‏نمایش پست‌ها با برچسب خاتمی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب خاتمی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ مهر ۲۱, جمعه

شکار ماه "تاوان" دارد


شکار "ماه" زمان می‌خواهد، کار می‌خواهد، پشتکار می‌خواهد، ایستادگی می‌خواهد، فراست می‌خواهد، صبوری می‌خواهد، گذشت می‌خواهد، فداکاری و شهامت می‌خواهد، گاهی سکوت و گاهی فریاد می‌خواهد، لحظه‌ای ایستادن و نگریستن می‌خواهد، و از همه مهمتر "ایستادن" می‌خواهد، بر اصول، بر اهداف، بر راه، بر روش ها، بر اخلاق. از "تاوان"‌اش باکی نیست که هیچ زایشی بی‌ درد نیست، درد‌اش را خریداریم، اگر نتیجه آن فرزندی باشد برازنده این مردمان نجیب و این خاکِ پاک، آرام و بر مدار آرامش و فادل و اهل تعامل، متفاوت







این عکس زیبا رو نمیدونم از کجا پیدا و گوشه‌ای ذخیره کرده ام، اگر منبع‌اش بود حتما ذکر می‌کردم، به هر حال، خدا خیرش دهد

۱۳۹۱ مهر ۵, چهارشنبه

از هتک حرمت خانواده سرداران شهید تا ادعای دفاع از آرمان‌های جنگ؛ سودایی دیگر دارند


روزنامه شرق توقیف شد، مدیرمسول آن بازداشت شد و هادی حیدری، کاریکاتوریست آن احضار شد. اخبار کوتاهی‌ که خبر از سناریویی دیگر  میدهد؛ برنامه‌ای تکراری برای به خاک نشاندن فرهنگ کشور و بستن همین اندک فضاهای مستقل خبری و فکری باقیمانده که با دستاویز قرار دادن کوچکترین اتفاق مربوط، یا نامربوطی اجرا میشود. روزی بنام امام و روزی دیگر بنام ارزش‌های انقلاب و امروز بنام آرمان‌های جنگ. از طرف چه کسانی‌؟  کسانی‌ که از کلّ فرهنگ شهید و شهادت، تنها میراث خواری آن را فرا گرفته اند و منصب نشینی آن، کسانی‌ که ابایی ندارند اگر امروز به همسر شهید باکری پیرایهای را ببندند و فردا خانواده ایشان را به همراه خانواده شهید همت، در روشنایی روز و در خیابان مورد ضرب و شتم قرار دهند ، کسانی‌ که سالهاست که عزیزترین رزمنده‌های پشت جنگ و جلوی جنگ را در حصر و حبس کرده اند و برای به زانو درآوردن شان، از هیچ بی‌ اخلاقی‌ دریغ نکرده اند


اینها سودای دیگر دارند؛ نه دغدغه جنگ دارند و نه غم و غصه آرمان‌های هشت سال دفاع مقدس که اگر خط و ربط‌شان را بگیری، نسب هیچکدام‌شان به جبهه‌ و خاک پاک و مقدس شلمچه و دهلویه و هور العظیم نخواهد رسید، اینها فرزندان عافیت اند، دلبستگان منصب، سودازدگان قدرت. برای اینها جبهه و شهادت ابزار است، چیزی به مانند نردبان که امروز‌شان را به فردایشان وصل کند و رزق‌شان را تامین کند و به اهداف سیاسی‌شان برساند

امروز نخست وزیر جنگ در حصر است، موسس بنیاد شهید و مسول آن تا آخرین روزهای جنگ هم همینطور. فرمانده کلّ جنگ و معاونت تبلیغات جنگ هم فتنه گر نامیده میشوند و به چوب انزوا رانده میشوند. خانواده شهدا و رزمندگان هم اگر با آنها نباشند (که معمولا نیستند) پس بر آنها هستند و تاوان‌شان محرومیت و محدودیت است. امروز جنگ و رزمنده‌های جنگ و آرمان‌های دفاع مقدس مظلومند








۱۳۹۱ شهریور ۲۶, یکشنبه

پیام‌های سید مصطفی تاج زاده از زندان در بیست و هفتمین ماه روزه داری اعتراضی


متن زیر از صفحه فیسبوک خانم فخر السادات محتشمی، همسر سید مصطفی تاج زاده به عاریه گرفته شده است. شرحی است از آنچه که بر ایشان گذشته و در ادامه، پیام‌هایی‌ که ایشان برای مردم داشته است. لازم بذکر نیست که سید مصطفی تاج زاده، عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران و زندانی سیاسی است که در دولت محمد خاتمی معاون وزیر کشور (عبدالله نوری) و سرپرست این وزارتخانه پس از استیضاح عبدالله نوری بود. بعد از انتخابات و واقع شدن کودتا، ایشان بلافاصله دستگیر شد و چهار ماه در انفرادی نگاه داشته شد 


بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و انه خیر ناصر و معین

امروز قبل از ملاقات هفتگی مان، مأمورین زندان به فرمان نیروهای امنیتی ریخته اند به بند مصطفی (بند زنان سابق = متادون اسبق) و لابد همسرجان روزه دار ما را از خواب بیدار کرده اند، برای تفتیش بند زندانی خاص جمهوری اسلامی که قرنطینه و انفرادی غیرقانونی‌اش دارد به بیست و شش ماهگی وارد می شود و روزه داری اعتراضی‌اش به این ظلم‌های مسلم به بیست و سه ماهگی می رسد به زودی. این که دنبال چه بوده اند والله اعلم ولی آن چه گیرشان آمده مقادیری یادداشت‌ها و یک عدد نامه به رهبری بوده است در باب انتخابات پیش رو. مأمورین عذرخواهی کرده اند از بی‌ادبی و جسارت خود و گفته اند ناچار بوده اند و قول داده اند که یادداشت‌ها را بعد از رؤیت مأمورین امنیتی بازمی گردانند. همسرجان فرمودند که در نامه خود به رهبری نوشته بودند که انتخابات باید آزاد باشد و مشابه دوم خرداد ۷۶ و اگر انتخابات فرمایشی برگزار شود، برآیند آن می شود مثل مجلس نهم که نه هیچ مشکل داخلی را قادر است حل کند و نه هیچ مشکل خارجی را. فرمودند نامه کوتاه و خوبی بود ، اگر آن را پس دادند توسط خودشان می فرستم برای رهبری وگرنه به شکل دیگری اطلاع رسانی می شود.
همسرجان نازنین ما بدون این که ککشان از این جسارت بزرگ بگزد، آرام و متین مثل همیشه توصیه هایی داشتند برای مطالعه و قبل از آن موفقیت‌های قهرمانان پاراالمپیک را که در اوج تلخی ها، شادی را برای هم وطنان به ارمغان آوردند، تبریک گفتند و یک تبریک ویژه هم برای مرتضوی قاتل زهرا کاظمی داشتند که اقداماتش سرانجام باعث به هم خوردن روابط ایران و کانادا و بسته شدن سفارت شد و گفتند ظاهراً وجود این فرد واقعا موجب برکت برای نظام است!!!
عزیز روزه دار دربند ما پیرو انتشار فیلم اهانت آمیز به ساحت پیامبر اکرم (ص) و ضمن تقبیح آن پیشنهاد مهمی داشتند و آن این که اصلاح طلبان متحداً و بک صدا نامه‌ای به سازمان ملل متحد بنویسند و هشدار دهند که این گونه اقدامات منجر به تشدید بنیادگرایی و شعله ور شدن آتش جنگ می شود و خطرات جدی برای جامعه جهانی دارد و باید فوراً رسیدگی شود.
ایشان هم چنین به دوستان توصیه کردند کتاب «سلفی ها» نوشته محمود اسماعیل ترجمه حسن خاک رند و حجت الله جودکی خوانده شود.
مقالات آقایان عبدی با عنوان «جامعه معلول» در روزنامه اعتماد، دکتر سید غلامحسین حسن تاش با عنوان « آمار صادرات غیرنفتی آدرس غلط به توسعه ملی در روزنامه شرق ۲۳/۶ و مصاحبه شرق با آقای دکتر ابراهیم توفیق پیرامون مدرنیته ایرانی روزنامه اعتماد ۱۱/۶ را خواندنی توصیف کردند و از کار ارزشمند روزنامه شرق در مورد سینما که در غیبت خانه سینما و حذف روز سینما از تقویم انجام داده بودند تقدیر کردند و گفتند ابتکار قشنگی بود.
.خدا از شما راضی باشد
کمینه عیال آسید مصطفی با دلی آکنده از درد ستم‌های مضاعف این روزگار غدّار
یادش به خیر گل آقایمان:(



۱۳۹۱ شهریور ۲۲, چهارشنبه

حاشیه‌ای بر دو مصاحبهٔ سید محمد خاتمی و شکوری راد؛ بزنگاه انتخابات و راهبرد‌های اصلاح طلبانه




انتشار مصاحبهٔ منتشر نشده اقای شکوری راد و صحبت‌های اخیر سید محمد خاتمی در جمع دانشجویان حول محورهایی مشخص، هماهنگ و متحد بود، محور‌هایی‌ که می‌توان آنها را راهبرد‌های عملیاتی‌ اصلاح طلبان در آینده نزدیک دانست. بخشی از این محور‌های مشترک در زیر خواهد آمد و در ادامه این نوشتار سعی‌ خواهد شد مختصراً، دلایلی در تایید لزوم بیان و محور عمل قرار دادن آن ارائه شود. این محور‌ها به ذیل زیر است:
عبور از نظام و سر دادن شعار سرنگونی به عنوان یک مطالبه، چه از حیث امکانات در دست مخالفین و چه از لحاظ نتایج احتمالی‌، از طرف مخالفین، نه شدنی است و نه مطلوب. در سه سال اخیر بخشی نه چندان بزرگ از بدنه معترضین در اختیار گروه‌هایی‌ بود که علنأ و عملا تبلیغ ساختار شکنی میکردند، بخش‌هایی‌ که نتیجه عمل شان، به همراه بزرگ نمایی و تبلیغ حاکمیت این شد که ضرر‌های جبران ناپذیری به بدنه معترضین وارد گشت.
افق پیش روی اصلاح طلبان باید چیزی بیشتر از انتخابات پیش روی باشد، باید دورتر از آن را دید و برنامه ریزی کرد، به عبارتی باید در جهت تغییر فضا و شرایط و تعدیل فضای رادیکال و قطبی فعلی گام برداشت. جناح‌هایی‌ در حاکمیت هستند که خواهان تداوم شرایط امنیتی فعلی اند، کسانی‌ که به علت ماهیت امنیتی فعالیت هایشان، در شرایط غیر بحرانی‌ باید ارکان قدرت را رها کنند و به پشت میز خود، در ادارات امنیتی و پادگان‌های نظامی بازگردند. باید شرایط را بگونه تغییر داد که سکانداری آنها قابل توجیه نباشد، در چنین شرایطی هست که باز کردن گره انتخابات آسان تر خواهد شد.
مطالباتی هست که مقدم بر نفس انتخابات و تلاش برای شرکت در ساخت قدرت است. افراد زیادی در طول سه سال اخیر آسیب دیده اند و تعداد زیادی هستند که هنوز در زندان اند. آقایان میرحسین موسوی و شیخ مهدی کروبی و زهرا رهنورد هنوز در حصری غیر قانونی هستند و قانون گریزی هنوز مشخص‌ترین الگوی رفتاری حاکمیت است و از همه مهمتر، هنوز در اینکه حاکمیت میتواند یک انتخابات بدون تقلب برگزار کند شک هست. بین این مطالبات ارجح و مقدم بر انتخابات اند.
دلایل عقلی و اخلاقی‌ زیادی می‌توان در تایید این سه محور و لزوم اتحاد بر سر آنها بیان کرد. در ادامه سعی‌ خواهد شد به اختصار و کوتاه تنها بخشی از آن را در غالب سه پاراگراف نوشت.


 

براندازی یک حاکمیت و از بین بردن ساختار و نظام یک کشور نه باید و نه میتواند هدف سیاسی قابل قبولی برای یک فرد، یا گروه سیاسی باشد ; عاقلانه است که هدف مفاهیم و ارزش‌هایی‌ دیگری باشد ، چیزهایی همانند مردمسالاری، عدالت، بهبود شرایط اقتصادی و سیاسی و حتا نهادینه کردن سکولاریسم و لیبرالیسم. حول محور اینهاست که می‌توان کار سیاسی موثر کرد از کلیت آنها دفاع کرد . در مرحله بعد یا زور فعالین به حاکمیت‌ها میچربد و آنها تمکین میکنند و ظرفیت‌های نظام این اجازه را میدهد که مطالبات آنها تامین شود که نتیجه آن میشود که نظام میماند و ساختار بهبود می‌یابد، شق دوم این است که نظام سرسختی نشان میدهد و این انعطاف را نشان نمیدهد و خواست و مطالبات عقیم میماند، در چنین حالتی این “تغییر ناپذیری” و “بی‌ ظرفیتی” نظام است که زمینه ساز سقوط آن میشود. در کنار اینکه به هر حال حکومت فعلی حاصل تلاش جمعی یک نسل در غالب انقلابیون و جانفشانی نسلی دیگر، در غالب رزمندگان جنگ تحمیلی بوده است، نمیتوان به راحتی‌ از آنها عبور کرد و حرف از انقلابی دیگر زد. و در نهایت، فعالین سیاسی برای تغییر در ساخت قدرت باید به زبان قدرت سخن بگویند، نباید آرمان‌هایشان را بجای مطلوب‌های سیاسی‌شان بیان کنند. در شرایط فعلی و با توجه به سرمای گذاری عظیمی‌ که حاکمیت در بخش‌های امنیتی و نظامی کرده، امکان حدوث براندازی امری است دور از ذهن، آنهم با توجه به امکانات ضعیف اطلاع رسانی مخالفین، نتیجتا بیان آن و هدف قرار دادن چیزی نیست غیر از اسیر شدن در آرمان‌های نشدنی‌ و پرهیز خودخواسته از انتخاب‌های ممکن برای بهبود شرایط. آنچه که شدنی به نظر می‌رسد این است که حتا تغییر خواهان رادیکال هم اسلحه‌ها را به زمین بگذرند و به حمایت از نیروهای واجد ظرفیت‌های انسانی‌ و قادر به ایجاد تغییر وارد میدان شوند، وگرنه تشتت قوی‌ترین اسلحه حاکمیت برای سرکوب مخالفین است.
چیزی که مسلم است این است که شرایط فعلی کشور در بخش‌های مختلف، اگر نگوییم فاجعه بار است، ولی‌ از مطلوب فاصله زیادی دارد. رفتار‌ها و روند‌های در پیش گرفته توسط مسئولین وقت نیز بگونه‌ای نیست که امیدی به تغییر داشته باشیم. ضروری است که برای تغییر شرایط از همه ظرفیت‌های مدیریتی کشور استفاده شود، ولی این ممکن نیست مگر در سایه تغییر شرایط قطبی فعلی و آرام کردن فضای فکری حاکم بر ذهن حاکمان و باز کردن دایره محدود خودی و غیر خودی. تنها در این صورت هست که می‌توان امید داشت که از بحران‌های فعلی با حداقل هزینه عبور کنیم. از آن طرف شخصیت‌ها و گروه‌های زیادی هستند که حفظ منافع‌شان در گرو تداوم شرایط امنیتی فعلی است، کسانی‌ که به تعبیر آقای شکوری راد با عوض شدن شدن شرایط باید به سازمان‌های امنیتی، یا پادگان‌هایشان بازگردند و علی‌ القاعده این مطلوب آنها نیست. برای حضور موثر در ساخت قدرت باید آنها و اعمال‌شان را مدیریت کرد، باید با عقلای آن بخش گفتگو کرد و اقدام به تاثیر گذاری کرد. عوض کردن این شرایط یک سمته نیست؛ باید دو سمت بخواهند و عملا گام بردارند، باید دو سمت دیدگاه‌های افراطی و رادیکال را به حاشیه برانند. به جرات می‌توان گفت که اصلاح طلبان و معترضین و منتقدین در سه آخیر سهم خود را در این زمینه پرداخته اند و این نوبت حاکمیت است که با نشانه‌هایی‌ عملی‌، امکان تغییر فضا را ایجاد کند .
“انتخابات” تنها یک گذرگاه است، نباید سرنوشت یک جناح سیاسی و یک گفتمان اجتماعی را به آن گره زد. حفظ هویّت سیاسی، اجتماعی و پرداختن مطالبات ریشه‌ای تر ، مقدم به نفس شرکت در انتخابات است. حاکمیت موفق شده که اصلاح طلبان را از عرصه قدرت اخراج کند، ولی‌ چنین توفیقی را در عرصه اجتماع نداشته و ندارد، شرکت غیر مشروط و ضعیف اصلاح طلبان در این عرصه این امکان را به تمامیت خواهان میدهد تا گامی‌ بزرگ در جدا کردن بدنه اجتماعی از فعال اصلاح طلب بردارند، چیزی که اگر نیک‌ بنگریم نه به نفع خودشان هست و نه مجموعه نظام، چرا که این نیروی اجتماعی قابل جذب توسط هیچ کدام دیگر از جناح‌های داخل نظام نیستند، قطع امید آنها از اصلاح طلبان یعنی‌ قطع امید آنها از نظام. اصلاح طلبان باید افق دید خود را فراتر از انتخابات بگذرند و تحلیل‌های خود را مبتنی‌ بر آینده‌ای دورت از آن بگذرند، در ضمن اینکه با رصد شرایط و در صورت دیدن نشانه‌هایی‌ از تغییر رفتار حکومت در محور‌هایی‌ که اعلامی، می‌توان به حضور در انتخابات نیز امید داشت.








۱۳۹۱ خرداد ۱۵, دوشنبه

روایت من از انتخابات و جنبش سبز: سیلی که با هم ساختیم

آخرینتصویر نگاه گذرا دوستانی بود که برای بدرقه پشت پنجره غبار گرفته قطار دست تکان میدادند، با چشمانی نگران و البته حسرت آمیز. مقصدم فرودگاه و پروازی بود که من و به سرزمینی وصل میکرد که مصرع به مصرع حکایت‌های این چند وقته‌اش جانم را به آتش می‌کشید، قرار بود بروم تا بخشی از آن سرود شوم، بخشی از آن همسرایانی که حکایت شاعری‌شان دنیا را برداشته بود. دوباره حساب می‌کردم: امروز پنجشنبه است، فردا جمعه است و روز قدس، شنبه و یکشنبه هم که با دوستان فعال قرار دارم، کی‌ به خانواده اطلاع دهم که برگشته ام؟ شاید هفته بعد. 

فرودگاه، کنترل پاسپورت و نگاه قفلِ مأمور به دستبند سبزم: سیدی؟ سکوت و لبخند و جواب لبخند و فضای باز فرودگاه و دستهای رقصان دوستان و نگاهی‌ که بلا اشکال بودن شرایط رو اعلام میکرد. به خانه رسیدیم، هنوز تنها چمدانم کامل باز نشده که گزارشات شروع شد: عکس‌ها را لای روزنامه بذاریم و ببریم بهتره، کفش کتونی خوبه، ولی‌ تابلو می‌کنه که چرا داریم میریم بیرون، مکان؟ هم آزادی و هم هفت تیر، معلوم نیست. راستی‌، چند نفریم؟ فعلا ۱۵ نفر، ولی‌ بهتره ماشین رو دور پارک کنیم ... . سر میز شام نگاه‌ها به میز دوخته شده و سکوت. باید از نگاه‌ها فرار کرد، مخصوصا نگاه مادر و پدری که از سر شب چندین بار تاکید کرده بودند که فردا باید در خانه بمانیم تا کمک‌شان شویم، و البته می‌دانستند که نه ما میتونیم بمانیم و نه آنها کمکی‌ میخواهند، آخرین تلاش‌های مادرانه، اینبار بی‌ رمق تر و در نهایت: مواظب خودتان باشید، ناهار منتظریم، منتظر همه تان. 

ناشتا نخورده شال و کلاه کردیم، مقصد اول آزادی بود، نتیجه تنها خیابان‌های ساکت و خلوت و البته چهار راه‌هایی‌ که میزبان ون‌های سیاه و سربازانی بود که ترس‌شان را پشت لباس‌های مشکی‌‌شان پنهان کرده بودند، پس کجایند؟ و دوباره دلهره همیشگی‌: نکنه نیایند، نکنه ... . هنوز به هفت تیر نرسیده بودیم که تجمع سنگین گاردی‌ها فضا را عوض کرد، در یک فرعیِ نزدیک ماشین‌ها را پارک کردیم و با دست خالی‌ و نشان‌های سبز مخفی‌ شده به سمت میدان راه افتادیم، عکس‌ها و پوستر‌ها لای روزنامه، در ماشین. فضای فرعی‌ها پر بود از عابرینی که کفش‌های کتانی به پا داشتند و با نگاهی‌ شک آمیز به هم نگاه میکردند، مقصد یکی‌ بود. دور میدان هم خبری نبود، تعدادی ایستاده و چند نفری نشسته و به تعداد ما نیروهای ضّد شورش. چه کنیم؟ چه میتوانیم کنیم؟ یعنی‌ نمی‌شه؟ باید بشه، وظیفه است، وظیفه. هنوز نیم ساعتی‌ نگذاشته بود که ندایی آمد: دوستان وسط، میخواهیم شروع کنیم. شناختمش، نمیدونم کجا و کدوم مراسم و جلسه، ولی میشناختمش، شاید هم فقط نگاه‌اش آشنا بود. دست اولین دوست و کشیدم و باقی‌ رو صدا کردم: وسط. می‌شناسی‌ اش؟ وسط، فقط وسط. چند نفریم؟ با این ۴۰ نفر نمی‌شه تجمع آغاز کرد: وسط و هنوز حرف کامل منعقد نشده بود که سفیر "یا حسین" اول آمد و جواب "میر حسین" و ناگهان زمین دهان باز کرد و چنان سیلی از انسان فواره زد که همه حیرت زده فقط به سمت خیابان کریم خان رانده شدیم، به رنگ سبز، به آواز امید، کنار هم، با هم و مأمورینی که تنها کاری که میکردند باز کردن راه بود که مگر کسی‌ یارای ایستادن در مقابل این سیل هست؟ خدایا شاهد باش