‏نمایش پست‌ها با برچسب انتخابات. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب انتخابات. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ خرداد ۲۵, شنبه

فارس نیوز و تلاشی که با حضور مردم شکست خورد؛ اقبال اصلاح طلبان در مقابل رای اصولگرایان

با نزدیک شدن به ساعات اعلام نتایج ریاست جمهوری توسط نماینده دولت در وزارت کشور، خبرگزاری فارس نیوز با تعبیه یک تولبار در بالای وبسایت، اقدام به اعلام مستقیم نتایج انتخابات کرد. این تولبار از سه قسمت تشکیل شده بود که به ترتیب از چپ به راست شامل نتایج کّل، نتایج به تفکیک آرای هر نامزد و در نهایت توزیع گرایشی آرای نامزد هاست. در این قسمت سوم آرای سه نامزد جلیلی، قالیباف و ولایتی به عنوان "اصولگرا"، دو نامزد رضائی و غرضی به عنوان "مستقل" و تنها روحانی به عنوان نماینده طیف "اصلاح طلب" معرفی‌ شد.
دلیل فارس نیوز برای تعبیه این بخش سوم این بود که با آنکه تحلیل‌های تحلیلگران نزدیک به این رسانه وابسته به نهاد‌های امنیتی به این سمت بود که آرای "حسن روحانی" بالاتر از باقی‌ کاندیدا‌ها خواهد بود، اما با توجه به آمار هایشان، مجموعه آرای ریخته شده به سبد سه کاندیدای "جلیلی، قالیباف و ولایتی" بسیار بیشتر از ایشان تصور میشد و به این وسیله و با تعبیه این بخش میتوانستند این ادعا را کنند که مجموعه حمایت اجتماعی اصولگرایان بیشتر از اصلاح طلبان خواهد بود و باخت احتمالی‌ شان، تنها به علت پراکنش آرا است. گمانی که با حضور مردم و مشخص شدن اولیه آرا باطل بودنش مسجل شد، بطوریکه از همان ابتدا ۴۷ درصد آرای اصلاح طلبان در مقابل ۳۷ درصد مجموعه درصد آمار سه نامزد اصولگرا، این ترفند را ناکام گذشت. در ادامه و با شکست خوردن این پروژه، فارس نیوز اقدام به حذف این قسمت کرد و تنها به نشان دادن آرای کّل و آرای هر نامزد کفایت کرد، چرا که حذف این نمایه، بسیار سهل تر از مواجهه و اطلاع رسانی با این حقیقت است که حتا در شرایط فعلی و با توجه به همه سیاست‌های حکومت در مهندسی‌ فضا، باز هم اصلاح طلبی اقبال بیشتری نسبت به سایر گرایشات دارد.

۱۳۹۲ خرداد ۲۴, جمعه

تایید رئیس جمهور شدن روحانی توسط عضو تیم رسانه‌ای قالیباف در مرحله اول

میثم زمان آبادی، عضو تیم رسانه‌ای باقر قالیباف، در صفحه فیسبوک‌اش ضمن تبریک به حسن روحانی، انتخاب شدن ایشان در مرحله اول انتخابات ریاست جمهوری را تایید کرد. متن ایشان این است: 
عجالتا یک تبریک غیر رسمی و نصفه نیمه به «آشیخ» و طرفدارانشون

پ.ن: در عین رقابت باهم بداخلاق نبودیم ، خوش گذشت 

۱۳۹۲ خرداد ۲۳, پنجشنبه

رای نمیدهیم چون ...

رای نمیدیم چون معتقدیم خونده نمیشه؟ خوب اون کسی‌ که رای داده شده رو میتونه عوض کنه، میتونه برای رای داده نشده هم آمار بسازه و هم نتیجه بده بیرون. تازه وقتی‌ صندوق رای دهنده و صاحب نداره که راحت تره. اتفاقا یکی‌ از راه‌هایی‌ که میشه از نتایج آرا حفاظت کرد مشارکت است، مشارکت اجتماعی مسئولیت عمومی‌ ایجاد میکنه، هزینه تقلب و دستکاری آرا رو بالا میبره، مخصوصا در ایرانی که نهاد‌های ناظر و ارگان‌هایی‌ که وظیفه صیانت از آرا را دارند خود متهم درجه اول مهندسی‌ اند. امروز حکومت ابزارهای کمتری برای تقلب داره، اما با توجه به شور عمومی‌ انگیزه بیشتری داره، من و توییم که نباید بگذریم این اتفاق بیفته.

          
رای نمیدیم چون برای حکومت مشروعیت ساخته نشه؟ کدوم دیکتاتوری دنیا هست که مدعی انتخابات کم شور باشه؟ اصلا معمولا آمار‌های منتشره صندوق با سطح دیکتاتوری نسبت مستقیم داره. بطور مثال مشارکت اعلام شده عمومی‌ در انتخابات ریاست جمهوری ترکمنستان ۹۷ درصد بود. توضیحش هم ساده است: باید برای یک حکومت مشروعیت ساخت، مخصوصا وقتی‌ که در مورد آن شک وجود داشته باشد. و در کنار اینها: این انتخابات تجمیع شده است، یعنی‌ به هر حال مشارکت ۶۰-۷۰ درصد بدون تقلب را خواهیم داشت، پس چه بهتر از دلش تلاش کنیم نتیجه دلخواه را حاصل کنیم.
          
رای نمیدیم چون رئیس جمهور کاره‌ای نیست؟ همه تفاوت دوران خاتمی با احمدی‌نژاد، چه در بخش سیاسی، اقتصادی یا فرهنگ یا سیاست خارجی‌ حاصل تغییر یک رئیس جمهور است، وگرنه رهبر همان است که بود، سپاه همان است که بود و باقی‌ نهاد ها. همه تلاش حاکمان فعلی این است که به مردم القا کنند که خامنه‌ای کنترل کننده همه چیز است، اما واقعیات تاریخی‌ چیزی کاملا متفاوت بیان می‌کند.

رای نمیدیم چون نمی‌بریم؟ در اکثر نظرسنجی‌های معتبر ما یا اولیم، یا با فاصله کمی‌ دومیم، در حالیکه که سرعت رشد ما قابل ملاحظه است، برابر با مجموعه رشد همه کاندیداهای دیگر. و با توجه به آمار چهل درصدی تصمیم نگرفته ها، به یک فاصله زیاد با نفر دوم میتونیم فکر کنیم.

- در کنار این چهار دلیل بسیاری از دلیل‌های دیگر هستند که محترم اند. خیلی‌‌ها از حضور عزت مندانه در پای صندوق‌ها صحبت می‌کند، خیلی‌‌ها از پایبندی به ... . همه اینها درست است. انشا‌الله این صحبت‌ها و دلایل با صدای بلند بیان بشوند که انعکاس همین‌ها هم مبارک است. انشا‌الله روزی برسد که همه با هم، و در کنار هم تعیین کننده و تعریف کننده آینده کشور باشیم. 

۱۳۹۲ خرداد ۱۹, یکشنبه

در حاشیه اخبار بررسی مجدد صلاحیت حسن روحانی؛ وقتی‌ یک خبر نفس یک کمپین انتخاباتی را می‌گیرد

در یک حرکت هماهنگ، گروهی از وبسایت‌های نزدیک به جناح اصولگرا از جمله فارس نیوز اقدام به انتشار خبری به نقل از منابع ناشناس کردند که در آن از احتمال بررسی مجدد صلاحیت دکتر حسن روحانی سخن به میان آمده است. در بیان علت‌های آن به حمایت‌های تلویحی این نامزد از آنچه که آنها سران فتنه می‌نامند، همچنین اتفاقات حادث شده در کمپین‌های ایشان و البته آنچه که درز اطلاعات امنیتی نامیده میشود، نام برده شده است. هیچ پایگاه خبری تا این لحظه آدرسی بهتر از عنوان "منابع ناشناس" به عنوان منبع این خبر گزاف نداده است که البته چیزی از این موضوع کم نمیکند که طبق ماده ۵۸ فصل پنجم "قانون انتخابات رياست جمهوري اسلامي" ، شورای نگهبان حتا پس از سپری شدن موعد احراز صلاحیت‌ها هم میتواند اقدام به رد صلاحیت یک نامزد انتخاباتی کند، موردی که چندین بار در سطح بررسی نمایندگان مجلس اتفاق افتاده است. به علت شرایط پیچیده این روزهای فضای سیاسی ایران، تا زمان برگزاری نشست خبری عباسعلی کدخدایی، سخنگوی شورای نگهبان، امکان حدوث هیچ اتفاق عجیب و غریبی را از ذهن نمی‌توان از ذهن دور دانست. اما فارغ از میزان صحت این خبر اجازه بدهید نتایج و تاثیرات این خبر بر آرایش کمپین انتخاباتی حامی‌ این نامزد، و در سطحی بالاتر فضای کلی‌ انتخابات و ایران را بررسی کنیم:

از الان تا جلسه خبری سخنگوی شورای نگهبان:
- اولین تاثیر در سطح نیروهای فعال ستادی است: اولین اتفاق تمرکز کلّ مجموعه نیروهای حامی‌ دکتر دکتر حسن روحانی و مجموعه کمپین انتخاباتی ایشان بر روی این خبر و غفلت از امور انتخابات و نتیجتاً، توقف کامل روند تبلیغات و پیشرفت است: تا پایان امروز هیچ کاری غیر از بحث در مورد میزان صحت این خبر و احیانا بحث‌های درون گروهی حول محور میزان احتمال و چرایی این عمل نخواهد شد، و این یعنی‌ انتظار، یعنی‌ عدم تلاش برای جذب، مخصوصا در شرایطی که یک صف طولانی‌ در جامعه وجود دارد که یحتمل میخواهند در انتخابات شرکت کنند و هنوز انتخاب نکرده اند.
- تاثیر بعدی در سطح نیروهای مشورتی اصلاح طلبان است: در حالیکه که نیروهای اصلاح طلب گردهم می‌آیند تا در مورد اجماع و کناره گیری یک کاندیدا بحث کنند، آنهم در حالیکه که احتمال قدرتمند تر ماندن حسن روحانی است، بناگاه این شایعه در همان ساعت می‌پیچد. چه اتفاقی‌ می‌افتاد؟ همه چیز متوقف میشود. کسی‌ نمی‌خواهد بدون علم و اشراف بر نتیجه این اتفاق مهم وارد گود تصمیم گیری شود.
- تاثیر سوم در سطح نیروهای اجتماعی جذب شده است: تخریب چهره اقتداری است که این نامزد در مناظره آخر نشان داد: کاندیدایی که سرنوشتش در دستان کسانی‌ است که در ذهن بخش بزرگی‌ از حامیانش، ایشان قرار است مقابل‌شان قد علم کند. معین ۸۴ که یاد مان هست.
- تاثیر چهارم در سطح نیروهای در صف پیوستن به کمپین‌های انتخاباتی است: تعلیق در شرایط و بالطبع آن فعالیت یک کاندیدا یعنی‌ توقف جذابیت، یعنی‌ بالا آمدن گزینه‌های بعدی، مخصوصا برای کاندیدایی که همه امید موفقیتش به جذب همین دسته است.

از زمان انتشار خبر جلسه تا چندین ساعت پس از آن: فرض را میگذاریم بر تکذیب یا اشتباه درآمدن این خبر، چرا که اگر این خبر اتفاق بیفتد کمپین انتخاباتی برای بسیاری به پایان خواهد رسید، حتا برای بخش بزرگی‌ از نیروهای حامی‌ عارف
- اولین اتفاق بعد از این نشست خبری و تکذیب این خبر، ایجاد موج مثبت تبریک و ذهنیت فتحی است که در جامعه مجازی و غیر مجازی شکل می‌گیرد. مثبت است، اما نه تا جایی‌ که بدانیم که فقط کسانی‌ را شامل شود که قبلا در این کمپین بوده اند. روند جذبی و مثبت این خبر تنها جامعه‌ای را در بر می‌گیرد که قبلا در این کمپین حضور داشته اند؛ در بهترین حالت به نقطه سر به سر ۲۴ ساعت قبل خواهد رسید؛ ملت به هم تبریک خواهند گفت و احتمالا پوستر و بازار شایعاتی که حول این راه خواهد افتاد، اما کمپین را به پیش نخواهد برد

و در نهایت دوره بعد از سپری شدن این موج تا روز انتخابات:
- مهمترین تاثیر این اتفاق و خبر بر کمپین انتخاباتی این نامزد ابتداً ایجاد بحث‌های تحلیل و تقابل‌های فرسایشی حول محور این اتفاق است: عده‌ای یادآور خواهند شد که به روز انتخابات رسیدن ایشان ارجحیت دارد و گروهی استدلال خواهند کرد که باید حرف‌ها گفته شود. گروهی ادعا خواهند کرد که شورای نگهبان اخطار داده و ناظر بر شرایط است و باید جلوی آنچه که تندروی و افراط است گرفته شود و باید خودمان، دست بکار نظارت و سانسور شویم و طرف مقابل استدلالات معکوس. به هر حال نتیجه ریزش است، چه در نیروهای ستادی و چه در بدنه اجتماعی.
- تاثیر بعدی شیفت کامل فضای انتخاباتی به قسمی است که رضایت شورای نگهبان هم تبدیل به یکی‌ از اولویت‌ها میشود. تمرکز از بحث جذب آرا (که اولین و آخرین وظیفه یک کمپین است)، به بحث ماندن در عرصه انتخابات تقلیل می‌یابد، چیزی که کاملا خودکار در سطح ‌ستاد‌ها انجام خواهد شد.

به هر حال، باید تا چند ساعت دیگه صبر کرد و بعد تحلیل کرد، اما با توجه به شرایط، تحلیل نویسنده این است که ضرر‌های ناشی‌ از انتشار این خبر و عدم تکذیب آن و تعلیق بدنبال آن، کمتر از رد صلاحیت نیست. اما در شرایط امروز ایران که روابط نامشخص در جریان درون قدرت و رفتار‌های عجیب مردم در سطح اجتماع بستری غریب برای اتفاقات خارقالعاده ایجاد کرده، کسی‌ چه می‌داند که فردا چه میشود. شاید همین فردا از دل این خبر یک موج بلند شد، هر چند که بسیار دور از ذهن است.






۱۳۹۲ خرداد ۱۷, جمعه

حاشیه‌ای بر جدال هشت نامزد در مناظره امروز؛ حداد حتا به اندازه غرضی هم موفق نبود

قالیباف: بازنده بزرگ امروز قالیباف بود که با همون بیان گیرای و قدرتمند شروع کرد، اما در عرض پنج دقیقه، در تقابل با حسن روحانی همه چیز از جمله اعتماد بنفسش را باخت و به هیچ تبدیل شد. از اون هبیت پوشالی‌اش در پایان نعش باقی‌ ماند که با بیل هم نمی‌شد از زمین جمع‌اش کرد. دکترِ سردار آمده بود با یک قمار زهر فیلم پخش شده بر علیه‌اش را بگیرد، اما در پایان صدای محزون و کم فروغش خبر از برده و باخته‌اش داشت.
جلیلی: مدیریت انقلابی، تقابل انقلابی، ... . کپسولی حرفش این است که اگر از موضع تنش زدایی با دنیا وارد مراوده بشیم، باخته ایم. باید ابتکار عمل بحران زایی در دستان ما باشد. امروز با تدارکات آمده بود، با اطلاعات، با رفرنس، اما برای زمین خوردن احتیاج به زحمت چندانی از طرف نامزد‌های منتسب به اصلاح طلبی نداشت، زحمتش و ولایتی و رضایی کشیدند. به هر حال وقتی‌ از موضع نفی همه گذشته کشور وارد میشوید (به مانند احمدی‌نژاد) نمیتوانید انتظار داشته باشید دیگر مسئولین سابق تنها نظاره تان کنند.
روحانی: خنثا شروع کرد، اما در تقابل با قالیباف ، با بیانی‌ قوی و به سرمایه اطلاعاتی‌ سالها فعالیت در شورای عالی‌ ملی‌، در عرض چند دقیقه تبدیل به چهره اول مناظره امروز شد: حرفی‌ زد و قدرتمند و قاطع پشت حرفهایش ایستاد، از سرمایه‌های سال‌های هاشمی و خاتمی دفاع کرد و علیرغم اینکه بارها تاکید کرد که سینه پردردی دارد که نمی‌تواند باز کند، اما چند چشمه آمد که برای تمام کردن قالیباف و موضع ضعف قرار دادن رضایی کفایت میکرد.
غرضی: سردرگم، پریشان، با فریاد. مرد آرام و تا حدودی منطقی‌ مناظره قبلی‌ امروز با وجهه‌ای متفاوت آمد: آمده بود جلب توجه کند، با فریاد، با دشمنی، با به چالش کشیدن. شاید از جوک‌های این چند وقته ناراحت بود، به هر حال استراتژی امروزش خوراک چند وقت آینده خیلی‌‌ها را تامین کرد.
رضایی: همه تلاش این روزهای رضایی صرف این شده است که خود را فراتر از منازعه اصلاحطلب - اصولگرا نشان دهد، سعی‌ کرد برنه این دوقطبی باشد، اما امروز حرف‌هایی‌ زد که باعث شد که برای چند دقیقه در تقابل با همه کاندیداها، از جلیلی تا ولایتی و روحانی قرار بگیرد تا جایی‌ که متهم به درز اطلاعات امنیتی هم شد. کمی‌ مضطرب و مشوش بود.
ولایتی: مردی که امروز متفاوت آمد. در حوزه سیاست خارجی‌ صاحب نظر است، به شدت منتقد شرایط قبلی‌ است، اما در حوزه داخلی‌ با آنکه کم صحبت کرد، اما نشان داد فرق چندانی با باقی‌ نامزد‌های اصولگرا ندارد، با آنکه سطحش متفاوت است. امروز قوی بود و بی‌ ملاحظه.
عارف: تنها کاندیدایی که خود را صریحاً اصلاح طلب مینامد هنوز از ضعف بیان و شجاعت رنج میبرد، با آنکه هر گاه صحبت می‌کند می‌توان عقلانیت در صحبت و دقت در برنامه گذاری‌ها و نکته بینی‌ در آسیب شناسی‌‌ها را دید. از دستگیری‌ها انتقاد کرد و صریحاً از روند‌های خلاف قانون در تخریب دولت‌های قبلی‌ انتقاد کرد و هر جا لازم دید در حمایت از روحانی، دیگر کاندیدای نزدیک به خود ورود کرد. در ماموریتش موفق بود، با آنکه بارها با سکوت از تله‌ها فرار کرد.
حداد عادل: بازنده امروز، نخودی بازی. خیلی‌ جاها سعی‌ کرد که با رادیکال صحبت کردن، حتا اشاره به میرحسین از این حالت منفعل خارج شود، اما به اندازه غرضی هم موفق نبود.

۱۳۹۱ شهریور ۲۲, چهارشنبه

حاشیه‌ای بر دو مصاحبهٔ سید محمد خاتمی و شکوری راد؛ بزنگاه انتخابات و راهبرد‌های اصلاح طلبانه




انتشار مصاحبهٔ منتشر نشده اقای شکوری راد و صحبت‌های اخیر سید محمد خاتمی در جمع دانشجویان حول محورهایی مشخص، هماهنگ و متحد بود، محور‌هایی‌ که می‌توان آنها را راهبرد‌های عملیاتی‌ اصلاح طلبان در آینده نزدیک دانست. بخشی از این محور‌های مشترک در زیر خواهد آمد و در ادامه این نوشتار سعی‌ خواهد شد مختصراً، دلایلی در تایید لزوم بیان و محور عمل قرار دادن آن ارائه شود. این محور‌ها به ذیل زیر است:
عبور از نظام و سر دادن شعار سرنگونی به عنوان یک مطالبه، چه از حیث امکانات در دست مخالفین و چه از لحاظ نتایج احتمالی‌، از طرف مخالفین، نه شدنی است و نه مطلوب. در سه سال اخیر بخشی نه چندان بزرگ از بدنه معترضین در اختیار گروه‌هایی‌ بود که علنأ و عملا تبلیغ ساختار شکنی میکردند، بخش‌هایی‌ که نتیجه عمل شان، به همراه بزرگ نمایی و تبلیغ حاکمیت این شد که ضرر‌های جبران ناپذیری به بدنه معترضین وارد گشت.
افق پیش روی اصلاح طلبان باید چیزی بیشتر از انتخابات پیش روی باشد، باید دورتر از آن را دید و برنامه ریزی کرد، به عبارتی باید در جهت تغییر فضا و شرایط و تعدیل فضای رادیکال و قطبی فعلی گام برداشت. جناح‌هایی‌ در حاکمیت هستند که خواهان تداوم شرایط امنیتی فعلی اند، کسانی‌ که به علت ماهیت امنیتی فعالیت هایشان، در شرایط غیر بحرانی‌ باید ارکان قدرت را رها کنند و به پشت میز خود، در ادارات امنیتی و پادگان‌های نظامی بازگردند. باید شرایط را بگونه تغییر داد که سکانداری آنها قابل توجیه نباشد، در چنین شرایطی هست که باز کردن گره انتخابات آسان تر خواهد شد.
مطالباتی هست که مقدم بر نفس انتخابات و تلاش برای شرکت در ساخت قدرت است. افراد زیادی در طول سه سال اخیر آسیب دیده اند و تعداد زیادی هستند که هنوز در زندان اند. آقایان میرحسین موسوی و شیخ مهدی کروبی و زهرا رهنورد هنوز در حصری غیر قانونی هستند و قانون گریزی هنوز مشخص‌ترین الگوی رفتاری حاکمیت است و از همه مهمتر، هنوز در اینکه حاکمیت میتواند یک انتخابات بدون تقلب برگزار کند شک هست. بین این مطالبات ارجح و مقدم بر انتخابات اند.
دلایل عقلی و اخلاقی‌ زیادی می‌توان در تایید این سه محور و لزوم اتحاد بر سر آنها بیان کرد. در ادامه سعی‌ خواهد شد به اختصار و کوتاه تنها بخشی از آن را در غالب سه پاراگراف نوشت.


 

براندازی یک حاکمیت و از بین بردن ساختار و نظام یک کشور نه باید و نه میتواند هدف سیاسی قابل قبولی برای یک فرد، یا گروه سیاسی باشد ; عاقلانه است که هدف مفاهیم و ارزش‌هایی‌ دیگری باشد ، چیزهایی همانند مردمسالاری، عدالت، بهبود شرایط اقتصادی و سیاسی و حتا نهادینه کردن سکولاریسم و لیبرالیسم. حول محور اینهاست که می‌توان کار سیاسی موثر کرد از کلیت آنها دفاع کرد . در مرحله بعد یا زور فعالین به حاکمیت‌ها میچربد و آنها تمکین میکنند و ظرفیت‌های نظام این اجازه را میدهد که مطالبات آنها تامین شود که نتیجه آن میشود که نظام میماند و ساختار بهبود می‌یابد، شق دوم این است که نظام سرسختی نشان میدهد و این انعطاف را نشان نمیدهد و خواست و مطالبات عقیم میماند، در چنین حالتی این “تغییر ناپذیری” و “بی‌ ظرفیتی” نظام است که زمینه ساز سقوط آن میشود. در کنار اینکه به هر حال حکومت فعلی حاصل تلاش جمعی یک نسل در غالب انقلابیون و جانفشانی نسلی دیگر، در غالب رزمندگان جنگ تحمیلی بوده است، نمیتوان به راحتی‌ از آنها عبور کرد و حرف از انقلابی دیگر زد. و در نهایت، فعالین سیاسی برای تغییر در ساخت قدرت باید به زبان قدرت سخن بگویند، نباید آرمان‌هایشان را بجای مطلوب‌های سیاسی‌شان بیان کنند. در شرایط فعلی و با توجه به سرمای گذاری عظیمی‌ که حاکمیت در بخش‌های امنیتی و نظامی کرده، امکان حدوث براندازی امری است دور از ذهن، آنهم با توجه به امکانات ضعیف اطلاع رسانی مخالفین، نتیجتا بیان آن و هدف قرار دادن چیزی نیست غیر از اسیر شدن در آرمان‌های نشدنی‌ و پرهیز خودخواسته از انتخاب‌های ممکن برای بهبود شرایط. آنچه که شدنی به نظر می‌رسد این است که حتا تغییر خواهان رادیکال هم اسلحه‌ها را به زمین بگذرند و به حمایت از نیروهای واجد ظرفیت‌های انسانی‌ و قادر به ایجاد تغییر وارد میدان شوند، وگرنه تشتت قوی‌ترین اسلحه حاکمیت برای سرکوب مخالفین است.
چیزی که مسلم است این است که شرایط فعلی کشور در بخش‌های مختلف، اگر نگوییم فاجعه بار است، ولی‌ از مطلوب فاصله زیادی دارد. رفتار‌ها و روند‌های در پیش گرفته توسط مسئولین وقت نیز بگونه‌ای نیست که امیدی به تغییر داشته باشیم. ضروری است که برای تغییر شرایط از همه ظرفیت‌های مدیریتی کشور استفاده شود، ولی این ممکن نیست مگر در سایه تغییر شرایط قطبی فعلی و آرام کردن فضای فکری حاکم بر ذهن حاکمان و باز کردن دایره محدود خودی و غیر خودی. تنها در این صورت هست که می‌توان امید داشت که از بحران‌های فعلی با حداقل هزینه عبور کنیم. از آن طرف شخصیت‌ها و گروه‌های زیادی هستند که حفظ منافع‌شان در گرو تداوم شرایط امنیتی فعلی است، کسانی‌ که به تعبیر آقای شکوری راد با عوض شدن شدن شرایط باید به سازمان‌های امنیتی، یا پادگان‌هایشان بازگردند و علی‌ القاعده این مطلوب آنها نیست. برای حضور موثر در ساخت قدرت باید آنها و اعمال‌شان را مدیریت کرد، باید با عقلای آن بخش گفتگو کرد و اقدام به تاثیر گذاری کرد. عوض کردن این شرایط یک سمته نیست؛ باید دو سمت بخواهند و عملا گام بردارند، باید دو سمت دیدگاه‌های افراطی و رادیکال را به حاشیه برانند. به جرات می‌توان گفت که اصلاح طلبان و معترضین و منتقدین در سه آخیر سهم خود را در این زمینه پرداخته اند و این نوبت حاکمیت است که با نشانه‌هایی‌ عملی‌، امکان تغییر فضا را ایجاد کند .
“انتخابات” تنها یک گذرگاه است، نباید سرنوشت یک جناح سیاسی و یک گفتمان اجتماعی را به آن گره زد. حفظ هویّت سیاسی، اجتماعی و پرداختن مطالبات ریشه‌ای تر ، مقدم به نفس شرکت در انتخابات است. حاکمیت موفق شده که اصلاح طلبان را از عرصه قدرت اخراج کند، ولی‌ چنین توفیقی را در عرصه اجتماع نداشته و ندارد، شرکت غیر مشروط و ضعیف اصلاح طلبان در این عرصه این امکان را به تمامیت خواهان میدهد تا گامی‌ بزرگ در جدا کردن بدنه اجتماعی از فعال اصلاح طلب بردارند، چیزی که اگر نیک‌ بنگریم نه به نفع خودشان هست و نه مجموعه نظام، چرا که این نیروی اجتماعی قابل جذب توسط هیچ کدام دیگر از جناح‌های داخل نظام نیستند، قطع امید آنها از اصلاح طلبان یعنی‌ قطع امید آنها از نظام. اصلاح طلبان باید افق دید خود را فراتر از انتخابات بگذرند و تحلیل‌های خود را مبتنی‌ بر آینده‌ای دورت از آن بگذرند، در ضمن اینکه با رصد شرایط و در صورت دیدن نشانه‌هایی‌ از تغییر رفتار حکومت در محور‌هایی‌ که اعلامی، می‌توان به حضور در انتخابات نیز امید داشت.








۱۳۹۱ مرداد ۲, دوشنبه

بازی تکراری دیکتاتور ها - نگاهی‌ اجمالی به سیر تحولات بهار عربی‌ در کشور‌های منطقه

صفحه اخبار را که باز می‌کنیم خبر اول همه خبرگزاری‌ها سوریه است و درگیری‌هایی‌ که اینک در پشت درهای ساختمان ریاست جمهوری بشار اسد در جریان است. مولفه‌های بازی تغییر کرده و روند آن بگونه متفاوت از گذشته به پیش میرود؛ دیگر میدان بازی آن نه روستاهای دور افتاده هم مرز با ترکیه که خیابان‌های دمشق است و قربانیان آن نه فقط مردم معترض بی‌ اسلحه که کسانی‌ مثل وزیر دفاع کابینه بشار اسد است. دیگر نه اینگونه است که یک طرف بکشد و تک تیرانداز پشت بام‌ها مستقر کند و دانه به دانه مردم معترضِ بی‌ اسلحه را سیبل خود سازد که آنچه که امروز میبینیم یک جنگ تمام عیار داخلی‌ است که کشتن قاعده و هدف هر دو طرف آن شده است.
اینکه چه شد که از آنجا به اینجا رسید نه عجیب است و نه تازه که روندی است که بارها و بارها در چهار دهه اخیر تکرار شده و به یک نتیجه منتهی‌ شده، با کمی‌ تاخیر و تسریع. نقطه شروع داستان تا حد زیادی مشابه است: مردم ناراضی و خواهان تغییر شرایط، معمولا با ابزار‌های صلح طلبانه و متاثر از شرایط منطقه. آنچه که نتایج پسینی و این نارضایتی و محتوای فصل‌های بعدی این داستان را متفاوت می‌سازد در درجه اول پاسخ و رویکردی است که حاکمیت در قبل این نارضایتی در پیش می‌گیرد، در درجه بعدی شرایط منطقه‌ای و جهانی‌ حاکمیت فوق الذکر. قسمت اول تعیین کننده جنس سرنوشت است و قسمت دوم تعیین کننده زمان و هزینه آن. قسمت اول است که مشخص می‌کند که آن حاکمیت تداوم می‌یابد یا متلاشی میشود و قسمت دوم است که تعیین می‌کند که این اتفاق چقدر زمان میبرد و چقدر هزینه بر آن مردم و ملت و کشور تحمیل می‌کند. شاید برای درک بهتر اثر این دو پدیده بهتر است سراغ چند مثال مشابه در منطقه و زمان مشابه برویم و نگاهی‌ گذرا به آنها بیاندازیم
تونس: کشوری با درجه اهمیت پایین برای قدرت‌های جهان، دارای اقتصادی ضعیف و موقعیت سوق الجیشی نه چندان پر اهمیت برای جهان. انگیزه اصلی‌ اعتراضات ضعف شدید اقتصادی کشور بود. واکنش اولیه زین العابدین بن علی‌، حاکم وقت کشور مقاومتی غیر مرگبار بود. بعد از اوج گرفتن اعتراضات و در پاسخ به آن، در فاصله یک ماه، نخست وزیر تونس تغییر کرد که منتهی به فروکش کردن اعتراضات نشد، اعتراضاتی که در ادامه و تنها در فاصله کمتر از دو ما به خروج حاکم ۲۵ ساله تونس و تغییر حاکمیت انجام شد. عملی‌ که به شدت هزینه‌های تغییر را پایین آورد. قانون اساسی جدید در روندی کم چالش نگاشته شد و کشور به منطقه آسایش بازگشت.
مصر: کشوری با جمعیت بالا، اقتصادی ضعیف و اهمیت بالای سیاسی برای جهان بواسطه نقشی‌ که در تحولات کشور‌های عربی‌ و همچنین اسرائیل بازی می‌کند. این کشور با فلسطین مرز مشترک زمینی‌ دارد و نقشی‌ پر اهمیت در وضعیت شکننده روابط میان اسرائیل و کشور‌های عربی‌ بازی می‌کند. اعتراضات متاثر از راهپیمایی‌های تونس آغاز شد و حتا جرقه اول آن در روز ۱۵ جوی سال ۲۰۱۱ در جلوی سفارت تونس زده شد و در فاصله ده روز کشور را دچار بحران کرد. برخورد اولیه حسنی مبارک برخورد شدید با همه ابزار‌ها بود که بطور مثال در روز ۲۸ جون منجر به کشتن حدود ۸۰ نفر در سه شهر قاهره، اسکندریه و سوئز شد. به علت ترس جامعه جهانی‌ از تکرار وقایع ایران، دنیا سیاست محتاط تری در این زمینه پیش گرفت و از نفوذ خود و وابستگی شدید مالی‌ دولت مصر استفاده کرد و ارتش آن کشور را به بی‌ طرفی‌ مجبور ساخت، اهمیت این بخش در تضمین عدم فروپاشی گسترده مصر حتا بعد از تغییرات گسترده است، چرا که  ارتش بی‌ طرف قادر به جلوگیری از سقوط مجموعه است. در ادامه حسنی با مبارک با همه ابزار‌های در دست اقدام به سرکوب مردم زد که افاقه نکرد و در نهایت در فاصله حدود ۲۵ روز از آغاز درگیری‌ها استعفا داد و به پناهگاه خود در شرم الشیخ پناه برد و تغییر را پذیرفت و در نهایت دستگیر و به حبس ابد محکوم شد. نقش آمریکا در بی‌ طرفی‌ ارتش و همچنین اقناع مبارک به استعفا غیر قابل کتمان است، بطوری که لحن صحبت‌ها و توصیه‌های این کشور به دولت مبارک گاهاً غیر دیپلماتیک و غیر معمول میان دو دولت هم عرض و هم سطح بود.
لیبی: کشوری با ثبات و نسبتا مرفه، با اقتصادی متکی‌ بر نفت و حکومتی نیمه دیوانه که سابقهٔ حمایت از فعالیت‌های تروریستی نیز در کارنامه دارد. روابط‌اش با دنیا به شدت متزلزل و متاثر از رفتار‌های بی‌ قاعده رهبر مادام‌العمر و مطلق آن، معمر قذافی بود. ولی‌ با همه اینها به لطف نفت فراوان و ارزشمند آن رفاهی‌ نسبی‌ و امنیتی متفاوت از آن منطقه برای مردم آن فراهم آمده بود. اولین نشانه‌های بهار عربی‌ جایی‌ دور از پایتخت، در شهر بنغازی، در اواسط فوریه آغاز شد که از همان ابتدا با خشن‌ترین ابزار‌های ممکن سرکوب شد که البته منجر به خاموش شدن آن نشد. به فاصله کمتر از ۱۵ روز با سرعتی عجیب شورای امنیت تشکیل جلسه داد و با اجماع کامل خواهان محاکمه معمر قذافی به اتهام جنایت بر علیه بشریت شد. در فاصله کمتر از یک ماه شهر‌های مصراته و اسکندریه در کنترل مخالفان قرار گرفت و از طرفی‌ ناو‌های جنگی آمریکایی در اطراف لیبی موضع جنگی گرفتند. به فاصله کمی‌ بیشتر یک ماه قطعنامه دوم به تصویب رسید که طی‌ آن لیبی منطقه پرواز ممنوع شد و واحد‌های شورای امنیت مامور حفاظت از این منطقه شدند که البته شواهد حاکی است که به آن قناعت کردند و به کاروان‌های زمینی‌ نیز حمله کردند. و بالاخره در ۲۱ مرداد ۱۳۹۰ طرابلس به دست مخالفین فتح شد و در روز ۲۸ شهریور، بعد از اشغال شهر بنی ولید فتح شد و معمر قذافی دستگیر و بلافاصله کشته شد. بعد‌ها شواهد بسیاری از نحوه آموزش مخالفین توسط کارشناسان فرانسوی منتشر شد که هیچ گاه تایید رسمی‌ نشد.
اردن: موج بهار عربی‌ در اواسط ژانویه به اردن سرایت کرد که با استقبال گروه‌های تحول خواه اردنی مواجه شد. سیاست ملک عبدالله، پادشاه اردن در این زمینه نه بسان همرده‌های عربی‌ مواجه و تقابل که همراهی بود، بطوری که به فاصله ۱۵ روز دولت را منحل کرد و نخست وزیر را عوض کرد و رئیس دستگاه امنیتی را با کسی‌ که مورد وثوق مخالفین بود جایگزین کرد. انتصاب "عون الخصاونه"، نخست وزیر جدید اردن که سابق اشتغال در دیوان بین المللی را داشت همراه شد با وعده تغییر ساختار قانون اساسی آن کشور و افزایش اختیارت نهاد‌های انتخابی که منجر به عبور این کشور از بحران شد
بحرین: کشوری کوچک با اقتصادی ضعیف، با اکثریت شیعه که توسط اقلیتی سٔنی مذهب اداره میشوند. خیزش‌های اعتراضی در اواسط فوریه آغاز شد که از همان ابتدا با کشته شدن دو نفر از مخالفان و دستگیری گسترده آنها همراه شد. در روزهای بعد این اعتراضات ادامه یافت که اگرچه سرکوب آنها با اعتراضات لفظی کشور‌های دیگر همراه شد، اما عملا غیر از همراهی آشکار عربستان که در قالب اعزام نیروی کمکی‌ به قصد سرکوب اعتراضات انجام شد هیچ واکنش عملی‌ صورت نگرفت. با ادامه اعتراضات و گزارشات حاکی از کشته شدن بعضی‌ از معترضین دستگیر شده زیر شکنجه، هیلاری کلینتون به ابراز تاسف و انتقاد از خشونت‌ها اکتفا کرد. سرنوشت تغییرت و بهار عربی‌ در بحرین فراموشی بود،ِ بطوری که با ندیده گرفتن جهانی‌ و حتا مواردی مانند ادامه فروش اسلحه به دولت بحرین توسط دولت‌های اروپائی انتقاد‌های آشکارا در رسانه‌های معتبر دنیا به انتشار رسید.
یمن: کشوری با اقتصاد بسیار ضعیف، دولت مرکزی نه چندان مقتدر که سالها است درگیر مقابل با گروه‌های شورشی شیعی "الحوثی" در شمال و نفوذ روز افزون گروه‌های نزدیک به القاعده در جنوب است. درگیری‌ها در اواسط سال فوریه سال ۲۰۱۱ آغاز شد که با سرکوب شدید حاکمیت به ریاست علی‌ عبدالله صالح همراه شد که به فروکش کردن تظاهرات و ناآرمی‌ها منتهی‌ نشد. ۲۳ نوامبر روزی بود که بعد از کشته شدن صدها نفر از معترضین طی‌ توافق نامه‌ای در ریاض، علی‌ عبدالله اعلام کرد که بعد از ۳۳ سال از قدرت کناره خواهدگرفت و بدین ترتیب دوره گذار دو ساله ریاست جمهوری "منصور هادی" آغاز شد
اگر از مثال بحرین به عنوان مورد فراموش شده بگذریم (که بررسی علت علاقه دنیا به عدم بررسی آن خود محل یک نوشتار مجزا است)، در تمام اینها سرکوب حاکمیت منتهی‌ به سقوط آن میشود و گوش فرا دادن به آنها موجب دوام. شدت سرکوب هم تعیین کننده شدت فروپاشی است که از انهدام کامل حاکمیت لیبی مشاهده شده تا تنها تغییر ریاست تونس و تغییر آرام قانون اساسی. در اولی‌ حاکمیت ابایی نکرد حتا از استفاده از هواپیمای جنگی و در دومی‌ هنوز تعداد قربانیان به عدد ۲۰ نرسیده بود حاکمیت تسلیم شد. یک دلیل آن این است که الگوی مقابله حاکمیت قابل تکثیر است، به این صورت که چون حرکت‌های اعتراضی جواب و تا حدودی بی‌ ریشه اند و عموما حول محور مخالفت با شرایط موجود حیات دارند به شدت تحت تاثیر فضا تغییر راویه میدهند و از رفتار‌های حاکمیت متاثر میشوند.
مورد دوم موقعیت کشور و موضعی است که دیگر کشور و قدرت‌های جهانی‌ و منطقه‌ای نسبت به آن دارند. مثال لیبی و بحرین دو مثال کاملا متفاوت است که در اولی‌ دنیا با سرعتی عجیب و مشکوک دست به تغییر حاکمیت زد و بحرین موردی است که علی‌رغم کشتار‌های حاکمیت، دنیا با سکوتی رقت برانگیز شاهد اعزام نیروهای عربستانی برای سرکوب معترضان بحرینی بود. مصر نیز کشوری بود که حمایت کنترل شده جهانی‌ تعیین کننده جنس واکنش‌های حاکمیت در قبال معترضان شده بود که در نهایت با تعمیق مخالفت‌ها منجر به برکناری حسنی مبارک شد.
در تمام این مثال‌ها اردن تنها کشوری بود که با درک زود هنگام لزوم تغییر، این بحران را به یک فرصت تبدیل کرد و با ایجاد تغییرات، مشروعیتی غیر قابل خدشه برای خود ایجاد کرد.
سوریه امروز و روند آنچه که تا الان گذشته و آنچه که در آینده اتفاق خواهد افتاد نیز چیزی مجزا از سایر کشور‌ها نخواهد بود: سوریه کشوری است با حکومت سکولار، با اقتصادی نه چندان ضعیف، اما وابسته. از لحاظ ژئوپلیتیک به شدت در منطقه‌ای حساس واقع شده که باعث شده شده تا سرنوشت‌اش برای بسیاری از کشور‌ها اهمیت داشته باشد. از لحاظ سیاسی دشمن اسرائیل و دوست ایران، ولی‌ به هر حال در مقام مقایسه با مخالفین اش، مخالفی قابل اعتماد برای اسرائیل و آمریکا است و این شاید مهمترین دلیلی‌ باشد که حتا کشور‌های غرب خواهان فروپاشی آن نباشند. از طرفی‌ سوریه با شدید‌ترین ابزار‌های ممکن دست به سرکوب مخالفت‌ها زده و برای چنین کاری از حیثه درجه کشتاری فروگذار نبوده. این نسخه تا الان نه تنها موثر نبود که باعث هر چه رادیکال تر شدن مخالفین و پیشروی آنها به سمت پایتخت گردیده است، بطوری که اینک جنگ در دو شهر حلب و دمشق با شدت هر چه بیشتر در جریان است. با نگاهی‌ گذرا به الگوهای موجود پیشبینی‌ این قضیه که دیر یا زود سوریه فرو خواهد پاشید سخت نیست، آنچه که محل نگرانی است این است که با توجه به برخورد‌های حاکمیت و دگردیسی مخالفین و گرایش روزافزون آنها به خشونت، آینده سوریه چیزی بهتر از گذشته آن نشود. این نگرانی وقتی‌ شدید تر میشود که در نظر بگیریم که چه از لحاظ قومیتی و چه مذهبی‌، این کشور به شدت متشتت و پراکنده و تا حدودی رادیکال است.