‏نمایش پست‌ها با برچسب موسوی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب موسوی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۳ تیر ۲۶, پنجشنبه

پدران، از غزه تا تهران ...


عکس بالا پدر نوجوان شهید شده، محمد ابوخدیر است که در حمله جنایتکاران رژیم صیهونیستی به غزه شهید شد 

عکس پایین هم پدر محمد مختاری، نوجوان ایرانی است که در تجمع اعتراض آمیز ۲۵ بهمن ماه، بوسیله گلوله لباس شخصی‌‌ها شهید شد 
شبیهند؟ اما یک تفاوت بزرگ دارند: بعد از شهادت محمد ابوخدیر، خانواده ‌اش توانستند یک تشییع جنازه در غزه برای فرزندشان برگزار کنند، اما در مورد محمد مختاری نه تنها چنین اجازه‌ای نیافتند که نیروهای لباس شخصی‌ و انتظامی، با یورش شبانه به خانه محمد مختاری، پیکر فرزند را ربودند و در روز بعد، در یک تشییع جنازه فرمایشیِ دولتی، به عنوان بسیجی‌ دفنش کردند. روایت پدر و برادر محمد مختاری دردناک است و عبرت آموز 

پی‌نوشت - یک سوزن هم به بعضی‌ از دوستان همفکر که به هر دلیلی‌، صدای‌شان در مقوله غزه خیلی بالا نیست: این پدر است، پدر یک نوجوان غیر نظامی که در حمله کور اسراییلی‌ها شهید شد. از این جنس پدران روزانه در غزه تولید میشود؛ دردمند، دلشکسته، و از همه مهمتر مظلوم، به اندازه پدر محمد مختاری، مادر سهراب اعرابی. قبلا هم تاکید شد، الان هم موکد می‌کنیم که ظلم محکوم است، چرا ایران، چه غزه و چه فلسطین! 

۱۳۹۲ مرداد ۲, چهارشنبه

حبس یا حصر؟

آنچه که بر سر میرحسین و شیخ و خانم رهنورد آورده اند یقینا "حصر خانگی" نیست: حصر خانگی تعریف دارد، محصور در چهارچوب یک خانه، از آزادی عمل برخوردار است، به امکاناتی دسترسی دارد که محبوسان ندارند. بدترین حصر‌های خانگی جمهوری اسلامی که سکونت در خانه‌های امن بود هم یک حداقل استاندارد‌هایی‌ داشت. هدف از حصر قطع ارتباط است، دور نگاه داشتن از بستر جامعه است و به این وسیله، از حیث تاثیر خارج کردن. نه اینکه ابزار شکنجه باشد، نه اینکه ابزار انتقام گیری باشد ...

آنچه که بر سر این سه عزیز آمده "حبس" هم نیست: بدترین محبوسان جمهوری اسلامی هم از مزایایی برخوردارند؛ محل نگهداری‌شان مشخص است، در بدترین حالت هم مشخص است که چه نهادی مسول سلامتی‌‌شان است، غذاشان چه هست و چه کسانی‌ از آنها مراقبت میکنند. اگر کاهلی در درمان پیش بیاید، اگر اعتراضی باشد  قابلیت اطلاع رسانی هست. اصلا در کمترین حالت دادگاه داشته اند، هر چند غیر عادلانه. وکیل داشته اند، هرچند با دسترسی ناقص ... 

حالا یک نفر به خیل پرسشگران با یک اطمینان بالا بگه میرحسین و خانم رهنورد کجا نگهداری میشوند؟ چه میخورند؟ شرایط نگهداری‌شان چگونه است؟ ملاقات؟ وضعیت سلامت؟ اصلا اگر فردا بخواهند اعتصاب کنند، چه کسی‌ خبردار میشود؟ اصلا اگر اتفاقی‌ برای‌شان بیفتد و خدای ناکرده خللی در شرایط سلامتی‌شان پیش بیاید، دقیقا کدام نهاد مسول است؟ اصلا کدام نهاد مسئولیت قبول کرده؟ سپاه؟ اداره زندان ها؟ اطلاعات؟ دادگاه داشته اند؟ دفاع؟ اصلا به چه محکوم اند؟ از وکیل بگذریم، خانواده‌شان چقدر از روند برخورد‌ها اطلاع دارند؟ این شرایط شامل حال شیخ هم هست، حصر ایشان هم یکی‌ از بدترین حصر‌های تاریخ این نظام است، غیر از بحث مکان و ارتباط هفتگی با خانواده، تک‌تک مسائل بالا در مورد ایشان صدق می‌کند. 

این سه عزیز نه حصرند و نه حبس؛ ربوده شده اند، دزدیده شده اند، کاملاً سازمان مند و توسط بخش‌هایی‌ از نظام، به طریقی که حتا نمیتوان آن را به پای همه نظام نوشت که اگر این‌گونه بود و مجموعه نظام از ابعاد و مختصات آن اطلاع داشتند، باز نگرانی کمتر بود که با وجود ساختار غیر یکدست، میشد انتظار داشت که حداقل در بخش اطلاع رسانی شرایط اینقدر فاجعه آمیز نبود. به نظر می‌رسد بخش‌هایی‌ از نظام مسول این ربایش اند و باقی‌ بخش‌ها ارعاب شده اند، تنها نظاره گرند. و نگران کننده‌ترین بخش این است که به نظر می‌رسد نگهداری از ایشان به دست نهاد‌ها و شخصیت‌هایی‌ سپرده شده است که از ایشان کینه تاریخی‌ دارند  ...

۱۳۹۱ مهر ۲۶, چهارشنبه

کسی‌ هست که سلام و درود ملت را به میرحسین برساند؟



بعد از ششصد روز حصری ظالمانه تر از حبس انفرادی، بی‌ ارتباط و اطلاع و دیدار‌های محدود، حتا بدون اطمینان از مکان. بعد از ششصد روز تعلیق، یک روزنه، یک امکان و یک "پیام": سلام مرا به ملت ایران برسانید. و حسرتی که کماکان گریبانگیر ماست: کسی‌ هست که پیام و درود ملت را به این شیرمردان بیرسند؟ بگوید که هنوز جایگاه‌شان قلوب ملت است؟ که هنوز منتظر یک امکانیم تا خیابان‌ها را سبز کنیم و امید را به جامعه بازگردانیم؟ که هنوز بر اصول ایستاده ایم و منتظریم تا فضا را دوباره به عطر حضور مان بیالاییم؟ کسی‌ هست که به میر بگوید که هنوز در حسرت تک تک آن‌روز‌هایی‌ هستیم که در کنار ایشان و با ایشان، دست در کار ساختن فردای ایران بودیم؟ که به میر بگوید که هنوز امیدواریم، مثل روز اول، به قدرت آن زمان‌هایی‌ که با هم، در کنار هم، جای به جای این کشور را به شور انداخته بودیم

۱۳۹۱ مهر ۲۱, جمعه

شکار ماه "تاوان" دارد


شکار "ماه" زمان می‌خواهد، کار می‌خواهد، پشتکار می‌خواهد، ایستادگی می‌خواهد، فراست می‌خواهد، صبوری می‌خواهد، گذشت می‌خواهد، فداکاری و شهامت می‌خواهد، گاهی سکوت و گاهی فریاد می‌خواهد، لحظه‌ای ایستادن و نگریستن می‌خواهد، و از همه مهمتر "ایستادن" می‌خواهد، بر اصول، بر اهداف، بر راه، بر روش ها، بر اخلاق. از "تاوان"‌اش باکی نیست که هیچ زایشی بی‌ درد نیست، درد‌اش را خریداریم، اگر نتیجه آن فرزندی باشد برازنده این مردمان نجیب و این خاکِ پاک، آرام و بر مدار آرامش و فادل و اهل تعامل، متفاوت







این عکس زیبا رو نمیدونم از کجا پیدا و گوشه‌ای ذخیره کرده ام، اگر منبع‌اش بود حتما ذکر می‌کردم، به هر حال، خدا خیرش دهد

۱۳۹۱ مهر ۱۷, دوشنبه

قانون گرایی به مثابه یگانه راه خروج از بحران


تنها هنگامی می‌توان به مقصد مطلوب رسید که آدرس را صحیح انتخاب کرده باشیم: مشکل این کشور، بیش از آنکه از قانون و متون مکتوب حقوقی‌اش باشد، روحیه قانون گریزی است که در ساخت قدرت نهادینه شده است و ساختار حقیقی‌ آفریده عموما متضاد و متناقض با ساختار حقوقی آن. باید به قانون بازگردیم، وگرنه اگر قرار باشد قانون براساس منفعت حاکم تفسیر و تعریف شود، عوض کردن قانون اساسی‌ فعلی (با همه اشکالات اش) با متعالی‌ترین متن حقوقی نیز تغییری در شرایط ایجاد نمیکند. در کنار اینکه همه معتقدیم که هیچ قانونی الهی نیست و تعویض و ابطال پذیری از خصوصیات هر قانونی هست، ولی‌ این ابطال و تعویض نیز شرایطی دارد. اگر قرار باشد ملت، بر اساس قضاوت خود از قوانین عبور کنند چه فرقی‌ هست مابین آنها و حاکمان قانون گریز؟ برای تغییر شرایط فعالی اولین گام بازگشت به قانون است، به قول میرحسین موسوی در بیانیه ۹: " حرکت ما اقدامی برای اصلاح و تامین بهروزی کشور است. برای رسیدن به چنین هدفی جا دارد که ما حتی به جسد قانون احترام بگذاریم، زیرا می‌دانیم که در فردای نزدیک، زمانی که کوشش‌مان به ثمر می‌رسد، نخستین اصلی که باید آن را نهادینه کنیم پایبندی به قانون است "


متن زیر بخش‌هایی‌ از اصول قانون اساسی‌ جمهوری اسلامی ایران است، دانستن و مقایسه‌اش با روند‌های جاری در جامعه، تصویری از حد قانون گریزی حاکمان فعلی بدست خواهد داد:

اصل
۳۱ - داشتن مسکن متناسب با نیاز، حق هر فرد و خانواده ایرانی است. دولت موظف است با رعایت اولویت برای آنها که نیازمندترند به خصوص روستانشینان و کارگران زمینه اجرای این اصل را فراهم کند.

اصل
۳۲ - هیچ‌کس را نمی‌توان دستگیر کرد مگر به حکم و ترتیبی که قانون معین می‌کند. در صورت بازداشت، موضوع اتهام باید با ذکر دلایل بلافاصله کتباً به متهم ابلاغ و تفهیم شود و حداکثر ظرف مدت بیست و چهار ساعت پرونده مقدماتی به مراجع صالحه قضایی ارسال و مقدمات محاکمه، در اسرع وقت فراهم گردد. مختلف از این اصل طبق قانون مجازات می‌شود.

اصل
۳۳ - هیچ‌کس را نمی‌توان از محل اقامت خود تبعید کرد یا از اقامت در محل مورد علاقهاش ممنوع یا به اقامت در محلی مجبور ساخت، مگر در مواردی که قانون مقرر می‌دارد.

اصل
۳۴ - دادخواهی حق مسلم هر فرد است و هر کس می‌تواند به منظور دادخواهی به دادگاههای صالح رجوع نماید. همه افراد ملت حق دارند این گونه دادگاهها را در دسترس داشته باشند و هیچ‌کس را نمی‌توان از دادگاهی که به موجب قانون حق مراجعه به آن را دارد منع کرد.

اصل
۳۵ - در همه دادگاهها طرفین دعوی حق دارند برای خود وکیل انتخاب نمایند و اگر توانایی انتخاب وکیل را نداشته باشند باید برای آنها امکانات تعیین وکیل فراهم گردد.

اصل
۳۶ - حکم به مجازات و اجراء آن باید تنها از طریق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد.

اصل
۳۷ - اصل برائت - اصل، برائت است و هیچ‌کس از نظر قانون مجرم شناخته نمی‌شود، مگر این که جرم او در دادگاه صالح ثابت گردد.

اصل
۳۸ - منع شکنجه - هرگونه شکنجه برای گرفتن اقرار و یا کسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت، اقرار یا سوگند، مجاز نیست و چنین شهادت و اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است. متخلف از این اصل طبق قانون مجازات می‌شود.

اصل
۳۹ - هتک حرمت و حیثیت کسی که به حکم قانون دستگیر، بازداشت، زندانی یا تبعید شده، به هر صورت که باشد ممنوع و موجب مجازات است. هیچ‌کس نمی‌تواند اعمال حق خویش را وسیله اضرار به غیر یا تجاوز به منافع عمومی قرار دهد.


۱۳۹۱ مهر ۵, چهارشنبه

از هتک حرمت خانواده سرداران شهید تا ادعای دفاع از آرمان‌های جنگ؛ سودایی دیگر دارند


روزنامه شرق توقیف شد، مدیرمسول آن بازداشت شد و هادی حیدری، کاریکاتوریست آن احضار شد. اخبار کوتاهی‌ که خبر از سناریویی دیگر  میدهد؛ برنامه‌ای تکراری برای به خاک نشاندن فرهنگ کشور و بستن همین اندک فضاهای مستقل خبری و فکری باقیمانده که با دستاویز قرار دادن کوچکترین اتفاق مربوط، یا نامربوطی اجرا میشود. روزی بنام امام و روزی دیگر بنام ارزش‌های انقلاب و امروز بنام آرمان‌های جنگ. از طرف چه کسانی‌؟  کسانی‌ که از کلّ فرهنگ شهید و شهادت، تنها میراث خواری آن را فرا گرفته اند و منصب نشینی آن، کسانی‌ که ابایی ندارند اگر امروز به همسر شهید باکری پیرایهای را ببندند و فردا خانواده ایشان را به همراه خانواده شهید همت، در روشنایی روز و در خیابان مورد ضرب و شتم قرار دهند ، کسانی‌ که سالهاست که عزیزترین رزمنده‌های پشت جنگ و جلوی جنگ را در حصر و حبس کرده اند و برای به زانو درآوردن شان، از هیچ بی‌ اخلاقی‌ دریغ نکرده اند


اینها سودای دیگر دارند؛ نه دغدغه جنگ دارند و نه غم و غصه آرمان‌های هشت سال دفاع مقدس که اگر خط و ربط‌شان را بگیری، نسب هیچکدام‌شان به جبهه‌ و خاک پاک و مقدس شلمچه و دهلویه و هور العظیم نخواهد رسید، اینها فرزندان عافیت اند، دلبستگان منصب، سودازدگان قدرت. برای اینها جبهه و شهادت ابزار است، چیزی به مانند نردبان که امروز‌شان را به فردایشان وصل کند و رزق‌شان را تامین کند و به اهداف سیاسی‌شان برساند

امروز نخست وزیر جنگ در حصر است، موسس بنیاد شهید و مسول آن تا آخرین روزهای جنگ هم همینطور. فرمانده کلّ جنگ و معاونت تبلیغات جنگ هم فتنه گر نامیده میشوند و به چوب انزوا رانده میشوند. خانواده شهدا و رزمندگان هم اگر با آنها نباشند (که معمولا نیستند) پس بر آنها هستند و تاوان‌شان محرومیت و محدودیت است. امروز جنگ و رزمنده‌های جنگ و آرمان‌های دفاع مقدس مظلومند








۱۳۹۱ شهریور ۲۶, یکشنبه

پیام‌های سید مصطفی تاج زاده از زندان در بیست و هفتمین ماه روزه داری اعتراضی


متن زیر از صفحه فیسبوک خانم فخر السادات محتشمی، همسر سید مصطفی تاج زاده به عاریه گرفته شده است. شرحی است از آنچه که بر ایشان گذشته و در ادامه، پیام‌هایی‌ که ایشان برای مردم داشته است. لازم بذکر نیست که سید مصطفی تاج زاده، عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران و زندانی سیاسی است که در دولت محمد خاتمی معاون وزیر کشور (عبدالله نوری) و سرپرست این وزارتخانه پس از استیضاح عبدالله نوری بود. بعد از انتخابات و واقع شدن کودتا، ایشان بلافاصله دستگیر شد و چهار ماه در انفرادی نگاه داشته شد 


بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و انه خیر ناصر و معین

امروز قبل از ملاقات هفتگی مان، مأمورین زندان به فرمان نیروهای امنیتی ریخته اند به بند مصطفی (بند زنان سابق = متادون اسبق) و لابد همسرجان روزه دار ما را از خواب بیدار کرده اند، برای تفتیش بند زندانی خاص جمهوری اسلامی که قرنطینه و انفرادی غیرقانونی‌اش دارد به بیست و شش ماهگی وارد می شود و روزه داری اعتراضی‌اش به این ظلم‌های مسلم به بیست و سه ماهگی می رسد به زودی. این که دنبال چه بوده اند والله اعلم ولی آن چه گیرشان آمده مقادیری یادداشت‌ها و یک عدد نامه به رهبری بوده است در باب انتخابات پیش رو. مأمورین عذرخواهی کرده اند از بی‌ادبی و جسارت خود و گفته اند ناچار بوده اند و قول داده اند که یادداشت‌ها را بعد از رؤیت مأمورین امنیتی بازمی گردانند. همسرجان فرمودند که در نامه خود به رهبری نوشته بودند که انتخابات باید آزاد باشد و مشابه دوم خرداد ۷۶ و اگر انتخابات فرمایشی برگزار شود، برآیند آن می شود مثل مجلس نهم که نه هیچ مشکل داخلی را قادر است حل کند و نه هیچ مشکل خارجی را. فرمودند نامه کوتاه و خوبی بود ، اگر آن را پس دادند توسط خودشان می فرستم برای رهبری وگرنه به شکل دیگری اطلاع رسانی می شود.
همسرجان نازنین ما بدون این که ککشان از این جسارت بزرگ بگزد، آرام و متین مثل همیشه توصیه هایی داشتند برای مطالعه و قبل از آن موفقیت‌های قهرمانان پاراالمپیک را که در اوج تلخی ها، شادی را برای هم وطنان به ارمغان آوردند، تبریک گفتند و یک تبریک ویژه هم برای مرتضوی قاتل زهرا کاظمی داشتند که اقداماتش سرانجام باعث به هم خوردن روابط ایران و کانادا و بسته شدن سفارت شد و گفتند ظاهراً وجود این فرد واقعا موجب برکت برای نظام است!!!
عزیز روزه دار دربند ما پیرو انتشار فیلم اهانت آمیز به ساحت پیامبر اکرم (ص) و ضمن تقبیح آن پیشنهاد مهمی داشتند و آن این که اصلاح طلبان متحداً و بک صدا نامه‌ای به سازمان ملل متحد بنویسند و هشدار دهند که این گونه اقدامات منجر به تشدید بنیادگرایی و شعله ور شدن آتش جنگ می شود و خطرات جدی برای جامعه جهانی دارد و باید فوراً رسیدگی شود.
ایشان هم چنین به دوستان توصیه کردند کتاب «سلفی ها» نوشته محمود اسماعیل ترجمه حسن خاک رند و حجت الله جودکی خوانده شود.
مقالات آقایان عبدی با عنوان «جامعه معلول» در روزنامه اعتماد، دکتر سید غلامحسین حسن تاش با عنوان « آمار صادرات غیرنفتی آدرس غلط به توسعه ملی در روزنامه شرق ۲۳/۶ و مصاحبه شرق با آقای دکتر ابراهیم توفیق پیرامون مدرنیته ایرانی روزنامه اعتماد ۱۱/۶ را خواندنی توصیف کردند و از کار ارزشمند روزنامه شرق در مورد سینما که در غیبت خانه سینما و حذف روز سینما از تقویم انجام داده بودند تقدیر کردند و گفتند ابتکار قشنگی بود.
.خدا از شما راضی باشد
کمینه عیال آسید مصطفی با دلی آکنده از درد ستم‌های مضاعف این روزگار غدّار
یادش به خیر گل آقایمان:(



۱۳۹۱ شهریور ۲۲, چهارشنبه

حاشیه‌ای بر دو مصاحبهٔ سید محمد خاتمی و شکوری راد؛ بزنگاه انتخابات و راهبرد‌های اصلاح طلبانه




انتشار مصاحبهٔ منتشر نشده اقای شکوری راد و صحبت‌های اخیر سید محمد خاتمی در جمع دانشجویان حول محورهایی مشخص، هماهنگ و متحد بود، محور‌هایی‌ که می‌توان آنها را راهبرد‌های عملیاتی‌ اصلاح طلبان در آینده نزدیک دانست. بخشی از این محور‌های مشترک در زیر خواهد آمد و در ادامه این نوشتار سعی‌ خواهد شد مختصراً، دلایلی در تایید لزوم بیان و محور عمل قرار دادن آن ارائه شود. این محور‌ها به ذیل زیر است:
عبور از نظام و سر دادن شعار سرنگونی به عنوان یک مطالبه، چه از حیث امکانات در دست مخالفین و چه از لحاظ نتایج احتمالی‌، از طرف مخالفین، نه شدنی است و نه مطلوب. در سه سال اخیر بخشی نه چندان بزرگ از بدنه معترضین در اختیار گروه‌هایی‌ بود که علنأ و عملا تبلیغ ساختار شکنی میکردند، بخش‌هایی‌ که نتیجه عمل شان، به همراه بزرگ نمایی و تبلیغ حاکمیت این شد که ضرر‌های جبران ناپذیری به بدنه معترضین وارد گشت.
افق پیش روی اصلاح طلبان باید چیزی بیشتر از انتخابات پیش روی باشد، باید دورتر از آن را دید و برنامه ریزی کرد، به عبارتی باید در جهت تغییر فضا و شرایط و تعدیل فضای رادیکال و قطبی فعلی گام برداشت. جناح‌هایی‌ در حاکمیت هستند که خواهان تداوم شرایط امنیتی فعلی اند، کسانی‌ که به علت ماهیت امنیتی فعالیت هایشان، در شرایط غیر بحرانی‌ باید ارکان قدرت را رها کنند و به پشت میز خود، در ادارات امنیتی و پادگان‌های نظامی بازگردند. باید شرایط را بگونه تغییر داد که سکانداری آنها قابل توجیه نباشد، در چنین شرایطی هست که باز کردن گره انتخابات آسان تر خواهد شد.
مطالباتی هست که مقدم بر نفس انتخابات و تلاش برای شرکت در ساخت قدرت است. افراد زیادی در طول سه سال اخیر آسیب دیده اند و تعداد زیادی هستند که هنوز در زندان اند. آقایان میرحسین موسوی و شیخ مهدی کروبی و زهرا رهنورد هنوز در حصری غیر قانونی هستند و قانون گریزی هنوز مشخص‌ترین الگوی رفتاری حاکمیت است و از همه مهمتر، هنوز در اینکه حاکمیت میتواند یک انتخابات بدون تقلب برگزار کند شک هست. بین این مطالبات ارجح و مقدم بر انتخابات اند.
دلایل عقلی و اخلاقی‌ زیادی می‌توان در تایید این سه محور و لزوم اتحاد بر سر آنها بیان کرد. در ادامه سعی‌ خواهد شد به اختصار و کوتاه تنها بخشی از آن را در غالب سه پاراگراف نوشت.


 

براندازی یک حاکمیت و از بین بردن ساختار و نظام یک کشور نه باید و نه میتواند هدف سیاسی قابل قبولی برای یک فرد، یا گروه سیاسی باشد ; عاقلانه است که هدف مفاهیم و ارزش‌هایی‌ دیگری باشد ، چیزهایی همانند مردمسالاری، عدالت، بهبود شرایط اقتصادی و سیاسی و حتا نهادینه کردن سکولاریسم و لیبرالیسم. حول محور اینهاست که می‌توان کار سیاسی موثر کرد از کلیت آنها دفاع کرد . در مرحله بعد یا زور فعالین به حاکمیت‌ها میچربد و آنها تمکین میکنند و ظرفیت‌های نظام این اجازه را میدهد که مطالبات آنها تامین شود که نتیجه آن میشود که نظام میماند و ساختار بهبود می‌یابد، شق دوم این است که نظام سرسختی نشان میدهد و این انعطاف را نشان نمیدهد و خواست و مطالبات عقیم میماند، در چنین حالتی این “تغییر ناپذیری” و “بی‌ ظرفیتی” نظام است که زمینه ساز سقوط آن میشود. در کنار اینکه به هر حال حکومت فعلی حاصل تلاش جمعی یک نسل در غالب انقلابیون و جانفشانی نسلی دیگر، در غالب رزمندگان جنگ تحمیلی بوده است، نمیتوان به راحتی‌ از آنها عبور کرد و حرف از انقلابی دیگر زد. و در نهایت، فعالین سیاسی برای تغییر در ساخت قدرت باید به زبان قدرت سخن بگویند، نباید آرمان‌هایشان را بجای مطلوب‌های سیاسی‌شان بیان کنند. در شرایط فعلی و با توجه به سرمای گذاری عظیمی‌ که حاکمیت در بخش‌های امنیتی و نظامی کرده، امکان حدوث براندازی امری است دور از ذهن، آنهم با توجه به امکانات ضعیف اطلاع رسانی مخالفین، نتیجتا بیان آن و هدف قرار دادن چیزی نیست غیر از اسیر شدن در آرمان‌های نشدنی‌ و پرهیز خودخواسته از انتخاب‌های ممکن برای بهبود شرایط. آنچه که شدنی به نظر می‌رسد این است که حتا تغییر خواهان رادیکال هم اسلحه‌ها را به زمین بگذرند و به حمایت از نیروهای واجد ظرفیت‌های انسانی‌ و قادر به ایجاد تغییر وارد میدان شوند، وگرنه تشتت قوی‌ترین اسلحه حاکمیت برای سرکوب مخالفین است.
چیزی که مسلم است این است که شرایط فعلی کشور در بخش‌های مختلف، اگر نگوییم فاجعه بار است، ولی‌ از مطلوب فاصله زیادی دارد. رفتار‌ها و روند‌های در پیش گرفته توسط مسئولین وقت نیز بگونه‌ای نیست که امیدی به تغییر داشته باشیم. ضروری است که برای تغییر شرایط از همه ظرفیت‌های مدیریتی کشور استفاده شود، ولی این ممکن نیست مگر در سایه تغییر شرایط قطبی فعلی و آرام کردن فضای فکری حاکم بر ذهن حاکمان و باز کردن دایره محدود خودی و غیر خودی. تنها در این صورت هست که می‌توان امید داشت که از بحران‌های فعلی با حداقل هزینه عبور کنیم. از آن طرف شخصیت‌ها و گروه‌های زیادی هستند که حفظ منافع‌شان در گرو تداوم شرایط امنیتی فعلی است، کسانی‌ که به تعبیر آقای شکوری راد با عوض شدن شدن شرایط باید به سازمان‌های امنیتی، یا پادگان‌هایشان بازگردند و علی‌ القاعده این مطلوب آنها نیست. برای حضور موثر در ساخت قدرت باید آنها و اعمال‌شان را مدیریت کرد، باید با عقلای آن بخش گفتگو کرد و اقدام به تاثیر گذاری کرد. عوض کردن این شرایط یک سمته نیست؛ باید دو سمت بخواهند و عملا گام بردارند، باید دو سمت دیدگاه‌های افراطی و رادیکال را به حاشیه برانند. به جرات می‌توان گفت که اصلاح طلبان و معترضین و منتقدین در سه آخیر سهم خود را در این زمینه پرداخته اند و این نوبت حاکمیت است که با نشانه‌هایی‌ عملی‌، امکان تغییر فضا را ایجاد کند .
“انتخابات” تنها یک گذرگاه است، نباید سرنوشت یک جناح سیاسی و یک گفتمان اجتماعی را به آن گره زد. حفظ هویّت سیاسی، اجتماعی و پرداختن مطالبات ریشه‌ای تر ، مقدم به نفس شرکت در انتخابات است. حاکمیت موفق شده که اصلاح طلبان را از عرصه قدرت اخراج کند، ولی‌ چنین توفیقی را در عرصه اجتماع نداشته و ندارد، شرکت غیر مشروط و ضعیف اصلاح طلبان در این عرصه این امکان را به تمامیت خواهان میدهد تا گامی‌ بزرگ در جدا کردن بدنه اجتماعی از فعال اصلاح طلب بردارند، چیزی که اگر نیک‌ بنگریم نه به نفع خودشان هست و نه مجموعه نظام، چرا که این نیروی اجتماعی قابل جذب توسط هیچ کدام دیگر از جناح‌های داخل نظام نیستند، قطع امید آنها از اصلاح طلبان یعنی‌ قطع امید آنها از نظام. اصلاح طلبان باید افق دید خود را فراتر از انتخابات بگذرند و تحلیل‌های خود را مبتنی‌ بر آینده‌ای دورت از آن بگذرند، در ضمن اینکه با رصد شرایط و در صورت دیدن نشانه‌هایی‌ از تغییر رفتار حکومت در محور‌هایی‌ که اعلامی، می‌توان به حضور در انتخابات نیز امید داشت.








۱۳۹۱ شهریور ۳, جمعه

نامه سفیران سبز امید خطاب به رئیس جمهور مصر در آستانه سفر به ایران


سفیران سبز امید، گروهی که متشکل از جمع بزرگی‌ از دانشجویان ساکن خارج از کشور است در نامه‌ای به محمد مرسی‌، رئیس جمهور مصر خواهان توجه ایشان به حصر رهبران جنبش سبز و دیدار با آنها شده است. متن این نامه به زبان‌های فارسی، انگلیسی‌ و عربی‌ به نقل از وبسایت رسمی‌ این مجموعه شرح زیر است
جناب آقای دکتر محمد مرسی، رئیس جمهوری عربی مصر
به نام خداوند بخشاینده مهربان
سلام علیکم
ما به عنوان بخشی از جنبش سبز ایران، که میراث دار یک صد سال تلاش و مبارزه مردم ایران علیه استبداد است، از اینکه مردم مصر توانسته اند بعد از سالها تحمل استبداد و حکومت مادام العمر در یک فرایند دموکراتیک رییس جمهور خودشان را انتخاب کنند، بسیار خوشحالیم و تصور محقق شدن چنین رویایی که اداره امور کشور با رای و اراده مردم انجام شود ما را سرشار از امید می کند. مردم ما برای ایجاد تغییر در شرایط کشور از طریق انتخابات تلاش‌های فراوانی را از سال ۱۹۹۷ با انتخاب سید محمد خاتمی آغاز کردند و این تلاش‌ها در کمپین‌های گسترده انتخابات سال ۲۰۰۹ به اوج خود رسید. اما متاسفانه حاکمان کشورمان رای مردم را برنتافتند و در برابر اراده مردم برای تغییر ایستادند. آنها علاوه بر تقلب و مهندسی آرا اعضای ستادهای انتخاباتی و اصلاح طلب‌ها را بازداشت ، مطبوعات را توقیف، احزاب را منحل و مردم معترض را سرکوب کردند. تلاش برای باز یافتن حق رای کتمان شده مردم، خیزشی را به منصه ظهور رساند که جنبش سبز نامیده شد.
یک و نیم سال بعد وقتی در کشورهای منطقه نظیر مصر مردم علیه استبداد حاکم دست به قیام زدند، بار دیگر امید تغییر و شور و انرژی حرکت در درون ما اوج گرفت و دیدن شباهت‌های فراوان دوباره یادمان انداخت که استبداد ماندنی نیست. در اوج تلاش مردم مصر و سرکوب آنان از طرف حاکمان وقت، رهبران جنبش سبز آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی طبق قانون اساسی که برگزاری راهپیمایی بدون حمل سلاح را آزاد می داند برای تاریخ ۱۴ فوریه ۲۰۱۱ در خواست راهپیمایی جهت اعلام هبستگی با مردم مصر و تونس را دادند. بعد از این فراخوان مردم زیادی در تهران به خیابان آمدند، اما در کمال ناباوری حتی تجمع برای اعلام همبستگی با مردم مصر و تونس نیز سرکوب و از آن تاریخ که بیش از یک سال و نیم می گذرد رهبران ما در بازداشت خانگی به سر می برند و فعالان سیاسی بسیاری همچنان در زندان‌ها هستند و حاکمیت مرکزی ایران علاوه بر تحدید شدید آزادی‌های داخلی‌، به حمایت‌های بی‌ چون و چرا از دیکتاتوری‌های منطقه‌ای بمانند سوریه نیز ادامه میدهد.
آقای رئیس جمهور،
ما می دانیم که شما خود زندانی سیاسی بوده و در کشورتان زندانیان سیاسی زیادی داشته اید و تجربه‌ای مانند آنچه ما اکنون داریم را در کارنامه خود دارید. برای همین ما به عنوان شبکه‌ای از گروه‌های دانشجویی و جوان ایرانی در سرتا سر جهان امیدواریم اکنون که به عنوان رییس جمهور برآمده از یک قیام مردمی به کشور ما سفر می کنید در دیدار‌های خود با حاکمان کشورمان از وضعیت رهبران جنبش سبز که بعد از درخواست راهپیمایی برای اعلام همبستگی با مردم مصر و تونس در حصر بسر می برند سوال کنید. سرنوشت دیکتاتورهایی که به رای مردمشان پشت کردند را به آنها یادآور شوید و از آنها بخواهید که بجای تکیه کردن بر نهاد‌های نظامی برای اداره کشور، گوش به حمایت‌های مردمی فرا دهند. این اقدام شما میتواند گامی در جهت پیوند بیشتر مردم کشورهای منطقه باشد.
با آرزوی توفیق الهی
سفیران سبز امید
———————–
پیوند فایل تصویری و قابل چاپ نامه به فارسی
پیوند فایل تصویری و قابل چاپ نامه به عربی
پیوند فایل تصویری و قابل چاپ نامه به انگلیسی
———————–
ترجمه عربی نامه

الى حضرة الدکتور محمد مرسی، رئیس الجمهوریة العربیة المصریة
                                                                      بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیکم
نحن کوننا جزء من الحرکة الخضراء فی إیران؛ الحرکة التی وریثة نحو مأئة عام من نظال الشعب الإیرانی ضد الاستبداد، فرحون جدا من أن الشعب المصری و بعد أن تحمل سنین طویلة من الاستبداد و حکومة الفرد الواحد استطاع أن یختار رئیسه عبر عملیة دیمقراطیة و هذا ما یحیی آمالنا ایضا. و بذل شعبنا جهدا کبیرا لتغییر اوضاع البلاد نحو الاحسن عبر الانتخابات منذ عام ۱۹۹۷ بانتخاب السید محمد خاتمی رئیسا للبلاد. واستمرت هذه الحرکة حتى أن وصلت اکبر حملة انتخابیة فی عام ۲۰۰۹٫ و لکن مع الاسف رفض حکامنا ارادة الشعب فی التغییر و قاموا بانقلاب على الدستور. و علاوة على تزویر نتائج الانتخابات اعتقل الکثیر من اعضاء الحملات الانتخابیة و الاصلاحین و اغلقت الصحف و منعت الاحزاب و قمع المحتجین. و من خلال السعی الى احیاء اصوات الشعب نتجت حرکة تسمى الحرکة الخضراء.
و بعد اشهر، عندما قامت شعوب بعض الدول فی المنطقة و منها مصر بثورة ضد الاستبداد الحاکم عاد الامل فی التغییر و الحماس لنا و الشبه الکبیر بین بلدینا ذکرنا بأن الاستبداد لن یدوم. و فی خضم الثورة المصریة التی کان یسعى النطام الزائل قمعها، دعى قادة الحرکة الخضراء میرحسین موسوی و مهدی کروبی الى مظاهر فی یوم ال۱۴ من فبرایر عام ۲۰۱۱ للاعلان عن التضامن مع الشعبین المصری و التونسی. وکانت هذه الدعوة وفقا للدستور الإیرانی الذی یجیز المظاهرات السلمیة من دون حمل السلاح. و استجاب عدد کبیر من الشعب الإیرانی الى الدعوة و شارک الآلاف فی مظاهرات طهران. لکن کان رد السلطات عنیفا فقمع المتظاهرون الذین خرجوا نصرة للشعبین المصری و التونسی. و رغم مرور عاما و نصف عام على تللک الحرکة مازال القائدین قید الاقامة الجبریة منذ ذلک الحین و الکثیر من النشطاء السیاسیین ایضا مازالوا مازالو فی السجون. و نظام الحکم فی إیران مستمر بتقیید الحریات فی الداخل و بالدعم اللامشروط للانظمة الدیکتاتوریة فی المنطقة کانظام السوری.
حضرة الرئیس؛
نحن نعلم أن فی بلدکم کان الکثیر من السجناء السیاسیین فی ایام النظام البائد و مررتم انتم ایضا بتجربة کالتی نحن نمر بها الیوم. و لهذا نحن کوننا مجموعة من الطلبة و الشباب الإیرانیین فی مختلف ارجاء العالم نأمل منکم بصفتکم رئیسا لنظام ناتج عن ثورة شعبیة أن تفتسروا فی لقائاتکم مع حکام بلدنا عن وضع قادة الحرکة الخضراء الذین فرضت علیهم الاقامة الجبریة بعد الدعوة لتظاهرة نصرة للشعیبین المصری و التونسی. نحن نطالبکم أن تذکروهم بمصیر الحکام الذین اداروا ظهروهم الى شعوبهم و أن تحثوهم على العودة للشعب بدل الاتکاء على الاجهزة الامنیة و العسکریة. و عملکم هذا یعتبر خطوة فی اتجاه التقارب بین شعوب المنطقة باجمعها.
و من الله التوفیق
جمعیة شباب سفراء الحرکة الخضراء فی إیران
۲۴ أغسطس ۲۰۱۲
———————–
ترجمه انگلیسی نامه
To the Honourable Dr. Mohammed Morsi, President of the Arab Republic of Egypt,
In the Name of God, the Compassionate, the Merciful
We, as a part of the Iranian Green Movement and as inheritors of a hundred years of struggle against tyranny, are very pleased to bear witness to the democratic transition of power in Egypt, in which the people of a nation has decided about its future in a peaceful process. A country being governed by the will of its people is a dream come true, and it fills us with hope for the future of the Middle East. The people of Iran have strove for many years to improve the prevailing circumstances of the country and to bring about change through a democratic process. After electing Mr. Mohammed Khatami in 1997 as the president, these struggles culminated with the presidential election in 2009. However, the regime chose to oppose the people’s choice of change by manipulating the election result. This was followed by the arrests of reformists and members of opposition campaigns, the closure of independent media, the dissolution of many political parties, and the brutal cracking down of post election protests. The protests by Iranian citizens demanding to know what had become of their stolen votes, led to the birth of what is now known as the Green Movement.
A year and a half later, the Green Movement was revived and gained momentum when neighbouring countries in the region, including Egypt, began to rise against their authoritarian regimes; we remembered, once again, that tyranny will not last. On the 14th of February 2011, during the height of the uprising in Egypt, the leaders of the Green Movement, Mirhossein Mousavi and Mehdi Karroubi, called for a peaceful demonstration in solidarity with the people of Egypt and Tunisia, according to the constitution of Iran which allows such peaceful demonstrations. Many Iranians responded to the call by coming to the streets of Tehran; an act which was violently suppressed and led to the arrests of a large number of political activists and ultimately to the illegal house arrest of the leaders of the Green Movement. Moreover, the Iranian government continued an unchangeable support for the dictator of Syria.
Mr. President,
We know that you have yourself been the victim of political imprisonment in your country. We share this experience. When you, as a democratically elected president, travel to our country, we implore you to express your concern regarding the continued detention of the leaders of the Green Movement, keeping in mind that it is the result of their calls for solidarity with the people of Egypt. In your meetings with the officials of the Iranian government, we ask you to remind them of the fates of the leaders who kept turning their backs on the votes of their people, and to urge them to govern their country relying on the support of the Iranian people rather than military forces. We are confident that your support in this matter can result in the strengthening of the unity between the nations of the region.
Yours respectfully,
The Green Messengers of Hope of Iran

۱۳۹۱ خرداد ۱۵, دوشنبه

روایت من از انتخابات و جنبش سبز: سیلی که با هم ساختیم

آخرینتصویر نگاه گذرا دوستانی بود که برای بدرقه پشت پنجره غبار گرفته قطار دست تکان میدادند، با چشمانی نگران و البته حسرت آمیز. مقصدم فرودگاه و پروازی بود که من و به سرزمینی وصل میکرد که مصرع به مصرع حکایت‌های این چند وقته‌اش جانم را به آتش می‌کشید، قرار بود بروم تا بخشی از آن سرود شوم، بخشی از آن همسرایانی که حکایت شاعری‌شان دنیا را برداشته بود. دوباره حساب می‌کردم: امروز پنجشنبه است، فردا جمعه است و روز قدس، شنبه و یکشنبه هم که با دوستان فعال قرار دارم، کی‌ به خانواده اطلاع دهم که برگشته ام؟ شاید هفته بعد. 

فرودگاه، کنترل پاسپورت و نگاه قفلِ مأمور به دستبند سبزم: سیدی؟ سکوت و لبخند و جواب لبخند و فضای باز فرودگاه و دستهای رقصان دوستان و نگاهی‌ که بلا اشکال بودن شرایط رو اعلام میکرد. به خانه رسیدیم، هنوز تنها چمدانم کامل باز نشده که گزارشات شروع شد: عکس‌ها را لای روزنامه بذاریم و ببریم بهتره، کفش کتونی خوبه، ولی‌ تابلو می‌کنه که چرا داریم میریم بیرون، مکان؟ هم آزادی و هم هفت تیر، معلوم نیست. راستی‌، چند نفریم؟ فعلا ۱۵ نفر، ولی‌ بهتره ماشین رو دور پارک کنیم ... . سر میز شام نگاه‌ها به میز دوخته شده و سکوت. باید از نگاه‌ها فرار کرد، مخصوصا نگاه مادر و پدری که از سر شب چندین بار تاکید کرده بودند که فردا باید در خانه بمانیم تا کمک‌شان شویم، و البته می‌دانستند که نه ما میتونیم بمانیم و نه آنها کمکی‌ میخواهند، آخرین تلاش‌های مادرانه، اینبار بی‌ رمق تر و در نهایت: مواظب خودتان باشید، ناهار منتظریم، منتظر همه تان. 

ناشتا نخورده شال و کلاه کردیم، مقصد اول آزادی بود، نتیجه تنها خیابان‌های ساکت و خلوت و البته چهار راه‌هایی‌ که میزبان ون‌های سیاه و سربازانی بود که ترس‌شان را پشت لباس‌های مشکی‌‌شان پنهان کرده بودند، پس کجایند؟ و دوباره دلهره همیشگی‌: نکنه نیایند، نکنه ... . هنوز به هفت تیر نرسیده بودیم که تجمع سنگین گاردی‌ها فضا را عوض کرد، در یک فرعیِ نزدیک ماشین‌ها را پارک کردیم و با دست خالی‌ و نشان‌های سبز مخفی‌ شده به سمت میدان راه افتادیم، عکس‌ها و پوستر‌ها لای روزنامه، در ماشین. فضای فرعی‌ها پر بود از عابرینی که کفش‌های کتانی به پا داشتند و با نگاهی‌ شک آمیز به هم نگاه میکردند، مقصد یکی‌ بود. دور میدان هم خبری نبود، تعدادی ایستاده و چند نفری نشسته و به تعداد ما نیروهای ضّد شورش. چه کنیم؟ چه میتوانیم کنیم؟ یعنی‌ نمی‌شه؟ باید بشه، وظیفه است، وظیفه. هنوز نیم ساعتی‌ نگذاشته بود که ندایی آمد: دوستان وسط، میخواهیم شروع کنیم. شناختمش، نمیدونم کجا و کدوم مراسم و جلسه، ولی میشناختمش، شاید هم فقط نگاه‌اش آشنا بود. دست اولین دوست و کشیدم و باقی‌ رو صدا کردم: وسط. می‌شناسی‌ اش؟ وسط، فقط وسط. چند نفریم؟ با این ۴۰ نفر نمی‌شه تجمع آغاز کرد: وسط و هنوز حرف کامل منعقد نشده بود که سفیر "یا حسین" اول آمد و جواب "میر حسین" و ناگهان زمین دهان باز کرد و چنان سیلی از انسان فواره زد که همه حیرت زده فقط به سمت خیابان کریم خان رانده شدیم، به رنگ سبز، به آواز امید، کنار هم، با هم و مأمورینی که تنها کاری که میکردند باز کردن راه بود که مگر کسی‌ یارای ایستادن در مقابل این سیل هست؟ خدایا شاهد باش





۱۳۹۰ بهمن ۳, دوشنبه

درختِ آزادی، در باغ بدبختی مردم میوه گندیده میدهد. جنبش سبز بر آگاهی‌ مردم استوار است، نه فلاکت


سلاح ما در جنبش سبز آگاهی‌ است، نه فقر، نه بدبختی مردم. جنبشی آفریدیم که بنیادش بر آزادی بود و هدفش رفاه و اعاده کرامت از دست رفته مردم بود. قطعاً مسیرش از جاده زجر و فلاکت مردم نخواهد گذشت، چه مقطعی و چه دائمی که جنبش و تغییری که هزینه مردم برایش مهم نباشد محکوم به پیمودن همان راهی‌ است که تا الان بارها پیموده ایم و نتیجه نگرفته ایم. 

جنبش سبز و جنبشیان سبز مخالف تحریم اند، به همان علتی که مخالف دولت احمدی‌نژاد اند که هر دوی اینها در درجه اول معیشت مردم را هدف گرفته اند تا به اهداف خودشان، و نه ملت برسند. مخالف جنگ اند، به همان علتی که مخالف حاکمیت فعلی اند، چون در کوتاه مدت و بلند مدت چنان هزینه‌ای از جیب جان و مال مردم بر ملت تحریم کرده یا میکنند که سخت بشود زیر ا آن کمر راست کرد. 

درخت آزادی در باغ بدبختی مردم میوه گندیده خواهد داد که به قول میرحسین "عدالت و آزادی از هم جدایی‌ناپذیرند و آن کسی که وضعیت معیشتی فلاکت‌بار دارد بیشتر در معرض از دست دادن آزادی‌های اساسی است". 

آنچه که روزِ اول ما را دور هم، زیر پرچم سبز گرد آورد بازتعریف مفهوم اصالت فردی ما در مقابل واژه مبهم و بی‌ شکلی‌ بود که حاکمیت "ملت" مینامیدش، هویتی فاقد عقیده و بی‌ شکل و آماده برای فرم دهی‌ توسط حاکمیت. ما آمدیم تا به این "فرد"‌ها اهمیت بدهیم، جایگاه بدهیم، آزادی بدهیم و از کنار هم چیدن‌شان جامعه‌ای بسازیم که بدبختی کسی‌، با هر هدفی‌ توجیه ناپذیر است. از روز اول هم به حاکمیت گوشزد کردیم که راه برخورد سرکوب نیست که هدف ما رفاه همان مردمی است که ضامن بقای یک حکومت میتوانند باشند یا نباشند. به قول میرحسین (بیانیه ۱۷): گیرم که چند روز با دستگیریها ، خشونت‌ها ، تهدیدها و بستن دهان روزنامه‌ها و رسانه‌ها سکوت برقرار گردید، تغییر قضاوت مردم را نسبت به نظام چگونه حل می کنید؟ تخریب مشروعیت را چگونه جبران می نمائید؟ نگاه ملامت آمیز و متعجب همه جهانیان از این همه خشونت یک دولت به ملت خود را چگونه تغییر می دهید؟ با مشکلات بر زمین مانده اقتصادی و معیشتی کشور که به دلیل ضعف مفرط دولت روزبروز وخیم تر می شود چه می کنید؟ با چه پشتوانه‌ای از کارآمدی و انسجام ملی و سیاست خارجی موثر، سایه قطعنامه‌ها و امتیازخواهی‌های بیشتر را در سطح بین الملل از سر کشور و ملتمان دور می کنید؟"


پوستر از وبلاگ "معمار سبز" برداشته شده است

۱۳۹۰ آذر ۲۷, یکشنبه

قصه ما و رستم های زمان ما

ما ملت قصه شنیدنیم، عاشق نقالان و قصه گوها، عاشق قهوه خانه هایی که در گوشه آن نقالی چوبی بدست دارد و از رستمی سخن میگوید که گرز میچرخاند و با سپاهی از کوه پیکران شبیه خود از ملت و هویت و مرزهای کشور دفاع میکند، عاشق شنیدن روایت هایی هستیم که در آن منجی هایی با قدرت هایی خارق العاده و نسخه هایی سحرآمیز گره از سخترین مشکلات باز میکنند، سریع و آسان و بی‌دغدغه! این عشق و این میل ما از کودکی در ما شکل میگیرد و برخلاف بسیاری دیگر در سنین بلوغ هم همراه مان میماند، مخصوصاً وقتی‌ به حوزه‌های پر زحمت است و بهای تغییر و تحول در آن سنگین، مخصوصا عرصه هایی که زمان بر است و زمان برداشت محصول آن نه به کام ما. بسیاری از ما غافل از آنیم که این عرصه را بازی دیگری است و این زمان را روایتی غیر، رستم داریم، اما نه با آن پیکر و نه آن هیبت و نه با آن یال کوپال، کسانی از جنس خودمان که اسلحه شان بجای گرز آگاهی مردم است و روش شان به جای از هم پاشیدن سر دشمنان، صیقل فکر های مردم خودمان است، رستم هایی که کنار هم و با هم حماسه هایی بزرگتر و البته واقعی تر و پایدارتر از آنچه که در کتاب ها با اوهام و خیال به هم آغشته شده، رستم هایی که پشت شان گرم به مردم است و همه قدرت شان در گرو صبر و استقامت آنها و همه هدف شان انداختن قلاده ی بر گردن اسب چموش حکومت و سپردنش به دست مردم تا اختیار دار سرنوشت خود باشیم! این حاشیه طولانی را نوشتم تا برسم به قصه این روزهای سرزمین خودمان و رستم هایی که دربند حاکمیت اند و امید شان و پشت گرمی شان به ملتی که به ضمانت پایمردی آنها پا به عرصه تغییر گذاشتند، رستم هایی که فرجام عمل خود را میدانستند و با علم بر آنها پا به میدان گذاشتند، به صبر ما دل بستند و به امید استقامت ما قدرت گرفتند که هنوز بر همین امید و دل بستن است که یارای مقاومت دارند. به یاد شان باشیم و به حرمت همه قول هایی که دادیم و همه آرزوهایی که داریم و همه هزینه هایی که دادیم شعله امید را در دل هایمان زنده و روشن و پر نور نگاه داریم!