‏نمایش پست‌ها با برچسب میرحسین. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب میرحسین. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۳ تیر ۲۶, پنجشنبه

پدران، از غزه تا تهران ...


عکس بالا پدر نوجوان شهید شده، محمد ابوخدیر است که در حمله جنایتکاران رژیم صیهونیستی به غزه شهید شد 

عکس پایین هم پدر محمد مختاری، نوجوان ایرانی است که در تجمع اعتراض آمیز ۲۵ بهمن ماه، بوسیله گلوله لباس شخصی‌‌ها شهید شد 
شبیهند؟ اما یک تفاوت بزرگ دارند: بعد از شهادت محمد ابوخدیر، خانواده ‌اش توانستند یک تشییع جنازه در غزه برای فرزندشان برگزار کنند، اما در مورد محمد مختاری نه تنها چنین اجازه‌ای نیافتند که نیروهای لباس شخصی‌ و انتظامی، با یورش شبانه به خانه محمد مختاری، پیکر فرزند را ربودند و در روز بعد، در یک تشییع جنازه فرمایشیِ دولتی، به عنوان بسیجی‌ دفنش کردند. روایت پدر و برادر محمد مختاری دردناک است و عبرت آموز 

پی‌نوشت - یک سوزن هم به بعضی‌ از دوستان همفکر که به هر دلیلی‌، صدای‌شان در مقوله غزه خیلی بالا نیست: این پدر است، پدر یک نوجوان غیر نظامی که در حمله کور اسراییلی‌ها شهید شد. از این جنس پدران روزانه در غزه تولید میشود؛ دردمند، دلشکسته، و از همه مهمتر مظلوم، به اندازه پدر محمد مختاری، مادر سهراب اعرابی. قبلا هم تاکید شد، الان هم موکد می‌کنیم که ظلم محکوم است، چرا ایران، چه غزه و چه فلسطین! 

۱۳۹۲ مرداد ۲, چهارشنبه

حبس یا حصر؟

آنچه که بر سر میرحسین و شیخ و خانم رهنورد آورده اند یقینا "حصر خانگی" نیست: حصر خانگی تعریف دارد، محصور در چهارچوب یک خانه، از آزادی عمل برخوردار است، به امکاناتی دسترسی دارد که محبوسان ندارند. بدترین حصر‌های خانگی جمهوری اسلامی که سکونت در خانه‌های امن بود هم یک حداقل استاندارد‌هایی‌ داشت. هدف از حصر قطع ارتباط است، دور نگاه داشتن از بستر جامعه است و به این وسیله، از حیث تاثیر خارج کردن. نه اینکه ابزار شکنجه باشد، نه اینکه ابزار انتقام گیری باشد ...

آنچه که بر سر این سه عزیز آمده "حبس" هم نیست: بدترین محبوسان جمهوری اسلامی هم از مزایایی برخوردارند؛ محل نگهداری‌شان مشخص است، در بدترین حالت هم مشخص است که چه نهادی مسول سلامتی‌‌شان است، غذاشان چه هست و چه کسانی‌ از آنها مراقبت میکنند. اگر کاهلی در درمان پیش بیاید، اگر اعتراضی باشد  قابلیت اطلاع رسانی هست. اصلا در کمترین حالت دادگاه داشته اند، هر چند غیر عادلانه. وکیل داشته اند، هرچند با دسترسی ناقص ... 

حالا یک نفر به خیل پرسشگران با یک اطمینان بالا بگه میرحسین و خانم رهنورد کجا نگهداری میشوند؟ چه میخورند؟ شرایط نگهداری‌شان چگونه است؟ ملاقات؟ وضعیت سلامت؟ اصلا اگر فردا بخواهند اعتصاب کنند، چه کسی‌ خبردار میشود؟ اصلا اگر اتفاقی‌ برای‌شان بیفتد و خدای ناکرده خللی در شرایط سلامتی‌شان پیش بیاید، دقیقا کدام نهاد مسول است؟ اصلا کدام نهاد مسئولیت قبول کرده؟ سپاه؟ اداره زندان ها؟ اطلاعات؟ دادگاه داشته اند؟ دفاع؟ اصلا به چه محکوم اند؟ از وکیل بگذریم، خانواده‌شان چقدر از روند برخورد‌ها اطلاع دارند؟ این شرایط شامل حال شیخ هم هست، حصر ایشان هم یکی‌ از بدترین حصر‌های تاریخ این نظام است، غیر از بحث مکان و ارتباط هفتگی با خانواده، تک‌تک مسائل بالا در مورد ایشان صدق می‌کند. 

این سه عزیز نه حصرند و نه حبس؛ ربوده شده اند، دزدیده شده اند، کاملاً سازمان مند و توسط بخش‌هایی‌ از نظام، به طریقی که حتا نمیتوان آن را به پای همه نظام نوشت که اگر این‌گونه بود و مجموعه نظام از ابعاد و مختصات آن اطلاع داشتند، باز نگرانی کمتر بود که با وجود ساختار غیر یکدست، میشد انتظار داشت که حداقل در بخش اطلاع رسانی شرایط اینقدر فاجعه آمیز نبود. به نظر می‌رسد بخش‌هایی‌ از نظام مسول این ربایش اند و باقی‌ بخش‌ها ارعاب شده اند، تنها نظاره گرند. و نگران کننده‌ترین بخش این است که به نظر می‌رسد نگهداری از ایشان به دست نهاد‌ها و شخصیت‌هایی‌ سپرده شده است که از ایشان کینه تاریخی‌ دارند  ...

۱۳۹۲ مرداد ۱, سه‌شنبه

۸۸۸ روز گذشت: قصه‌ای که کلاغش هنوز به خونه نرسیده

یک داستان، یک حکایت، خیالی؟ نه، واقعی‌ِ واقعی‌، اونقدر که همه ما یک زمانی‌ با پوست و استخونمون، ذهن مون و احساس مون درکش کردیم، اصلا بخشی از اون بودیم، بخشی از افرینش اون، با همین دست‌ها و مشت ها، با حنجره هامون ساختیمش، کنار هم، با هم. واقعیتش اینه که شاید خوب یادمون نیاد، اما یک زمانی‌ شده بود زندگی‌مون، شده بود حال مون و همه امید به آینده مون. اسم این قصه "جنبش سبزه"، خاطره نیست، یعنی‌ هنوز تموم نشده که بشه نام خاطره روش گذاشت و گوشه ذهن به دست بایگانی زمانش سپرد، همون بگیم قصه بهتره، حکایت.

این قصه هم، مثل همه قصه‌های دیگه، قهرمان داره؛ کسائی که با این قصه "دوباره" به دنیا میان، به این معنا که اگرچه این شخصیت‌ها قبلا حضور داشته اند، یا در خاطره و حافظه اجتماعی، یا در لباسی دیگر، با اینحال شخصیت و هویت شون رو دوباره در غالب این قصه باز تعریف میکنند، همراهش زندگی‌ میکنند و رشد میکنند و رشد میدهند. و در نهایت بسته به پایان داستان دچار سرنوشتی میشوند. 

  
قصه ما هم قهرمانان خاص خودش رو داره، نام‌هایی‌ مثل "عرب سرخی"، "تاج زاده"، "قدیانی"، "توکلی" و "نظرآهاری" و صد‌ها نفر دیگه. هر کدام از این قهرمانان تا الان سرنوشت خودشون رو طی‌ کردند: یکی‌ زندانی شده و انفرادی میکشه، یکی‌ حبس شده و آزاد شده و دوباره حبس شده. یکی‌ یک گوشه‌ای منزوی شده و بعضی‌‌هاشون درگیر بیمارستان و دوا و درمون. اما بین همه اینها سه نفر هستند که سرنوشت شون رفته به راهی‌ دیگه؛ ربوده شده اند، دزدیدنشون. چرا؟ چون آدم بد‌های این قصه القضا آدم ترسو‌ها هم هستند، حتا اونقدر جرات نداشتند که حبس شون کنند، زندان شون کنند. زندان کردنشون محاکمه می‌خواست، دادگاه می‌خواست و قاضی و قضاوت و احتمالا یک مکالمه، هرچند یک طرفه. اما اینقدر اینها "وجود" نداشتند که جسارت کنند و چنین خطری کنند، خودشون و بندازند وسط پرسش‌هایی‌ که هیچ پاسخی براشون نداشتند. پس خیلی‌ راحت، در روز روشن دزدیدنشون، از ملت، از مردم، از حافظه اجتماعی. با همون منطق ساده‌ای رفتار کردند که قبلا خیلی‌‌ها رفتار کردند: "صورت اگر از مساله حذف بشه، جواب منتفیه"، فقط مشکل اینجاست که این منطق‌های سادهِ پر استفاده، خیلی‌ تا الان موفق نبوده اند، کار نکرده، سرنوشت استفاده کنندگان اون این و نشون میده. یعنی‌ خیلی‌ وقت‌ها پیش میاد که این آدم بد‌های قصه، که آدم ترسو‌ها هم هستند، آدم باهوش‌های داستان‌ها هم حتا نیستند، واسه همینه که ته داستان ازشون معمولا هیچی‌ نمی‌مونه، هیچی‌ِ هیچی‌، غیر از یک خاطره نفرت انگیز.

قصه ما هم مثل همه قصه‌ها با عبارت "یکی‌ بود، یکی‌ نبود" شروع شد، با ادامه "یک جایی‌، در یک سرزمینی که اسمش ایران بود، مردمی زندگی‌ میکردند که تغییر می‌خواستند ..." اما قصه ما "هنوز" پایان نداره، یعنی‌ تموم نشده،کلاغش هنوز به خونه نرسیده، ادامه داره. درسته که بهترینِ قهرمانان مون رو دزدیدند، درسته که ۸۸۸ روزه که مثل باقی‌ قصه ها، جایی‌، در گوشه، داخل دخمه‌ای از یک قصر زندانی شون کرده اند، اما همه می‌دونیم، بهتر از ما آدم بد‌های ترسوِ نادان، که فردایی که درهای این دخمه‌ها باز بشه دور نیست، دور نیست. 

۱۳۹۱ مهر ۲۶, چهارشنبه

کسی‌ هست که سلام و درود ملت را به میرحسین برساند؟



بعد از ششصد روز حصری ظالمانه تر از حبس انفرادی، بی‌ ارتباط و اطلاع و دیدار‌های محدود، حتا بدون اطمینان از مکان. بعد از ششصد روز تعلیق، یک روزنه، یک امکان و یک "پیام": سلام مرا به ملت ایران برسانید. و حسرتی که کماکان گریبانگیر ماست: کسی‌ هست که پیام و درود ملت را به این شیرمردان بیرسند؟ بگوید که هنوز جایگاه‌شان قلوب ملت است؟ که هنوز منتظر یک امکانیم تا خیابان‌ها را سبز کنیم و امید را به جامعه بازگردانیم؟ که هنوز بر اصول ایستاده ایم و منتظریم تا فضا را دوباره به عطر حضور مان بیالاییم؟ کسی‌ هست که به میر بگوید که هنوز در حسرت تک تک آن‌روز‌هایی‌ هستیم که در کنار ایشان و با ایشان، دست در کار ساختن فردای ایران بودیم؟ که به میر بگوید که هنوز امیدواریم، مثل روز اول، به قدرت آن زمان‌هایی‌ که با هم، در کنار هم، جای به جای این کشور را به شور انداخته بودیم

۱۳۹۱ مهر ۲۱, جمعه

شکار ماه "تاوان" دارد


شکار "ماه" زمان می‌خواهد، کار می‌خواهد، پشتکار می‌خواهد، ایستادگی می‌خواهد، فراست می‌خواهد، صبوری می‌خواهد، گذشت می‌خواهد، فداکاری و شهامت می‌خواهد، گاهی سکوت و گاهی فریاد می‌خواهد، لحظه‌ای ایستادن و نگریستن می‌خواهد، و از همه مهمتر "ایستادن" می‌خواهد، بر اصول، بر اهداف، بر راه، بر روش ها، بر اخلاق. از "تاوان"‌اش باکی نیست که هیچ زایشی بی‌ درد نیست، درد‌اش را خریداریم، اگر نتیجه آن فرزندی باشد برازنده این مردمان نجیب و این خاکِ پاک، آرام و بر مدار آرامش و فادل و اهل تعامل، متفاوت







این عکس زیبا رو نمیدونم از کجا پیدا و گوشه‌ای ذخیره کرده ام، اگر منبع‌اش بود حتما ذکر می‌کردم، به هر حال، خدا خیرش دهد

۱۳۹۱ مهر ۱۷, دوشنبه

قانون گرایی به مثابه یگانه راه خروج از بحران


تنها هنگامی می‌توان به مقصد مطلوب رسید که آدرس را صحیح انتخاب کرده باشیم: مشکل این کشور، بیش از آنکه از قانون و متون مکتوب حقوقی‌اش باشد، روحیه قانون گریزی است که در ساخت قدرت نهادینه شده است و ساختار حقیقی‌ آفریده عموما متضاد و متناقض با ساختار حقوقی آن. باید به قانون بازگردیم، وگرنه اگر قرار باشد قانون براساس منفعت حاکم تفسیر و تعریف شود، عوض کردن قانون اساسی‌ فعلی (با همه اشکالات اش) با متعالی‌ترین متن حقوقی نیز تغییری در شرایط ایجاد نمیکند. در کنار اینکه همه معتقدیم که هیچ قانونی الهی نیست و تعویض و ابطال پذیری از خصوصیات هر قانونی هست، ولی‌ این ابطال و تعویض نیز شرایطی دارد. اگر قرار باشد ملت، بر اساس قضاوت خود از قوانین عبور کنند چه فرقی‌ هست مابین آنها و حاکمان قانون گریز؟ برای تغییر شرایط فعالی اولین گام بازگشت به قانون است، به قول میرحسین موسوی در بیانیه ۹: " حرکت ما اقدامی برای اصلاح و تامین بهروزی کشور است. برای رسیدن به چنین هدفی جا دارد که ما حتی به جسد قانون احترام بگذاریم، زیرا می‌دانیم که در فردای نزدیک، زمانی که کوشش‌مان به ثمر می‌رسد، نخستین اصلی که باید آن را نهادینه کنیم پایبندی به قانون است "


متن زیر بخش‌هایی‌ از اصول قانون اساسی‌ جمهوری اسلامی ایران است، دانستن و مقایسه‌اش با روند‌های جاری در جامعه، تصویری از حد قانون گریزی حاکمان فعلی بدست خواهد داد:

اصل
۳۱ - داشتن مسکن متناسب با نیاز، حق هر فرد و خانواده ایرانی است. دولت موظف است با رعایت اولویت برای آنها که نیازمندترند به خصوص روستانشینان و کارگران زمینه اجرای این اصل را فراهم کند.

اصل
۳۲ - هیچ‌کس را نمی‌توان دستگیر کرد مگر به حکم و ترتیبی که قانون معین می‌کند. در صورت بازداشت، موضوع اتهام باید با ذکر دلایل بلافاصله کتباً به متهم ابلاغ و تفهیم شود و حداکثر ظرف مدت بیست و چهار ساعت پرونده مقدماتی به مراجع صالحه قضایی ارسال و مقدمات محاکمه، در اسرع وقت فراهم گردد. مختلف از این اصل طبق قانون مجازات می‌شود.

اصل
۳۳ - هیچ‌کس را نمی‌توان از محل اقامت خود تبعید کرد یا از اقامت در محل مورد علاقهاش ممنوع یا به اقامت در محلی مجبور ساخت، مگر در مواردی که قانون مقرر می‌دارد.

اصل
۳۴ - دادخواهی حق مسلم هر فرد است و هر کس می‌تواند به منظور دادخواهی به دادگاههای صالح رجوع نماید. همه افراد ملت حق دارند این گونه دادگاهها را در دسترس داشته باشند و هیچ‌کس را نمی‌توان از دادگاهی که به موجب قانون حق مراجعه به آن را دارد منع کرد.

اصل
۳۵ - در همه دادگاهها طرفین دعوی حق دارند برای خود وکیل انتخاب نمایند و اگر توانایی انتخاب وکیل را نداشته باشند باید برای آنها امکانات تعیین وکیل فراهم گردد.

اصل
۳۶ - حکم به مجازات و اجراء آن باید تنها از طریق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد.

اصل
۳۷ - اصل برائت - اصل، برائت است و هیچ‌کس از نظر قانون مجرم شناخته نمی‌شود، مگر این که جرم او در دادگاه صالح ثابت گردد.

اصل
۳۸ - منع شکنجه - هرگونه شکنجه برای گرفتن اقرار و یا کسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت، اقرار یا سوگند، مجاز نیست و چنین شهادت و اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است. متخلف از این اصل طبق قانون مجازات می‌شود.

اصل
۳۹ - هتک حرمت و حیثیت کسی که به حکم قانون دستگیر، بازداشت، زندانی یا تبعید شده، به هر صورت که باشد ممنوع و موجب مجازات است. هیچ‌کس نمی‌تواند اعمال حق خویش را وسیله اضرار به غیر یا تجاوز به منافع عمومی قرار دهد.


۱۳۹۱ مهر ۵, چهارشنبه

از هتک حرمت خانواده سرداران شهید تا ادعای دفاع از آرمان‌های جنگ؛ سودایی دیگر دارند


روزنامه شرق توقیف شد، مدیرمسول آن بازداشت شد و هادی حیدری، کاریکاتوریست آن احضار شد. اخبار کوتاهی‌ که خبر از سناریویی دیگر  میدهد؛ برنامه‌ای تکراری برای به خاک نشاندن فرهنگ کشور و بستن همین اندک فضاهای مستقل خبری و فکری باقیمانده که با دستاویز قرار دادن کوچکترین اتفاق مربوط، یا نامربوطی اجرا میشود. روزی بنام امام و روزی دیگر بنام ارزش‌های انقلاب و امروز بنام آرمان‌های جنگ. از طرف چه کسانی‌؟  کسانی‌ که از کلّ فرهنگ شهید و شهادت، تنها میراث خواری آن را فرا گرفته اند و منصب نشینی آن، کسانی‌ که ابایی ندارند اگر امروز به همسر شهید باکری پیرایهای را ببندند و فردا خانواده ایشان را به همراه خانواده شهید همت، در روشنایی روز و در خیابان مورد ضرب و شتم قرار دهند ، کسانی‌ که سالهاست که عزیزترین رزمنده‌های پشت جنگ و جلوی جنگ را در حصر و حبس کرده اند و برای به زانو درآوردن شان، از هیچ بی‌ اخلاقی‌ دریغ نکرده اند


اینها سودای دیگر دارند؛ نه دغدغه جنگ دارند و نه غم و غصه آرمان‌های هشت سال دفاع مقدس که اگر خط و ربط‌شان را بگیری، نسب هیچکدام‌شان به جبهه‌ و خاک پاک و مقدس شلمچه و دهلویه و هور العظیم نخواهد رسید، اینها فرزندان عافیت اند، دلبستگان منصب، سودازدگان قدرت. برای اینها جبهه و شهادت ابزار است، چیزی به مانند نردبان که امروز‌شان را به فردایشان وصل کند و رزق‌شان را تامین کند و به اهداف سیاسی‌شان برساند

امروز نخست وزیر جنگ در حصر است، موسس بنیاد شهید و مسول آن تا آخرین روزهای جنگ هم همینطور. فرمانده کلّ جنگ و معاونت تبلیغات جنگ هم فتنه گر نامیده میشوند و به چوب انزوا رانده میشوند. خانواده شهدا و رزمندگان هم اگر با آنها نباشند (که معمولا نیستند) پس بر آنها هستند و تاوان‌شان محرومیت و محدودیت است. امروز جنگ و رزمنده‌های جنگ و آرمان‌های دفاع مقدس مظلومند








۱۳۹۱ شهریور ۲۶, یکشنبه

پیام‌های سید مصطفی تاج زاده از زندان در بیست و هفتمین ماه روزه داری اعتراضی


متن زیر از صفحه فیسبوک خانم فخر السادات محتشمی، همسر سید مصطفی تاج زاده به عاریه گرفته شده است. شرحی است از آنچه که بر ایشان گذشته و در ادامه، پیام‌هایی‌ که ایشان برای مردم داشته است. لازم بذکر نیست که سید مصطفی تاج زاده، عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران و زندانی سیاسی است که در دولت محمد خاتمی معاون وزیر کشور (عبدالله نوری) و سرپرست این وزارتخانه پس از استیضاح عبدالله نوری بود. بعد از انتخابات و واقع شدن کودتا، ایشان بلافاصله دستگیر شد و چهار ماه در انفرادی نگاه داشته شد 


بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و انه خیر ناصر و معین

امروز قبل از ملاقات هفتگی مان، مأمورین زندان به فرمان نیروهای امنیتی ریخته اند به بند مصطفی (بند زنان سابق = متادون اسبق) و لابد همسرجان روزه دار ما را از خواب بیدار کرده اند، برای تفتیش بند زندانی خاص جمهوری اسلامی که قرنطینه و انفرادی غیرقانونی‌اش دارد به بیست و شش ماهگی وارد می شود و روزه داری اعتراضی‌اش به این ظلم‌های مسلم به بیست و سه ماهگی می رسد به زودی. این که دنبال چه بوده اند والله اعلم ولی آن چه گیرشان آمده مقادیری یادداشت‌ها و یک عدد نامه به رهبری بوده است در باب انتخابات پیش رو. مأمورین عذرخواهی کرده اند از بی‌ادبی و جسارت خود و گفته اند ناچار بوده اند و قول داده اند که یادداشت‌ها را بعد از رؤیت مأمورین امنیتی بازمی گردانند. همسرجان فرمودند که در نامه خود به رهبری نوشته بودند که انتخابات باید آزاد باشد و مشابه دوم خرداد ۷۶ و اگر انتخابات فرمایشی برگزار شود، برآیند آن می شود مثل مجلس نهم که نه هیچ مشکل داخلی را قادر است حل کند و نه هیچ مشکل خارجی را. فرمودند نامه کوتاه و خوبی بود ، اگر آن را پس دادند توسط خودشان می فرستم برای رهبری وگرنه به شکل دیگری اطلاع رسانی می شود.
همسرجان نازنین ما بدون این که ککشان از این جسارت بزرگ بگزد، آرام و متین مثل همیشه توصیه هایی داشتند برای مطالعه و قبل از آن موفقیت‌های قهرمانان پاراالمپیک را که در اوج تلخی ها، شادی را برای هم وطنان به ارمغان آوردند، تبریک گفتند و یک تبریک ویژه هم برای مرتضوی قاتل زهرا کاظمی داشتند که اقداماتش سرانجام باعث به هم خوردن روابط ایران و کانادا و بسته شدن سفارت شد و گفتند ظاهراً وجود این فرد واقعا موجب برکت برای نظام است!!!
عزیز روزه دار دربند ما پیرو انتشار فیلم اهانت آمیز به ساحت پیامبر اکرم (ص) و ضمن تقبیح آن پیشنهاد مهمی داشتند و آن این که اصلاح طلبان متحداً و بک صدا نامه‌ای به سازمان ملل متحد بنویسند و هشدار دهند که این گونه اقدامات منجر به تشدید بنیادگرایی و شعله ور شدن آتش جنگ می شود و خطرات جدی برای جامعه جهانی دارد و باید فوراً رسیدگی شود.
ایشان هم چنین به دوستان توصیه کردند کتاب «سلفی ها» نوشته محمود اسماعیل ترجمه حسن خاک رند و حجت الله جودکی خوانده شود.
مقالات آقایان عبدی با عنوان «جامعه معلول» در روزنامه اعتماد، دکتر سید غلامحسین حسن تاش با عنوان « آمار صادرات غیرنفتی آدرس غلط به توسعه ملی در روزنامه شرق ۲۳/۶ و مصاحبه شرق با آقای دکتر ابراهیم توفیق پیرامون مدرنیته ایرانی روزنامه اعتماد ۱۱/۶ را خواندنی توصیف کردند و از کار ارزشمند روزنامه شرق در مورد سینما که در غیبت خانه سینما و حذف روز سینما از تقویم انجام داده بودند تقدیر کردند و گفتند ابتکار قشنگی بود.
.خدا از شما راضی باشد
کمینه عیال آسید مصطفی با دلی آکنده از درد ستم‌های مضاعف این روزگار غدّار
یادش به خیر گل آقایمان:(



۱۳۹۱ شهریور ۲۲, چهارشنبه

حاشیه‌ای بر دو مصاحبهٔ سید محمد خاتمی و شکوری راد؛ بزنگاه انتخابات و راهبرد‌های اصلاح طلبانه




انتشار مصاحبهٔ منتشر نشده اقای شکوری راد و صحبت‌های اخیر سید محمد خاتمی در جمع دانشجویان حول محورهایی مشخص، هماهنگ و متحد بود، محور‌هایی‌ که می‌توان آنها را راهبرد‌های عملیاتی‌ اصلاح طلبان در آینده نزدیک دانست. بخشی از این محور‌های مشترک در زیر خواهد آمد و در ادامه این نوشتار سعی‌ خواهد شد مختصراً، دلایلی در تایید لزوم بیان و محور عمل قرار دادن آن ارائه شود. این محور‌ها به ذیل زیر است:
عبور از نظام و سر دادن شعار سرنگونی به عنوان یک مطالبه، چه از حیث امکانات در دست مخالفین و چه از لحاظ نتایج احتمالی‌، از طرف مخالفین، نه شدنی است و نه مطلوب. در سه سال اخیر بخشی نه چندان بزرگ از بدنه معترضین در اختیار گروه‌هایی‌ بود که علنأ و عملا تبلیغ ساختار شکنی میکردند، بخش‌هایی‌ که نتیجه عمل شان، به همراه بزرگ نمایی و تبلیغ حاکمیت این شد که ضرر‌های جبران ناپذیری به بدنه معترضین وارد گشت.
افق پیش روی اصلاح طلبان باید چیزی بیشتر از انتخابات پیش روی باشد، باید دورتر از آن را دید و برنامه ریزی کرد، به عبارتی باید در جهت تغییر فضا و شرایط و تعدیل فضای رادیکال و قطبی فعلی گام برداشت. جناح‌هایی‌ در حاکمیت هستند که خواهان تداوم شرایط امنیتی فعلی اند، کسانی‌ که به علت ماهیت امنیتی فعالیت هایشان، در شرایط غیر بحرانی‌ باید ارکان قدرت را رها کنند و به پشت میز خود، در ادارات امنیتی و پادگان‌های نظامی بازگردند. باید شرایط را بگونه تغییر داد که سکانداری آنها قابل توجیه نباشد، در چنین شرایطی هست که باز کردن گره انتخابات آسان تر خواهد شد.
مطالباتی هست که مقدم بر نفس انتخابات و تلاش برای شرکت در ساخت قدرت است. افراد زیادی در طول سه سال اخیر آسیب دیده اند و تعداد زیادی هستند که هنوز در زندان اند. آقایان میرحسین موسوی و شیخ مهدی کروبی و زهرا رهنورد هنوز در حصری غیر قانونی هستند و قانون گریزی هنوز مشخص‌ترین الگوی رفتاری حاکمیت است و از همه مهمتر، هنوز در اینکه حاکمیت میتواند یک انتخابات بدون تقلب برگزار کند شک هست. بین این مطالبات ارجح و مقدم بر انتخابات اند.
دلایل عقلی و اخلاقی‌ زیادی می‌توان در تایید این سه محور و لزوم اتحاد بر سر آنها بیان کرد. در ادامه سعی‌ خواهد شد به اختصار و کوتاه تنها بخشی از آن را در غالب سه پاراگراف نوشت.


 

براندازی یک حاکمیت و از بین بردن ساختار و نظام یک کشور نه باید و نه میتواند هدف سیاسی قابل قبولی برای یک فرد، یا گروه سیاسی باشد ; عاقلانه است که هدف مفاهیم و ارزش‌هایی‌ دیگری باشد ، چیزهایی همانند مردمسالاری، عدالت، بهبود شرایط اقتصادی و سیاسی و حتا نهادینه کردن سکولاریسم و لیبرالیسم. حول محور اینهاست که می‌توان کار سیاسی موثر کرد از کلیت آنها دفاع کرد . در مرحله بعد یا زور فعالین به حاکمیت‌ها میچربد و آنها تمکین میکنند و ظرفیت‌های نظام این اجازه را میدهد که مطالبات آنها تامین شود که نتیجه آن میشود که نظام میماند و ساختار بهبود می‌یابد، شق دوم این است که نظام سرسختی نشان میدهد و این انعطاف را نشان نمیدهد و خواست و مطالبات عقیم میماند، در چنین حالتی این “تغییر ناپذیری” و “بی‌ ظرفیتی” نظام است که زمینه ساز سقوط آن میشود. در کنار اینکه به هر حال حکومت فعلی حاصل تلاش جمعی یک نسل در غالب انقلابیون و جانفشانی نسلی دیگر، در غالب رزمندگان جنگ تحمیلی بوده است، نمیتوان به راحتی‌ از آنها عبور کرد و حرف از انقلابی دیگر زد. و در نهایت، فعالین سیاسی برای تغییر در ساخت قدرت باید به زبان قدرت سخن بگویند، نباید آرمان‌هایشان را بجای مطلوب‌های سیاسی‌شان بیان کنند. در شرایط فعلی و با توجه به سرمای گذاری عظیمی‌ که حاکمیت در بخش‌های امنیتی و نظامی کرده، امکان حدوث براندازی امری است دور از ذهن، آنهم با توجه به امکانات ضعیف اطلاع رسانی مخالفین، نتیجتا بیان آن و هدف قرار دادن چیزی نیست غیر از اسیر شدن در آرمان‌های نشدنی‌ و پرهیز خودخواسته از انتخاب‌های ممکن برای بهبود شرایط. آنچه که شدنی به نظر می‌رسد این است که حتا تغییر خواهان رادیکال هم اسلحه‌ها را به زمین بگذرند و به حمایت از نیروهای واجد ظرفیت‌های انسانی‌ و قادر به ایجاد تغییر وارد میدان شوند، وگرنه تشتت قوی‌ترین اسلحه حاکمیت برای سرکوب مخالفین است.
چیزی که مسلم است این است که شرایط فعلی کشور در بخش‌های مختلف، اگر نگوییم فاجعه بار است، ولی‌ از مطلوب فاصله زیادی دارد. رفتار‌ها و روند‌های در پیش گرفته توسط مسئولین وقت نیز بگونه‌ای نیست که امیدی به تغییر داشته باشیم. ضروری است که برای تغییر شرایط از همه ظرفیت‌های مدیریتی کشور استفاده شود، ولی این ممکن نیست مگر در سایه تغییر شرایط قطبی فعلی و آرام کردن فضای فکری حاکم بر ذهن حاکمان و باز کردن دایره محدود خودی و غیر خودی. تنها در این صورت هست که می‌توان امید داشت که از بحران‌های فعلی با حداقل هزینه عبور کنیم. از آن طرف شخصیت‌ها و گروه‌های زیادی هستند که حفظ منافع‌شان در گرو تداوم شرایط امنیتی فعلی است، کسانی‌ که به تعبیر آقای شکوری راد با عوض شدن شدن شرایط باید به سازمان‌های امنیتی، یا پادگان‌هایشان بازگردند و علی‌ القاعده این مطلوب آنها نیست. برای حضور موثر در ساخت قدرت باید آنها و اعمال‌شان را مدیریت کرد، باید با عقلای آن بخش گفتگو کرد و اقدام به تاثیر گذاری کرد. عوض کردن این شرایط یک سمته نیست؛ باید دو سمت بخواهند و عملا گام بردارند، باید دو سمت دیدگاه‌های افراطی و رادیکال را به حاشیه برانند. به جرات می‌توان گفت که اصلاح طلبان و معترضین و منتقدین در سه آخیر سهم خود را در این زمینه پرداخته اند و این نوبت حاکمیت است که با نشانه‌هایی‌ عملی‌، امکان تغییر فضا را ایجاد کند .
“انتخابات” تنها یک گذرگاه است، نباید سرنوشت یک جناح سیاسی و یک گفتمان اجتماعی را به آن گره زد. حفظ هویّت سیاسی، اجتماعی و پرداختن مطالبات ریشه‌ای تر ، مقدم به نفس شرکت در انتخابات است. حاکمیت موفق شده که اصلاح طلبان را از عرصه قدرت اخراج کند، ولی‌ چنین توفیقی را در عرصه اجتماع نداشته و ندارد، شرکت غیر مشروط و ضعیف اصلاح طلبان در این عرصه این امکان را به تمامیت خواهان میدهد تا گامی‌ بزرگ در جدا کردن بدنه اجتماعی از فعال اصلاح طلب بردارند، چیزی که اگر نیک‌ بنگریم نه به نفع خودشان هست و نه مجموعه نظام، چرا که این نیروی اجتماعی قابل جذب توسط هیچ کدام دیگر از جناح‌های داخل نظام نیستند، قطع امید آنها از اصلاح طلبان یعنی‌ قطع امید آنها از نظام. اصلاح طلبان باید افق دید خود را فراتر از انتخابات بگذرند و تحلیل‌های خود را مبتنی‌ بر آینده‌ای دورت از آن بگذرند، در ضمن اینکه با رصد شرایط و در صورت دیدن نشانه‌هایی‌ از تغییر رفتار حکومت در محور‌هایی‌ که اعلامی، می‌توان به حضور در انتخابات نیز امید داشت.








۱۳۹۱ شهریور ۳, جمعه

نامه سفیران سبز امید خطاب به رئیس جمهور مصر در آستانه سفر به ایران


سفیران سبز امید، گروهی که متشکل از جمع بزرگی‌ از دانشجویان ساکن خارج از کشور است در نامه‌ای به محمد مرسی‌، رئیس جمهور مصر خواهان توجه ایشان به حصر رهبران جنبش سبز و دیدار با آنها شده است. متن این نامه به زبان‌های فارسی، انگلیسی‌ و عربی‌ به نقل از وبسایت رسمی‌ این مجموعه شرح زیر است
جناب آقای دکتر محمد مرسی، رئیس جمهوری عربی مصر
به نام خداوند بخشاینده مهربان
سلام علیکم
ما به عنوان بخشی از جنبش سبز ایران، که میراث دار یک صد سال تلاش و مبارزه مردم ایران علیه استبداد است، از اینکه مردم مصر توانسته اند بعد از سالها تحمل استبداد و حکومت مادام العمر در یک فرایند دموکراتیک رییس جمهور خودشان را انتخاب کنند، بسیار خوشحالیم و تصور محقق شدن چنین رویایی که اداره امور کشور با رای و اراده مردم انجام شود ما را سرشار از امید می کند. مردم ما برای ایجاد تغییر در شرایط کشور از طریق انتخابات تلاش‌های فراوانی را از سال ۱۹۹۷ با انتخاب سید محمد خاتمی آغاز کردند و این تلاش‌ها در کمپین‌های گسترده انتخابات سال ۲۰۰۹ به اوج خود رسید. اما متاسفانه حاکمان کشورمان رای مردم را برنتافتند و در برابر اراده مردم برای تغییر ایستادند. آنها علاوه بر تقلب و مهندسی آرا اعضای ستادهای انتخاباتی و اصلاح طلب‌ها را بازداشت ، مطبوعات را توقیف، احزاب را منحل و مردم معترض را سرکوب کردند. تلاش برای باز یافتن حق رای کتمان شده مردم، خیزشی را به منصه ظهور رساند که جنبش سبز نامیده شد.
یک و نیم سال بعد وقتی در کشورهای منطقه نظیر مصر مردم علیه استبداد حاکم دست به قیام زدند، بار دیگر امید تغییر و شور و انرژی حرکت در درون ما اوج گرفت و دیدن شباهت‌های فراوان دوباره یادمان انداخت که استبداد ماندنی نیست. در اوج تلاش مردم مصر و سرکوب آنان از طرف حاکمان وقت، رهبران جنبش سبز آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی طبق قانون اساسی که برگزاری راهپیمایی بدون حمل سلاح را آزاد می داند برای تاریخ ۱۴ فوریه ۲۰۱۱ در خواست راهپیمایی جهت اعلام هبستگی با مردم مصر و تونس را دادند. بعد از این فراخوان مردم زیادی در تهران به خیابان آمدند، اما در کمال ناباوری حتی تجمع برای اعلام همبستگی با مردم مصر و تونس نیز سرکوب و از آن تاریخ که بیش از یک سال و نیم می گذرد رهبران ما در بازداشت خانگی به سر می برند و فعالان سیاسی بسیاری همچنان در زندان‌ها هستند و حاکمیت مرکزی ایران علاوه بر تحدید شدید آزادی‌های داخلی‌، به حمایت‌های بی‌ چون و چرا از دیکتاتوری‌های منطقه‌ای بمانند سوریه نیز ادامه میدهد.
آقای رئیس جمهور،
ما می دانیم که شما خود زندانی سیاسی بوده و در کشورتان زندانیان سیاسی زیادی داشته اید و تجربه‌ای مانند آنچه ما اکنون داریم را در کارنامه خود دارید. برای همین ما به عنوان شبکه‌ای از گروه‌های دانشجویی و جوان ایرانی در سرتا سر جهان امیدواریم اکنون که به عنوان رییس جمهور برآمده از یک قیام مردمی به کشور ما سفر می کنید در دیدار‌های خود با حاکمان کشورمان از وضعیت رهبران جنبش سبز که بعد از درخواست راهپیمایی برای اعلام همبستگی با مردم مصر و تونس در حصر بسر می برند سوال کنید. سرنوشت دیکتاتورهایی که به رای مردمشان پشت کردند را به آنها یادآور شوید و از آنها بخواهید که بجای تکیه کردن بر نهاد‌های نظامی برای اداره کشور، گوش به حمایت‌های مردمی فرا دهند. این اقدام شما میتواند گامی در جهت پیوند بیشتر مردم کشورهای منطقه باشد.
با آرزوی توفیق الهی
سفیران سبز امید
———————–
پیوند فایل تصویری و قابل چاپ نامه به فارسی
پیوند فایل تصویری و قابل چاپ نامه به عربی
پیوند فایل تصویری و قابل چاپ نامه به انگلیسی
———————–
ترجمه عربی نامه

الى حضرة الدکتور محمد مرسی، رئیس الجمهوریة العربیة المصریة
                                                                      بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیکم
نحن کوننا جزء من الحرکة الخضراء فی إیران؛ الحرکة التی وریثة نحو مأئة عام من نظال الشعب الإیرانی ضد الاستبداد، فرحون جدا من أن الشعب المصری و بعد أن تحمل سنین طویلة من الاستبداد و حکومة الفرد الواحد استطاع أن یختار رئیسه عبر عملیة دیمقراطیة و هذا ما یحیی آمالنا ایضا. و بذل شعبنا جهدا کبیرا لتغییر اوضاع البلاد نحو الاحسن عبر الانتخابات منذ عام ۱۹۹۷ بانتخاب السید محمد خاتمی رئیسا للبلاد. واستمرت هذه الحرکة حتى أن وصلت اکبر حملة انتخابیة فی عام ۲۰۰۹٫ و لکن مع الاسف رفض حکامنا ارادة الشعب فی التغییر و قاموا بانقلاب على الدستور. و علاوة على تزویر نتائج الانتخابات اعتقل الکثیر من اعضاء الحملات الانتخابیة و الاصلاحین و اغلقت الصحف و منعت الاحزاب و قمع المحتجین. و من خلال السعی الى احیاء اصوات الشعب نتجت حرکة تسمى الحرکة الخضراء.
و بعد اشهر، عندما قامت شعوب بعض الدول فی المنطقة و منها مصر بثورة ضد الاستبداد الحاکم عاد الامل فی التغییر و الحماس لنا و الشبه الکبیر بین بلدینا ذکرنا بأن الاستبداد لن یدوم. و فی خضم الثورة المصریة التی کان یسعى النطام الزائل قمعها، دعى قادة الحرکة الخضراء میرحسین موسوی و مهدی کروبی الى مظاهر فی یوم ال۱۴ من فبرایر عام ۲۰۱۱ للاعلان عن التضامن مع الشعبین المصری و التونسی. وکانت هذه الدعوة وفقا للدستور الإیرانی الذی یجیز المظاهرات السلمیة من دون حمل السلاح. و استجاب عدد کبیر من الشعب الإیرانی الى الدعوة و شارک الآلاف فی مظاهرات طهران. لکن کان رد السلطات عنیفا فقمع المتظاهرون الذین خرجوا نصرة للشعبین المصری و التونسی. و رغم مرور عاما و نصف عام على تللک الحرکة مازال القائدین قید الاقامة الجبریة منذ ذلک الحین و الکثیر من النشطاء السیاسیین ایضا مازالوا مازالو فی السجون. و نظام الحکم فی إیران مستمر بتقیید الحریات فی الداخل و بالدعم اللامشروط للانظمة الدیکتاتوریة فی المنطقة کانظام السوری.
حضرة الرئیس؛
نحن نعلم أن فی بلدکم کان الکثیر من السجناء السیاسیین فی ایام النظام البائد و مررتم انتم ایضا بتجربة کالتی نحن نمر بها الیوم. و لهذا نحن کوننا مجموعة من الطلبة و الشباب الإیرانیین فی مختلف ارجاء العالم نأمل منکم بصفتکم رئیسا لنظام ناتج عن ثورة شعبیة أن تفتسروا فی لقائاتکم مع حکام بلدنا عن وضع قادة الحرکة الخضراء الذین فرضت علیهم الاقامة الجبریة بعد الدعوة لتظاهرة نصرة للشعیبین المصری و التونسی. نحن نطالبکم أن تذکروهم بمصیر الحکام الذین اداروا ظهروهم الى شعوبهم و أن تحثوهم على العودة للشعب بدل الاتکاء على الاجهزة الامنیة و العسکریة. و عملکم هذا یعتبر خطوة فی اتجاه التقارب بین شعوب المنطقة باجمعها.
و من الله التوفیق
جمعیة شباب سفراء الحرکة الخضراء فی إیران
۲۴ أغسطس ۲۰۱۲
———————–
ترجمه انگلیسی نامه
To the Honourable Dr. Mohammed Morsi, President of the Arab Republic of Egypt,
In the Name of God, the Compassionate, the Merciful
We, as a part of the Iranian Green Movement and as inheritors of a hundred years of struggle against tyranny, are very pleased to bear witness to the democratic transition of power in Egypt, in which the people of a nation has decided about its future in a peaceful process. A country being governed by the will of its people is a dream come true, and it fills us with hope for the future of the Middle East. The people of Iran have strove for many years to improve the prevailing circumstances of the country and to bring about change through a democratic process. After electing Mr. Mohammed Khatami in 1997 as the president, these struggles culminated with the presidential election in 2009. However, the regime chose to oppose the people’s choice of change by manipulating the election result. This was followed by the arrests of reformists and members of opposition campaigns, the closure of independent media, the dissolution of many political parties, and the brutal cracking down of post election protests. The protests by Iranian citizens demanding to know what had become of their stolen votes, led to the birth of what is now known as the Green Movement.
A year and a half later, the Green Movement was revived and gained momentum when neighbouring countries in the region, including Egypt, began to rise against their authoritarian regimes; we remembered, once again, that tyranny will not last. On the 14th of February 2011, during the height of the uprising in Egypt, the leaders of the Green Movement, Mirhossein Mousavi and Mehdi Karroubi, called for a peaceful demonstration in solidarity with the people of Egypt and Tunisia, according to the constitution of Iran which allows such peaceful demonstrations. Many Iranians responded to the call by coming to the streets of Tehran; an act which was violently suppressed and led to the arrests of a large number of political activists and ultimately to the illegal house arrest of the leaders of the Green Movement. Moreover, the Iranian government continued an unchangeable support for the dictator of Syria.
Mr. President,
We know that you have yourself been the victim of political imprisonment in your country. We share this experience. When you, as a democratically elected president, travel to our country, we implore you to express your concern regarding the continued detention of the leaders of the Green Movement, keeping in mind that it is the result of their calls for solidarity with the people of Egypt. In your meetings with the officials of the Iranian government, we ask you to remind them of the fates of the leaders who kept turning their backs on the votes of their people, and to urge them to govern their country relying on the support of the Iranian people rather than military forces. We are confident that your support in this matter can result in the strengthening of the unity between the nations of the region.
Yours respectfully,
The Green Messengers of Hope of Iran

۱۳۹۱ خرداد ۱۵, دوشنبه

روایت من از انتخابات و جنبش سبز: سیلی که با هم ساختیم

آخرینتصویر نگاه گذرا دوستانی بود که برای بدرقه پشت پنجره غبار گرفته قطار دست تکان میدادند، با چشمانی نگران و البته حسرت آمیز. مقصدم فرودگاه و پروازی بود که من و به سرزمینی وصل میکرد که مصرع به مصرع حکایت‌های این چند وقته‌اش جانم را به آتش می‌کشید، قرار بود بروم تا بخشی از آن سرود شوم، بخشی از آن همسرایانی که حکایت شاعری‌شان دنیا را برداشته بود. دوباره حساب می‌کردم: امروز پنجشنبه است، فردا جمعه است و روز قدس، شنبه و یکشنبه هم که با دوستان فعال قرار دارم، کی‌ به خانواده اطلاع دهم که برگشته ام؟ شاید هفته بعد. 

فرودگاه، کنترل پاسپورت و نگاه قفلِ مأمور به دستبند سبزم: سیدی؟ سکوت و لبخند و جواب لبخند و فضای باز فرودگاه و دستهای رقصان دوستان و نگاهی‌ که بلا اشکال بودن شرایط رو اعلام میکرد. به خانه رسیدیم، هنوز تنها چمدانم کامل باز نشده که گزارشات شروع شد: عکس‌ها را لای روزنامه بذاریم و ببریم بهتره، کفش کتونی خوبه، ولی‌ تابلو می‌کنه که چرا داریم میریم بیرون، مکان؟ هم آزادی و هم هفت تیر، معلوم نیست. راستی‌، چند نفریم؟ فعلا ۱۵ نفر، ولی‌ بهتره ماشین رو دور پارک کنیم ... . سر میز شام نگاه‌ها به میز دوخته شده و سکوت. باید از نگاه‌ها فرار کرد، مخصوصا نگاه مادر و پدری که از سر شب چندین بار تاکید کرده بودند که فردا باید در خانه بمانیم تا کمک‌شان شویم، و البته می‌دانستند که نه ما میتونیم بمانیم و نه آنها کمکی‌ میخواهند، آخرین تلاش‌های مادرانه، اینبار بی‌ رمق تر و در نهایت: مواظب خودتان باشید، ناهار منتظریم، منتظر همه تان. 

ناشتا نخورده شال و کلاه کردیم، مقصد اول آزادی بود، نتیجه تنها خیابان‌های ساکت و خلوت و البته چهار راه‌هایی‌ که میزبان ون‌های سیاه و سربازانی بود که ترس‌شان را پشت لباس‌های مشکی‌‌شان پنهان کرده بودند، پس کجایند؟ و دوباره دلهره همیشگی‌: نکنه نیایند، نکنه ... . هنوز به هفت تیر نرسیده بودیم که تجمع سنگین گاردی‌ها فضا را عوض کرد، در یک فرعیِ نزدیک ماشین‌ها را پارک کردیم و با دست خالی‌ و نشان‌های سبز مخفی‌ شده به سمت میدان راه افتادیم، عکس‌ها و پوستر‌ها لای روزنامه، در ماشین. فضای فرعی‌ها پر بود از عابرینی که کفش‌های کتانی به پا داشتند و با نگاهی‌ شک آمیز به هم نگاه میکردند، مقصد یکی‌ بود. دور میدان هم خبری نبود، تعدادی ایستاده و چند نفری نشسته و به تعداد ما نیروهای ضّد شورش. چه کنیم؟ چه میتوانیم کنیم؟ یعنی‌ نمی‌شه؟ باید بشه، وظیفه است، وظیفه. هنوز نیم ساعتی‌ نگذاشته بود که ندایی آمد: دوستان وسط، میخواهیم شروع کنیم. شناختمش، نمیدونم کجا و کدوم مراسم و جلسه، ولی میشناختمش، شاید هم فقط نگاه‌اش آشنا بود. دست اولین دوست و کشیدم و باقی‌ رو صدا کردم: وسط. می‌شناسی‌ اش؟ وسط، فقط وسط. چند نفریم؟ با این ۴۰ نفر نمی‌شه تجمع آغاز کرد: وسط و هنوز حرف کامل منعقد نشده بود که سفیر "یا حسین" اول آمد و جواب "میر حسین" و ناگهان زمین دهان باز کرد و چنان سیلی از انسان فواره زد که همه حیرت زده فقط به سمت خیابان کریم خان رانده شدیم، به رنگ سبز، به آواز امید، کنار هم، با هم و مأمورینی که تنها کاری که میکردند باز کردن راه بود که مگر کسی‌ یارای ایستادن در مقابل این سیل هست؟ خدایا شاهد باش





۱۳۹۰ بهمن ۷, جمعه

ما ملت حماسه سازیم؛ آغاز نظرسنجی هماهنگ در مورد مسیرهای راهپیمایی و تجمع در شهر‌های مختلف


زمزمه‌ای بگوش می‌رسد و نسیمی وزیدن گرفته، باید که من و تو "ما" شویم تا این زمزمه را به فریاد و این نسیم را به طوفانی تبدیل کنیم تا پایه‌های حاکمان مستبد این سرزمین را بلرزانیم، باید که من و تو "ما" شویم تا این شعله کم نور، اما زنده و زاینده را به مشعلی تبدیل کنیم تا دوردست‌ها را روشن کند. 


۲۵ بهمن ماه در پیش است، روزی که یادآور یک حماسه بود، روزی که ما در میان بهت حاکمان و حیرت ناباوران به جنبش سبز دوباره خیابان‌های تهران را در جواب رهبران مان سبز کردیم. روزی که حاکمیت حیلتی جدید آغاز کرد که دیوار حصر بر گرداگرد رهبران مان کشید تا ما را مأیوس و جنبش را بمیراند. و اینک این "ما"ایم که باید این حیله را ناکار کنیم. 


برای این "ما" شدن و ماندن احتیاج داریم که مشارکت کنیم، نظر دهیم که یکی‌ از راه‌های آن مشارکت در برنامه ریزی است. نظرسنجی از طرف گروه‌های سبز طراحی شده که در وبسایت‌ها و صفحات مختلف به مشارکت گذشته شده، موضوع آن انتخاب مسیر‌ها در شهر‌های مختلف است. مشارکت کنیم. 



۱۳۹۰ بهمن ۳, دوشنبه

درختِ آزادی، در باغ بدبختی مردم میوه گندیده میدهد. جنبش سبز بر آگاهی‌ مردم استوار است، نه فلاکت


سلاح ما در جنبش سبز آگاهی‌ است، نه فقر، نه بدبختی مردم. جنبشی آفریدیم که بنیادش بر آزادی بود و هدفش رفاه و اعاده کرامت از دست رفته مردم بود. قطعاً مسیرش از جاده زجر و فلاکت مردم نخواهد گذشت، چه مقطعی و چه دائمی که جنبش و تغییری که هزینه مردم برایش مهم نباشد محکوم به پیمودن همان راهی‌ است که تا الان بارها پیموده ایم و نتیجه نگرفته ایم. 

جنبش سبز و جنبشیان سبز مخالف تحریم اند، به همان علتی که مخالف دولت احمدی‌نژاد اند که هر دوی اینها در درجه اول معیشت مردم را هدف گرفته اند تا به اهداف خودشان، و نه ملت برسند. مخالف جنگ اند، به همان علتی که مخالف حاکمیت فعلی اند، چون در کوتاه مدت و بلند مدت چنان هزینه‌ای از جیب جان و مال مردم بر ملت تحریم کرده یا میکنند که سخت بشود زیر ا آن کمر راست کرد. 

درخت آزادی در باغ بدبختی مردم میوه گندیده خواهد داد که به قول میرحسین "عدالت و آزادی از هم جدایی‌ناپذیرند و آن کسی که وضعیت معیشتی فلاکت‌بار دارد بیشتر در معرض از دست دادن آزادی‌های اساسی است". 

آنچه که روزِ اول ما را دور هم، زیر پرچم سبز گرد آورد بازتعریف مفهوم اصالت فردی ما در مقابل واژه مبهم و بی‌ شکلی‌ بود که حاکمیت "ملت" مینامیدش، هویتی فاقد عقیده و بی‌ شکل و آماده برای فرم دهی‌ توسط حاکمیت. ما آمدیم تا به این "فرد"‌ها اهمیت بدهیم، جایگاه بدهیم، آزادی بدهیم و از کنار هم چیدن‌شان جامعه‌ای بسازیم که بدبختی کسی‌، با هر هدفی‌ توجیه ناپذیر است. از روز اول هم به حاکمیت گوشزد کردیم که راه برخورد سرکوب نیست که هدف ما رفاه همان مردمی است که ضامن بقای یک حکومت میتوانند باشند یا نباشند. به قول میرحسین (بیانیه ۱۷): گیرم که چند روز با دستگیریها ، خشونت‌ها ، تهدیدها و بستن دهان روزنامه‌ها و رسانه‌ها سکوت برقرار گردید، تغییر قضاوت مردم را نسبت به نظام چگونه حل می کنید؟ تخریب مشروعیت را چگونه جبران می نمائید؟ نگاه ملامت آمیز و متعجب همه جهانیان از این همه خشونت یک دولت به ملت خود را چگونه تغییر می دهید؟ با مشکلات بر زمین مانده اقتصادی و معیشتی کشور که به دلیل ضعف مفرط دولت روزبروز وخیم تر می شود چه می کنید؟ با چه پشتوانه‌ای از کارآمدی و انسجام ملی و سیاست خارجی موثر، سایه قطعنامه‌ها و امتیازخواهی‌های بیشتر را در سطح بین الملل از سر کشور و ملتمان دور می کنید؟"


پوستر از وبلاگ "معمار سبز" برداشته شده است

۱۳۹۰ بهمن ۱, شنبه

نگاهی‌ به تاریخ - نظرات صریح میرحسین در مورد احزاب، رابطه حکومت و مردم، رابطه حکومت و دین، لزوم پرهیز از خشونت، استقلال جنبش، زندانیان گمنام، نقش اطلاعات، ...


سیصد و چهلمین روز حصر رهبران جنبش سبز هم گذشت، سیصد و چهل روز که این دیوار را کشیده اند تا به خیال خود با خلق فاصله، جنبش را زمینگیر کنند و بدنه اجتماعی جنبش را از نظرات رهبران اصلی‌ آن محروم کنند. در مقابل شاید بهترین استراتژی بازخوانی بیانیه ها، مصاحبه ها، سخنرانی‌ها و شرح دیدار‌های رهبران سبز است تا با استفاده از آنها، اصول جنبش یادآوری گردد و این خلأ تا حد امکان کم ضرر و این مکر تا حد امکان کم اثر گردد. 


متن زیر گزیده‌هایی‌ از متن صحبت‌های میرحسین موسوی است که در دیدار با جمعی از ایثارگران در تاریخ ۵ اردیبهشت ۱۳۸۹ بیان گردید، دیداری که صحبت‌ها و نکات بسیار مهمی‌ در آن بیان گردید: 

با گذشت زمان ارتباطمان را با مردم از دست دادیم: ما متأسفانه با گذشت زمان ارتباط خودمان را با این مردم از دست دادیم و فکر کردیم که بیشتر از آنها می دانیم و می توانیم به آنها هر چه خواستیم بگوییم و مردم هم باید اطاعت کنند . از عقل جمعی استفاده نکردیم. موقعیت‌ها و مقام‌ها و ساخت قدرتی که بر پایه ی منافع و فساد در بعضی‌ها شکل گرفت موجب شد رجوعمان به توده و اکثریت مردم کاهش پیدا کند و کم کم آن را از دست دادیم و در این زمینه متأسفانه ضعیف شدیم، و فقط پوسته ی اسلامی را نگه داشتیم.

با این شیوه ناکارآمدی و هر مشکل را به نام اسلام تمام می کنند: ای کاش این تغییر به نام اسلام نبود و این قدر خسارت نمی داشتیم، چرا باید امروز هر کاری که انجام می شود و هر ناکارآمدی و هر مشکلی که وجود دارد به نام اسلام تمام شود؟ مخصوصاً که با اغراق از اسلام نام می بریم و مدام در اشارات خود از آیات و روایات دم می زنیم حتی در مورد زلزله تهران که امکان وقوع آن وجود دارد و ما هم قبول داریم اما دولت که نباید در این خصوص از اسلام خرج کند. ما همیشه باید فکر کنیم که تهران در خطر زلزله است و برایش همواره راه حل داشته باشیم.

به جای جلوگیری از فعالیت احزاب جوانمردانه با آنان رقابت کنید: وی با اشاره به جلوگیری از فعالیت دو حزب مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی گفت : شما اگر می گویید این حزب‌ها خوب نیستند یک حزب خوب تشکیل دهید که با اینها جوانردانه رقابت و مقابله کنند تا اگر توانستند خود به خود زمینه‌اش را در جامعه از بین ببرند. قرار بود رقابت سیاسی داشته باشیم و این مرّ قانون اساسی در مورد آزادی تشکل‌های سیاسی است و به نفع ماست. این به آن معنا نیست که همه تشکل‌ها خیلی خوب باشند. ممکن است حزبی در کشور شکل بگیرد که تشکل بدی باشد ولی راه حل آن حذف شدن در فرآیند رقابت است که ابواب جمعی مردم در یک فضایی بهترین را انتخاب کنند. این هم متأسفانه به نام اسلام تمام شده است و به همین دلیل کسانی که با این رفتار مخالفند و پایبند ارزش‌های انقلاب و راه امام هستند باید به شکل‌های مختلف نشان بدهند که این اسلامی که ما می شناسیم این نیست.


این اسلام نیست: اسلام، کسی را نمی زند، کسی را نمی گیرد، تهمت نمی زند، کسی را در زندان نگه نمی دارد و محدودیت ایجاد نمی کند، اسلام یقیناً مدافع نیرومند اقتصاد ملی و عظمت و استقلال کشور است، این وظیفه ی فوق العاده مهمی است که در رفتار و کردارمان نشان بدهیم که این اسلام مدافع استقلال ماست و حاضر نیست یک ذره از استقلال ما از دست برود. منتها ما که در حکومت نیستیم در کنار حکومتیم.

به جنبش سبز تهمت وابستگی می زنند و خود دنبال نامه نگاری و جلب توجه هستنداین حرکت(جنبش سبز) صد در صد یک حرکت مستقل است ولی مخالفان به جنبش سبز نسبت ناروا می دهند و آن را به سلطنت طلبها، منافقین، آمریکا و اسراییل منتسب می کنند. در حالی که آنها خودشان با یک حالت زیگزاگی که بیشتر به سیاست خارجی ما لطمه می زند نامه نگاری هایی با سرکرده‌های قدرت‌های جهانی دارند. از یک طرف فحش می دهند و از طرف دیگر دنبال جلب نظر چین، روسیه و یا دیگری هستند. آنگاه ما را به رابطه خارجی متهم می کنند. این به این دلیل است که استقلال یک ارزش جاافتاده‌ای در میان ملت ماست. ملت ما نسبت به این مسئله حساسیت دارد و اگر یک حرکتی را به خارجی‌ها منتسب کنند طبیعی است که آن حرکت لطمه می خورد و چهره‌اش مکدر می شود.

شمشیر نمی کشیم تنها عنصر پیش برنده ما آگاهی است: امروز یکی از نشریات سپاه را خواندم که نوشته باید امتیاز فعالیت مجمع روحانیون مبارز را هم لغو کرد. آنها نگاهشان اینطوری ست، می خواهند تمام تشکل‌ها را از بین ببرند و یقیناً بعد به حساب بقیه ی تشکل‌ها و گروه‌ها خواهند رسید. در چنین حالتی شبکه‌ها و هیئت‌ها اهمیت فوق العاده‌ای پیدا می کنند. مواظب خود بودن، مواظب خانواده بودن، مواظب محله بودن، مواظب جامعه و هر چه پیرامون ما هست بودن، اهمیت زیادی پیدا می کند. ما در این مصاف ، نمی خواهیم که شمشیر بکشیم و با یک حالت رزمی به میدان برویم. ما تنها عنصری که داریم و قدرتش از همه اینها بیشتر است ایمان و آگاهی است. باید این دو را تقویت کنیم. ایمان به یک دین رئوف و دینی که امام مطرح کرد :پیشتاز و روشن، که بتواند در سطح جهانی و در سطح داخل پاسخگوی مشکلات باشد. از طرف دیگر آگاهی نسبت به حقوق اساسی مردم. مردم باید بدانند که حقوقی دارند و حقوق آنها دارد ضایع می شود.

اینگونه نمی شود کشور را اداره کرد نباید حکومت برای مردم تصمیم بگیرد. وقتی از دور نگاه می کنیم به زشتی این کار پی می بریم که مثلا چهار پنج نفر که به فرض خیلی آدم‌های عالی که تمام حسن‌های جهان در آنها جمع شده باشد، بنشینند یک عده‌ای را کنار بزنند، عده‌ای را انتخاب کنند و بعد به یک ملت هفتاد و پنج ملیونی بگویند از داخل اینهایی که ما انتخاب کردیم انتخاب کنید. این بدترین حالت برخورد با یک ملت است. زشتی این کار را نمی‌فهمیم ، چون داخل آن هستیم و لمس نمی کنیم. بله وقتی که یک نماینده‌ای خائن از آب درآمد با او باید با شدت و غلظت برخورد کرد و او را بیرون کرد. از گذشته هم برای این کار راه داشتیم اما حالا انتخابات را به این شکل انجام می دهیم که مدام گزینش انجام دهیم، تمام دهان‌ها را ببندیم، تمام مراکز اطلاع رسانی را توقیف کنیم تا آن کسی که ما می خواهیم، رأی بیاورد و بعد صندوق‌ها را هزار جور دستکاری بکنیم و تخلفات عجیب و غریب انجام بدهیم. اینطور که نمی شود کشور را اداره کرد(دراینصورت) کشور به اینجا میرسد که الان تهدیدات خارجی پشت دروازه کشور ماست و از لحاظ سیاسی، امنیتی، اقتصادی تهدیدات داخلی بیشتر است.

میزانی برای سنجش موفقیت جنبش سبز: ما نباید بگوییم که خیابان‌ها زمانی از جمعیت زیاد و در زمانی کم بود و بر این اساس بسنجیم که جنبش سبز در کدام نقطه ایستاده است. باید شاخص و اطلاعاتی داشته باشیم که ببینیم آگاهی از این حقوق چقدر است تا اینکه بدانیم در آینده چگونه باید کشور اداره شود؟ آیا این آگاهی در سطح جامع گسترده تر شده یا کم کم دارد دایره‌اش تنگ تر می شود. اگر ما نسبت به این موضوع پیشرفت داشتیم زمینه ی تغییر جدی را در کشور ایجاد کرده ایم.

آنچه جریان حاکم را به رسانه‌ها حساس کرده است: دلیل حساسیت جریانی که برسر کار است نسبت به رسانه‌ها همین است و این موضوع اهمیت بسیار زیادی دارد. اگر هیچ بحرانی نداشتیم که روزنامه‌ای مانند بهاربسته نمی شد و یا یکی دو مناظره‌ای که بیشتر نگذاشتند پا بگیرد و برنامه قطع یا یکطرفه شد. تمام این‌ها نشانگر اهمیت این مطلب است که قدیم می گفتند پاشنه آشیل و یا چشم اسفندیار.

دامنه آگاهی را به روستائیان و کارگران و کشاورزان بکشانیم: باید آگاهی را گسترش دهیم، باید دامنه آگاهی را به روستاییان، کشاورزان، صنعتگران، کارگران و معلمان بکشانیم به آنها بگوییم این زندگی، شایسته شما نیست. شما حق دارید که یک نماینده بفرستید.شما حق دارید که صنعت مستقل داشته باشید، اقتصاد ملی خوبی داشته باشید. از چنین حقوقی برخوردارید. شما حق دارید در جامعه صحبت و نظر خودتان را اعلام بکنید و به نظر شما باید اهمیت داده شود این صدا و سیما از پول جیبی شما اداره می شود. شما باید پشت این تریبون‌ها باشید.

با این انتخابات واتفاقات بعد از آن ، ایده برگشت به حقوق اساسی متولد شد: باید به مردم اینها را انتقال بدهیم و اینکه حکومت دینی و جمهوری اسلامی به معنای باز شدن تمام راه‌ها برای ابراز نظر و خلاقیت آنها و بودن آنها در صحنه واقعی است نه اینکه آنها نتوانند از این صدا و سیما و امکانات عادی هم استفاده کنند.برداشت من این است با این انتخابات واتفاقات بعد از آن یک ایده‌ای در داخل کشور مبنی بر برگشت به حقوق اساسی متولد شد که برگشت ناپذیر است. کافیست که از این، مثل یک گیاه و گل پاسداری کنیم وبگذاریم تناور وگسترده شود. در قرآن آمده است که خداوند سرنوشت قومی را تغییر نمی دهد مگر آنکه خودشان تغییر دهند. این آگاهی زمینه تغییرات وسیعی را در جامعه و حکومت ایجاد خواهد کرد.

سینه به سینه و با خلاقیت انتقال اطلاعات کنیم: ما باید روش‌هایمان را به روزتر کنیم. حالا که روزنامه نداریم باید راه‌های تازه‌ای پیدا کنیم ضمن آنکه دنبال روزنامه هستیم تا از طریق قانونی رسانه داشته باشیم اما از طریق رسانه‌های مجازی که یقیناً جزء حقوق ماست از طریق هیأت‌ها از طریق خانواده و سینه به سینه باید اطلاع رسانی کنیم. این اطلاع رسانی هم باید حول مسئله‌ای که در آن اجماع داریم با روش‌های جدیدی که در حین کار به دست می آوریم انجام دهیم .دائم باید فکرهای نویی ارائه دهیم که یک جمع خلاق را داشته باشیم و روش‌های نو برای جامعه مان داشته باشیم.

زندانیان گمنامالان در زندان متأسفانه غیر از افرادی که شناخته شده اند زندانی‌های عجیب و غریبی می بینید که پنج سال – شش سال به دلیل اینکه در ۲۵خرداد در راهپیمایی شرکت کرده اند محکوم شده اند. ما می گوییم این را دین نمی پذیرد، اسلام نمی پذیرد،این با هیچ مبنای دینی که ما می شناسیم سازگاری ندارد. بیایید ثابت کنید که دین اسلام چنین است. تا یکی کوچکترین تکانی می خورد زود یک مارک محارب میزنند. الان زندانیانی هستند که ناشناس هستند، پرونده بعضی‌شان اصلا گم می شود ،برخی هستند ماهها اصلا کسی سراغشان نمی رود. آنکه مشهور است به او می رسند چون بالاخره اسمش در سایت‌ها مطرح است. افرادی هستند که تکلیفشان واقعاً روشن نیست، ما می گوییم اسلام با این مسئله سازگاری ندارد.

از حقوق اساسی ملت نباید بگذریماز حقوق اساسی خودمان نباید بگذریم اما ضعف و ناتوانی و عدم تدبیرمان را هم نباید به اسلام نسبت بدهیم. این اصلاً ربطی به اسلام ندارد ما می توانیم کشوری اسلامی و بهترین موقعیت و دوستان را در جهان داشته باشیم و از طرق  سیاسی در جاهایی که لازم است از خودمان دفاع کنیم .چنانچه ملت ما در دفاع مقدس نشان دادند بر سر ارزش‌ها حاضرند تا آخرین قطره خون بایستند. با این که به طور قطع بهترین فرصت‌های توسعه کشور را با افزایش قیمت نفت از دست دادیم و درآمدهای عظیمی که در چهار پنج سال اخیر به دست آوردیم همه را به باد فنا دادیم و متأسفانه برعکس موقعیت کشور را به سمت بدتر شدن با بد استفاده کردن از درآمدها بردیم. من میگویم اینها باید شناخته شود و دوستان، آنهایی که در زمینه اقتصاد نظریه پردازند به یک شکل، آنهایی که از نظر فرهنگی صاحب نظرند به شکل دیگر، این آیتم‌ها را به اطلاع مردم برسانند تا زمینه دگرگونی در این وضع ایجاد شود.

راه حلها را با قید اینکه دنبال قدرت و منفعت نیستیم دائم باید اعلام بکنیم: از طرف هم باید دلسوز باشیم و مشفقانه حاکمان را نصیحت کنیم و بگوییم راهی که شما می روید بیراهه است. در اطلاعیه شمارۀ هفده یک موضوع اساسی را طرح کردیم که خیلی توجه نشد، گفتیم شما فکر نکنید وقتی با کسی قرارداد می بندید اصلاً جنبش سبز وجود ندارد. شما همین چهار پنج تا کار را بکنید خواهید دید این آب گل آلود کشور و این وضعیت بحرانی کشور به سمت بهبود خواهد رفت. ما راه حل‌ها را با قید اینکه دنبال قدرت و منفعت دیگری نیستیم دائم باید اعلام بکنیم. بگوییم که کم هزینه‌ترین راه برای اینکه کشور از این مشکلات نجات پیدا کند این است که شما در رویه تان تغییراتی ایجاد کنید.

مرده هایی سیاسی که توسط حکومت زنده شدنداین روشی که هر کس بر خلاف شما صحبت کند و راه حلی ارائه دهد را صهیونیست یا منافق می نامید و او دلبسته به آمریکا، برانداز و محارب می شود این به نفع شما و به نفع کشور نیست ،این تقویت محارب و منافق است. منافقین با این جنایت هایی که در داخل کشور داشته اند ، با این همکاری هایی که با صدام داشتند مرده‌ای شده بودند که ننگ ابدی بر پیشانی انها مانده است. شما وقتی فرزندان این ملت که دو سه میلیونشان در یک روز یک خیابان را پر می کنند به منافقین نسبت می دهید ، آیا شما منافقین را تضعیف می کنید؟ یا نفاق را تقویت می کنید؟از آنطرف جریان سالمی که در کشور جامعه را متمایل به اسلام می کند، شما پیشانی بند جبهه آنها را که به عنوان یادگاری حفظ کرده اید پنهان می کنید که به آنها نگویند بسیجی و طرفدار امام.

خشونت هرگز؛ راه حل‌ها فقط مسالمت آمیز باشد تا راه حلهای اسلامی مسالمت آمیز خدای نکرده در این جریانات فراموش نشود و جوانان هرگز به راه حلهای خشن  روی نیاورند. چون با این همه دستگیری و سرکوب و زدن و گرفتن به جامعه نمی توان مطمئن بود در آینده حرکتهای خشن و تند یقیناً به ضرر ملت ماست و به ضرر جنبش سبز است که باید مراقب باشیم این اتفاق نیفتد . ملت کم قربانی نداده است و بنده در انتها باز هم برمی گردم به صحنههای جبهه ها. من همیشه غبطه می خوردم به آن فضاهای نورانی، طوری نشود که از آن فضاهای روحانی نتوانیم به راحتی در جامعه صحبت کنیم. زیرا الان چنین حالتی بوجود آمده که کم کم این ارزشها هم دارد زیر سؤال می رود.



دولت برداشت‌های شخصی و فرقه‌ای را به دین وصل می کند و اگر به این موضوع ناکارآمدی هم اضافه شود آن وقت هر نوع مشکلی به اسلام نسبت داده خواهد شد.

مردم برادران و خواهران هم هستند. صحنه‌های زدن، کشتن یا خبرهایی که درباره ی زندان‌ها هست و توقیف روزنامه‌ها روی آنان تاثیر بد می گذارد. بنده اصلا به این روزنامه یا آن روزنامه متمایل نیستم ولی مگر چکار کردند که آنها را قیچی کردید و بستید؟

میرحسین موسوی دعا کرد تا انشاالله خداوند این بحران را در نهایت به نفع ملت و انقلاب ختم کند تا ما شرمنده ی خون شهدا نباشیم.