۱۳۹۰ بهمن ۱۱, سه‌شنبه

داستان محمد مختاری و صانع ژاله و حاکمیتی که یزید را شرمنده کرد



گام به گام صدای روز ۲۵ بهمن میاید، به اولین سالگرد آن روزهای غم و گریه و ضجه و حماسه، آن آخرین روزهایی که هنوز در خیابان‌ها حضور داشتیم و هنوز امیدوارانه چشم بر حاکمیت داشتیم تا شاید تغییر کند، تا شاید تغییر دهد و کمر به ترمیم همه ویرانی‌هایی‌ ببندد که هشت ماه لایه لایه بر آن افزوده بود، ویرانی‌هایی‌ که بیش از آنکه مردم را هدف داشته باشد ریشه‌های خود‌شان را هدف داشت.


 هشت ماه گذشته بود و ما هنوز ناباورانه به این بازی نه آشنا مینگریستی، که هنوز باور نمی‌کردیم که کسی‌ باشد که چنان بی‌ پروا حکم به کشتار مردم خود بدهد، مردمی که نجیبانه و در  متمدنانه‌ترین شکل ممکن و بر اساس مصرح‌ترین روند‌های قانونی‌ کشور تغییر خواستند، بر لب شعار صلح و بر دل‌ امید و با لبخند به پای صندوق‌هایی‌ رفتند که قرار بود خروجی آن اخلاق باشد، صلح باشد و مردی ایستاده بر بیرقی سبز که خواهان تغییر شرایط بود. از آن روز هشت ماه گذشت و ذره ذره امید مان برای تغییر حاکمان رنگ باخت تا رسیدیم به روزهایی که حاکمیت و حاکمان آخرین ته مانده‌های اخلاق را هم به پای بت قدرت‌شان قربانی کردند و جلوه‌ای از انسانیت نشان دادند که حتا یزید ملعون در کتاب‌ها هم در برابر آن فرشته ایست قابل احترام, آعک یزید هر چه کرس جسد ندزدید، هویّت شهید ندزدید، مزورانه، با دستان خونین زیر تابوت کسی‌ را نگرفت که خود ساعتی‌ قبل از به شهادت رساندن‌اش فارغ شده است، عملی‌ که حاکمیت غرق در شوق حفظ قدرت انجام داد. 


۲۵ بهمن اولین سالگرد شهادت محمد مختاری و صانع ژاله  است، دو عزیزی که شهید شدند و حاکمیت حتا بر پیکر و هویّت‌شان هم راهم نکرد، که حتا به رسم مسبوق انکار‌شان هم نکرد؛ تغییر‌شان داد، به سراغ خانواده‌های داغدار‌شان رفت و با تهدید و ارعاب، جاهلانه دست به بر باد دادن این آخرین جلوه‌های اخلاق خویش داد، تمام ابزار‌های خود را بکار گرفت تا از آنها چهره‌ای بیافریند که نیستند، که نبودند، که وقتی‌ مکر‌شان برملا شد باز هم اصرار کردند و جلوه‌های جدیدی از شنات و بی‌ شرافتی نشان دادند که انسان حیران میماند که اینها چه هستند (۱)

۲۵ بهمن نزدیک است، روزی که یک نقطه تغییر بزرگ بود؛ حاکمیت کاملا نقاب افکند و چهره هویدا کرد، رهبران را در حصر کرد و آخرین فعالین را اخراج و زندانی و منزوی کرد تا به خیال خود ستون حاکمیت استبدادی خود را استوار کرده باشد. بر ماست که نشان دهیم که این خانه بر آب است و مقاومت این ستون بر باد

۱- اشاره به گفته شریعتمداری، نماینده منسوب خامنه‌ای در روزنامه کیهان که با اشاره به عکس صانع ژاله گفته بود که این شهید جاسوس ایشان بوده است


۱۳۹۰ بهمن ۷, جمعه

ما ملت حماسه سازیم؛ آغاز نظرسنجی هماهنگ در مورد مسیرهای راهپیمایی و تجمع در شهر‌های مختلف


زمزمه‌ای بگوش می‌رسد و نسیمی وزیدن گرفته، باید که من و تو "ما" شویم تا این زمزمه را به فریاد و این نسیم را به طوفانی تبدیل کنیم تا پایه‌های حاکمان مستبد این سرزمین را بلرزانیم، باید که من و تو "ما" شویم تا این شعله کم نور، اما زنده و زاینده را به مشعلی تبدیل کنیم تا دوردست‌ها را روشن کند. 


۲۵ بهمن ماه در پیش است، روزی که یادآور یک حماسه بود، روزی که ما در میان بهت حاکمان و حیرت ناباوران به جنبش سبز دوباره خیابان‌های تهران را در جواب رهبران مان سبز کردیم. روزی که حاکمیت حیلتی جدید آغاز کرد که دیوار حصر بر گرداگرد رهبران مان کشید تا ما را مأیوس و جنبش را بمیراند. و اینک این "ما"ایم که باید این حیله را ناکار کنیم. 


برای این "ما" شدن و ماندن احتیاج داریم که مشارکت کنیم، نظر دهیم که یکی‌ از راه‌های آن مشارکت در برنامه ریزی است. نظرسنجی از طرف گروه‌های سبز طراحی شده که در وبسایت‌ها و صفحات مختلف به مشارکت گذشته شده، موضوع آن انتخاب مسیر‌ها در شهر‌های مختلف است. مشارکت کنیم. 



۱۳۹۰ بهمن ۳, دوشنبه

درختِ آزادی، در باغ بدبختی مردم میوه گندیده میدهد. جنبش سبز بر آگاهی‌ مردم استوار است، نه فلاکت


سلاح ما در جنبش سبز آگاهی‌ است، نه فقر، نه بدبختی مردم. جنبشی آفریدیم که بنیادش بر آزادی بود و هدفش رفاه و اعاده کرامت از دست رفته مردم بود. قطعاً مسیرش از جاده زجر و فلاکت مردم نخواهد گذشت، چه مقطعی و چه دائمی که جنبش و تغییری که هزینه مردم برایش مهم نباشد محکوم به پیمودن همان راهی‌ است که تا الان بارها پیموده ایم و نتیجه نگرفته ایم. 

جنبش سبز و جنبشیان سبز مخالف تحریم اند، به همان علتی که مخالف دولت احمدی‌نژاد اند که هر دوی اینها در درجه اول معیشت مردم را هدف گرفته اند تا به اهداف خودشان، و نه ملت برسند. مخالف جنگ اند، به همان علتی که مخالف حاکمیت فعلی اند، چون در کوتاه مدت و بلند مدت چنان هزینه‌ای از جیب جان و مال مردم بر ملت تحریم کرده یا میکنند که سخت بشود زیر ا آن کمر راست کرد. 

درخت آزادی در باغ بدبختی مردم میوه گندیده خواهد داد که به قول میرحسین "عدالت و آزادی از هم جدایی‌ناپذیرند و آن کسی که وضعیت معیشتی فلاکت‌بار دارد بیشتر در معرض از دست دادن آزادی‌های اساسی است". 

آنچه که روزِ اول ما را دور هم، زیر پرچم سبز گرد آورد بازتعریف مفهوم اصالت فردی ما در مقابل واژه مبهم و بی‌ شکلی‌ بود که حاکمیت "ملت" مینامیدش، هویتی فاقد عقیده و بی‌ شکل و آماده برای فرم دهی‌ توسط حاکمیت. ما آمدیم تا به این "فرد"‌ها اهمیت بدهیم، جایگاه بدهیم، آزادی بدهیم و از کنار هم چیدن‌شان جامعه‌ای بسازیم که بدبختی کسی‌، با هر هدفی‌ توجیه ناپذیر است. از روز اول هم به حاکمیت گوشزد کردیم که راه برخورد سرکوب نیست که هدف ما رفاه همان مردمی است که ضامن بقای یک حکومت میتوانند باشند یا نباشند. به قول میرحسین (بیانیه ۱۷): گیرم که چند روز با دستگیریها ، خشونت‌ها ، تهدیدها و بستن دهان روزنامه‌ها و رسانه‌ها سکوت برقرار گردید، تغییر قضاوت مردم را نسبت به نظام چگونه حل می کنید؟ تخریب مشروعیت را چگونه جبران می نمائید؟ نگاه ملامت آمیز و متعجب همه جهانیان از این همه خشونت یک دولت به ملت خود را چگونه تغییر می دهید؟ با مشکلات بر زمین مانده اقتصادی و معیشتی کشور که به دلیل ضعف مفرط دولت روزبروز وخیم تر می شود چه می کنید؟ با چه پشتوانه‌ای از کارآمدی و انسجام ملی و سیاست خارجی موثر، سایه قطعنامه‌ها و امتیازخواهی‌های بیشتر را در سطح بین الملل از سر کشور و ملتمان دور می کنید؟"


پوستر از وبلاگ "معمار سبز" برداشته شده است

تحریم ایران و خبرگزاری فارس نیوز؛ ملغمه‌ای از ترس و توهم (گذری سطحی بر صفحه اول خبرگزاری فارس نیوز)

فارس نیوز به دلیل ارتباطی‌ گسترده‌ای که با مرکز امنیتی و اطلاعاتی‌ دارد به نوعی متوسطی است از نظر عمومی‌ حاکمیت فعلی ایران، مخصوصا وقتی‌ پای سیاست خارجی و جبهه‌ گیری مراکزی پیش بیاد که دستی‌ در امنیت به اصطلاح ملی‌ دارند. 

این صفحه اول فارس نیوز است و تیتر‌های مرتبت با مسائل مختلف که البته قسمت اعظم آن مرتبط به تحریم و عواقب اقتصادی آن است. (برای بزرگ نمایی عکس بر روی آن کلیک کنید).

اولین چیزی که جلب نظر می‌کند ترکیب خبر صفحه اول فارس نیوز است: مجموعاً ۱۵ خبر که ۶ تای آن مستقیما به بحث تحریم مرتبط است، یک مورد به سخنان امام خمینی در مورد "یادآوری شرایط و سختی‌های پیمبر در مقابل توطئه‌های خارجی" که با زهم مستقیم اشاره به شرایط تحریم‌ها دارد. یک مورد به بحث افزایش لجام گسیخته دلار و آشفتگی‌ شدید اقتصادی، دو مورد هم به مشکلات داخلی کشور‌هایی‌ که امروز جزو جبهه‌ تحریم بر علیه ایرانند. 


از مجموعه ۷ مورد تیتر خبر مرتبط با تحریم (۶ مورد مستقیم، یک مورد غیر مستقیم که حدود ۵۰ درصد از کل حجم صفحه اول را اشغال کرده اند)، غیر از یک مورد که حاوی تیتر خبری در مورد تحریم است، در بقیه موارد تیتر‌ها در جهتی‌ است که القأ کننده ناکارائی تحریم‌ها است. در یک مورد که اصلا از قول فلاحیان، وزیر سابق اطلاعات خواهان توقف صادرات نفت قبل از تحریم آن شده است. فارغ از تیتر ها، متن خبر‌ها تقریبا محتوای یکسانی دارند: متفق القول بر سر ناکارائی تحریم‌ها و شکاف جهانی‌ بر سرِ اصل تحریم. 


ولی‌ چند نکته: 

-  فضای قالب صفحه این خبرگزاری که متاثر از فضای فکری مرکز قدرت است به بحث تحریم اختصاص دارد، پس ادعای "ناکارا بودن" آن و اینکه این تحریم‌ها صرفا جنبه تبلیغاتی دارد ادعای گزافی بیش نیست. این مساله آنقدر ذهن‌ها را مشغول کرده که از وزیر سابق اطلاعات، عضو کمسیون انرژی مجلس تا مفسر تایمز را به صفحه اول این خبرگزاری کشانده.  

-  از امام روایت شده که " ما باید دائما پیغمبر اکرم(ص) را به یاد بیاوریم، پیغمبر اکرم(ص) قیام کردند، پایدارى کردند، زحمت‏ها را متحمل شدند، در مکه با آن‏همه زحمت مواجه شده و در محاصره شعب آن همه رنج کشیدند و بعد در مدینه، تمام ایام زندگى‏شان را با رنج و زحمت تمام کردند و حضرت(ص) حتى در بستر بیمارى به جیش اسامه دستور حرکت دادند. ما هم تا آخر، زحمت‏ها و رنج‏هاى توطئه ابرقدرت‏ها را باید تحمل کنیم". اگر این شرح این روایت را اتفاقی‌ نگیریم (که نیست)، بیان چنین چیزی در تضاد و تناقض شدیدی با ادعای قالب این خبرگزاری دارد. 

- از رییس کمسیون انرژی مجلس روایت شده که : "در حال حاضر به دلیل باز بودن بازار جهانی و اینکه ایران توانایی صادرات نفت خود به هر کشوری را دارد، این تحریم‌ها تنها جنبه مصرفی برای یک عده سیاسیون آمریکایی و اروپایی دارد و تاثیر دیگری بر صادرات نفت ایران نخواهد گذاشت.". در جای دیگر از قول فلاحیان، وزیر سابق نفت ایران گفته شده است : "بهترین راه این است که ما قبل از پایان ۶ماه و اجرایی شدن طرح تحریم نفتی، خودمان صادرات نفت را متوقف کنیم تا قیمت نفت بالا برود و برنامه‌های اروپایی‌ها که با توافق آمریکا تصمیم به تحریم نفتی کشورمان گرفتند، به هم بریزد". یک صفحه خبرگزاری داریم که در آن در دو جای مختلف دو برداشت متفاوت داریم؛ یکجا تحریم را بی‌ اثر بر تولید و فروش نفت می‌داند، آن یکی‌ با قبول ضمنی‌ توقف تولید و فروش، خواهان توقف خودخواسته و بیش از موعد آن میشود. 


- غم انگیز‌ترین بخش هم ترکیب لاف زنی‌ و توهمی است که در قالب اظهارات منتشر شده این صفحه نمایان است، ادعا‌ها و لاف‌هایی‌ که هیچکدام زمینه اجرائی ندارد و تنها مصرف آن صرفا اقناع داخلی‌‌ترین حلقه‌های نزیک به خود است. با قبول وجود چنین ترکیب و حکومت آن بر فضای تصمیم گیری بدنه‌های دارای قدرت کنونی ایران می‌توان یک آینده غم انگیز نزدیک،  حداقل در کوتاه مدت را تصور کرد. 



۱۳۹۰ بهمن ۲, یکشنبه

فردا تولد ندا است، دختری از نسل من


فردا تولد ندا آقا سلطان است، دختری از نسل ما، زیبا، جوان و مشتاق ادامه زندگی‌، با تمام وجود. سیاسی نبود و سیاست باز نبود، ولی‌ تاریخ ساز شد، مثل خیل بزرگی‌ از جوانان و پیرانی که در آن برهه لحظاتی آفریدند که تا تاریخ تاریخ است این کشور به آنها خواهد بالید: مردمانی که رنگ سبز را برگزیدند و صلح پیشه کردند و پای به میدان تغییر نهادند و تا پایان بر همان میثاق‌ها ماندند، آنهم در مقابل جماعتی که از روز اول شرف نداشته‌شان شهره هر کوی و برزن بود، جماعتی که از کل انسانیت نام آن را داشتند و البته لباس آن را. ندا و نداها رفتند و ما ماندیم، ندا و نداها از بسیاری چیزها چشم پوشیدند تا ما بمانیم و این مسیر را تا انتها، با همان ارزش‌ها ادامه دهیم. 



ما 
مسئولیم، نه فقط در قبل حق شخصی‌ مان و عزت و کرامت انسانی‌ مان که در مقابل یک ملت شهید داده و زجر کشیده، در مقابل چشمان نیمه باز ندا، صورت خندان سهراب و جوانی بر باد رفته کیانوش. در مقابل همه بزرگی‌ محسن روح اامینی. چه می‌خواهیم بکنیم؟ می‌خواهیم اجازه دهیم تا مرثیه آخر را بر سر خاک آرمان‌هایمان بخوانند؟

(هنوز جواب ندا به مادری که مادرانه خواهش کرد که به خیابان نرود در ذهنم زنگ میزند: اگر من نروم، تو نروی، دیگران هم نروند، پس چه کسی باید این اعتراض را فریاد بزند)

۱۳۹۰ بهمن ۱, شنبه

نگاهی‌ به تاریخ - نظرات صریح میرحسین در مورد احزاب، رابطه حکومت و مردم، رابطه حکومت و دین، لزوم پرهیز از خشونت، استقلال جنبش، زندانیان گمنام، نقش اطلاعات، ...


سیصد و چهلمین روز حصر رهبران جنبش سبز هم گذشت، سیصد و چهل روز که این دیوار را کشیده اند تا به خیال خود با خلق فاصله، جنبش را زمینگیر کنند و بدنه اجتماعی جنبش را از نظرات رهبران اصلی‌ آن محروم کنند. در مقابل شاید بهترین استراتژی بازخوانی بیانیه ها، مصاحبه ها، سخنرانی‌ها و شرح دیدار‌های رهبران سبز است تا با استفاده از آنها، اصول جنبش یادآوری گردد و این خلأ تا حد امکان کم ضرر و این مکر تا حد امکان کم اثر گردد. 


متن زیر گزیده‌هایی‌ از متن صحبت‌های میرحسین موسوی است که در دیدار با جمعی از ایثارگران در تاریخ ۵ اردیبهشت ۱۳۸۹ بیان گردید، دیداری که صحبت‌ها و نکات بسیار مهمی‌ در آن بیان گردید: 

با گذشت زمان ارتباطمان را با مردم از دست دادیم: ما متأسفانه با گذشت زمان ارتباط خودمان را با این مردم از دست دادیم و فکر کردیم که بیشتر از آنها می دانیم و می توانیم به آنها هر چه خواستیم بگوییم و مردم هم باید اطاعت کنند . از عقل جمعی استفاده نکردیم. موقعیت‌ها و مقام‌ها و ساخت قدرتی که بر پایه ی منافع و فساد در بعضی‌ها شکل گرفت موجب شد رجوعمان به توده و اکثریت مردم کاهش پیدا کند و کم کم آن را از دست دادیم و در این زمینه متأسفانه ضعیف شدیم، و فقط پوسته ی اسلامی را نگه داشتیم.

با این شیوه ناکارآمدی و هر مشکل را به نام اسلام تمام می کنند: ای کاش این تغییر به نام اسلام نبود و این قدر خسارت نمی داشتیم، چرا باید امروز هر کاری که انجام می شود و هر ناکارآمدی و هر مشکلی که وجود دارد به نام اسلام تمام شود؟ مخصوصاً که با اغراق از اسلام نام می بریم و مدام در اشارات خود از آیات و روایات دم می زنیم حتی در مورد زلزله تهران که امکان وقوع آن وجود دارد و ما هم قبول داریم اما دولت که نباید در این خصوص از اسلام خرج کند. ما همیشه باید فکر کنیم که تهران در خطر زلزله است و برایش همواره راه حل داشته باشیم.

به جای جلوگیری از فعالیت احزاب جوانمردانه با آنان رقابت کنید: وی با اشاره به جلوگیری از فعالیت دو حزب مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی گفت : شما اگر می گویید این حزب‌ها خوب نیستند یک حزب خوب تشکیل دهید که با اینها جوانردانه رقابت و مقابله کنند تا اگر توانستند خود به خود زمینه‌اش را در جامعه از بین ببرند. قرار بود رقابت سیاسی داشته باشیم و این مرّ قانون اساسی در مورد آزادی تشکل‌های سیاسی است و به نفع ماست. این به آن معنا نیست که همه تشکل‌ها خیلی خوب باشند. ممکن است حزبی در کشور شکل بگیرد که تشکل بدی باشد ولی راه حل آن حذف شدن در فرآیند رقابت است که ابواب جمعی مردم در یک فضایی بهترین را انتخاب کنند. این هم متأسفانه به نام اسلام تمام شده است و به همین دلیل کسانی که با این رفتار مخالفند و پایبند ارزش‌های انقلاب و راه امام هستند باید به شکل‌های مختلف نشان بدهند که این اسلامی که ما می شناسیم این نیست.


این اسلام نیست: اسلام، کسی را نمی زند، کسی را نمی گیرد، تهمت نمی زند، کسی را در زندان نگه نمی دارد و محدودیت ایجاد نمی کند، اسلام یقیناً مدافع نیرومند اقتصاد ملی و عظمت و استقلال کشور است، این وظیفه ی فوق العاده مهمی است که در رفتار و کردارمان نشان بدهیم که این اسلام مدافع استقلال ماست و حاضر نیست یک ذره از استقلال ما از دست برود. منتها ما که در حکومت نیستیم در کنار حکومتیم.

به جنبش سبز تهمت وابستگی می زنند و خود دنبال نامه نگاری و جلب توجه هستنداین حرکت(جنبش سبز) صد در صد یک حرکت مستقل است ولی مخالفان به جنبش سبز نسبت ناروا می دهند و آن را به سلطنت طلبها، منافقین، آمریکا و اسراییل منتسب می کنند. در حالی که آنها خودشان با یک حالت زیگزاگی که بیشتر به سیاست خارجی ما لطمه می زند نامه نگاری هایی با سرکرده‌های قدرت‌های جهانی دارند. از یک طرف فحش می دهند و از طرف دیگر دنبال جلب نظر چین، روسیه و یا دیگری هستند. آنگاه ما را به رابطه خارجی متهم می کنند. این به این دلیل است که استقلال یک ارزش جاافتاده‌ای در میان ملت ماست. ملت ما نسبت به این مسئله حساسیت دارد و اگر یک حرکتی را به خارجی‌ها منتسب کنند طبیعی است که آن حرکت لطمه می خورد و چهره‌اش مکدر می شود.

شمشیر نمی کشیم تنها عنصر پیش برنده ما آگاهی است: امروز یکی از نشریات سپاه را خواندم که نوشته باید امتیاز فعالیت مجمع روحانیون مبارز را هم لغو کرد. آنها نگاهشان اینطوری ست، می خواهند تمام تشکل‌ها را از بین ببرند و یقیناً بعد به حساب بقیه ی تشکل‌ها و گروه‌ها خواهند رسید. در چنین حالتی شبکه‌ها و هیئت‌ها اهمیت فوق العاده‌ای پیدا می کنند. مواظب خود بودن، مواظب خانواده بودن، مواظب محله بودن، مواظب جامعه و هر چه پیرامون ما هست بودن، اهمیت زیادی پیدا می کند. ما در این مصاف ، نمی خواهیم که شمشیر بکشیم و با یک حالت رزمی به میدان برویم. ما تنها عنصری که داریم و قدرتش از همه اینها بیشتر است ایمان و آگاهی است. باید این دو را تقویت کنیم. ایمان به یک دین رئوف و دینی که امام مطرح کرد :پیشتاز و روشن، که بتواند در سطح جهانی و در سطح داخل پاسخگوی مشکلات باشد. از طرف دیگر آگاهی نسبت به حقوق اساسی مردم. مردم باید بدانند که حقوقی دارند و حقوق آنها دارد ضایع می شود.

اینگونه نمی شود کشور را اداره کرد نباید حکومت برای مردم تصمیم بگیرد. وقتی از دور نگاه می کنیم به زشتی این کار پی می بریم که مثلا چهار پنج نفر که به فرض خیلی آدم‌های عالی که تمام حسن‌های جهان در آنها جمع شده باشد، بنشینند یک عده‌ای را کنار بزنند، عده‌ای را انتخاب کنند و بعد به یک ملت هفتاد و پنج ملیونی بگویند از داخل اینهایی که ما انتخاب کردیم انتخاب کنید. این بدترین حالت برخورد با یک ملت است. زشتی این کار را نمی‌فهمیم ، چون داخل آن هستیم و لمس نمی کنیم. بله وقتی که یک نماینده‌ای خائن از آب درآمد با او باید با شدت و غلظت برخورد کرد و او را بیرون کرد. از گذشته هم برای این کار راه داشتیم اما حالا انتخابات را به این شکل انجام می دهیم که مدام گزینش انجام دهیم، تمام دهان‌ها را ببندیم، تمام مراکز اطلاع رسانی را توقیف کنیم تا آن کسی که ما می خواهیم، رأی بیاورد و بعد صندوق‌ها را هزار جور دستکاری بکنیم و تخلفات عجیب و غریب انجام بدهیم. اینطور که نمی شود کشور را اداره کرد(دراینصورت) کشور به اینجا میرسد که الان تهدیدات خارجی پشت دروازه کشور ماست و از لحاظ سیاسی، امنیتی، اقتصادی تهدیدات داخلی بیشتر است.

میزانی برای سنجش موفقیت جنبش سبز: ما نباید بگوییم که خیابان‌ها زمانی از جمعیت زیاد و در زمانی کم بود و بر این اساس بسنجیم که جنبش سبز در کدام نقطه ایستاده است. باید شاخص و اطلاعاتی داشته باشیم که ببینیم آگاهی از این حقوق چقدر است تا اینکه بدانیم در آینده چگونه باید کشور اداره شود؟ آیا این آگاهی در سطح جامع گسترده تر شده یا کم کم دارد دایره‌اش تنگ تر می شود. اگر ما نسبت به این موضوع پیشرفت داشتیم زمینه ی تغییر جدی را در کشور ایجاد کرده ایم.

آنچه جریان حاکم را به رسانه‌ها حساس کرده است: دلیل حساسیت جریانی که برسر کار است نسبت به رسانه‌ها همین است و این موضوع اهمیت بسیار زیادی دارد. اگر هیچ بحرانی نداشتیم که روزنامه‌ای مانند بهاربسته نمی شد و یا یکی دو مناظره‌ای که بیشتر نگذاشتند پا بگیرد و برنامه قطع یا یکطرفه شد. تمام این‌ها نشانگر اهمیت این مطلب است که قدیم می گفتند پاشنه آشیل و یا چشم اسفندیار.

دامنه آگاهی را به روستائیان و کارگران و کشاورزان بکشانیم: باید آگاهی را گسترش دهیم، باید دامنه آگاهی را به روستاییان، کشاورزان، صنعتگران، کارگران و معلمان بکشانیم به آنها بگوییم این زندگی، شایسته شما نیست. شما حق دارید که یک نماینده بفرستید.شما حق دارید که صنعت مستقل داشته باشید، اقتصاد ملی خوبی داشته باشید. از چنین حقوقی برخوردارید. شما حق دارید در جامعه صحبت و نظر خودتان را اعلام بکنید و به نظر شما باید اهمیت داده شود این صدا و سیما از پول جیبی شما اداره می شود. شما باید پشت این تریبون‌ها باشید.

با این انتخابات واتفاقات بعد از آن ، ایده برگشت به حقوق اساسی متولد شد: باید به مردم اینها را انتقال بدهیم و اینکه حکومت دینی و جمهوری اسلامی به معنای باز شدن تمام راه‌ها برای ابراز نظر و خلاقیت آنها و بودن آنها در صحنه واقعی است نه اینکه آنها نتوانند از این صدا و سیما و امکانات عادی هم استفاده کنند.برداشت من این است با این انتخابات واتفاقات بعد از آن یک ایده‌ای در داخل کشور مبنی بر برگشت به حقوق اساسی متولد شد که برگشت ناپذیر است. کافیست که از این، مثل یک گیاه و گل پاسداری کنیم وبگذاریم تناور وگسترده شود. در قرآن آمده است که خداوند سرنوشت قومی را تغییر نمی دهد مگر آنکه خودشان تغییر دهند. این آگاهی زمینه تغییرات وسیعی را در جامعه و حکومت ایجاد خواهد کرد.

سینه به سینه و با خلاقیت انتقال اطلاعات کنیم: ما باید روش‌هایمان را به روزتر کنیم. حالا که روزنامه نداریم باید راه‌های تازه‌ای پیدا کنیم ضمن آنکه دنبال روزنامه هستیم تا از طریق قانونی رسانه داشته باشیم اما از طریق رسانه‌های مجازی که یقیناً جزء حقوق ماست از طریق هیأت‌ها از طریق خانواده و سینه به سینه باید اطلاع رسانی کنیم. این اطلاع رسانی هم باید حول مسئله‌ای که در آن اجماع داریم با روش‌های جدیدی که در حین کار به دست می آوریم انجام دهیم .دائم باید فکرهای نویی ارائه دهیم که یک جمع خلاق را داشته باشیم و روش‌های نو برای جامعه مان داشته باشیم.

زندانیان گمنامالان در زندان متأسفانه غیر از افرادی که شناخته شده اند زندانی‌های عجیب و غریبی می بینید که پنج سال – شش سال به دلیل اینکه در ۲۵خرداد در راهپیمایی شرکت کرده اند محکوم شده اند. ما می گوییم این را دین نمی پذیرد، اسلام نمی پذیرد،این با هیچ مبنای دینی که ما می شناسیم سازگاری ندارد. بیایید ثابت کنید که دین اسلام چنین است. تا یکی کوچکترین تکانی می خورد زود یک مارک محارب میزنند. الان زندانیانی هستند که ناشناس هستند، پرونده بعضی‌شان اصلا گم می شود ،برخی هستند ماهها اصلا کسی سراغشان نمی رود. آنکه مشهور است به او می رسند چون بالاخره اسمش در سایت‌ها مطرح است. افرادی هستند که تکلیفشان واقعاً روشن نیست، ما می گوییم اسلام با این مسئله سازگاری ندارد.

از حقوق اساسی ملت نباید بگذریماز حقوق اساسی خودمان نباید بگذریم اما ضعف و ناتوانی و عدم تدبیرمان را هم نباید به اسلام نسبت بدهیم. این اصلاً ربطی به اسلام ندارد ما می توانیم کشوری اسلامی و بهترین موقعیت و دوستان را در جهان داشته باشیم و از طرق  سیاسی در جاهایی که لازم است از خودمان دفاع کنیم .چنانچه ملت ما در دفاع مقدس نشان دادند بر سر ارزش‌ها حاضرند تا آخرین قطره خون بایستند. با این که به طور قطع بهترین فرصت‌های توسعه کشور را با افزایش قیمت نفت از دست دادیم و درآمدهای عظیمی که در چهار پنج سال اخیر به دست آوردیم همه را به باد فنا دادیم و متأسفانه برعکس موقعیت کشور را به سمت بدتر شدن با بد استفاده کردن از درآمدها بردیم. من میگویم اینها باید شناخته شود و دوستان، آنهایی که در زمینه اقتصاد نظریه پردازند به یک شکل، آنهایی که از نظر فرهنگی صاحب نظرند به شکل دیگر، این آیتم‌ها را به اطلاع مردم برسانند تا زمینه دگرگونی در این وضع ایجاد شود.

راه حلها را با قید اینکه دنبال قدرت و منفعت نیستیم دائم باید اعلام بکنیم: از طرف هم باید دلسوز باشیم و مشفقانه حاکمان را نصیحت کنیم و بگوییم راهی که شما می روید بیراهه است. در اطلاعیه شمارۀ هفده یک موضوع اساسی را طرح کردیم که خیلی توجه نشد، گفتیم شما فکر نکنید وقتی با کسی قرارداد می بندید اصلاً جنبش سبز وجود ندارد. شما همین چهار پنج تا کار را بکنید خواهید دید این آب گل آلود کشور و این وضعیت بحرانی کشور به سمت بهبود خواهد رفت. ما راه حل‌ها را با قید اینکه دنبال قدرت و منفعت دیگری نیستیم دائم باید اعلام بکنیم. بگوییم که کم هزینه‌ترین راه برای اینکه کشور از این مشکلات نجات پیدا کند این است که شما در رویه تان تغییراتی ایجاد کنید.

مرده هایی سیاسی که توسط حکومت زنده شدنداین روشی که هر کس بر خلاف شما صحبت کند و راه حلی ارائه دهد را صهیونیست یا منافق می نامید و او دلبسته به آمریکا، برانداز و محارب می شود این به نفع شما و به نفع کشور نیست ،این تقویت محارب و منافق است. منافقین با این جنایت هایی که در داخل کشور داشته اند ، با این همکاری هایی که با صدام داشتند مرده‌ای شده بودند که ننگ ابدی بر پیشانی انها مانده است. شما وقتی فرزندان این ملت که دو سه میلیونشان در یک روز یک خیابان را پر می کنند به منافقین نسبت می دهید ، آیا شما منافقین را تضعیف می کنید؟ یا نفاق را تقویت می کنید؟از آنطرف جریان سالمی که در کشور جامعه را متمایل به اسلام می کند، شما پیشانی بند جبهه آنها را که به عنوان یادگاری حفظ کرده اید پنهان می کنید که به آنها نگویند بسیجی و طرفدار امام.

خشونت هرگز؛ راه حل‌ها فقط مسالمت آمیز باشد تا راه حلهای اسلامی مسالمت آمیز خدای نکرده در این جریانات فراموش نشود و جوانان هرگز به راه حلهای خشن  روی نیاورند. چون با این همه دستگیری و سرکوب و زدن و گرفتن به جامعه نمی توان مطمئن بود در آینده حرکتهای خشن و تند یقیناً به ضرر ملت ماست و به ضرر جنبش سبز است که باید مراقب باشیم این اتفاق نیفتد . ملت کم قربانی نداده است و بنده در انتها باز هم برمی گردم به صحنههای جبهه ها. من همیشه غبطه می خوردم به آن فضاهای نورانی، طوری نشود که از آن فضاهای روحانی نتوانیم به راحتی در جامعه صحبت کنیم. زیرا الان چنین حالتی بوجود آمده که کم کم این ارزشها هم دارد زیر سؤال می رود.



دولت برداشت‌های شخصی و فرقه‌ای را به دین وصل می کند و اگر به این موضوع ناکارآمدی هم اضافه شود آن وقت هر نوع مشکلی به اسلام نسبت داده خواهد شد.

مردم برادران و خواهران هم هستند. صحنه‌های زدن، کشتن یا خبرهایی که درباره ی زندان‌ها هست و توقیف روزنامه‌ها روی آنان تاثیر بد می گذارد. بنده اصلا به این روزنامه یا آن روزنامه متمایل نیستم ولی مگر چکار کردند که آنها را قیچی کردید و بستید؟

میرحسین موسوی دعا کرد تا انشاالله خداوند این بحران را در نهایت به نفع ملت و انقلاب ختم کند تا ما شرمنده ی خون شهدا نباشیم.




۱۳۹۰ دی ۳۰, جمعه

در حاشیه ضرب و شتم مهدی محمودیان و وضعیت مسعود باستانی؛ نامه‌ای به خدا


گاهی وقت‌ها خوشحال میشم وقتی‌ این وبلاگ رو دارم، جایی‌ که می‌تونم داد بزنم، توش فریاد بزنم و بی‌ صدا و بی‌ اشک گریه کنم، با خودم حرف بزنم و گلایه کنم، توش حتا با خدا هم می‌تونم صحبت کنم، بی‌ وضو، بی‌ تشریفات، بی‌ نیت، منتظر اذان هم نخواهم ماند. می‌تونم دو زانوم‌ام رو بذارم رو زمین، سرم و بگیرم بالا و به خدای خودم بگم که آخه بزرگوار، این رسمشه؟ بهترین‌های سرزمینم و کردند تو حصر و حبس و بی‌ گناه‌ترین‌های این مملکت رو کردند زیرِ خاک، همه‌اش هم به نام تو، همه‌اش به خرج تو، نمی‌خوای یک تکونی به خودت بدی؟ نمی‌خوای یک دادی بزنی‌ و جلوه‌ای از "جباریت" خودت رو به رخ این ظالمان بکشی؟ زیرِ حرفت نزن، خودت گفتی‌ " وَ ما تَشاؤُنَ إِلاَّ أَنْ یَشاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمین" ، خوب آخه عزیز من، خدای من، خدای مهربانِ من، منِ بنده مگر چقدر طاقت دارم؟ باور کن طاقت‌ام به اندازه قدرت‌ام نیست، میترسم قبل از اینکه قدرتم سرنوشت ساز بشه طاقت‌ام تمام بشه، میترسم نتونم که تا آخر بمونم، گناه تسلیم شدن‌ام بیفته گردنت؟

"بدون دست بند و پا بند، درمانش کنید" ، این همه درخواست پدر و مادر مسعود باستانی است، خبرنگاری که نوشته‌هایش زینت بخش روزنامه‌های "شرق" و "جمهوریت" بود، خبرنگاری که به جرم خبرنگار بودن و متعهد ماندن به الزامات آن باید ۶ سال در زندان رجائی شهر بمونه، سردرد داره، سردرد‌های شدید، بدن‌اش بی‌ حس می‌شه. چند ماه قبل هم جلوی خانواده اش، جلوی همسر و مادر نازنین‌اش زده بودنش، جلوی مهسای عزیز ...، خدا، اون موقع که میزدنش شما دردت نیومد؟ یا مهدی محمودیان، می‌شناسیش؟ خبر رسیده که به شدت زدنش، جرمش رو هم حتما بهتر از من میدونی‌: که نمیخواد ساکت بشه، که نمیخواد وقتی‌ ظلم میبینه مثل خیلی‌ از ماها زبان در کام بگیره و ساکت بشه، نمیخواد مثل من باشه، مثل خیلی‌ از ماها، اصلا یک سوال، همین الان گریه کنم راضی‌ میشی‌؟ میدونم که نمیشی‌ که اگه لنگ گریه بودی صدای گریه مادر سهراب رو میشنیدی و هزاران هزار مادر اسیر دار و شهید داده. 

این هم از کاربرد‌های وبلاگ منه، توش من خدا دارم، توش من زمینی‌ دارم که بشینم و آسمونی که بهش زل بزنم و هزاران گوش شنوا که به غرغر هام گوش بدن. 

۱۳۹۰ دی ۲۸, چهارشنبه

کاش که به یاد آوریم که ...


کاش که به یاد آوریم که چه میخواستیم و برای این خواستن چه کردیم و در مقابل این خواستن مان حاکمیت به چه ذلت‌هایی‌ دست یازید.

کاش که به یاد آوریم که من نداشتیم، ما بودیم، تنها نبودیم، که وقتی‌ موج راه میانداختیم چهار گوشه کشور را تکان میداد

کاش که به یاد آوریم که چه می‌گفتیم، چه زمزمه میکردیم و چه شعار‌هایی‌ میدادیم، که چگونه با یا حسین میرحسین‌های روزانه و الله اکبر‌های شبانه همه اقتدار یک حاکمیت را به سخره گرفته بودیم

کاش که به یاد آوریم که کسانی‌ بودند که با ما بودند و با ما ماندند، تا جایی‌ که حاکمیت پای حضور‌شان را بست، تا جایی‌ که به حصر و حبس‌شان افکند، کسانی‌ که مدعی نبودند، ولی‌ ستون بودند.

کاش که به یاد آوریم که اینک زمانه به یاد آوردن آنهاست، که اینک آن زمانی‌ است که باید از پستو‌ها به بیرون بیاوریمشان، دستمالی بدست گیریم و خاک‌شان را بتکانیم که باید بکار‌شان گیریم، آن شعار‌ها را، آن حماسه‌ها را، آن شور و شوق تغییر را.

تا ۲۵ بهمن چند روز مانده، چند گام، شروع کنیم که ما همان ملتیم.

۱۳۹۰ دی ۲۷, سه‌شنبه

مردی از تبار باران، مردی از تبار آتش

من، میرحسین موسوی آمده‌ام تا کرامت انسان‌ها را پس بدارم، آمده‌ام تا از حق ملت از اطلاع امور کشور دفاع کنم، آمده‌ام تا از آزادی اندیشه پاسداری کنم و مدافع آزادی‌های مصرح در قانون باشم، آمده‌ام تا وسیله‌ای باشم باری بازگردانیدن اقتدار، عزت و هویّت ایرانی‌، آمده‌ام تا راهی‌ و همراهی باشم برای رفتن به سو‌ی ایرانی‌ مستقل، آباد، آزاد، پیشرفته و سربلند. 

اردبیهشت ماه یکهزار سیصد و هشتاد و هشت، ‌ستاد انتخابات وزارت کشور، یک مرد و خیل خبرنگارانی که می‌خواستند مردی را ببینند که هنوز به تبار انقلابی‌اش میبالد، مردی که هنوز آرام سخن گفتن را فضیلت می‌داند و یگانه راه نیل به سعادت جامعه را احیا کرامت بر باد رفته شان، مردی که متفاوت بود، مردی که نامش میرحسین بود، مردی که مرد بود. مردی که مردانگی را دگرباره باز تعریف کرد، انقلابی بودن را همینطور، گفت می‌آیم و می‌مانم، گفتم می‌آیم تا تغییر دهم، آمد و ماند و تغییر داد، آمد و ماند و پا پس نکشید، آمد و ماند که تنها چیزی که تغییر کرد صدایش بود که لحظه به لحظه بلند تر بلند تر شد تا شاید گوش‌های کار حاکمان این شهر در باد غرور خوابیده بشنوند و بیدار شوند و ببینند که چگونه جامعه سقوط میکنند و یک به یک همه دستاورد‌های یک انقلاب ساقط میشوند، که افسوس که ندیدند و پنداشتند که باید صدای تدبیر را قطع کرد و مدبران را حصر و حبس، ندیدند و خوابیدند تا برسد روزی که موج این سیلاب تا پشت در‌های قصر‌هایشان برسد و بیدار‌شان کند و نمی‌دانند که آن روز هیچ بلندی پناه‌شان نخواهد بود. 

۱۳۹۰ دی ۲۶, دوشنبه

صدای خانواده‌های شهدای سبز مان باشیم که به حنجره‌های ما نیاز دارند




یکی‌ از کارهائی که منظم توسط میرحسین موسوی و بانوی سبز  مان، زهرا رهنورد و شیخ مهدی کروبی انجام میشد بازدید از خانواده‌های اسرای سبز مان و وابستگان شهدای عزیز مان بود، خانواده شهدایی که به قیمت فشار‌های وحشتناک حکومت و ظلم‌های معمول حاکمان ظالم، از قبول دیه و عدم پیگیری پرونده‌های عزیزان‌شان سرباز زده اند، به قیمت تحمل شرایط غیر منصفانه حاکمیت از آرمان‌های عزیزان‌شان دست نکشیده اند و این میان یگانه چیزی که آنها را در طی‌ کردن این مسیر دشوار یاری میدهد همراهی ماست، اینکه پی‌ در پی‌ یاد‌شان کنیم و وجود و حضور خودشان و آرمان‌هایشان را یادآور شویم و از این طریق جنبش مان را زنده و پویا نگاه داریم، جنبشی که رشد خود را مدیون و مرحوم فداکاری این عزیزان و خیل مردم جان در کف دست گرفته بوده و هست

۱۳۹۰ دی ۲۵, یکشنبه

برای ثبت این لحظه: جدایی نادر از سیمین بر بام فستیوال گلدن گلوب


افتخاری دیگه برای فیلم جدایی نادر از سیمین، این‌بار در گلدن گلوب. شاید که بشود که مسئولین سینمایی و فرهنگی‌ کشور چشم باز کنند و این چشمه جوشان فرهنگی‌ را بسان بسیاری از عرصهٔ‌های دیگه به گنداب تبدیل نکنند

۱۳۹۰ دی ۲۴, شنبه

به بهانه نامه سردار سرفراز جنگ، حسین علایی: رقصی چنین میانه میدانم آرزوست



عکس‌های نه چندان واضح صحنه‌های جنگ، مزار‌های منقوش به عکس‌های قدیمی‌ سیاه و سفید و کهنه سرباز‌هایی‌ که اینک صورت‌شان مزین به نشانه‌های سفیدی شده که گذر زمان بر چهره‌هایشان نشانده، این همه خاطره من از جنگ و نسلی بود که هشت سال مرزهای کشور را بسته نگاه داشتند تا کشوری بنام ایران و هویتی به عنوان ایرانی‌ برای من بماند تا فراموش نشوم و فراموش نکنم که چه هستم، نسلی که بچه‌های جنگ نامیده میشوند، از سردار تا سرباز، جماعتی که بی‌ چشم داشت و هر کدام به عشق کسی‌ و چیزی جان‌شان در کف دست‌شان و بود و چشم‌شان به دشمنی که قبل از یورش حساب همه چیز را کرده بود الا عاشقی این لشکریان عشقباز، غیر از جانبازی این جماعت جانباز که فرصت طلبان را چه به خاک جبهه‌، چه به قدم زدن در جایی‌ و تنفس در هوایی که سوغات‌اش اگر ستاندن جان نباشد زخمی است و فلزی که تا عمر عمر است همراه است است، میماند و حضور‌اش را پی‌ در پی‌ یادآور میشود، این همه آنچیزی بود که من از جنگ و جنگاوران آن خوانده بودم و شنیده بودم، تا رسیدیم به دوران فعلی و ایرانی‌ که دوباره به خطر افتاد تا محتاج بازگشت سرداران‌اش شود، تا مردان‌اش خاک از لباس‌های ساده رزم‌شان بتکانند و بجای تفنگ، زبان را اسلحه کنند و بجای گلوله، کلمات را رها کنند تا سهم خود را پاسداری از کیان کشور، انقلاب و حتا حکومت فعلی ادا کنند، سرداران و سربازانی که رسم عشق بازی و رقص در میانه میدان را بلدند.