‏نمایش پست‌ها با برچسب جنبش. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جنبش. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۳ تیر ۲۶, پنجشنبه

پدران، از غزه تا تهران ...


عکس بالا پدر نوجوان شهید شده، محمد ابوخدیر است که در حمله جنایتکاران رژیم صیهونیستی به غزه شهید شد 

عکس پایین هم پدر محمد مختاری، نوجوان ایرانی است که در تجمع اعتراض آمیز ۲۵ بهمن ماه، بوسیله گلوله لباس شخصی‌‌ها شهید شد 
شبیهند؟ اما یک تفاوت بزرگ دارند: بعد از شهادت محمد ابوخدیر، خانواده ‌اش توانستند یک تشییع جنازه در غزه برای فرزندشان برگزار کنند، اما در مورد محمد مختاری نه تنها چنین اجازه‌ای نیافتند که نیروهای لباس شخصی‌ و انتظامی، با یورش شبانه به خانه محمد مختاری، پیکر فرزند را ربودند و در روز بعد، در یک تشییع جنازه فرمایشیِ دولتی، به عنوان بسیجی‌ دفنش کردند. روایت پدر و برادر محمد مختاری دردناک است و عبرت آموز 

پی‌نوشت - یک سوزن هم به بعضی‌ از دوستان همفکر که به هر دلیلی‌، صدای‌شان در مقوله غزه خیلی بالا نیست: این پدر است، پدر یک نوجوان غیر نظامی که در حمله کور اسراییلی‌ها شهید شد. از این جنس پدران روزانه در غزه تولید میشود؛ دردمند، دلشکسته، و از همه مهمتر مظلوم، به اندازه پدر محمد مختاری، مادر سهراب اعرابی. قبلا هم تاکید شد، الان هم موکد می‌کنیم که ظلم محکوم است، چرا ایران، چه غزه و چه فلسطین! 

۱۳۹۲ مرداد ۱, سه‌شنبه

۸۸۸ روز گذشت: قصه‌ای که کلاغش هنوز به خونه نرسیده

یک داستان، یک حکایت، خیالی؟ نه، واقعی‌ِ واقعی‌، اونقدر که همه ما یک زمانی‌ با پوست و استخونمون، ذهن مون و احساس مون درکش کردیم، اصلا بخشی از اون بودیم، بخشی از افرینش اون، با همین دست‌ها و مشت ها، با حنجره هامون ساختیمش، کنار هم، با هم. واقعیتش اینه که شاید خوب یادمون نیاد، اما یک زمانی‌ شده بود زندگی‌مون، شده بود حال مون و همه امید به آینده مون. اسم این قصه "جنبش سبزه"، خاطره نیست، یعنی‌ هنوز تموم نشده که بشه نام خاطره روش گذاشت و گوشه ذهن به دست بایگانی زمانش سپرد، همون بگیم قصه بهتره، حکایت.

این قصه هم، مثل همه قصه‌های دیگه، قهرمان داره؛ کسائی که با این قصه "دوباره" به دنیا میان، به این معنا که اگرچه این شخصیت‌ها قبلا حضور داشته اند، یا در خاطره و حافظه اجتماعی، یا در لباسی دیگر، با اینحال شخصیت و هویت شون رو دوباره در غالب این قصه باز تعریف میکنند، همراهش زندگی‌ میکنند و رشد میکنند و رشد میدهند. و در نهایت بسته به پایان داستان دچار سرنوشتی میشوند. 

  
قصه ما هم قهرمانان خاص خودش رو داره، نام‌هایی‌ مثل "عرب سرخی"، "تاج زاده"، "قدیانی"، "توکلی" و "نظرآهاری" و صد‌ها نفر دیگه. هر کدام از این قهرمانان تا الان سرنوشت خودشون رو طی‌ کردند: یکی‌ زندانی شده و انفرادی میکشه، یکی‌ حبس شده و آزاد شده و دوباره حبس شده. یکی‌ یک گوشه‌ای منزوی شده و بعضی‌‌هاشون درگیر بیمارستان و دوا و درمون. اما بین همه اینها سه نفر هستند که سرنوشت شون رفته به راهی‌ دیگه؛ ربوده شده اند، دزدیدنشون. چرا؟ چون آدم بد‌های این قصه القضا آدم ترسو‌ها هم هستند، حتا اونقدر جرات نداشتند که حبس شون کنند، زندان شون کنند. زندان کردنشون محاکمه می‌خواست، دادگاه می‌خواست و قاضی و قضاوت و احتمالا یک مکالمه، هرچند یک طرفه. اما اینقدر اینها "وجود" نداشتند که جسارت کنند و چنین خطری کنند، خودشون و بندازند وسط پرسش‌هایی‌ که هیچ پاسخی براشون نداشتند. پس خیلی‌ راحت، در روز روشن دزدیدنشون، از ملت، از مردم، از حافظه اجتماعی. با همون منطق ساده‌ای رفتار کردند که قبلا خیلی‌‌ها رفتار کردند: "صورت اگر از مساله حذف بشه، جواب منتفیه"، فقط مشکل اینجاست که این منطق‌های سادهِ پر استفاده، خیلی‌ تا الان موفق نبوده اند، کار نکرده، سرنوشت استفاده کنندگان اون این و نشون میده. یعنی‌ خیلی‌ وقت‌ها پیش میاد که این آدم بد‌های قصه، که آدم ترسو‌ها هم هستند، آدم باهوش‌های داستان‌ها هم حتا نیستند، واسه همینه که ته داستان ازشون معمولا هیچی‌ نمی‌مونه، هیچی‌ِ هیچی‌، غیر از یک خاطره نفرت انگیز.

قصه ما هم مثل همه قصه‌ها با عبارت "یکی‌ بود، یکی‌ نبود" شروع شد، با ادامه "یک جایی‌، در یک سرزمینی که اسمش ایران بود، مردمی زندگی‌ میکردند که تغییر می‌خواستند ..." اما قصه ما "هنوز" پایان نداره، یعنی‌ تموم نشده،کلاغش هنوز به خونه نرسیده، ادامه داره. درسته که بهترینِ قهرمانان مون رو دزدیدند، درسته که ۸۸۸ روزه که مثل باقی‌ قصه ها، جایی‌، در گوشه، داخل دخمه‌ای از یک قصر زندانی شون کرده اند، اما همه می‌دونیم، بهتر از ما آدم بد‌های ترسوِ نادان، که فردایی که درهای این دخمه‌ها باز بشه دور نیست، دور نیست. 

۱۳۹۱ مهر ۲۱, جمعه

شکار ماه "تاوان" دارد


شکار "ماه" زمان می‌خواهد، کار می‌خواهد، پشتکار می‌خواهد، ایستادگی می‌خواهد، فراست می‌خواهد، صبوری می‌خواهد، گذشت می‌خواهد، فداکاری و شهامت می‌خواهد، گاهی سکوت و گاهی فریاد می‌خواهد، لحظه‌ای ایستادن و نگریستن می‌خواهد، و از همه مهمتر "ایستادن" می‌خواهد، بر اصول، بر اهداف، بر راه، بر روش ها، بر اخلاق. از "تاوان"‌اش باکی نیست که هیچ زایشی بی‌ درد نیست، درد‌اش را خریداریم، اگر نتیجه آن فرزندی باشد برازنده این مردمان نجیب و این خاکِ پاک، آرام و بر مدار آرامش و فادل و اهل تعامل، متفاوت







این عکس زیبا رو نمیدونم از کجا پیدا و گوشه‌ای ذخیره کرده ام، اگر منبع‌اش بود حتما ذکر می‌کردم، به هر حال، خدا خیرش دهد

۱۳۹۱ مهر ۱, شنبه

در حاشیه خروج گروهک مجاهدین خلق از گروه‌های حامی‌ تروریسم آمریکا: فاصله حرف تا عمل

گروهک مجاهدین خلق از لیست گروههای تروریستی آمریکا خارج میشود، البته واقعا مشخص نیست وقتی لابیگران این گروهک آزادانه در راهروهای کنگره آمریکا قدم میزدند و حق حساب پرداخت میکردند و حتا مسئولین سابق آمریکایی علنا اعلام میکنند که در مقابل مبالغ هنگفت، به نفع این گروه سخنرانی میکنند *، داخل این لیست بودن چه محدودیتی برای این گروه داشته است!  



یک نگاه گذرا به فعالیتهای آشکار این گروه در خاک امریکا این نکته را به ذهن متبادر میسازد که این گروه هیچگاه، عملا دچار محدودیتی در خاک این کشور نشده و این در لیست کشورهای حامی تروریسم بودن، از یک ادعای دارای نتایج انتزاعی خارج نشده که اینک از پیامدهای آن بترسیم، چیزی که این وسط ترسناک است شیفت آشکار کشورهای مدعی دموکراسی و مبارزه با تروریسم به سمت معاملاتی است که صرفا متضمن منافع آنها در منطقه است، معاملاتی که گاهاً در تضاد آشکار با ادعاهایشان در قبل مفاهیمی مثل حقوق بشر، تروریسم، دموکراسی خواهی، ...، همچین در مقابل واضح با خواست ملتهای منطقه است. نمیتوان مدعی "آزادی خواهی" بود و از یکی از مارکدارترین گروهکهای منطقه در زمینه ترور دفاع کرد، گروهی که در طول حیات خود در دو کشور، سوابق غیر قابل انکاری در زمینه ترور دارد و در مناسبات درون گروهی هم مشخصات کامل یک فرقه مخوف نیمه مذهبی، که مشابه آن را فقط در اروپای قرون وسطا پیدا کرد، دارد. نمیتوان مدعی دموکراسی شد و انتظار باور از ملتهای منطقه را داشت، در حالیکه از در دوستی با بزرگترین گروهک فعالی تروریستی منطقه وارد میشوید. ادعای کشورها نیست که موضع گیریها را در قبلاش شکل میدهد که عمل است که مهم است

* گزارش ساینس مانیتور به خوبی‌ ابعاد رشوه دهی‌ این گروه را آشکار می‌سازد 





۱۳۹۱ شهریور ۲۲, چهارشنبه

حاشیه‌ای بر دو مصاحبهٔ سید محمد خاتمی و شکوری راد؛ بزنگاه انتخابات و راهبرد‌های اصلاح طلبانه




انتشار مصاحبهٔ منتشر نشده اقای شکوری راد و صحبت‌های اخیر سید محمد خاتمی در جمع دانشجویان حول محورهایی مشخص، هماهنگ و متحد بود، محور‌هایی‌ که می‌توان آنها را راهبرد‌های عملیاتی‌ اصلاح طلبان در آینده نزدیک دانست. بخشی از این محور‌های مشترک در زیر خواهد آمد و در ادامه این نوشتار سعی‌ خواهد شد مختصراً، دلایلی در تایید لزوم بیان و محور عمل قرار دادن آن ارائه شود. این محور‌ها به ذیل زیر است:
عبور از نظام و سر دادن شعار سرنگونی به عنوان یک مطالبه، چه از حیث امکانات در دست مخالفین و چه از لحاظ نتایج احتمالی‌، از طرف مخالفین، نه شدنی است و نه مطلوب. در سه سال اخیر بخشی نه چندان بزرگ از بدنه معترضین در اختیار گروه‌هایی‌ بود که علنأ و عملا تبلیغ ساختار شکنی میکردند، بخش‌هایی‌ که نتیجه عمل شان، به همراه بزرگ نمایی و تبلیغ حاکمیت این شد که ضرر‌های جبران ناپذیری به بدنه معترضین وارد گشت.
افق پیش روی اصلاح طلبان باید چیزی بیشتر از انتخابات پیش روی باشد، باید دورتر از آن را دید و برنامه ریزی کرد، به عبارتی باید در جهت تغییر فضا و شرایط و تعدیل فضای رادیکال و قطبی فعلی گام برداشت. جناح‌هایی‌ در حاکمیت هستند که خواهان تداوم شرایط امنیتی فعلی اند، کسانی‌ که به علت ماهیت امنیتی فعالیت هایشان، در شرایط غیر بحرانی‌ باید ارکان قدرت را رها کنند و به پشت میز خود، در ادارات امنیتی و پادگان‌های نظامی بازگردند. باید شرایط را بگونه تغییر داد که سکانداری آنها قابل توجیه نباشد، در چنین شرایطی هست که باز کردن گره انتخابات آسان تر خواهد شد.
مطالباتی هست که مقدم بر نفس انتخابات و تلاش برای شرکت در ساخت قدرت است. افراد زیادی در طول سه سال اخیر آسیب دیده اند و تعداد زیادی هستند که هنوز در زندان اند. آقایان میرحسین موسوی و شیخ مهدی کروبی و زهرا رهنورد هنوز در حصری غیر قانونی هستند و قانون گریزی هنوز مشخص‌ترین الگوی رفتاری حاکمیت است و از همه مهمتر، هنوز در اینکه حاکمیت میتواند یک انتخابات بدون تقلب برگزار کند شک هست. بین این مطالبات ارجح و مقدم بر انتخابات اند.
دلایل عقلی و اخلاقی‌ زیادی می‌توان در تایید این سه محور و لزوم اتحاد بر سر آنها بیان کرد. در ادامه سعی‌ خواهد شد به اختصار و کوتاه تنها بخشی از آن را در غالب سه پاراگراف نوشت.


 

براندازی یک حاکمیت و از بین بردن ساختار و نظام یک کشور نه باید و نه میتواند هدف سیاسی قابل قبولی برای یک فرد، یا گروه سیاسی باشد ; عاقلانه است که هدف مفاهیم و ارزش‌هایی‌ دیگری باشد ، چیزهایی همانند مردمسالاری، عدالت، بهبود شرایط اقتصادی و سیاسی و حتا نهادینه کردن سکولاریسم و لیبرالیسم. حول محور اینهاست که می‌توان کار سیاسی موثر کرد از کلیت آنها دفاع کرد . در مرحله بعد یا زور فعالین به حاکمیت‌ها میچربد و آنها تمکین میکنند و ظرفیت‌های نظام این اجازه را میدهد که مطالبات آنها تامین شود که نتیجه آن میشود که نظام میماند و ساختار بهبود می‌یابد، شق دوم این است که نظام سرسختی نشان میدهد و این انعطاف را نشان نمیدهد و خواست و مطالبات عقیم میماند، در چنین حالتی این “تغییر ناپذیری” و “بی‌ ظرفیتی” نظام است که زمینه ساز سقوط آن میشود. در کنار اینکه به هر حال حکومت فعلی حاصل تلاش جمعی یک نسل در غالب انقلابیون و جانفشانی نسلی دیگر، در غالب رزمندگان جنگ تحمیلی بوده است، نمیتوان به راحتی‌ از آنها عبور کرد و حرف از انقلابی دیگر زد. و در نهایت، فعالین سیاسی برای تغییر در ساخت قدرت باید به زبان قدرت سخن بگویند، نباید آرمان‌هایشان را بجای مطلوب‌های سیاسی‌شان بیان کنند. در شرایط فعلی و با توجه به سرمای گذاری عظیمی‌ که حاکمیت در بخش‌های امنیتی و نظامی کرده، امکان حدوث براندازی امری است دور از ذهن، آنهم با توجه به امکانات ضعیف اطلاع رسانی مخالفین، نتیجتا بیان آن و هدف قرار دادن چیزی نیست غیر از اسیر شدن در آرمان‌های نشدنی‌ و پرهیز خودخواسته از انتخاب‌های ممکن برای بهبود شرایط. آنچه که شدنی به نظر می‌رسد این است که حتا تغییر خواهان رادیکال هم اسلحه‌ها را به زمین بگذرند و به حمایت از نیروهای واجد ظرفیت‌های انسانی‌ و قادر به ایجاد تغییر وارد میدان شوند، وگرنه تشتت قوی‌ترین اسلحه حاکمیت برای سرکوب مخالفین است.
چیزی که مسلم است این است که شرایط فعلی کشور در بخش‌های مختلف، اگر نگوییم فاجعه بار است، ولی‌ از مطلوب فاصله زیادی دارد. رفتار‌ها و روند‌های در پیش گرفته توسط مسئولین وقت نیز بگونه‌ای نیست که امیدی به تغییر داشته باشیم. ضروری است که برای تغییر شرایط از همه ظرفیت‌های مدیریتی کشور استفاده شود، ولی این ممکن نیست مگر در سایه تغییر شرایط قطبی فعلی و آرام کردن فضای فکری حاکم بر ذهن حاکمان و باز کردن دایره محدود خودی و غیر خودی. تنها در این صورت هست که می‌توان امید داشت که از بحران‌های فعلی با حداقل هزینه عبور کنیم. از آن طرف شخصیت‌ها و گروه‌های زیادی هستند که حفظ منافع‌شان در گرو تداوم شرایط امنیتی فعلی است، کسانی‌ که به تعبیر آقای شکوری راد با عوض شدن شدن شرایط باید به سازمان‌های امنیتی، یا پادگان‌هایشان بازگردند و علی‌ القاعده این مطلوب آنها نیست. برای حضور موثر در ساخت قدرت باید آنها و اعمال‌شان را مدیریت کرد، باید با عقلای آن بخش گفتگو کرد و اقدام به تاثیر گذاری کرد. عوض کردن این شرایط یک سمته نیست؛ باید دو سمت بخواهند و عملا گام بردارند، باید دو سمت دیدگاه‌های افراطی و رادیکال را به حاشیه برانند. به جرات می‌توان گفت که اصلاح طلبان و معترضین و منتقدین در سه آخیر سهم خود را در این زمینه پرداخته اند و این نوبت حاکمیت است که با نشانه‌هایی‌ عملی‌، امکان تغییر فضا را ایجاد کند .
“انتخابات” تنها یک گذرگاه است، نباید سرنوشت یک جناح سیاسی و یک گفتمان اجتماعی را به آن گره زد. حفظ هویّت سیاسی، اجتماعی و پرداختن مطالبات ریشه‌ای تر ، مقدم به نفس شرکت در انتخابات است. حاکمیت موفق شده که اصلاح طلبان را از عرصه قدرت اخراج کند، ولی‌ چنین توفیقی را در عرصه اجتماع نداشته و ندارد، شرکت غیر مشروط و ضعیف اصلاح طلبان در این عرصه این امکان را به تمامیت خواهان میدهد تا گامی‌ بزرگ در جدا کردن بدنه اجتماعی از فعال اصلاح طلب بردارند، چیزی که اگر نیک‌ بنگریم نه به نفع خودشان هست و نه مجموعه نظام، چرا که این نیروی اجتماعی قابل جذب توسط هیچ کدام دیگر از جناح‌های داخل نظام نیستند، قطع امید آنها از اصلاح طلبان یعنی‌ قطع امید آنها از نظام. اصلاح طلبان باید افق دید خود را فراتر از انتخابات بگذرند و تحلیل‌های خود را مبتنی‌ بر آینده‌ای دورت از آن بگذرند، در ضمن اینکه با رصد شرایط و در صورت دیدن نشانه‌هایی‌ از تغییر رفتار حکومت در محور‌هایی‌ که اعلامی، می‌توان به حضور در انتخابات نیز امید داشت.