‏نمایش پست‌ها با برچسب جنبش سبز. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جنبش سبز. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ مرداد ۲, چهارشنبه

حبس یا حصر؟

آنچه که بر سر میرحسین و شیخ و خانم رهنورد آورده اند یقینا "حصر خانگی" نیست: حصر خانگی تعریف دارد، محصور در چهارچوب یک خانه، از آزادی عمل برخوردار است، به امکاناتی دسترسی دارد که محبوسان ندارند. بدترین حصر‌های خانگی جمهوری اسلامی که سکونت در خانه‌های امن بود هم یک حداقل استاندارد‌هایی‌ داشت. هدف از حصر قطع ارتباط است، دور نگاه داشتن از بستر جامعه است و به این وسیله، از حیث تاثیر خارج کردن. نه اینکه ابزار شکنجه باشد، نه اینکه ابزار انتقام گیری باشد ...

آنچه که بر سر این سه عزیز آمده "حبس" هم نیست: بدترین محبوسان جمهوری اسلامی هم از مزایایی برخوردارند؛ محل نگهداری‌شان مشخص است، در بدترین حالت هم مشخص است که چه نهادی مسول سلامتی‌‌شان است، غذاشان چه هست و چه کسانی‌ از آنها مراقبت میکنند. اگر کاهلی در درمان پیش بیاید، اگر اعتراضی باشد  قابلیت اطلاع رسانی هست. اصلا در کمترین حالت دادگاه داشته اند، هر چند غیر عادلانه. وکیل داشته اند، هرچند با دسترسی ناقص ... 

حالا یک نفر به خیل پرسشگران با یک اطمینان بالا بگه میرحسین و خانم رهنورد کجا نگهداری میشوند؟ چه میخورند؟ شرایط نگهداری‌شان چگونه است؟ ملاقات؟ وضعیت سلامت؟ اصلا اگر فردا بخواهند اعتصاب کنند، چه کسی‌ خبردار میشود؟ اصلا اگر اتفاقی‌ برای‌شان بیفتد و خدای ناکرده خللی در شرایط سلامتی‌شان پیش بیاید، دقیقا کدام نهاد مسول است؟ اصلا کدام نهاد مسئولیت قبول کرده؟ سپاه؟ اداره زندان ها؟ اطلاعات؟ دادگاه داشته اند؟ دفاع؟ اصلا به چه محکوم اند؟ از وکیل بگذریم، خانواده‌شان چقدر از روند برخورد‌ها اطلاع دارند؟ این شرایط شامل حال شیخ هم هست، حصر ایشان هم یکی‌ از بدترین حصر‌های تاریخ این نظام است، غیر از بحث مکان و ارتباط هفتگی با خانواده، تک‌تک مسائل بالا در مورد ایشان صدق می‌کند. 

این سه عزیز نه حصرند و نه حبس؛ ربوده شده اند، دزدیده شده اند، کاملاً سازمان مند و توسط بخش‌هایی‌ از نظام، به طریقی که حتا نمیتوان آن را به پای همه نظام نوشت که اگر این‌گونه بود و مجموعه نظام از ابعاد و مختصات آن اطلاع داشتند، باز نگرانی کمتر بود که با وجود ساختار غیر یکدست، میشد انتظار داشت که حداقل در بخش اطلاع رسانی شرایط اینقدر فاجعه آمیز نبود. به نظر می‌رسد بخش‌هایی‌ از نظام مسول این ربایش اند و باقی‌ بخش‌ها ارعاب شده اند، تنها نظاره گرند. و نگران کننده‌ترین بخش این است که به نظر می‌رسد نگهداری از ایشان به دست نهاد‌ها و شخصیت‌هایی‌ سپرده شده است که از ایشان کینه تاریخی‌ دارند  ...

۱۳۹۱ مهر ۱۳, پنجشنبه

یک تولد، یک نامه، ششصد و شش نام



این روزها در فضای مجازی نامه‌ای به مناسبت سالگرد تولد سید محمد خاتمی منتشر شده که نام‌های بزرگی‌ پای آنند۶۰۶ امضأ از بخش‌های مختلف و طبقات متفاوت، از عزیزانی که این روزها اسیر در زندانند (سید مصطفی تاج زاده، فیض الله عرب سرخی، مهدی محمودیان، مسعود باستانی، ...) تا فعالین سیاسی و اجتماعی ( کسانی‌ مثل فخر السادات محتشمی، شهاب طباطبایی، علی‌ شکوری راد، پروین فهیمی (مادر سهراب اعرابی)، آسیه باکری، هادی خانیکی، حمیدرضا جلائی پور، رجبعلی مزروعی ، عماد بهاور، اسماعیل گرامی‌ مقدم، ...). از فعالین شناخته شده و اصحاب رسانه (مسعود بهنود، سید ابراهیم نبوی، ریحانه طباطبایی، ساجده عرب سرخی، آمنه موسوی، روزبه علمداری، ...) تا عزیزان شاغل در زمینه‌های دیگر هنری (عزیزانی از جنس لیلی رشیدی اسماعیل شنگله، حسین زمان، ...). از فعالین شناخته شده و خوشنام ملی‌ و مذهبی‌ (صدیقه وسمقی، حسن یوسفی و اشکوری، حسن فرشتیان، ...) تا دیگر فعالین سیاسی که حضور‌شان نعمت هر جمعی است (فرخ نگهدار، ...). این نام هویت دهنده به متنی هستند که هدفش هر چه هست، یادآور یکی‌ از زیباترین روزهای تاریخ این سرزمین است


فارغ از امضاهای ارزشمند پای این نامه، محتوای این نامه نیز قابل تامل است، محتوایی که ترجیح میدهم باز نشر دهم تا دوره خوانده شود


متن نامه به قرار زیر است


بیش از ۶۰۰ نفر از فعالان فرهنگی، سیاسی و مدنی با صدور نامه‌ای مشترک به سید محمد خاتمی، رییس جمهور پیشین ایران، فرا رسیدن شصت و نهمین سالگرد تولد وی را تبریک گفتند.

به گزارش کلمه، در این نامه که به امضای بیش از ۶۰۰ نفر از فعالان و شخصیت‌های سیاسی، فرهنگی، هنری و مدنی در داخل و خارج از کشور رسیده است، با یادآوری دستاوردهای دولت وی در دوران اصلاحات، فرا رسیدن شصت و نهمین سالگرد تولد وی گرامی داشته شده است.

در بخشی از این نامه آمده است: «پای اینترنت نشسته‌ای و وب‌گردی می‌کنی، یک سری واژه جلوی چشمانت رژه می‌رود. «اصلاحات»، «تساهل»، «تسامح»، «مردمسالاری دینی»، «بهار احزاب»، «تشکل‌های مدنی»، «انجمن صنفی روزنامه نگاران»، «حکومت قانون»، «گفتگوی تمدنها»، «نفی افراطی‌گری»، «صندوق ذخیره ارزی»، « نفت ده دلاری»… از همه ی اینها مخرج مشترک که بگیری، تنها به یک اسم می‌رسی‌؛ سید محمد خاتمی

طیف‌های مختلفی از فعالان سیاسی، صاحبنظران و اندیشمندان، کارگزاران پیشین نظام، خانواده شهدا و زندانیان سیاسی، هنرمندان و بازیگران، فعالان زنان، نویسندگان، روزنامه نگاران، روحانیون، خانواده شهدا و جانبازان انقلاب اسلامی و دفاع مقدس، اساتید دانشگاه، فعالان دانشجویی و مدنی از جمله امضاکنندگان این نامه هستند.

متن کامل این نامه که برای انتشار در اختیار سایت کلمه قرار گرفته، به شرح زیر است:


نامه‌ای برای سید محمد خاتمی!

این نامه برای خاتمی است؛ اما امروز دوم خرداد نیست و این نامه هم نقد عملکرد خاتمی نیست. بحث «دماوند» و «رای» هم نیست. حتی تقاضا برای کاندیداتوری در انتخابات پیش رو هم نیست. این نامه تنها یک تبریک تولد است، برای مردی که گاهی‌ دلمان برایش تنگ می‌شود.

خاتمی از آن جنس آدم‌هایی است که حتی اگر بخواهی هم از یادت نمی‌رود. نشسته‌ای و داری یک کتاب خوب ورق می زنی‌، از خواندنش متعجب می‌شوی که چگونه در ایران اجازه چاپ گرفته، تاریخ انتشارش را نگاه می‌کنی؛‌‌ ۱۳۷۹فیلم خوبی می‌بینی‌، متعجب می‌شوی، پایان؛ ۱۳۸۱مقاله‌ای می‌خوانی، حقوق زنان؛ ۱۳۸۴تنها نقطه اشتراک همه اینها یک دوره، یک نگاه، یک اسم… خاتمی.

پای اینترنت نشسته‌ای و وب‌گردی می‌کنی، یک سری واژه جلوی چشمانت رژه می‌رود. «اصلاحات»، «تساهل»، «تسامح»، «مردمسالاری دینی»، «بهار احزاب»، «تشکل‌های مدنی»، «انجمن صنفی روزنامه نگاران»، «حکومت قانون»، «گفتگوی تمدنها»، «نفی افراطی‌گری» ، «صندوق ذخیره ارزی»، « نفت ده دلاری»… از همه ی اینها مخرج مشترک که بگیری، تنها به یک اسم می‌رسی‌؛ سید محمد خاتمی.

سایت‌ها و روزنامه‌های «اقتدارگرایانِ منصب‌نشین» و «براندازانِ فرنگ‌نشین»، با آن همه تنافر، یک فصل مشترک هم دارند؛ دشنام به خاتمی. دو تیغه قیچی افراطی‌گری، نشانه رفته است گردن اصلاح‌طلبی را و برای این منظور چه کسی بهتر از خاتمی.

روزنامه‌نگاری را می‌بینی‌ که دل به غربت سپرده ناامید از همه چیز، از بن‌بست اصلاحات در ایران می‌گوید و از کوتاهی‌های خاتمی. پیشینه‌اش را که می‌جویی، نسبش می‌رسد به روزنامه‌های رنگارنگ روزهای اصلاحات و باز هم نام خاتمی. و اینها کم نیستند که خیل عظیمی از منتقدین خاتمی نیز دست‌پرورده ی دولت اویند. این خاصیت مشی‌ای است که خاتمی مروجش بود.

نمی توان خاتمی را ندید. خاتمی همه جا هست. در روزنامه‌هایی که دیگر پرشمار نیستند، در خانه ی سینمایی که دیگر باز نیست، در کتابهایی که دیگر اجازهء نشر ندارند. خاتمی این جاست. پیش دوست، پیش دشمن. در یاد ما و در دل ما.

گاهی دلمان تنگ می‌شود برایت، سید!

گاهی دلتنگ آن روزها می‌شویم که یک ایران، امید بود. گاهی دلمان می‌خواهد که می‌رفتیم به آن روزها و همانجا هم می‌ماندیم. آن روزها که با تو خندیدیم، با تو گریستیم. آن روزها که صندوق رأی را که می‌دیدیم، دلمان قرص بود. آن روزها که بیرون از وطن هم سرمان بلند بود. آن روزها که به دانشگاهمان می‌آمدی و ما فریاد می‌کشیدیم و تو با لبخند آراممان می‌کردی. آن روزها که می‌گفتی‌ «من از ایران سرفراز آمد‌ه‌ام…»

آن روزها گذشت. و امروز … دیوارت هنوز کوتاه‌ترین است، سید!

هنوز هم کسی جز تو خشممان را خریدار نیست. دلهایمان شکسته، قلبمان جریحه‌دار است، غرورمان هم ترک برداشته. نمی‌دانیم که چرا در آن روزهای پرامید، برایت تولد نگرفتیم. آن روزها که تولد و عروسی، کاری علیه امنیت ملی نبود.

تولدت مبارک سید! گاهی دلمان برایت تنگ می‌شود. مثل این روزها که شمع‌های کیک تولدت را می‌شماریم؛ ۶٩شمع برایت روشن می‌کنیم و از ته دل آرزو می‌کنیم که حالا حالاها تو سید ما باشی و ما عاشق ایران.

مهرماه یکهزار و سیصد و نود و یک


*        *        *


امضاها به ترتیب حروف الفبا

(ء)

هومن ابراهیمی، بهرام ابوالفتحی، سعید احمدزاده، پروانه احمدی، پیمان احمدی ، عباس احمدی، مهدی احمدی، نعمت احمدی، رامین اخلومدی، دانگ آتار ارجبی، علی ارشدی، مجتبی اژه ئیان، آزاده اسدی ، رضا اسدی، میراردوان اسدی، ساناز اسفندیاری، آزیتا اسکندریون، سروش اسلامی، عسل اسماعیل زاده، کوهزاد اسماعیلی، اشکان اشعریون، اردوان اصحابی، دانیال اصغرنیا، مهرداد اصلانی، سهیل اعرابی، نازک افشار، داود افشاری، محمدرضا افشاری، مهدی اقبال، مهدی اقدم، مریم اقلیدی، نسرین اکبری نژاد، سهراب اکبری، علی اکرمی، مهدی اکرمی، جواد امام، محمد امجد، حمیدرضا امرائی، عباس املاشی، طاها امیدیان، علی امیری، فائزه امیری، مرضیه امیری، حمید امین اسماعیلی، احسان امینی، اسدالله امینی، اکبر امینی، الهه امینی، هادی اوجی، عماد ایرانی، جبار ایری، لطیف ایزدی، مرتضی ایزدی، مصطفی ایزدی، حامد ایلیان، سارا ایلیان

(آ)

بابک آذری، ایمان آذریان بروجنی، نیکان آرخی ، امیر آریازند، امیرحسین آزاد، پویا آزاد، علی آزادان، زهره آقاجری، علیرضا آقاعمو، بهروز آقامحمد، علیرضا آقایی راد، احمد آقایی، مهدی آقایی، سعید آگنجی، مریم آموسا، زهرا آویرا، امیر حسین آهویی، امیررضا آهویی

(ب)

میثم بادامچی، کامیار بادپا، حمید بارچیان، یحیی بارچیان، مسعود باستانی، آزاده باسط، محسن باقری، هادی باقری، محمدامین باقریان، آسیه باکری ، علیرضا بانک، رضا باوفا، سامان بختیاری، قادر برجی، سیاوش بسطامی، مهدی بلخاری، رویا بلوری، فاطمه بنائی، مهدیه بوذرجمهری، شیرین به روش، امیر بهادران، علیرضا بهبهانی، امیر بهرامی، مریم بهرامی، فاطمه بهزادی، رضا بهزادیان نژاد، آرش بهنام طلب، مسعود بهنود، محمد مصطفی بیات زنجانی، جلیل بیات، سمانه بیات، سوسن بیات، محسن بیگلربیگی

(پ)

سیدحسین پایدار اردکانی، شاهین پرویزی، اکبر پریچهر، حسین پریچهر، محسن پریچهر، فرزانه پژوهش، میلاد پناهی پور، امید پور محمدعلی، سعید پورحیدر، سعید پورعزیزی، لاله پورقدیری، احمد پورنجاتی، عاطفه پهلوان، آیدین پیرزه، محمدحسین پیروزی

(ت. ث)

وفا تابش، سیدمصطفی تاج زاده، علی تاجرنیا، حسین تاراز، سارا تبریزی، لیلا ترجمان، مژده تصویری، پوریا تقوی شیرازی، علی تقی پور، عاطفه تقی لو، غلامحسین تکفلی، امیر تنها، فرشاد توماج، آلاسادات تهرانی، محمدامین ثامنی، مریم ثروتی

(ج. چ)

مرضیه جدا، سید علاالدین جزایری، سارا جعفری، مهرنوش جعفری، وحید جعفری، جلال جلالی زاده، حمیدرضا جلائی پور، محمدرضا جلائی پور، سپهر جلوداری ممقانی، حسین جمشیدی گوهری، هماد جمشیدی، مهرداد جهانگیری، نسیم چالاکی، سمانه چوگان

(ح)

سمانه حاج علی، علیرضا حاج علی، رمضان حاجی مشهدی، رضا حاجی، حسین حاجیان، رامین حبیبی، سایه حبیبی، نجفقلی حبیبی، پدرام حربی، علی حزینی، امیرحسین حسنی پور، حامد حسنی خورشیدی، زویا حسنی، مانی حسین پور، مجتبی حسین خانی، مهدی حسین زاده، احمد حسینی امجد، آرش حسینی پژوه، رضا حسینی، سید رضا حسینی، سیدمحمود حسینی، حمید حق شناس، شریفه حق شناس، سیف الله حقانی، پژمان حقیقی، علی حکمت، احمدرضا حکمی، محمد حافظ حکمی، عباس حمزه ای، نیلوفر حورشناس، نیلوفر حورشناس، افشین حیدری ، غلامرضا حیدری، محمدحسین حیدری

(خ)

خاتون خالدی، ناصر خالقی، آرمین خامه، جهانبخش خانجانی، محمد خانجانی، رضا خانکی، ابراهیم خانیکی، هادی خانیکی، سعیده خدابخش، علی اصغر خدایاری، فاطمه خردمند، پریسا خرم، ریحانه خزایی، سارا خستو، حسین خسرونژاد، سید صالح خشوعی، محمدرضا خلیل آبادی، محمد حسین خلیلی اردکانی، اسماعیل خلیلی، سیدضیا خلیلی، هادی خوانساری، محمدحسین خوربک، محمدحسین خوشنویس، محمد خیرخواه، مسعود خیری

(د. ذ)

سینا دادخواه، محمدرضا دانایی، فخرالدین دانش، سروش دباغ، مصطفی درایتی، حامد ذاکر، بهروز ذاکری، مسعود ذهبیون

(ر. ز)

مریم راد، حسن رادنیا، فاطمه راکعی، مازیار رایج، احمد رایجی، عباس رایجی، فاطمه ربانی، مصطفی رجنی، نرگس رحمانی، ناصر رحمتی، ابوالفضل رحیمی شاد، محمدرضا رزاقی، علیرضا رستمی، نریمان رستمی، مصطفی رسته مقدم، لیلی رشیدی، پروانه رضا، آرمان رضاپور، امیررضا رضایان، حسن رضایی، نادره رضایی، یسنا رضاییان، مانا رضائیان، رضا رفیعی، سپیده رفیعی، سلطانعلی رفیعی، محمدعلی رفیعی، پریسا رکنی، زهرا سادات روح الامین، دامون روزبه، نسیم روستاپیشه، داود روشنی، علی رهبر، محسن رهبر، امیر عباس ریاضی، محمود ریاضی، رضا رئیسی، مانی زرشکی، ابوذر زمان، حسین زمان، مریم زمان، فرزاد زمانی، مسعود زمانی، مهشید زمانی، علی اصغر زندی، حیدرزندیه، نسیم زنگنه، هادی زینل زاده، سیدمرتضی زینلی

(س)

جلیل سازگارنژاد، محمدرضا سازگارنژاد، علیرضا ساکی، رضا سالبانی، شهاب سامانی، احمد سبطی، محمدهادی سبطی، مرتضی سبطی، مصطفی سبطی، علی سحرخیز، حسین سدبندی، امیرحسین سراجی، پرستو سرمدی، عرفان سروش، فریبرز سروش، ملاحت سلحشور، امیر علی سلطان، بهرام سلیمانی، عبدالسلام سلیمی، مجید سلیمی، صدرا سمنانی رهبر، بهرام سمیع، علی سمیعی زاده، حمید رضا سهل آبادی، سید شمس الدین سیاسی راد، علی سیداحمدی، نفیسه سیدآبادی، سیدحمید سیدی، محمد سیدی، ایرج سیرون، مهدی سیف حسینی

(ش)

سید محمد علی شاپوریان، علی اصغر شاپوریان، مهدی شادکار، شکیبا شاکر، بهروز شاهرخ نیا، محمدامین شایگان نیا، میثم شرفی، الهه شرقی، محمد شریعتی، محمد شفیعی، مریم شفیعی، علی اصغر شفیعیان، زهرا شکاری، آهو شکرایی ، علی شکوری راد، محمد شکوهی، محمدرضا شمس آبادی، شیوا شناوری، اسماعیل شنگله، رعنا شنگله، لیلا شنگله، علی شهسوار، مهدی شهسوار، الهام شهسواری، بهرام شهناسی، محمدجواد شهناسی، محمد شیبانی، میرزاعلی شیرازی، احمد شیرزاد، امین شیرزاد، سعید شیرکوند، صبا شیروانی

(ص. ض)

فاطمه صادقی، مجتبی صادقی، رادین صالحی، بهروز صحابه تبریزی، محمداسماعیل صحابه تبریزی، کاران صدرا، هاجر صدرهاشمی، صادق صدقگو، امیر حسین صدیق، هیلا صدیقی، محمد اسحاق صفایی، ابوالقاسم صفوی، سید سعید صفوی، زهرا صفیاری، سجاد ضرغام، امیرحسین ضیایی اردکانی، آزاده ضیایی

(ط. ظ)

آذر طاهرآبادی، ریحانه طباطبایی، شهاب طباطبایی، علی طباطبایی، علیرضا طبیبیان، محمدرضا ظفرقندی، حسین ظهیری

(ع. غ)

کریم عابدی، محمدعلی عابدی، وحید عابدینی، پیمان عارف، علیرضا عاشوری، فاطمه عباسقلی زاده، پانی عباسی، محمد صابر عباسیان، محمد عبایی، شیرزاد عبداللهی، فیض الله عرب سرخی، ساجده عرب سرخی، فاطمه عرب سرخی، امید عرب، محمود عرب، تایماز عظیمی، سیدعلی عظیمی، احمد علاء الدین، کاظم علاء الدین، محمدحسین علاء الدین، روزبه علمداری، آویسا علوی، سجاد علوی، صادق علوی، محمدامین علیخانی، ژیلا عماد، فریدون عموزاده خلیلی، زهرا عنایتی، امیررضا عنبرانی، عباس عیدگاهی، اسدالله غریقی، فاطمه غفاری، مریم غفاری، علی غلامی، صنم غیائی، فریبا غیور

(ف. ق)

فرشید فاریابی، محمد فاضلی کیا، جاوید فخریان، مجید فراهانی، داریوش فرجی، عبدالرزاق فردوسی، حسن فرشتیان، آرتا فرهودی، مریم فریبرزی، حسن فرید، سعید فضایلی مقیمی، عسکری فقیه، محمدطاهر فقیه، فرزاد فلاحتی، نرگس فلاحی، پروین فهیمی، هادی قابل، بهروز قادری، سیدصادق قادری، امید قاری، حسین قاسمی، مهدی قاسمی، علی حسین قاضی زاده، مریم قدس ، مرتضی قدمگاه، علیرضا قدیری، محمدرضا قرآنی، مریم قربانی فر، مهرداد قربانی، صفیه قره باغی، مهدی قریشی، احسان قلمچی، اشرف قمی، بهزاد قنبری، سعید قندهاری، جمشید قوچانی نژاد

(ک.گ)

امین کاشفی، امین کاظم لو، رامین کاظمی، نازنین کاظمی، ناظمی کاظمی، حسین کبیر، حنیف کبیر، یاسر کر، محمدجواد کرخی، مسعود کریم زاده، افشین کریمی، داود کریمی، رحیم کریمی، عبدالله کریمی، محمد کریمی، شبنم کسرایی، روح الله کلانتری، مجید کلثومی، کیمیا کورس، ابوالفضل کول آبادی، علی کوهساری، مهدی کوهیان، حمید کهرام، محمد کی ارسلان، ساجده کیانوش راد، محمد کیانوش راد، سجاد کیومرثی، طیبه کیومرثی، اسماعیل گرامی مقدم، احسان گرجی، حبیبه گلرخ، زهرا گلشن، پیمان گلی، رضا گنجی، سعید گندمی، سهیل گوهری

(ل. م)

محمد لزر غلامی، مهرسا لطانی، حمید لطفی، مسعود لواسانی، احسان مازندرانی، عباس مانا، مرتضی مبلغ، زهرا مبلغ، نرگس مبلغ، مژده متقیان، سیدجواد متولی، پرستو متین زاده، یاشار مجاور، بهنام مجد، زهرا مجردی، مهسا محب علی، سحر محتشمی پور، فخرالسادات محتشمی پور، ضیاء محسنی، محمدرضا محقق، جلال محمد لو، حسام محمدزهی، روح الله محمدی معین، احسان محمدی، اروجعلی محمدی، بهروز محمدی، حمید محمدی، غلامحسین محمدی، مجتبی محمدی، مهرنوش محمدیان، محبوبه محمودزاده، مهدی محمودیان، احمدرضا مرادی، قاسم مرادی، حسام مرادیان نژاد، دانیال مراقی، احمد مرشدیان، الهه مرودشتی، حسین مزارعی، علی مزروعی، محسن مسعودی نژاد، مهدی مسلم خانی، سیامک مسیح پور، سعید مسیحا، میثم مشایخ، علیرضا مصاحب، پژمان مظفری، حسین مظفری،زهرا مظفری، مسعود مظفری، مهدی مظفری، محمد مغرب، مهدی مقدری، مهدی مقدم دوست، احسان مکتبی، ابراهیم ملکی، رویا ممتحنی، مهدی منتظرقائم، نعمت منصفی، آذر منصوری، سید حسن موسوی نژاد، آمنه موسوی،زینب موسوی، سوده موسوی، سیدپوریا موسوی، سیدحسین موسوی،مزدک موسوی، مهدی موسوی، اکرم موقری، ناهید مولوی، کاوه مومنی، شهروز مهدی پور، محمد مهدیان، محمدهاشم مهیمنی، عبدالناصر مهیمنی، محسن مهیمنی، محمدحسین مهیمنی، روح الله مهیمنی، رضا میر، محمد میردامادی، مهدی میردامادی، اسماعیل میرزایی، حامد میرزایی، کمال میرزاییان، رضا میرزاییان، نصرت میرعرب، سید مرتضی میری، فاطمه میریونسی، آرش میلانی، مهدیه مینوی

(ن. و)

سعید نادری، سیدمهدی نادمی، رامین ناصح، مرتضی ناعمه، احمد نامداریان، ابوالفضل نامنی، سید ابراهیم نبوی، سیدباقر نبوی، یاسر نبوی، مهدی نجفی، آرش نجفیان، حمیدرضا ندایی، محمدرضا نژادحیدری، حسین نصیری، محمد نعیمی پور، حسین نقاشی، محمد سجاد نقوی ، معین نقویان، فرخ نگهدار، امیر نورالهیان، حسین نورانی نژاد، سعید نورمحمدی، ابوالقاسم نوروزی، هاله نوری، جمشید نیرومند، بهنام نیک زاد، حسین نیک خواه، رضا نیک نداف، امیر وارسته حیدری، صدیقه وسمقی، سید شمس الدین وهابی، مهدی وهابی

(ه. ی)

سیدمهدی هاشمی، فواد هاشمی، محسن هاشمی، مهدی هاشمی، مهسا هاشمی، آرش هامون، طاهره سادات هجرتی، فاطمه هجوانی، حنظله هدایتی، سودابه هروی فرد، مهدی یارمحمدی، فرزاد یاس، مریم یحیوی، مهدی یزدانی خرم، علی یزدانی، یاسر یوسف زاده، حسن یوسفی اشکوری، حسن یونسی




۱۳۹۱ شهریور ۲۶, یکشنبه

پیام‌های سید مصطفی تاج زاده از زندان در بیست و هفتمین ماه روزه داری اعتراضی


متن زیر از صفحه فیسبوک خانم فخر السادات محتشمی، همسر سید مصطفی تاج زاده به عاریه گرفته شده است. شرحی است از آنچه که بر ایشان گذشته و در ادامه، پیام‌هایی‌ که ایشان برای مردم داشته است. لازم بذکر نیست که سید مصطفی تاج زاده، عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران و زندانی سیاسی است که در دولت محمد خاتمی معاون وزیر کشور (عبدالله نوری) و سرپرست این وزارتخانه پس از استیضاح عبدالله نوری بود. بعد از انتخابات و واقع شدن کودتا، ایشان بلافاصله دستگیر شد و چهار ماه در انفرادی نگاه داشته شد 


بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و انه خیر ناصر و معین

امروز قبل از ملاقات هفتگی مان، مأمورین زندان به فرمان نیروهای امنیتی ریخته اند به بند مصطفی (بند زنان سابق = متادون اسبق) و لابد همسرجان روزه دار ما را از خواب بیدار کرده اند، برای تفتیش بند زندانی خاص جمهوری اسلامی که قرنطینه و انفرادی غیرقانونی‌اش دارد به بیست و شش ماهگی وارد می شود و روزه داری اعتراضی‌اش به این ظلم‌های مسلم به بیست و سه ماهگی می رسد به زودی. این که دنبال چه بوده اند والله اعلم ولی آن چه گیرشان آمده مقادیری یادداشت‌ها و یک عدد نامه به رهبری بوده است در باب انتخابات پیش رو. مأمورین عذرخواهی کرده اند از بی‌ادبی و جسارت خود و گفته اند ناچار بوده اند و قول داده اند که یادداشت‌ها را بعد از رؤیت مأمورین امنیتی بازمی گردانند. همسرجان فرمودند که در نامه خود به رهبری نوشته بودند که انتخابات باید آزاد باشد و مشابه دوم خرداد ۷۶ و اگر انتخابات فرمایشی برگزار شود، برآیند آن می شود مثل مجلس نهم که نه هیچ مشکل داخلی را قادر است حل کند و نه هیچ مشکل خارجی را. فرمودند نامه کوتاه و خوبی بود ، اگر آن را پس دادند توسط خودشان می فرستم برای رهبری وگرنه به شکل دیگری اطلاع رسانی می شود.
همسرجان نازنین ما بدون این که ککشان از این جسارت بزرگ بگزد، آرام و متین مثل همیشه توصیه هایی داشتند برای مطالعه و قبل از آن موفقیت‌های قهرمانان پاراالمپیک را که در اوج تلخی ها، شادی را برای هم وطنان به ارمغان آوردند، تبریک گفتند و یک تبریک ویژه هم برای مرتضوی قاتل زهرا کاظمی داشتند که اقداماتش سرانجام باعث به هم خوردن روابط ایران و کانادا و بسته شدن سفارت شد و گفتند ظاهراً وجود این فرد واقعا موجب برکت برای نظام است!!!
عزیز روزه دار دربند ما پیرو انتشار فیلم اهانت آمیز به ساحت پیامبر اکرم (ص) و ضمن تقبیح آن پیشنهاد مهمی داشتند و آن این که اصلاح طلبان متحداً و بک صدا نامه‌ای به سازمان ملل متحد بنویسند و هشدار دهند که این گونه اقدامات منجر به تشدید بنیادگرایی و شعله ور شدن آتش جنگ می شود و خطرات جدی برای جامعه جهانی دارد و باید فوراً رسیدگی شود.
ایشان هم چنین به دوستان توصیه کردند کتاب «سلفی ها» نوشته محمود اسماعیل ترجمه حسن خاک رند و حجت الله جودکی خوانده شود.
مقالات آقایان عبدی با عنوان «جامعه معلول» در روزنامه اعتماد، دکتر سید غلامحسین حسن تاش با عنوان « آمار صادرات غیرنفتی آدرس غلط به توسعه ملی در روزنامه شرق ۲۳/۶ و مصاحبه شرق با آقای دکتر ابراهیم توفیق پیرامون مدرنیته ایرانی روزنامه اعتماد ۱۱/۶ را خواندنی توصیف کردند و از کار ارزشمند روزنامه شرق در مورد سینما که در غیبت خانه سینما و حذف روز سینما از تقویم انجام داده بودند تقدیر کردند و گفتند ابتکار قشنگی بود.
.خدا از شما راضی باشد
کمینه عیال آسید مصطفی با دلی آکنده از درد ستم‌های مضاعف این روزگار غدّار
یادش به خیر گل آقایمان:(



۱۳۹۱ خرداد ۱۵, دوشنبه

روایت من از انتخابات و جنبش سبز: سیلی که با هم ساختیم

آخرینتصویر نگاه گذرا دوستانی بود که برای بدرقه پشت پنجره غبار گرفته قطار دست تکان میدادند، با چشمانی نگران و البته حسرت آمیز. مقصدم فرودگاه و پروازی بود که من و به سرزمینی وصل میکرد که مصرع به مصرع حکایت‌های این چند وقته‌اش جانم را به آتش می‌کشید، قرار بود بروم تا بخشی از آن سرود شوم، بخشی از آن همسرایانی که حکایت شاعری‌شان دنیا را برداشته بود. دوباره حساب می‌کردم: امروز پنجشنبه است، فردا جمعه است و روز قدس، شنبه و یکشنبه هم که با دوستان فعال قرار دارم، کی‌ به خانواده اطلاع دهم که برگشته ام؟ شاید هفته بعد. 

فرودگاه، کنترل پاسپورت و نگاه قفلِ مأمور به دستبند سبزم: سیدی؟ سکوت و لبخند و جواب لبخند و فضای باز فرودگاه و دستهای رقصان دوستان و نگاهی‌ که بلا اشکال بودن شرایط رو اعلام میکرد. به خانه رسیدیم، هنوز تنها چمدانم کامل باز نشده که گزارشات شروع شد: عکس‌ها را لای روزنامه بذاریم و ببریم بهتره، کفش کتونی خوبه، ولی‌ تابلو می‌کنه که چرا داریم میریم بیرون، مکان؟ هم آزادی و هم هفت تیر، معلوم نیست. راستی‌، چند نفریم؟ فعلا ۱۵ نفر، ولی‌ بهتره ماشین رو دور پارک کنیم ... . سر میز شام نگاه‌ها به میز دوخته شده و سکوت. باید از نگاه‌ها فرار کرد، مخصوصا نگاه مادر و پدری که از سر شب چندین بار تاکید کرده بودند که فردا باید در خانه بمانیم تا کمک‌شان شویم، و البته می‌دانستند که نه ما میتونیم بمانیم و نه آنها کمکی‌ میخواهند، آخرین تلاش‌های مادرانه، اینبار بی‌ رمق تر و در نهایت: مواظب خودتان باشید، ناهار منتظریم، منتظر همه تان. 

ناشتا نخورده شال و کلاه کردیم، مقصد اول آزادی بود، نتیجه تنها خیابان‌های ساکت و خلوت و البته چهار راه‌هایی‌ که میزبان ون‌های سیاه و سربازانی بود که ترس‌شان را پشت لباس‌های مشکی‌‌شان پنهان کرده بودند، پس کجایند؟ و دوباره دلهره همیشگی‌: نکنه نیایند، نکنه ... . هنوز به هفت تیر نرسیده بودیم که تجمع سنگین گاردی‌ها فضا را عوض کرد، در یک فرعیِ نزدیک ماشین‌ها را پارک کردیم و با دست خالی‌ و نشان‌های سبز مخفی‌ شده به سمت میدان راه افتادیم، عکس‌ها و پوستر‌ها لای روزنامه، در ماشین. فضای فرعی‌ها پر بود از عابرینی که کفش‌های کتانی به پا داشتند و با نگاهی‌ شک آمیز به هم نگاه میکردند، مقصد یکی‌ بود. دور میدان هم خبری نبود، تعدادی ایستاده و چند نفری نشسته و به تعداد ما نیروهای ضّد شورش. چه کنیم؟ چه میتوانیم کنیم؟ یعنی‌ نمی‌شه؟ باید بشه، وظیفه است، وظیفه. هنوز نیم ساعتی‌ نگذاشته بود که ندایی آمد: دوستان وسط، میخواهیم شروع کنیم. شناختمش، نمیدونم کجا و کدوم مراسم و جلسه، ولی میشناختمش، شاید هم فقط نگاه‌اش آشنا بود. دست اولین دوست و کشیدم و باقی‌ رو صدا کردم: وسط. می‌شناسی‌ اش؟ وسط، فقط وسط. چند نفریم؟ با این ۴۰ نفر نمی‌شه تجمع آغاز کرد: وسط و هنوز حرف کامل منعقد نشده بود که سفیر "یا حسین" اول آمد و جواب "میر حسین" و ناگهان زمین دهان باز کرد و چنان سیلی از انسان فواره زد که همه حیرت زده فقط به سمت خیابان کریم خان رانده شدیم، به رنگ سبز، به آواز امید، کنار هم، با هم و مأمورینی که تنها کاری که میکردند باز کردن راه بود که مگر کسی‌ یارای ایستادن در مقابل این سیل هست؟ خدایا شاهد باش





۱۳۹۰ بهمن ۲۸, جمعه

درس‌هایی‌ از ۲۵ بهمن: انتخابات و محدودیت برخورد حاکمیت


نیروهای امنیتی مسئول اراده برخورد آشکار با جمعیت را نداشتند، به نظر می‌رسید که دستور داشتند تا در حد امکان وارد درگیری مستقیم و برخورد آشکار نشوند:

چرا؟

می‌توان اینگونه تحلیل کرد که نزدیک بودن انتخابات و لزوم بازسازی مشروعیت از بین رفته حاکمیت مسئولین را وادار کرده که حداقل موقتاً از یک سری رفتار‌ها دست بکشند. شرایط فعلی ظرفیت چنین برخورد آشکاری را به شدت کاهش داده که اصلا و ابداً به این معنا نیست که در صورت بالا رفتن ریسک به آن پایبند باشند. فضای امنیتی مشارکت را به شدت کاهش میدهد، مشارکتی که حاکمیت بیش از هر زمان دیگر محتاج آن است، پس اگر فضای امنیتی نیز باشد نباید آشکار باشد، نباید به چشم بیاید، نباید مردم احساس ناامنی کنند. رفتار‌ها در عین اینکه متضمن کنترل فضا باید باشند، ولی‌ باید کنترو شده و سازمان یافته تر و کمتر رعب آور باشند. 


شواهد:
- حجم نیروهای موجود در خیابان‌ها به اندازه سال قبل که حتا بیشتر بود، ولی‌ بسیاری از آنها حتا وسایل سرکوب معمول را آشکارا حمل نمی‌کردند. حاکمیت آماده یک برخورد بود، ولی‌ ترجیح میداد با حداقل تنش نیروها تنها به حالت آماده باش قرار گیرند.

- مغازه‌ها در ساعت پیشیبینی حادث شدن تجمع بسته شد که با حادث نشدن آن دوباره باز شد. 

- دستگیری‌ها به نحوی اتفاق افتاد تا حداقل تنش را ایجاد کند: به خیابان‌های فرعی هدایت میکردند و با برخورد نه چندان تند سوار ماشین‌های از پیش پیشبینی‌ شده میکردند، در حالیکه در نمونه‌های قبلی‌ از دستگیری کردن به عنوان ابزاری برا رعب استفاده میکردند و سعی‌ میکردند به نحوی انجام آاش دهند که خود یک مانور وحشت باشد. (۲۵ بهمن سال قبل در یک برخورد رهگذران ساکت را آشکار با دستبدن به نرده‌های کنار خیابان برای ساعت‌ها متصل میکردند)

- مسئولین از هفته‌های قبل از به زبان آوردن اظهارات تحریک کننده خودداری کردند، در صورتی‌ که در چنین مواردی بازار جنگ‌های زبانی به اندازه باقی‌ عرصه‌ها داغ بود. 

روزهای پیش رو:

 برای در نظر گرفتن برنامه‌های پیش رو باید دو مطلب را در نظر داشت: ۱- ما زیاد بودیم، جمعیت در خیابان‌ها بیش از آن بود که انتظار داشتیم، این را هم ما دیدیم و هم حاکمیت شاهد بود و یقینا دو طرف در روزهای آینده در ذهن خواهند داشت. ۲- دو دلیل فضای انتخاباتی و لزوم بازسازی مشروعیت حکومت تا روز انتخابات پابرجا خواهد بود و اتفاقا تاثیر آنها در تصمیم‌گیری حاکمیت افزایش خواهد یافت، یعنی‌ تا آن‌روز روز به روز ظرفیت "برخورد آشکار" حاکمیت کاهش خواهد یافت و در روز انتخابات به اوج خود خواهد رسید. توجه شود که در تمام این متن از "برخورد آشکار" سخن میرود، وگرنه کیست که نداند که شرایط امنیتی روز انتخابات نیروها را در آمده باش کامل قرار میدهد. 

در روز انتخابات یکی‌ از این دو دلیل منقضی میگردد، ولی‌ کماکان بحث بازسازی مشروعیت حکومت هست و پربرجاست. با این شرایط و این تحلیل تا روز انتخابات حضور خیابانی هزینه آشکار کمتری خواهد داشت و حکومت سعی‌ خواهد کرد با سعه صدر بیشتری با آن برخورد کند. حاکمیت می‌داند که بسیاری در روز انتخابات تصمیم میگیرند که در انتخابات مشارکت کنند یا نه، پس ترجیح میدهد که حس ناامنی را به کسی‌ القا نکند، نتیجتا تلاش در جهت امنیتی کردن فضا در آن‌روز، فارغ از حادث شدن یا نشدن یک تجمع یک بازی برد‌برد است. هر یک ماشین سرکوب و هر یک دسته موتور سوار "حیدر گوی" در خیابان‌ها یعنی‌ کاهش مشارکت. 

۱۳۹۰ بهمن ۷, جمعه

ما ملت حماسه سازیم؛ آغاز نظرسنجی هماهنگ در مورد مسیرهای راهپیمایی و تجمع در شهر‌های مختلف


زمزمه‌ای بگوش می‌رسد و نسیمی وزیدن گرفته، باید که من و تو "ما" شویم تا این زمزمه را به فریاد و این نسیم را به طوفانی تبدیل کنیم تا پایه‌های حاکمان مستبد این سرزمین را بلرزانیم، باید که من و تو "ما" شویم تا این شعله کم نور، اما زنده و زاینده را به مشعلی تبدیل کنیم تا دوردست‌ها را روشن کند. 


۲۵ بهمن ماه در پیش است، روزی که یادآور یک حماسه بود، روزی که ما در میان بهت حاکمان و حیرت ناباوران به جنبش سبز دوباره خیابان‌های تهران را در جواب رهبران مان سبز کردیم. روزی که حاکمیت حیلتی جدید آغاز کرد که دیوار حصر بر گرداگرد رهبران مان کشید تا ما را مأیوس و جنبش را بمیراند. و اینک این "ما"ایم که باید این حیله را ناکار کنیم. 


برای این "ما" شدن و ماندن احتیاج داریم که مشارکت کنیم، نظر دهیم که یکی‌ از راه‌های آن مشارکت در برنامه ریزی است. نظرسنجی از طرف گروه‌های سبز طراحی شده که در وبسایت‌ها و صفحات مختلف به مشارکت گذشته شده، موضوع آن انتخاب مسیر‌ها در شهر‌های مختلف است. مشارکت کنیم. 



۱۳۹۰ بهمن ۳, دوشنبه

درختِ آزادی، در باغ بدبختی مردم میوه گندیده میدهد. جنبش سبز بر آگاهی‌ مردم استوار است، نه فلاکت


سلاح ما در جنبش سبز آگاهی‌ است، نه فقر، نه بدبختی مردم. جنبشی آفریدیم که بنیادش بر آزادی بود و هدفش رفاه و اعاده کرامت از دست رفته مردم بود. قطعاً مسیرش از جاده زجر و فلاکت مردم نخواهد گذشت، چه مقطعی و چه دائمی که جنبش و تغییری که هزینه مردم برایش مهم نباشد محکوم به پیمودن همان راهی‌ است که تا الان بارها پیموده ایم و نتیجه نگرفته ایم. 

جنبش سبز و جنبشیان سبز مخالف تحریم اند، به همان علتی که مخالف دولت احمدی‌نژاد اند که هر دوی اینها در درجه اول معیشت مردم را هدف گرفته اند تا به اهداف خودشان، و نه ملت برسند. مخالف جنگ اند، به همان علتی که مخالف حاکمیت فعلی اند، چون در کوتاه مدت و بلند مدت چنان هزینه‌ای از جیب جان و مال مردم بر ملت تحریم کرده یا میکنند که سخت بشود زیر ا آن کمر راست کرد. 

درخت آزادی در باغ بدبختی مردم میوه گندیده خواهد داد که به قول میرحسین "عدالت و آزادی از هم جدایی‌ناپذیرند و آن کسی که وضعیت معیشتی فلاکت‌بار دارد بیشتر در معرض از دست دادن آزادی‌های اساسی است". 

آنچه که روزِ اول ما را دور هم، زیر پرچم سبز گرد آورد بازتعریف مفهوم اصالت فردی ما در مقابل واژه مبهم و بی‌ شکلی‌ بود که حاکمیت "ملت" مینامیدش، هویتی فاقد عقیده و بی‌ شکل و آماده برای فرم دهی‌ توسط حاکمیت. ما آمدیم تا به این "فرد"‌ها اهمیت بدهیم، جایگاه بدهیم، آزادی بدهیم و از کنار هم چیدن‌شان جامعه‌ای بسازیم که بدبختی کسی‌، با هر هدفی‌ توجیه ناپذیر است. از روز اول هم به حاکمیت گوشزد کردیم که راه برخورد سرکوب نیست که هدف ما رفاه همان مردمی است که ضامن بقای یک حکومت میتوانند باشند یا نباشند. به قول میرحسین (بیانیه ۱۷): گیرم که چند روز با دستگیریها ، خشونت‌ها ، تهدیدها و بستن دهان روزنامه‌ها و رسانه‌ها سکوت برقرار گردید، تغییر قضاوت مردم را نسبت به نظام چگونه حل می کنید؟ تخریب مشروعیت را چگونه جبران می نمائید؟ نگاه ملامت آمیز و متعجب همه جهانیان از این همه خشونت یک دولت به ملت خود را چگونه تغییر می دهید؟ با مشکلات بر زمین مانده اقتصادی و معیشتی کشور که به دلیل ضعف مفرط دولت روزبروز وخیم تر می شود چه می کنید؟ با چه پشتوانه‌ای از کارآمدی و انسجام ملی و سیاست خارجی موثر، سایه قطعنامه‌ها و امتیازخواهی‌های بیشتر را در سطح بین الملل از سر کشور و ملتمان دور می کنید؟"


پوستر از وبلاگ "معمار سبز" برداشته شده است

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۷, دوشنبه

دیوارهای شهرهایمان را سبز کنیم، هر ایرانی‌ یک رسانه


در آستانه دوم خرداد فضای سیاسی کشور باز هم در التهاب وقوع یک اتفاق مه‌ الود است؛ کودتا گران در توهم خواباندن جنبش مخالفان نگران گوش بر زمین خوابانده اند تا مبادا کابوس بازگشت مردم به خیابان‌ها به حقیقت بپیوندد و دستاندرکاران فعال جنبش سبز به راهکار‌هایی‌ میاندیشند تا بازی را به گونه‌ای بهتر پیش ببرند. و این میان چیزی که مسلم مینماید اهمیت داشتن دیدی واقع گرایانه به ابزارهای در دسترس و تقویت آنها به ترتیب اولویت است، که آنگاه که صحبت به جنبش سبز محدود میگردد لزوم توجه به امر اطلاع رسانی و افرینش رسانه‌های مناسب با شرایط فعلی‌ به عنوان یک اولویت غیر قابل انکار رخ مینماید.

رمز موفقیت جنبش سبز در تعداد آن است، مدعی هستیم که ما اکثریت هستیم، مدعی هستیم که تفکر قالب ایران ما هستیم و اعتقاد به این عقیده منجر به تاکید بر تعداد میشود؛ تعداد شرکت کننده، تعداد آرای داده شده در نظر سنجی‌های مختلف و غیره، ولی‌ این مهم حادث نمی‌شود مگر در پناه هماهنگی‌ گسترده که خود مستلزم اطلاع رسانی وسیع است، امری که با توجه به سرکوب و تحدید شدید رسانه‌های جمعی اعم از روزنامه‌ها و وبسایت‌های خبری و فشار روز افزون بر خبرنگاران امری محال مینماید، مشکلی‌ که در مراحل مختلف گریبانگیر جنبش شد که با ابتکار و خلق رسانه‌های جدید از ظرفیت مشکل زائی آنها کاسته شد، رسانه‌هایی‌ که نه به اجازه دولت نیاز داشت و نه محتاج عمل گروه‌های حرفه‌ای بود، هر کس با یک خودکار و یک استمپ و تعدادی اسکناس یک خبر رسان بود و هر دیوار با وجود یک فرد و یک اسپری رنگ یک رسانه.
در این یک سال کیست که بتواند نقشی‌ که دیوار‌های شهرمان و اسکناس‌های در دستمان در کم اثر کردن توطئه حاکمیت در بستن مجراهای خواب رسانی را انکار کند، روزی نبود که روزنامه‌ای بسته نشود، روزی نبود که خبر شکنجه خبرنگاری، مهاجرت عزیزی و محاکمه عقیده‌ای کوچه‌های شهر‌هایمان را درنوردد و که این همه نشان از عزم حاکمیت در به به اضمحلال کشانیدن معنای خبر و انکار حق دانستن دارد که عدم پیروزی آن، اگر از فداکاری اندک دست اندرکاران از زیر تیغ دررفته فعال در عرصه خبر بگذریم، تنها در سایه خلق همین رسانه‌های جدید امکان پذیر شده است.

و اینک بار دیگر در برابر یک آزمون قرار داریم، آزمونی که پیروزی در آن به منزله‌ٔ باطل کردن وهم حاکمیت در خواباندن صدای معترضان است و این میان باید صدای رسانه‌های خود را بار دیگر بلند سازیم. حضور هر ایرانی‌، فارغ از سنّ و جنسیت و تعلق طبقاتی یک یک گام به پیش است، به سمت به شکست منتهی‌ کردن خیال باطل به یوغ استبداد کشانیدن ایران و ایرانی‌ و این مهم میسّر نخواهد شد مگر در سایه ایجاد یک شور عمومی‌، یک حرکت اجتماعی. قلم‌های خود را درآوریم و گروه‌های خود را تشکیل دهیم و رسانه‌های خود را به سخن درآوریم و به رویای "هر ایرانی‌ یک رسانه" لباس واقعیت بپوشانیم


۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۶, یکشنبه

تبلیغات را از دنیای مجازی به محیط‌های شهری بکشانیم، دیوارها رسانه‌های ما هستند


فرصت تنگ است و هدف بزرگ، تبلیغات و اطلاع رسانی به قصد برگزاری یک سالگرد تاریخی‌ را از محدوده دنیای مجازی به خیابان‌ها و فضاهای ملموس تر بکشانیم که مخاطبین و فاعلان آنجا حضور دارند. دیوار نویسی، اسکناس نویسی، پخش اعلامیه و هر چه بیشتر فعال کردن شبکه‌های انسانی‌ کمترین کارهایی است که باید انجام دهیم.

دیوار‌های شهر‌هایمان بهترین رسانه‌های ما با گسترده‌ترین طیف مخاطب هستند که با توجه به گستردگی شهر‌ها و کنترل ضعیف کم خطر‌ترین نوع اطلاع رسانی نیز هست. اسکناس نویسی دیگر ابتکار جنبش سبز است که میزان هراس حاکمیت بیانگر مقدار کارکرد آن بود، کافی‌ است که در عرض چند ثانیه هر اسکناس را منقش به پیامی بکنیم.

پخش اعلامیه در وسایل نقلیه عمومی‌، مکان‌های عمومی‌ با حفظ احتیاط دیگر عملی‌ است که کارکرد اجتماعی موثری دارد، چهار یلمیه کوچک در یک صفحه .... و پخش آن به هنگام خروج از اتوبوس‌ها یا قرار دادن آن در نقاط پر تردّد.

بگذاریم که همه بفهمند که یک خرداد پر حادثه دیگر در راه است و یک روز پر شور دیگر. جنبش زنده است و زندگی‌ را فریاد خواهد زد. به امید پیروزی