهریور ۷, شنبه

آیا باید از نظام عبور کنیم؟


ا

از نظام عبور کنیم؟ سوالی که مدتهاست ذهن کسانی‌ همانند من رو مشغول ساخته و دقیقا از فردا روز انتخابات به کرار این سوال را از خود پرسیده ایم بی‌ نتیجه و تنها جواب را فقط به تاخیر انداخته ایم، کسانی‌ همانند من، نه دلبسته نظام که ناامید از گزینه‌های دیگر، کسانی‌ که مشکل کار را نه از نظام و ساختار‌های شکل گرفته بر آن که از مردم و فرهنگ و مولفه‌های فرهنگ ساز و حکومت سازی می‌دانند که ذاتی مستقل از نوع حکومت دارند، که در هر نوع حکومتی، هنگامی که بستر را مناسب بیابند رشد میکنند، شاخه میگسترند و در نهایت وجود خود را به حکومت تحمیل میکنند. استدلال‌های ما برای عدم گذر از نظام و اتفاقا تلاش در جهت حفظ آن، غیر از مورد بالا، اعتقاد به وجود سطحی از دموکراسی، هر چند ابتدایی، در قانون و ساختار شکل گرفته در آن و در عملکرد بیرونی آن بود، نه آنقدر کافی‌ که به رضایت عمومی‌ در بین مردم و روشنفکران منتهی‌ شود و نه آنقدر ناچیز که به اخراج بخشی از بدنه نیروهای فعال متعهد به دموکراسی از داخل مجموعه شود که با وجود اتفاقات اخیر (۱) خود به خود منتفی است. بعد از گذشت این دو ماه و نظاره این رویداد ها، بر کسانی‌ همانند من اثبات شد که این نظام، با وجود تقسیم فعلی‌ قدرت بین شخصیت‌ها و گروه‌های سیاسی مختلف (که هر کدام بیانگر و نماینده دیدگاه خاصی‌ نسبت به گزاره‌هایی‌ همانند مردم، قدرت، روابط بین آنها و ...) فاقد ظرفیت ایجاد بستر مناسب برای رشد مردمسالاری در هر سطحی است این نتیجه گیری کسانی‌ همانند من را به گزینه‌ای به نام عبور سوق میدهد. در کنار این نتیجه گیری، مورد دیگری که نقشی‌ به سزا در فرآیند تصمیم سازی ایفا می‌کند احترام به تشکیلات و تصمیمات منتج آن است، احترام و تعهدی که به ترتیب زمانی‌ ابتدا ما را به شرکت در انتخاباتی که قویا در صحت آن شک داشتیم کشاند و سپس حمایت از شخص خاتمی، حمایت از موسوی (یا کروبی و یا هر گزینه دیگری)، عدم قبول نتیجه اعلام شده توسط دولت کودتا، انجام اعتراض‌های مسالمت آمیز و استمرار آن تا بدین جا وادار کرد. ما آگاهیم که اگر تغییری شدنی باشند تنها در پناه یک کار گروهی امکان پذیر است و معتقدیم که اینکار تنها در پناه همکاری مردم و رهبرانی که برایند و عملگر یک اتاق فکر متعهد به آرمان‌های جنبش هستند صورت خواهد پذیرفت. این همکاری یک پروسه طولانی مدت است (۲) در این مورد طرفین باید به نظرات و تصمیمات یکدیگر احترام بگذارند، رهبران بپذیرند که اصل خواست و خواهش مردم است و مردم بپذیرند که نهاد تصمیم ساز آن اتاق فکر و رهبران منتج آن هستند که در برهه فعلی‌ هنوز این تشکیلات با توجه به هزینه‌های موجود به گزینه عبور از نظام با وجود نزدیکی‌ نرسیده که این بزرگترین دلیل کسانی‌ همانند من است برای عدم عبور با وجود همه این اتفاقات. موسوی، کروبی، خاتمی و نهاد‌ها و تشکیلاتی که اعتراض‌ها و به طور کلی‌ جنبش را نمایندگی‌ میکنند هنوز آشکارا به عبور نرسیده اند و هنوز معتقدند که قادرند روابط درون حکومت را به سمتی‌ سوق دهند که به بر آورده شدن خواست مردم منتهی‌ شود و این بزرگترین حجت من و کسانی‌ همانند من است برای ملتزم ماندن به ساختار و این التزام هیچ مغایرتی با تلاش در جهت متقاعد کردن تشکیلات به انجام آن در آینده ندارد.

۱- نظام احساس کرد که هزینه‌های نشی‌ از تلاش در جهت حفظ چهره دمکراتیک نظام به نتایج آن نمیارزد، یک تصفیه حساب بزرگ انجام شد و مجموعه نیروهای مخالف تصفیه شدند

۲- حریف هم آگاه است که به شکست انجامیدن این روند، تنها در سایه شکست این همکاری امکان پذیر است و تمام تلاش خود را در جهت آن به کار خواهد بست

۱۳۸۸ شهریور ۳, سه‌شنبه

آقایان تاج زاده، صفایی فراهانی، رمضان زاده، بهزاد عزیز، ......




آقایان تاج زاده، صفایی فراهانی، رمضان زاده، بهزاد عزیز، باستانی، عرب سرخی، جلایی پور، و حجاریان بزرگ، شما برندگان این بازی خواهید بود. چرخش روزگار بر مدار عدالت خواهد بود و روزی خواهد رسید که در حالی‌ که دوستارانتان بر دورتان حلقه زده اند روایت این نمایش احمقانه را بازگو خواهید کرد. تاج زاده عزیز، نم اشک لیاقت تو نیست که هنوز آرزوی دیدن صورت برافروخته و شنیدن سخنان آتشین تو را بر دل‌ دارم. صفایی فرانی، بزرگ مرد، این تو نیستی‌ که سرت باید بر زمین باشد، گردن بیافراز. و حجاریان، اظهار نامه مضحک را همه خواندند و همه در دل‌ به حماقت نگارنده خندیدند، همانند تو، که آگاهی‌ از آینده محتوم آن چیزی که به زودی بر سر اینان خواهد آمد

۱۳۸۸ شهریور ۲, دوشنبه

میزان تاثیر گذاری افشاگری به مقدار انعکاس آن است، دوستان دست به کار شویم


یک هفته خوب را گذروندیم، هفته‌ای که گام‌های بزرگی‌ در راه اون آرمان‌هایی‌ که در قالب جنبش نوپا و بالغ مون تعریف شده ورداشتیم، از پایمردی کروبی در راه احقاق حقوق ستم دیدگان و بازگویی بخشی از جنایات رفته در جریان روزهای ابتدایی جنبش و پشتیبانی‌ جنبش‌ها و اشخاص مختلف (موسوی، مشارکت، مجاهدین انقلاب اسلامی و کارگزاران) و وارد شدن بخشی دیگر از بدنه جنبش و بر عهده گرفتن قسمت دیگری از این مهم که با ارائه اسناد دفن مخفیانه بخشی از اجساد شهدای جنبش در قطعه ۳۰۲ بهشت زهرا توسط پایگاه اطلاع رسانی نوروز (نزدیک به جبهه مشارکت) که منجر به کاهش فشار‌ها بر شیخ و بلطبع افزایش فشار‌ها بر بخشی از حکومت (۱) که مجری این جنایات شد (که بد سلیقه گی است که این را خارج از تقسیم کار و هماهنگی‌ رهبران جنبش بدانیم) بگذریم، تلاش در جهت وارد کردن جدی تر روحانیت قم و نجف و انتشار راه اندازی پایگاه اطلاع رسانی میر حسین اقدامات جدیدی است که نوید بخش باز شدن راه‌های جدید در زمینه پیشبرد اهداف مان است. طی دیدار آقایان کرباسچی و نوری با آیت الله منتظری و در پی‌ آن دیدار با آیت الله شهرستانی، (نماینده آیت الله سیستانی، بزرگترین مرجع حال حاضر تشیع) و درخواست در جهت ایفای نقش فعال تر روحانیت آگاه، حکومت با معضل جدیدی به نام مرجعیت مواجه خواهد شد. قم و نجف هنوز منبع بزرگ مشروعیت بخشی برای بخش بزرگی‌ از نیرو‌های فعال در حاکمیت فعلی‌ جمهوری اسلامی است و در دست گرفتن این قسمت ضربه‌ای جبران ناپذیر به تمامیت خواهان وارد خواهند کرد.

اطلاع رسانی و ایجاد شبکه‌ها و کانال‌های ارتباط دهنده بین رهبران و اتاق‌های فکر و بدنه مردمی جنبش از ضرورت‌هایی‌ است که از همان روزهای اول موسوی و دیگر رهبران بر آن تاکید کردند و متاسفانه حریف از آن غفلت نکرد. در پی‌ از کار افتادن سایت کلمه و قلم و در پی‌ آن توقیف اعتماد ملی‌ و دستگیری و تحت فشار قرار دادن روزنامه نگاران و فعالین عرصه خبر رسانی نگرانی‌هایی‌ در این مورد ایجاد شد که با انتشار راه اندازی پایگاه جدید اطلاع رسانی اندکی‌ (و تنها اندکی‌) التیام یافت. که البته ما آگاهیم که این اقدامات رهبران باید با گام‌های مستمر ما همراه شود تا حداکثر کارایی‌ به ثمر آید. و چیست وظیفه ما در این بزنگاه حساس: میزان تاثیر گذاری افشاگری در مقدار انعکاس آن تعریف میشود، اطلاع رسانی کروبی و مشارکت در مورد جنایت حکومت هنگامی به ثمر خواهد نشست که انعکاس حد اکثری داخلی‌ و در پی‌ آن بین المللی به دنبال داشته باشد و در این بزنگاه نبود رسانه‌های پر مخاطب، هر کدام از ما باید نقش یک رسانه را بازی کنیم و اطرافیان و دوستان و خانواده حوزه این رسانه، تلاش در جهت حداکثر تاثیر گذاری ما با این حوزه بزرگترین کمکی‌ است که به پیشبرد جنبش میتوان کرد. این مورد در ارتباط با پایگاه اطلاع رسانی جدید کلمه هم صدق می‌کند، معرفی‌ و ارتباط دادن بدنه پایین دست جنبش به این رسانه موجب هماهنگی‌ حداکثر این دو بال جنبش و بازدهی بیشتر آن خواهد شد

۱- در پی‌ یکدست شدن حکومت، کم کم باید این کلمه (بخش تمامیت خواه حکومت) با کلمه حکومت جایگزین شود

۱۳۸۸ مرداد ۲۹, پنجشنبه

رنگ قرمز و دود، تم ضجه و روایت انگیزه من


امروز داستان اون جوونکی رو خوندم که چشمش رو تخلیه کرده اند، دیروز هم روایت، روایت تجاوز بود و روزهای قبل، داره چشم هام سیاهی میره.۱ هفته، یک ماه، ۲ ماه، نمیدونم، الان چند وقته که ورق برگشته و زندگی‌ واسمون معناش فرق کرده، دیگه هیچی‌ مثل سابق نیست، نه زندگی‌ کردنمون، نه درس خوندنمون و نه حتا تفریح کردنمون. دیگه یادم رفته آخرین باری که از ته دل‌ خندیدم که همیشه غبار یک اندوه، یک حسرت یا چیزی شبیه یک سایه صیقل اون رو کدر کرده. کم کم داره یادم میره آخرین باری که با گشاده روی یادگار‌های شادی هام رو به رخ بقیه کشیدم که انگار خجالت می‌کشم، از چهره‌های خونین و بدن‌های باتوم خورده، از چهرهٔ نقش شده به آخرین لبخند اون جوونک با لباس سبز قبل از اینکه جسدش به خونوادش تحویل داده بشه و از صدای ضجه تک تک اون کسایی‌ که یه نفر رو دادند، به خدا خجالت می‌کشم، احساس گناه می‌کنم. هر چی‌ فکر می‌کنم نمیفهم که چرا باید یک عده شادی رو از بقیه دریغ کنند که زندگی‌ جای خودش، نمیفهم که چرا باید گروهی به پشتوانه ابزاری که دارند (و مسلما آگاهند که عمر هیچ کدام از این ابزرها طولانی‌ نیست) هر چه میخواهند با اکثریتی که نخواستنشان را همه دنیا فهمید اند میکنند.نمیفهمند که عمر هیچ مستبدی، هیچ دستگاه استبدادی به درازای تاریخ نیست؟ که نمینگرند به سوراخ هایی‌ که تنها ماوا و سنگ نوشته هایی‌ که تنها یادگار‌های آنها شده است؟


الان چند وقته که خواب ندارم، هر شب کابوس میبینم، رنگ قرمز و دود، با تم ضجه، صدای دارم میسوزم و گاه گاه گلویی خالی‌ از صدا! سابقا اینجور نبود، رویا بود و سفیدی و سبزی که نادر کابوس‌هایم پرت شدن از ارتفاعی بود که اون هم ختم به خیر میشد، نه این که این دنیای من باشد که مدت هاست میبینم چیزی رنگ باخته، معنایی ناپدید شده، نمیدانم، شاید من اشتباه می‌کنم، شاید من توهم برام داشته که پس چرا از هر که میپرسم همین پاسخم میدهد: که دنیای اون‌ها هم زرد شده و قرمز، که کابوس رفیق شبانه اونها هم شده، کم یا زیاد، که شادی کردن در میان مردمی که هنوز اشک از دست دادن عزیزی بر گونه‌هایشان خشک نشده و کبودی و زخم باتوم و زنجیره نه جوانمردی با گرده‌هایشان ترمیم، غیر ممکن است، که این داستان مشترک همه ماست.

این داستان غم من نیست که سنگ صبور غم من آینه است، کسی‌ که گوش فرا میدهد و رازدار اشک‌های من است. این دستان دلیل من است، روایت انگیزه من و هم نسلان و هم فکران من. دلیل و انگیزه‌ای که هر شب به یادش خودم رو به کابوس میسپارم و هر روز به جریان روز. این روایت دلیل من برای مبارزه است، روایت انگیزه من برای باز پس گرفتن آنچه حق خود میدانم، که داستان، دیگر تنها حق من نیست، که حق آنها ئیست که تک تک فضاهای ذهنم رو اشغال کرده اند، که حقشان را از من و امثال من طلب میکنند. این داستان آن قدرتیست که هر روز من و به خیابان میکشنه، من و دوستان من، من و هم فکران من


۱۳۸۸ مرداد ۲۵, یکشنبه

جنبش ما شاخه به شاخه بر نظام سایه میگسترد


جنبش نو پای ما پله به پله در حال ریشه دواندن و مستحکم شدن است و درخت سبز آن قدم به قدم سایه خود را بر ارکان نظام میگسترد، به همان طریقی که ما میخواهیم، نه آنقدر تند که عنان از کف به در آید و دنیا به کام نو کیسه گان شود و نه آنقدر کند که چون شمعی در باد خاموش شود و در پس هیاهو‌ها خاموش و فراموش! نگاهی‌ به سطح خواست‌های مردم و رهبران این جنبش و مقایسه آن با آنچه که در آغاز ما را به خیابان‌ها کشید، که تنها خواست ما در ابتدا و اکنون احترام و تطمیع به آنچه که اراده ملت نامیدیمش بود و به سبب آن گذر کردیم از تک تک مرز‌هایی‌ که روزگاری از نزدیک شدن به آنان هراس داشتیم، تنها به سبب مقاومت در برابر آنچه که ما اراده کرده بودیم. امروز دیگر تنها مخاطب مطالب و خطابه‌ها امثال مرتضوی و فلاحیان نیست که روی سخن ما با خامنه ایست، کسی‌ که سر نخ این عروسکان خیمه شب بازی در دستان او تاب می‌خورد و سرنوشت در قالب اراده سر انگشتان آن تعیین، که هنوز به یاد دارند دوستان روزگاری که مرز خودی و غیر خودی استفاده از کلمه معظم قبل از کلمه مقام رهبری بود که گاها سرنوشت بقا یک نشریه به آن بسته میشد. راهی‌ که موسوی به پشتوانه مردم گشود و ما هراسناک در آن گام گذشتیم اکنون شامل کاروانیست به بزرگی‌ همه ایران، به عظمت همه بزرگ مردانی که هر کدام به قسمی، در قسمتی‌، به فراخور عقیده از دادن هیچ هزینه‌ای فروگذار نکرده اند، خاتمی، موسوی، حجاریان، افروغ، صفایی فراهانی، تاج زاده که اگر نام خاتمی از زیر بیانیه‌ها حذف شود چه کسی‌ باور میکرد که خاتمی نگارنده آنهاست، که این روحانی مظلوم و محجوب خواهان رفراندوم شود، که اولین بار کلمه کودتای مخملین را فریاد بزند. چه کسی‌ باور میکرد شیخ، کسی‌ که زمانی‌ با رفتارش در قبل تحصن نمایندگان مجلس چنان تخم کینه‌ای در نهاد ما نشاند اکنون به حنجره‌ای تبدیل شده که بی‌ پروا به سبب آنچه که در نظام می‌گذرد به ارکان‌های آن میتازد. دیگر مدتیست که صحبت در مورد حقانیت شخص رهبر از قالب رویا به در آمده، که خامنه‌ای از جایگاه ناظر عیان و مجری رویین تن پشت پرده به بازیگری تبدیل گشته که می‌توان مخاطب یک حزب قرار گیرد و می‌توان به آن تزید. ما پیش میرویم، گام به گام، قدم به قدم، تریبون‌ها جبهه‌هایی‌ که روزگاری ملک اختصاصی حریف بود اکنون صحنه رویارویی ماست، بازی در زمین آنها در جریان است و این نوید بخش پیروزی ماست.

۱۳۸۸ مرداد ۱۲, دوشنبه

آقای کامران نجف زده، شما نه راست هستین و نه چپ که حد اکثر موجودی خواهید شد همانند نوباوه!




یه چند تا سوال کوچیک بعد خوندن درد دلهای کامران نجف‌زاده که یکی‌ از دوستان من و قرین محبت خودش کرده و نمیدونم چرا احساس کرد من مشتاق خوندنش هستم واسم پیش اومد که براشون جوابی‌ پیدا نکردم، نوشتم که یه نفر بهشون جواب بده


یک: (برخلاف متن) دایی جان ناپلئون، چرا احساس کردی که اینقدر می‌ ارزی که هدف توطئه‌ای باشی‌؟

دوم: خیلی‌ وضعت خرابه، خیلی‌! به این نوشته اعتقاد داشتی موقعی که داشتی مینوشتی یا همینجوری خواستی‌ قلمی هم زده باشی‌؟

سوم: همون طور که نوشتی‌ تو نه راست هستی‌ نه چپ، همون طور که امثال جوانفکر و شمقدری و نجفی و ... هیچ کدوم نیستند، یعنی‌ تقریبا هیچی‌ نیستی‌ غیر از یک بازیگر این صحنه، حد اکثر میشی‌ نوباوه که امثال ابوطالب سگش به امثال شما شرف داره، اونها راست هستند، از راست بودنشون تعریف دارند، نه اینکه .... خیلی‌ وضعت خرابه(این سوال نبود، جمله خبری بود)

چهارم: در مورد نوشتن نامه به مرتضوی یا اژه ای، شما لازم نیست واسه کسی‌ چیزی بنویسی‌، یعنی‌ا صلا اون کسانی‌ که اسم بردی زحمت باز کردن نامه رو به خود نمیدهند، اسم رو که میخونن یه پوزخندی میزنن و رو به منشی‌ می‌پرسن مگه جیره دیر شده که نامه فرستاده! عزیز دل بابا، نارسیسم یا همون خودشیفتگی میدونی‌ چه بیماریه؟

پنجم: چند بار خودت رو خبرنگار نامیدی که هر دفعه نزدیک بود که حالم به هم بخوره، متاسفانه هستی‌، همون طور که ایمان مراتی خبرنگار هست، همون طور که خیل زیاد حقوق بگیرن فارس و کیهان هستند (تفاوت تو جیره دهنده است که منبع جیره یکیست)، طبق تعریف‌های متعارف شما خبرنگار هستی‌ که در هیچ کتابی‌ پستی کسی‌ رو از صفت خبرنگاری عزل نکرده، شاید ما باید یک اسم دیگه واسه دوستان در بندمون انتخاب کنیم، کسی‌ نظری نداره؟

و در آخر، در جواب جمله اول، این رو واسه تو ننوشتم که موقع‌ای که فکر می‌کنم ممکنه بخونیش حالم به هم میخوره، فقط در مورد تو نوشتم، همون طوری که به خاطر رشته‌ام در مورد انواع میکرب مینویسم، یا باکتری یا ارگانیسم‌های مختلف یا نمیدونم مواد متفاوت

از فردا، سیزدهم مرداد، میر حسین موسوی رئیس جمهور قانونی‌ منه!

از فردا، سیزدهم مرداد، میر حسین موسوی رئیس جمهور قانونی‌ منه! اگه این به معنی‌ خروج از حاکمیته (چیزی که من بهش اعتقادی ندارم) من از حاکمیت خارجم، یعنی‌ از حاکمیتی که قانونش به امثال خامنه‌‌ای اجازه چنین دخل و تصرفی در آرای ملت بده و به قانون اساسی‌ ملتزم میمانم که موسوی از من خواسته در چارچوب آن حرکت کنم، تنها به احترام رئیس جمهورم، به احترام رهبر جنبشم (حرکتی که به آینده‌اش امید دارم). آقای موسوی، این فقط یک شعار احساساتی‌ نیست، شما به پشتوانه بیش از ۲۰ میلیون نفری که به شما رای دادند، به پشتوانه ۴ میلیون نفری که فقط در شهر تهران، در روز ۲۵ خرداد به خیابان‌ها آمدند، به پشتوانه صد‌ها شهیدی که در این مسیر جان بازی کردند، و میلیون‌ها نفری که حاضر به این عملند و هنوز فرصت نیافته اند رئیس جمهوری هستین! مجری تحلیف شما نه امثال خامنه ای، کسی‌ که از اسلام تنها یک ملعبه برای حکومت ساخت، که صد‌ها روحانی اصیل و منبع تحلیف شما نه مجلس فرمایشی شورای اسلامی که خود فرزند حرام زده همین سیستم که مجلسی به وسعت همهٔ مردم از هر قوم و مذهب است. بمان و حکومت کن

۱۳۸۸ مرداد ۱۱, یکشنبه

میر حسین موسوی، هنوز سکوت کنم؟


نشستم پشت یه ورق سفید و فقط می‌خوام بنویسم، نمیدونم چرا یا اصلا نمیدونم چی‌، فقط می‌خوام بنویسم، چون زبانم قاصره، نمیچرخه بی‌ مروت! حنجره‌ام هم یاری نمیکنه، میترسم زبون وا کنم و بغضم بریزه بیرون! بعد دو روز اومدم پای کامپیوتر، عکس صفایی فراهانی رو دیدم، کاش نمیدیدم، دل‌ شکسته و سر به زیر، نبوی رو دیدم، بهزاد، کسی‌ که ۲ دوره وزیر این کشور بود، کسی‌ که هنوز زخم شکنجه‌هایی‌ که به خاطره این انقلاب کشید رو بدنشه! ابطحی، چهره همون چهره بود، ولی‌ یه چیزش کم بود! و بقیه! آخه بی‌ مروت‌ها شما کی‌ هستین که نشستین این‌ها رو به ضد انقلاب بودن محکوم می‌کنین؟ چی‌ فکر کردین که این دادگاه رو با این وضعیت مسخره برگزار کردین که دادگاه برگزار کردنتون هم بهتر از تقلب در انتخاباتتون نیست! کاش به حداقل‌ها احترام میذاشتین که حتا تقلب رو هم بی‌ حرمت کردین! خشم می‌‌افرینید، بد میکرید، کاش اونقدر شعور داشتید که میفهمیدین چه موجی داره شکل میگیره، چه خروشی که این نمایش‌ها فقط داره باد میندازه به این آتش!

دلم می‌خواد فقط درد دل‌ کنم، با یه نفر، با کسی‌ که آرومم کنه،کسی‌ که در پناهش آروم بشم، سرم و بگیرم بالا و ول کنم این بغض لعنتی رو که هر چی‌ دلش می‌خواد بریزه بیرون، شاید میر حسین، شاید! ۲ ماه دوباره شناختمش، ۲ ماه که از اون تصویری که من در ذهنم ازش داشتم در اومده ، میر حسین موسوی، نخست وزیر چپ گرای دهه ۶۰ الان چیزی بیشتر از یک تصویر رنگ باخته نیست که الان من کسی‌ رو میبینم که مرزی برای توصیف شجاعتش نمیشناسم، دلم می‌خواد جلوم بود و باهاش صحبت می‌کردم که میر حسین موسوی ، پدر من، رئیس جمهور حقیقی‌ من، هنوز باید صبر کنیم؟ چه قدر تو طاقت داری مرد؟ از یه جایی‌ دیگه نمیشه صبر کرد، از یا جایی‌ نمیشه سکوت کرد، از یه جایی‌ نمیشه معتقد بود، میدونم که گذاشتن از این برهان احتیاج به آرامش داره، میدونم که تعقل در پناه خشم نقش بر باده! میدونم که خارج از قاعده حرکت کردن ما آرزوی همین جنایت کاراست، ولی‌ با همه اینها، موسوی، نمیشه تا ابد بر همین منوال گام برداشت، سخته!

۱۳۸۸ مرداد ۸, پنجشنبه

شاه مهره هایی‌ که شب اول ما دادیم


امروز خبری با عنوان انتقال حجاریان از زندان به خانه سازمانی منتشر شد که کسانی‌ را که با آقای حجاریان و نقش ایشان در جنبش دموکراسی خواهی‌ ایران آشنا هستند را متعجب نکرد، آقای حجاریان یکی‌ از اصلی‌‌ترین تئوریسین‌های جریانی که به دوم خرداد منتهی‌ شد شناخته میشود، تحلیل‌های ایشان و راهکار‌های پیشنهادی، ایشان را به عنوان قوی‌ترین استراتژیست موجود در بدن تحول خواه ایران معرفی‌ می‌کند که متاسفانه این حقیقتی است که حریف هم به آن اشراف دارد و اهمال در راحت گذاشتن سعید چیزی نیست که حریف به اسانی‌ به آن دست بزند. یک بار خواستند برای همیشه این مشکل را حل کنند که نه تنها موفق نشدند که بزرگترین نماد و سمبل مبارزه سخت افزاری با تفکر را در جامعه آفریدند که خطائی نیست که دوباره مرتکب شوند.

شناخت ایشان کار چندان ساده‌ای نیست، کسانی‌ که با ایشان کار کرده اند می‌دانند که ایشان مهندس است، مهندس به معنی‌ آفریننده و منظم کننده بهترین سازه ممکن از ابزار هایی‌ که در دسترس همگان است، با این تفاوت که حوزه کار ایشان جامعه است، مینگرد، تحلیل می‌کند، برنامه ریزی می‌کند و در نهات اجرا می‌کند. در بلبشوی اوایل انقلاب که لذت انتقام چشم همگان را کور کرده بود و شوق پیروزی ذهن‌ها را مشغول، همت به بنای وزارت اطلاعات به جای اداره یا سازمان اطلاعات گماشت، نهادی که نظارت پذیر است و هر ۴ سال یک بر رئیس آن در مظان امتحان نمایندگان ملت قرار می‌گیرد.

اکنون، در این بحبوحه سعید حجاریان کفاره نبوغ خود را میدهد، بارها با خود اندیشیده‌ام که کاش ایشان را داشتیم، کاش سعید بود، در روزهای سخت گذشته و سخت تر آینده! تفاوت میکرد، بسیار، حضور ایشان و بسیاری دیگر: صفایی فراهانی، امین زاده، تاج زاده، نبوی،... اینها سرمایه هایی‌ هستند که بازی را به نفع ما میتوانند تغییر دهند که بزرگترین کاهلی ما از دست دادن این شاه مهره‌ها در شب اول بازی بود که حریف هوشمندانه زد.

۱۳۸۸ مرداد ۱, پنجشنبه

دستان ما و بیماری کهنه ما

داستان استبداد در ایران زمین حدیثی است بس کهنه. به قدمت همه تاریخ که اگر بکاویم شاید بیابیم حکومت‌های قدرت مند و نه ملت قوی و گاه گاهی حاکمانی عادل و معمولان ظالم، از خسرو پرویز شروع کن تا محمد علی‌ شاه و محمد رضا شاه و خامنه‌ای که شاید تنها لقبی عوض شده باشد که داستان همان داستان است و محتوا همان محتوا، روایت تحدید مردم که هیچ حاکمی، مردم قدرت مند که به کاهش استیلای خود بینجامد را بر نمیتابد و آزاد مردانی که همیشه ایستاده اند، گاها بلند آواز و معمولان بی‌ نام و نشان ، در کوی و برزن بدون هیچ چشم داشتی، تنها به سبب آنچه که بنای جامعه‌ای آزاد تر مینامنش، جان بر کف، علم مخالفت بر دوش حمل میکنند. مردمانی که ابا ندارند از پرداخت آنچه باید بپردازند، مال، خون، عمر، فرزند، هر چه که باشد.

اما این پهنهٔ بیمار از استبداد سالیان دور، چند صباحی است که دیگر مانند سابق نیست، رنجور، نزار و از همه بدتر راضی‌ به بیماری. چند مدتی‌ است که چشم گشوده و مینگرد که اولی‌ شرط آگاهی‌ نگریستن است. کوتاه مدتی‌ است که اراده کرده که به پا خیزد و حکومت، این سود برده رخوت ملت، نگران چشم میچرخاند تا بیابد هر وسیله‌ای که بتوان این بیمار را به بستر برگردانید. زنجیر‌های زنگار بسته سالیان دراز بی‌ تحرکی و نه هماهنگی‌ اعضای این بدن که سالهاست رنگ یک حرکت هماهنگ را به خود ندیده و بدون تمرین حرکات ناموزون و ناکارا. حرکت هماهنگی‌ می‌خواهد و هماهنگی‌ رهبری. داستان جنبش ما هم داستان همین بیمار است، چشم گشود ایم به اطراف مینگریم، میخواهیم حرکتی کنیم ولی‌ .... .

جنبش آغاز شده و برگشت غیر ممکن،. دانایی یک مسیر یک طرفه است که هنگامی که آگاهی‌ حاصل شد برگشت غیر ممکن است و به همین سبب است که آگاهی‌ اولین حقی‌ است که توسط حکومت‌های ظالم از مردم سلب میشود، ابزارهای اطلاع رسانی محدود میشود، مساجد و معابد را جایگزین مدارس میکنند و خرافات را جایگزین علم، کوتاه قامتانی که ادعای فضلشان گوش فلک را کر کرده عرصه را بر رهبرانی که لازمه هر حرکتی اند تنگ میکنند و بدین سان استیلا خود را تضمین میکنند.

داستان این بیمار داستان جامعه ما است، اعضا ماییم، میخواهیم حرکت کنیم، هماهنگی‌ میخواهیم، هماهنگی‌ رهبری می‌خواهد، رهبرانی که به پشتوانه ما در پی‌ احقاق حقوق ما باشند، به پشتوانه حرکت پایدار ما، پیشاپیش ما خواست‌های ما را فریاد بزنند که کاهلی هر طرف به ناکامی می‌ انجامد.

موسوی، خاتمی، کروبی و همه آزاد مردانی که در زندان یا بیرون زندان نقش رهبری این حرکت را پذیرفته اند و مایی که در نقش موتور محرکه این حرکت قبول نقش کرده ایم دو طرف این داستانیم، به حمایت یکدیگر سخت محتاج. بر ماست که از عقایدمان، افکرمان، نظراتمان و توانمندی‌هایمان محرومشان نکنیم و به سان فرمان از عملمان