‏نمایش پست‌ها با برچسب خامنه ای. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب خامنه ای. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ خرداد ۱۷, جمعه

حاشیه‌ای بر جدال هشت نامزد در مناظره امروز؛ حداد حتا به اندازه غرضی هم موفق نبود

قالیباف: بازنده بزرگ امروز قالیباف بود که با همون بیان گیرای و قدرتمند شروع کرد، اما در عرض پنج دقیقه، در تقابل با حسن روحانی همه چیز از جمله اعتماد بنفسش را باخت و به هیچ تبدیل شد. از اون هبیت پوشالی‌اش در پایان نعش باقی‌ ماند که با بیل هم نمی‌شد از زمین جمع‌اش کرد. دکترِ سردار آمده بود با یک قمار زهر فیلم پخش شده بر علیه‌اش را بگیرد، اما در پایان صدای محزون و کم فروغش خبر از برده و باخته‌اش داشت.
جلیلی: مدیریت انقلابی، تقابل انقلابی، ... . کپسولی حرفش این است که اگر از موضع تنش زدایی با دنیا وارد مراوده بشیم، باخته ایم. باید ابتکار عمل بحران زایی در دستان ما باشد. امروز با تدارکات آمده بود، با اطلاعات، با رفرنس، اما برای زمین خوردن احتیاج به زحمت چندانی از طرف نامزد‌های منتسب به اصلاح طلبی نداشت، زحمتش و ولایتی و رضایی کشیدند. به هر حال وقتی‌ از موضع نفی همه گذشته کشور وارد میشوید (به مانند احمدی‌نژاد) نمیتوانید انتظار داشته باشید دیگر مسئولین سابق تنها نظاره تان کنند.
روحانی: خنثا شروع کرد، اما در تقابل با قالیباف ، با بیانی‌ قوی و به سرمایه اطلاعاتی‌ سالها فعالیت در شورای عالی‌ ملی‌، در عرض چند دقیقه تبدیل به چهره اول مناظره امروز شد: حرفی‌ زد و قدرتمند و قاطع پشت حرفهایش ایستاد، از سرمایه‌های سال‌های هاشمی و خاتمی دفاع کرد و علیرغم اینکه بارها تاکید کرد که سینه پردردی دارد که نمی‌تواند باز کند، اما چند چشمه آمد که برای تمام کردن قالیباف و موضع ضعف قرار دادن رضایی کفایت میکرد.
غرضی: سردرگم، پریشان، با فریاد. مرد آرام و تا حدودی منطقی‌ مناظره قبلی‌ امروز با وجهه‌ای متفاوت آمد: آمده بود جلب توجه کند، با فریاد، با دشمنی، با به چالش کشیدن. شاید از جوک‌های این چند وقته ناراحت بود، به هر حال استراتژی امروزش خوراک چند وقت آینده خیلی‌‌ها را تامین کرد.
رضایی: همه تلاش این روزهای رضایی صرف این شده است که خود را فراتر از منازعه اصلاحطلب - اصولگرا نشان دهد، سعی‌ کرد برنه این دوقطبی باشد، اما امروز حرف‌هایی‌ زد که باعث شد که برای چند دقیقه در تقابل با همه کاندیداها، از جلیلی تا ولایتی و روحانی قرار بگیرد تا جایی‌ که متهم به درز اطلاعات امنیتی هم شد. کمی‌ مضطرب و مشوش بود.
ولایتی: مردی که امروز متفاوت آمد. در حوزه سیاست خارجی‌ صاحب نظر است، به شدت منتقد شرایط قبلی‌ است، اما در حوزه داخلی‌ با آنکه کم صحبت کرد، اما نشان داد فرق چندانی با باقی‌ نامزد‌های اصولگرا ندارد، با آنکه سطحش متفاوت است. امروز قوی بود و بی‌ ملاحظه.
عارف: تنها کاندیدایی که خود را صریحاً اصلاح طلب مینامد هنوز از ضعف بیان و شجاعت رنج میبرد، با آنکه هر گاه صحبت می‌کند می‌توان عقلانیت در صحبت و دقت در برنامه گذاری‌ها و نکته بینی‌ در آسیب شناسی‌‌ها را دید. از دستگیری‌ها انتقاد کرد و صریحاً از روند‌های خلاف قانون در تخریب دولت‌های قبلی‌ انتقاد کرد و هر جا لازم دید در حمایت از روحانی، دیگر کاندیدای نزدیک به خود ورود کرد. در ماموریتش موفق بود، با آنکه بارها با سکوت از تله‌ها فرار کرد.
حداد عادل: بازنده امروز، نخودی بازی. خیلی‌ جاها سعی‌ کرد که با رادیکال صحبت کردن، حتا اشاره به میرحسین از این حالت منفعل خارج شود، اما به اندازه غرضی هم موفق نبود.

۱۳۹۱ شهریور ۲۰, دوشنبه

حاشیه‌ای بر یک تکرار تاریخی: این سکوت ملت است که خطرناک است


از دکتر"فرشته انشا" نقل کرده اند که روزی امیر عباس هویدا به یکی‌ از وزیران معتمد اش، در بحبوحه بحران‌های شدید اقتصادی و سیاسی سال ۱۳۵۵ و از سر استیصال از رفتار‌های شاه خودکامه، گفته بود: "هر بلایی که بر سر این مردم در می‌آوریم، هیچ نمیگویند و سکوت میکنند" * و چند روز بعد‌اش از وزارت استعفا داد (کنار گذشته شد). اما بازی روزگار چنان بود که هنوز انعکاس حرف‌اش در فضا بود که سکوت قبرستانی جامعه به بلوا و جرقه‌های پراکنده آن به آتشی یکپارچه مبدل شد و همه جامعه را در بر گرفت و کّل دودمان پهلوی، با همه خدم و حشم آن را سوزانید و از آنها اثری نگذاشت غیر از چند کتاب تاریخی و چندین بازمانده کهنسال پراکنده در اقصی نقاط دنیا. "سکوتِ " مردمی که هویدا از آن مینالید، نه محصور در آن زمان است و نه انحصارا متعلق به آن شرایط، که منطقی‌ است که وقتی‌ شرایط مشابه شود دوباره حادث شود و دوباره حاکمان و سیاست ورزان وقت را به این خیال خام بیندازد که مسلط بر مکان و زمان و شرایط اند و ‌اسب قدرت و محبوبیت‌شان هنوز چهار نعل، بر قلب و مغز جامعه می‌تازد. "سکوت" معمولا علامت رضا نیست که اتفاقا بیشتر ناشی‌ از ناتوانی از سخن گفتن است؛ یا به سبب هزینه‌های آن، یا به سبب نامیدی از شنیده شدن، اینکه صاحبان قدرت گوش به اندرزها ندارند و اعتراض‌ها ره به جایی‌ نمی‌برد، آنگاه است که سکوتی سنگین بر جامعه حکمفرما میشود، سکوتی از سر ناچاری. در این حالت است که بوی یک اتفاق از فضا احساس میشود و شرایط آبستن یک تغییر بزرگ میشود، تغییری که از یک جرقه شروع میشود و به ناگاه همه جامعه را در بر می‌گیرد و در میانه این آتش و آتش بازی آخرین چیزی که شنیده میشود صدای ناصحین و عاقلین است. کاش عقلای قوم ببینند و بشنوند که دوباره تاریخ تکرار میشود، صدای سکوت مردم همه جا را گرفته است

* فرشته انشا از نزدیکترین کسانی‌ بود که در روزهای آخر در کنار هویدا ماند. پزشک ایشان در روزهای بازداشت هم بود. این نقل از گفتگوی ایشان با نگارنده، در سال ۱۹۹۹ برداشته شده است

** عکس استفاده شده از اینجا برداشته شده است



۱۳۸۹ فروردین ۲۰, جمعه

خدایان مستبدی که حاکمان می‌‌آفرینند




"اندیشه آزادی هرگز در عمل آفریدگار وجود نداشته! از ازدحام آرا مردم چیزی جز شورش و نا‌ بسامانی عاید نمی‌شود؛ شورش و نا‌ بسامانی در جهانی‌ که برای عبودیت و ثبت آفریده شده گناه است! مشیّت الهی با فرمان بیان میشود، نه با برهان. خداوند خود مستبد عالم بود ... " از چشم غربی، جوزف کنراد، ترجمه احمد میر علایی
متن بالا قسمتی‌ از سند دولتی است که رئیس امنیت مستبد و جنایتکار حکومت جاری روسی در رمان "از چشم غربی" در توجیه اعمال خود بیان میدارد، جملاتی که از اعماق اعتقاد یک سر سپرده برمیخیزد، از عمق وجود فردی که به آزادی به چشم یک ابزار مینگرد برای نابودی سعادتی که تنها در عبودیت قابل حصول است، عبودیتی محض به خدا و در نبود آن به بندگان و حکومت‌های جایگزین صالح آن و چه بسیار زنان و مردانی که با این اعتقاد کشته شدند و به تبعید فرستاده شدند، چه بسیار قلم‌ها که شکسته شد و کتاب‌ها که به توده‌ای از خمیر مبدل گردید. خدای رئیس امنیت این رمان، خدایی است که به استبداد نه تنها معنا میدهد که خود اولین مستبد عالم است، فرمان میدهد و آتشی و پاداشی، که استدلال و برهان در ادبیات وی جایی‌ ندارد، خدایی که حکومتی با هدف نیل به آن ساخته شد و کافران معتقد به آزادی آن را برانداختند و خدایی جدید آفریدند و دوباره آزادی را به مسلخ بردند و این تسلسل تلخ را باز آفریدند، نویسنده واقف است که خدای مستبد باز آفریده میشود تا حکومت‌ها برای سلطه خود به آن دست یازند و انقلاب تنها محملی است برای دست بدست شدن این خدا: "بی‌ قانونی‌ خود کامگی و بی‌ قانونی‌ انقلاب"
خدای مستبدی که گاه بی‌ نام است و بی‌ وجود، دور از دسترس در آسمان‌ها جایگاه دارد، و گاه هم جسم دارد و هم سبیلی به فراخی استالین، که در مورد اول همیشه کارگزارانی هستند که مدعی نمایندگی‌ خدایند و به نام وی زندان‌ها را لبریز میکنند و چوبهٔ دار را پیاپی سنگین. خدایانی که آفریده میشوند و سرنگون میشوند و باز آفریده میشوند ، در هیبتی‌ جدید، مستقل از زمان، تا آنجایی‌ که حکومتها به آنها نیاز دارند.
و چه تلخ که این حکایت ظهور‌ها و سقوط‌ها در سرزمین ما هم جاری است، خدایانی که مهربان از رحم آزادیخواهان زاده میشوند و در اندک زمانی‌ به اژدها یی مبدل میگردند که نه آزادی میشناسند و نه آن را مطلوب میشمارند، به نامش اسیر میکنند و شکنجه میدهند و میکشند و کارگزارانی که منتظر جهنم وعده داده شده نمیشوند، در همین دنیا آتشی برپا میکنند سوزنده تر از آن یکی‌ و تنها افرینش بهشت را وامیگذارند به آن خدا!
در سرزمین ما، خدای ما را کشتند، خدایی که با لفظ "به نام خداوند بخشنده مهربان" ستایش آن را آغاز میکردیم و کرامت و غفوریت او را هر دم زمزمه میکردیم که عبارت "لاه اکراه فی‌ الدین" را از خود وی آموختیم. خدایی که به نامش حتا آزار به حیوان هم حرام بود، نمی‌شد سر بر بالین گذشت اگر همسایه‌ای در زجر باشد. خدای ما سیاه رنگ نبود که عاشقی و عشق و مهربانی مجسم در خدای رویایی ما کجا و آن هیبت وحشتناکی‌ که اکنون به نامش ابرو که سهل است که جان میسانند کجا! خدای ما را کشتند تا خدای خود را علم کنند، خدایی که دیگر مهربان نیست، حاکم است و چه طنزی که در این دین دیگر مسجد محل نیایش نیست، و شاید نیایش از برای این خدا همان است که اینها اکنون در مساجد میکنند!
شعر گفتم و داستان نوشتم که به آنجا برسم که بگویم که این خدایی که به نامش همه چیز را به یغما میبرند و خانمان میسوزانند چیزی نیست غیر از ابزاری که نه آفریننده است و نه خالق که تنها ابزاری است اتفاقا "آفریده شده" برای نابودی آزادیخواهی و آزادیخواهان، که با آن خدای خیل خدا پرستان تنها در نامی‌ مشترک است، نام را میگیرند و هویتی جدید میافرینند و چوب حراج میزنند بر اعتقاد! که این حدیث، حدیث امروز و دیروز نیست، تا انسان بوده و استبداد بوده همین بوده و معابد و مساجد و کاهنان و کشیشانی که به نام خدا و به کام حکومت‌ها کشتند و بردند
عکس از وبلاگ "از فرادینه تا جور" برداشته شد