‏نمایش پست‌ها با برچسب ایران. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ایران. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ فروردین ۲۷, پنجشنبه

حکایت حجاب و بی‌ حجابی؛ شورش نشانه ها

مهشید امیرشاهی در کتاب "در حضر"، شرح تغییراتی میدهد که در رفتار، گفتار، علائق و حتا پوشش مردم، در سالهای پایانی حکومت پهلوی روی داد. خلاصه‌اش این بود که با اوج گرفتن اعتراضات، ظاهر رفتار و گفتار مردم دچار انقلاب شد، نشانه‌های مذهبی‌ به یکباره در محیط شهری فوران کرد؛ لفظ "برادر" و "خواهر"ای که به یکباره در خطاب‌ها ظاهر شد، خرده فروش کنار ساحل که به زنان بی‌ حجاب جنس نمیفروخت، مردمی که خود، صف‌های زن و مرد را جدا میکردند، یقه بسته و ته ریش سمسار دغلکاری که تا دیروز عرق خوری میکرد، تذکری که بابت حجابش می‌شنید. نمونه زیاد بود (کتاب بسیار خوبی‌ است، فارغ از برخی‌ بی‌ انصافی ها، واقعاً زبان شیرینی‌ دارد، درس هم زیاد دارد). نویسنده نه تنها با تغییرات همراه نبود که از کیفیت و کمیت تغییرات گیج شده بود، به نوعی عصبانی‌. 

برگردیم به زمان حال: بعد از سی‌ و خورده‌ای سال کار دستوری فرهنگی‌، نظام با نسلی مواجه شده که از لحاظ ارزشی، در بیشترین فاصله ممکن با آنچه که تبلیغ کرده، واقع شده (۱). حکومت سالها یک نوع پوشش خاص را تبلیغ کرده، بر یک نوع رفتار خاص سرمایه گذاری کرده و میلیاردها در مراکز تبلیغاتی (امری)، و نهادهای امنیتی (نهی) هزینه کرد تا نوع خاصی‌ از ارزش‌ها را به یک نسل منتقل (تحمیل) کند. و بعد از اجرا و آزمایش همه این پروژه ها، با اکثریتی مواجه شده که از درک رفتار و ارزش‌هایشان عاجز است، با مردمی مواجه شده که نه حجاب‌شان را میفهمد، نه پوشش شان، نه علاقه‌شان به فلان نویسنده و بازیگر و نه فلان خواننده. نظام دلیل اضمحلال سازمانش را نمی‌فهمد، نمیخواهد بفهمد. رقیب را در خارج مرزها جستجو می‌کند (تهاجم فرهنگی‌، شبیخون فرهنگی‌، فرهنگ وارداتی)، در حالیکه که ابزارهای تبلیغاتی رقیب (اگر قائل به آن شویم)، اصولا قابل مقایسه با ابزارهای حکومت نیست، نه به لحاظ کیفیت و نه کمیت!

حکایت این تغییرات چندان پیچیده نیست: چند وقت پیش گزارشی خواندم در مورد اینکه "چرا کلیت مردمِ سوئد از پرداخت مالیات سنگین راضی‌ اند"، تحقیقاتی‌ میدانی و یکی‌ دو تا کار آکادمیک هم روی آنها شده بود. بخش بزرگی‌ از آن رضایت از آنجا می‌آمد که مردم به حکومت‌شان اعتماد دارند، از نحوه هزینکرد مالیاتی که میدهند رضایت دارند، شکاف کم دوگانه دولت‌ملت، این بازخورد مثبت دوجانبه را ایجاد کرده بود. (۲)

برگردیم به ایران: ظهور و تداوم این رفتارها چند عاملی است، اما بخشی‌اش به علت مکانیسمی است که علاقه دارم نامش را "شورش نشانه ها" بگذارم؛ در خیابان انقلاب قدم میزنی، فروشنده‌ای نزدیک میشود و تبلیغ کتابی را میکنند که چاپش "ممنوع شده است"، انتظار دارد، به درستی‌، که این عبارت احتمال فروش کتاب را زیاد کند. فیلمی که ممنوع التصویر شده، خبرنگاری که بازداشت شده. مردم با حکومت‌هایی‌ مواجه اند که مایل است یک نوع خاص از فرهنگ را به ایشان تحمیل کند؛ چه زمان شاه که این نمادسازی در مسیر گریز از مذهب، به سمت سمبل‌های مدرن بود، چه اینک که در مسیر برگشت، به سمت نشانه‌های مذهبی‌، در عین حال به کارگزاران نظام بی‌اعتمادی، نتیجتا در هر دو این موارد، ملت دست به نوعی شورش در مقابل این فرهنگ سازی زده اند، نوعی طغیان فرهنگی‌. مردم، آگاهانه، از نمادهای استفاده میکنند که نظام نهی می‌کند، ممنوع می‌کند، حتا برای آن هزینه تعریف می‌کند.

۱- "بیشترین فاصله" به این معنا که بیشترین حدی است که به لحاظ هزینه‌های مقرون به صرفه است. 

۲- این بحث مالیات به موضوعات دیگر هم قابل تعمیم است: بسیاری از قوانین اجتماعی کشور سوئد بسیار سخت و پیچیده است، سطح ممنوعیت‌ها و مجازات‌ها بالاست. مثلا بحث‌های قوانین راهنمایی و رانندگی‌، استفاده از مشروب، روابط اجتماعی. اما به محض تصویب قوانینی، معمولاً، عمیقا آن قانون در جامعه بصورت یک فرهنگ نهادینه میشود. بخش بزرگی‌ از علت همان است که در متن آمده است
*مهشید امیرابراهیمی در کتاب "در حضر"، شرح تغییراتی میدهد که در رفتار، گفتار، علائق و حتا پوشش مردم، در سالهای پایانی حکومت پهلوی روی داد. خلاصه‌اش این بود که مردم در ظاهر مذهبی‌ تر شدند، نشانه‌های مذهبی‌ به یکباره در محیط شهری فوران میکرد؛ لفظ "برادر" و "خواهر"ای که به یکباره در خطاب‌ها ظاهر گشت، خرده فروشی که به زنان بی‌ حجاب جنس نمیفروخت، مردمی که خود، صف‌های زن و مرد را جدا میکردند، یقه بسته و ته ریش سمسار دغلکاری که تا دیروز عرق خوری میکرد، تذکری که بابت حجابش می‌شنید. نمونه زیاد بود (کتاب بسیار خوبی‌ است، فارغ از برخی‌ بی‌ انصافی ها، واقعاً زبان شیرینی‌ دارد، درس هم زیاد دارد). نویسنده نه تنها با تغییرات همراه نبود که از کیفیت و کمیت تغییرات گیج شده بود، به نوعی عصبانی‌. 

برگردیم به زمان حال: بعد از سی‌ و خورده‌ای سال کار دستوری فرهنگی‌، نظام با نسلی مواجه شده که از لحاظ ارزشی، در بیشترین فاصله ممکن با آنچه که تبلیغ کرده، واقع شده (۱). نظام سالها یک نوع پوشش خاص را تبلیغ کرده، بر یک نوع رفتار خاص سرمایه گذاری کرده و میلیاردها پول در مراکز تبلیغاتی (امری)، و نهادهای امنیتی (نهی) هزینه کرد تا نوع خاصی‌ از ارزش‌ها را به یک نسل منتقل (تحمیل) کند. و بعد از همه این پروژه ها، با اکثریتی مواجه شده که از درک رفتار و ارزش‌هایشان عاجز است، با مردمی مواجه شده که نه حجاب‌شان را میفهمد، نه پوشش شان، نه علاقه‌شان به فلان نویسنده و بازیگر و نه فلان خواننده. نظام دلیل اضمحلال سازمانش را نمی‌فهمد، نمیخواهد بفهمد. رقیب را در خارج مرزها جستجو می‌کند (تهاجم فرهنگی‌، شبیخون فرهنگی‌، فرهنگ وارداتی)، در حالیکه که ابزارهای تبلیغاتی رقیب (اگر قائل به آن شویم)، اصولا قابل مقایسه با ابزارهای حکومت نیست، نه به لحاظ کیفیت و نه کمیت!

حکایت این تغییرات چندان پیچیده نیست: چند وقت پیش گزارشی خواندم در مورد اینکه "چرا کلیت مردمِ سوئد از پرداخت مالیات سنگین راضی‌ اند"، تحقیقاتی‌ میدانی و یکی‌ دو تا کار آکادمیک هم روی آنها شده بود. بخش بزرگی‌ از آن رضایت از آنجا می‌آمد که مردم به حکومت‌شان اعتماد دارند، از نحوه هزینکرد مالیاتی که میدهند رضایت دارند، شکاف کم دوگانه دولت‌ملت، این بازخورد مثبت دوجانبه را ایجاد کرده بود. (۲)

برگردیم به ایران: چند عاملی است، اما بخشی‌ بزرگی‌ آاش به علت مکانیسمی است که علاقمندم نامش را "شورش نشانه ها" بگذارم؛ در خیابان انقلاب قدم میزنی، فروشنده‌ای نزدیک میشود و تبلیغ کتابی را میکنند که چاپش "ممنوع شده است"، به درستی‌ انتظار دارد، که این عبارت احتمال فروش کتاب را زیاد کند. فیلمی که ممنوع التصویر شده، خبرنگاری که بازداشت شده. مردم با حکومت‌هایی‌ مواجه اند که مایل است یک نوع خاص از فرهنگ را به ایشان تحمیل کند؛ چه زمان شاه که این نمادسازی در مسیر گریز از مذهب، به سمت سمبل‌های مدرن بود، چه اینک که در مسیر برگشت، به سمت نشانه‌های مذهبی‌، در عین حال به کارگزاران نظام بی‌اعتمادی، نتیجتا در هر دو این موارد، ملت دست به نوعی شورش در مقابل این فرهنگ سازی زده اند، نوعی طغیان فرهنگی‌. مردم، آگاهانه، از نمادهای استفاده میکنند که نظام نهی می‌کند، ممنوع می‌کند، حتا برای آن هزینه تعریف می‌کند.

۱- "بیشترین فاصله" به این معنا که بیشترین حدی است که به لحاظ هزینه‌های مقرون به صرفه است. 

۲- این بحث مالیات به موضوعات دیگر هم قابل تعمیم است: بسیاری از قوانین اجتماعی کشور سوئد بسیار سخت و پیچیده است، سطح ممنوعیت‌ها و مجازات‌ها بالاست. مثلا بحث‌های قوانین راهنمایی و رانندگی‌، استفاده از مشروب، روابط اجتماعی. اما به محض تصویب قوانینی، معمولاً، عمیقا آن قانون در جامعه بصورت یک فرهنگ نهادینه میشود. بخش بزرگی‌ از علت همان است که در متن آمده است

۱۳۹۳ تیر ۲۶, پنجشنبه

پدران، از غزه تا تهران ...


عکس بالا پدر نوجوان شهید شده، محمد ابوخدیر است که در حمله جنایتکاران رژیم صیهونیستی به غزه شهید شد 

عکس پایین هم پدر محمد مختاری، نوجوان ایرانی است که در تجمع اعتراض آمیز ۲۵ بهمن ماه، بوسیله گلوله لباس شخصی‌‌ها شهید شد 
شبیهند؟ اما یک تفاوت بزرگ دارند: بعد از شهادت محمد ابوخدیر، خانواده ‌اش توانستند یک تشییع جنازه در غزه برای فرزندشان برگزار کنند، اما در مورد محمد مختاری نه تنها چنین اجازه‌ای نیافتند که نیروهای لباس شخصی‌ و انتظامی، با یورش شبانه به خانه محمد مختاری، پیکر فرزند را ربودند و در روز بعد، در یک تشییع جنازه فرمایشیِ دولتی، به عنوان بسیجی‌ دفنش کردند. روایت پدر و برادر محمد مختاری دردناک است و عبرت آموز 

پی‌نوشت - یک سوزن هم به بعضی‌ از دوستان همفکر که به هر دلیلی‌، صدای‌شان در مقوله غزه خیلی بالا نیست: این پدر است، پدر یک نوجوان غیر نظامی که در حمله کور اسراییلی‌ها شهید شد. از این جنس پدران روزانه در غزه تولید میشود؛ دردمند، دلشکسته، و از همه مهمتر مظلوم، به اندازه پدر محمد مختاری، مادر سهراب اعرابی. قبلا هم تاکید شد، الان هم موکد می‌کنیم که ظلم محکوم است، چرا ایران، چه غزه و چه فلسطین! 

۱۳۹۲ مهر ۳, چهارشنبه

در حاشیه دیدار رؤسای جمهور ایران و آمریکا؛ پرّ پرواز انتظار

اگر نه سه سال پیش و در زمان احمدی‌نژاد، که حتا ۱۴ سال پیش و دوره ریاست جمهوری سید محمد خاتمی، به یک تحلیلگر موجه سیاسی حوزه ایران میگفتید که "احتمال دارد در حاشیه یک کنفرانس روسای جمهور ایران و آمریکا با هم دیدار کنند" یقیناً نگاه عاقل اندر سفیهی به شما می‌انداخت و در مورد فضای سیاسی و موانع بزرگ و لاینحل  و تضاد منافع ملی‌ دو کشور صحبت میکرد چنین اتفاقی را محتمل و قریب الوقوع نمی‌دانست. اما اینک، تنها بعد از چند ماه از سقوط احمدی‌نژاد و افول ستاره اصولگرایان تندرو، نه تنها چنین اتفاقی‌ محتمل فرض شد که بسیاری از عدم وقوع آن (تا این لحظه) متعجب شدند.


آنچه که مشخص است این است که به مدد همت دولت و دولتمردان جدید، و البته حمایت ضمنی‌ رهبری (و حداقل نه مواجه آشکار که پتانسیل تقابلی اصولگرایان را به شدت تضعیف کرده) و در سایه اقدامات بزرگی‌ که در این فرصت کوتاه صورت گرفته، توقع مردم چنان بالا رفته که چنین فرضی‌ در ذهن مردم شکل گرفته که "چنین دیدار و اتفاقی‌ نه محتمل، که محتوم است". تا اینجای کار البته مثبت و مبارک است، میتوان با اطمینان گفت پیدایش چنین ذهنیت نشانه‌ عملکرد مثبت و مسیر درست پیمایش دولت جدید است. "امید" حلقه تضعیف شده زنجیره‌ زندگی مردم در چند سال اخیر بود، عاملی که اینک نه تنها احیا شده که گاها، فراتر و جلوتر از واقعیّات و امکانات در حال پرواز است، به عبارتی "تحول" در سطح چنان ملموس و برای عموم جامعه قابل فهم است که ناخودآگاه، منتظران به همه حوزه تسری‌اش دادند، عمق‌اش بخشیدند و از عدم وقوع موردی‌اش احساس سرخوردگی کردند؛ از لحن و کلام و عبارات استفاده شده توسط منصب نشینان و دولتمردان شروع شد و با انتصاب و تغییر مدیران و روش مدیریت‌ها ادامه یافت و اینک در سیاست‌ها و نتایج کوتاه مدت متظاهر است.

به هر حال، این پیدایش این سطح امید و وجود این جنس توقع البته مثبت است، اما باید مدیریت شود؛ آفت بزرگ آن همین سرخوردگی است، نامیدی‌های مقطعی است. ذهن ملت اگر با اطلاع رسانی و خلق مسیر‌های ارتباطی‌ مهندسی‌ نشود، خودبخود برون یابی‌ می‌کند و منتظر میشود، و چه بسا در تهییج این اتفاق اصولگرایان از ابزارهای خود برای حصول این نامیدی استفاده کنند. "واقعیّات"، "امکانات" و "محدودیت ها" سیاست سازند، توجه نکردن به هر کدام از اینها نقض سیاست و نقص سیاست باز است. اینها باید اطلاع رسانی شود.

۱۳۹۲ خرداد ۱۷, جمعه

حاشیه‌ای بر جدال هشت نامزد در مناظره امروز؛ حداد حتا به اندازه غرضی هم موفق نبود

قالیباف: بازنده بزرگ امروز قالیباف بود که با همون بیان گیرای و قدرتمند شروع کرد، اما در عرض پنج دقیقه، در تقابل با حسن روحانی همه چیز از جمله اعتماد بنفسش را باخت و به هیچ تبدیل شد. از اون هبیت پوشالی‌اش در پایان نعش باقی‌ ماند که با بیل هم نمی‌شد از زمین جمع‌اش کرد. دکترِ سردار آمده بود با یک قمار زهر فیلم پخش شده بر علیه‌اش را بگیرد، اما در پایان صدای محزون و کم فروغش خبر از برده و باخته‌اش داشت.
جلیلی: مدیریت انقلابی، تقابل انقلابی، ... . کپسولی حرفش این است که اگر از موضع تنش زدایی با دنیا وارد مراوده بشیم، باخته ایم. باید ابتکار عمل بحران زایی در دستان ما باشد. امروز با تدارکات آمده بود، با اطلاعات، با رفرنس، اما برای زمین خوردن احتیاج به زحمت چندانی از طرف نامزد‌های منتسب به اصلاح طلبی نداشت، زحمتش و ولایتی و رضایی کشیدند. به هر حال وقتی‌ از موضع نفی همه گذشته کشور وارد میشوید (به مانند احمدی‌نژاد) نمیتوانید انتظار داشته باشید دیگر مسئولین سابق تنها نظاره تان کنند.
روحانی: خنثا شروع کرد، اما در تقابل با قالیباف ، با بیانی‌ قوی و به سرمایه اطلاعاتی‌ سالها فعالیت در شورای عالی‌ ملی‌، در عرض چند دقیقه تبدیل به چهره اول مناظره امروز شد: حرفی‌ زد و قدرتمند و قاطع پشت حرفهایش ایستاد، از سرمایه‌های سال‌های هاشمی و خاتمی دفاع کرد و علیرغم اینکه بارها تاکید کرد که سینه پردردی دارد که نمی‌تواند باز کند، اما چند چشمه آمد که برای تمام کردن قالیباف و موضع ضعف قرار دادن رضایی کفایت میکرد.
غرضی: سردرگم، پریشان، با فریاد. مرد آرام و تا حدودی منطقی‌ مناظره قبلی‌ امروز با وجهه‌ای متفاوت آمد: آمده بود جلب توجه کند، با فریاد، با دشمنی، با به چالش کشیدن. شاید از جوک‌های این چند وقته ناراحت بود، به هر حال استراتژی امروزش خوراک چند وقت آینده خیلی‌‌ها را تامین کرد.
رضایی: همه تلاش این روزهای رضایی صرف این شده است که خود را فراتر از منازعه اصلاحطلب - اصولگرا نشان دهد، سعی‌ کرد برنه این دوقطبی باشد، اما امروز حرف‌هایی‌ زد که باعث شد که برای چند دقیقه در تقابل با همه کاندیداها، از جلیلی تا ولایتی و روحانی قرار بگیرد تا جایی‌ که متهم به درز اطلاعات امنیتی هم شد. کمی‌ مضطرب و مشوش بود.
ولایتی: مردی که امروز متفاوت آمد. در حوزه سیاست خارجی‌ صاحب نظر است، به شدت منتقد شرایط قبلی‌ است، اما در حوزه داخلی‌ با آنکه کم صحبت کرد، اما نشان داد فرق چندانی با باقی‌ نامزد‌های اصولگرا ندارد، با آنکه سطحش متفاوت است. امروز قوی بود و بی‌ ملاحظه.
عارف: تنها کاندیدایی که خود را صریحاً اصلاح طلب مینامد هنوز از ضعف بیان و شجاعت رنج میبرد، با آنکه هر گاه صحبت می‌کند می‌توان عقلانیت در صحبت و دقت در برنامه گذاری‌ها و نکته بینی‌ در آسیب شناسی‌‌ها را دید. از دستگیری‌ها انتقاد کرد و صریحاً از روند‌های خلاف قانون در تخریب دولت‌های قبلی‌ انتقاد کرد و هر جا لازم دید در حمایت از روحانی، دیگر کاندیدای نزدیک به خود ورود کرد. در ماموریتش موفق بود، با آنکه بارها با سکوت از تله‌ها فرار کرد.
حداد عادل: بازنده امروز، نخودی بازی. خیلی‌ جاها سعی‌ کرد که با رادیکال صحبت کردن، حتا اشاره به میرحسین از این حالت منفعل خارج شود، اما به اندازه غرضی هم موفق نبود.

۱۳۹۱ مهر ۲۲, شنبه

حقوق بشری که به پای تحریم قربانی میشود؛ ملتی که نادیده گرفته میشود



چگونه این تحریم‌ها که فاعلین آن از قضا مدعیان و منادیان مفاهیم مدرنی‌ مثل حقوق بشر اند، روند و عواقب آن را توجیه میکنند؟

بنا به گزارشات مختلف ۳۵۰ تا ۵۰۰ هزار کودک تحت تاثیر مستقیم تحریم، در عراق، مابین سالهای تحریم نفت در برابر غذا جان باختند، چگونه میتوان فاعلین آن را به جرم جنایت بر علیه بشریت محاکمه‌ نکرد؟ 

یکی‌ از جاهایی که این‌روزها بیش سایر مکان‌ها طعم تلخ تحریم بر علیه ایران را حس می‌کنیم بازار دارو تهران است، جایی‌ که این‌روزها به علت ممانعت‌های شدید، امکان تهیه بسیاری از دارو‌های حیاتی‌، اگر نگوییم ناممکن، ولی‌ بسیار دشوار شده است. از ادعا‌های حکومت که مدعی عدم تاثیر تحریم‌ها بر شرایط اند اگر بگذریم، در جای جای کشور میتونیم رنگ و بوی تحریم‌ها را حس کنیم، در بخش‌های تولیدی، تجهیزات پزشکی‌ و تولیدات دارویی و همچنین صنایع مربوط به شوینده و بهداشتی. بخش حمل و نقل هم بی‌ نصیب نیست که سالهاست داغدار هموطنانی است که قربانی سقوط هواپیماهای از رده خارج اند، آنهم در شرایطی که دو دهه است که برای کشور امکان خرید هواپیمای نو نیست، حتا اگر تا چندین برابر بهای آن را پرداخت کنند. دو سوال اینجا پیش میاید: مراکز وضع این تحریم‌ها چه انتظاری از این تحریم‌ها دارند؟ موضع سازمان‌های بینالمللی مدعی حقوق بشر در مقابل این تحریم‌ها که عموما مردم را هدف قرار داده اند چیست؟ 


تحریم‌های وضع شده بر علیه ایران عموما بر دو گونه اند: تحریم‌هایی‌ که بر اساس مصوبه شورای امنیت، متاثر از فصل هفتم منشور سازمان ملل وضع گردیده است. این تحریم تا الان در چهار دوره متفاوت وضع گردیده اند که آخرین مورد آن، دور چهارم تحریم‌هایی‌ است که در تاریخ ۸ ژوئن ۲۰۱۲ بر علیه ایران به تصویب رسید و شامل کالاها، یا تکنولوژی‌های مربوط به برنامه موشکی، سرمایه گذاری در صنایع و معادن اورانیوم یا خرید تجهیزات نظامی سنگین است. این تحریم‌ها فی‌ النفسه خود سنگین محسوب نمیشوند، با اینحال دستاویز بسیاری از کشور‌ها برای وضع تحریم‌های سنگین تر قرار گرفته اند.

نوع دوم تحریم‌های اعمال شده بر علیه ایران تحریم‌هایی‌ هستند که بصورت یکجانبه، یا چند جانبه‌ای که از طرف امریکا و سایر کشور ها، یا توسط اتحادیهٔ اروپا بر علیه ایران وضع گردیده است. این تحریم‌ها کاملا مستقل از مصوبات شورای امنیت از طرف آمریکا، یا با تفسیر از آنها از طرف اتحادیهٔ اروپا اعمال شده که شامل تمامی‌ صنایع نفت، پتروشیمی، مواد شیمیایی (غیر مستقیم شامل بخش‌های دارویی، شوینده)، همچنین کلی مبدلات مالی‌ میشود. این بخش محدودیت‌های مالی‌، به خودی خود همه صنایع حتا مستقل از بخش اول را نیز با مشکل مواجه می‌کند و صادرات، یا واردات آن را مختل می‌سازد. بطوریکه در مواردی، حتا تهیه مایحتاج احساس و اولی‌ غذاائی کشور نیز با مشکل مواجه شده است. تحریم‌های وضع شده بر علیه صنایع نفتی‌ ایران نیز شامل همین بخش است، تحریم‌هایی‌ که که باعث شده صادرات نفت ایران به کمتر از هشتصد هزار بشکل در روز کاهش یابد که با قیاس با سهمیه صادراتی ایران، دو میلیون چهارصد هزار بشکه، بسیار ناچیز است. (عمده دلیل تلاطمات اخیر باز ارزی ایران که موجب کاهش بیشت از صد درصدی ارزش ریال در مقابل عرض‌های جهانی‌ شد به همین کاهش صادرات و کمبود نقدینگی ارزی بازمیگردد که الگوی عرضه و تقاضا را به هم زد)

فارغ از ریشه و دلایل سیاسی تحریم ها، چیزی که مشخص است تاثیر تحریم‌ها بر زندگی‌ عمومی‌ مردم ایران است، بطوریکه عمده تاثیر تحریم‌ها مستقیما به جامعه منتقل میشود. عکس بالا تنها قسمتی‌ از فاجعه ایست که روزانه در بخش درمان کشور واقع شده، چیزی که حادث شدن آن از ابتدای اوج گیری تحریم‌ها قابل پیشبینی‌ بود. حال این میان این سوال پیش میاید که در میانه این فریاد ها، سرنوشت حقوق بشر (بطور عام) و حقوق اولیه و اساسی‌ و مسلم ملت ایران (بطور خاص) چه میشود؟ چگونه این تحریم‌ها که فاعلین آن از قضا مدعیان و منادیان مفاهیم مدرنی‌ مثل حقوق بشر اند، روند و عواقب آن را توجیه میکنند؟ ماده ۱، ۳، ۲۳، ۲۵، ۲۷ و ۲۸ منشور حقوق بشر سازمان ملل در مورد حق مردم، منفردا در مورد بهرمندی از امکانات و حقوق مصرح است، حقوقی که طی‌ پروسه تحریم، کاملا سیستماتیک توسط سازمان‌ها و کشور‌ها نقض میشود، چگونه این تناقض قابل توضیح است؟  یا چگونه می‌توان مجازات دست جمعی یک  ملت، به سبب اشتباهات احتمالی‌ دولت‌هایشان را توجیه کرد؟ چگونه شورای امنیت میتواند محتوای عهد نامه تاسیس سازمان ملل را زیرپا بگذارد؟ چگونه می‌توان کشتن انسان‌ها بر اثر تحریم‌ها به نام حقوق بشر توجیه کرد؟ بنا به گزارشات مختلف ۳۵۰ تا ۵۰۰ هزار کودک تحت تاثیر مستقیم تحریم، در عراق، مابین سالهای تحریم نفت در برابر غذا جان باختند، چگونه میتوان فاعلین آن را به جرم جنایت بر علیه بشریت محاکمه‌ نکرد؟ 


تحریم‌ها برقرار اند و ملت‌ها کماکان قربانی، به نظر نمیرسد که طرفین این کشاکش عمدتا سیاسی که از قضا هر دو طرف مدعی ملت اند، اندک التفاتی کنند که این وسط، این جان و مال و آینده یک ملت و کشور است که به تاراج میرود







۱۳۹۱ مهر ۱۷, دوشنبه

قانون گرایی به مثابه یگانه راه خروج از بحران


تنها هنگامی می‌توان به مقصد مطلوب رسید که آدرس را صحیح انتخاب کرده باشیم: مشکل این کشور، بیش از آنکه از قانون و متون مکتوب حقوقی‌اش باشد، روحیه قانون گریزی است که در ساخت قدرت نهادینه شده است و ساختار حقیقی‌ آفریده عموما متضاد و متناقض با ساختار حقوقی آن. باید به قانون بازگردیم، وگرنه اگر قرار باشد قانون براساس منفعت حاکم تفسیر و تعریف شود، عوض کردن قانون اساسی‌ فعلی (با همه اشکالات اش) با متعالی‌ترین متن حقوقی نیز تغییری در شرایط ایجاد نمیکند. در کنار اینکه همه معتقدیم که هیچ قانونی الهی نیست و تعویض و ابطال پذیری از خصوصیات هر قانونی هست، ولی‌ این ابطال و تعویض نیز شرایطی دارد. اگر قرار باشد ملت، بر اساس قضاوت خود از قوانین عبور کنند چه فرقی‌ هست مابین آنها و حاکمان قانون گریز؟ برای تغییر شرایط فعالی اولین گام بازگشت به قانون است، به قول میرحسین موسوی در بیانیه ۹: " حرکت ما اقدامی برای اصلاح و تامین بهروزی کشور است. برای رسیدن به چنین هدفی جا دارد که ما حتی به جسد قانون احترام بگذاریم، زیرا می‌دانیم که در فردای نزدیک، زمانی که کوشش‌مان به ثمر می‌رسد، نخستین اصلی که باید آن را نهادینه کنیم پایبندی به قانون است "


متن زیر بخش‌هایی‌ از اصول قانون اساسی‌ جمهوری اسلامی ایران است، دانستن و مقایسه‌اش با روند‌های جاری در جامعه، تصویری از حد قانون گریزی حاکمان فعلی بدست خواهد داد:

اصل
۳۱ - داشتن مسکن متناسب با نیاز، حق هر فرد و خانواده ایرانی است. دولت موظف است با رعایت اولویت برای آنها که نیازمندترند به خصوص روستانشینان و کارگران زمینه اجرای این اصل را فراهم کند.

اصل
۳۲ - هیچ‌کس را نمی‌توان دستگیر کرد مگر به حکم و ترتیبی که قانون معین می‌کند. در صورت بازداشت، موضوع اتهام باید با ذکر دلایل بلافاصله کتباً به متهم ابلاغ و تفهیم شود و حداکثر ظرف مدت بیست و چهار ساعت پرونده مقدماتی به مراجع صالحه قضایی ارسال و مقدمات محاکمه، در اسرع وقت فراهم گردد. مختلف از این اصل طبق قانون مجازات می‌شود.

اصل
۳۳ - هیچ‌کس را نمی‌توان از محل اقامت خود تبعید کرد یا از اقامت در محل مورد علاقهاش ممنوع یا به اقامت در محلی مجبور ساخت، مگر در مواردی که قانون مقرر می‌دارد.

اصل
۳۴ - دادخواهی حق مسلم هر فرد است و هر کس می‌تواند به منظور دادخواهی به دادگاههای صالح رجوع نماید. همه افراد ملت حق دارند این گونه دادگاهها را در دسترس داشته باشند و هیچ‌کس را نمی‌توان از دادگاهی که به موجب قانون حق مراجعه به آن را دارد منع کرد.

اصل
۳۵ - در همه دادگاهها طرفین دعوی حق دارند برای خود وکیل انتخاب نمایند و اگر توانایی انتخاب وکیل را نداشته باشند باید برای آنها امکانات تعیین وکیل فراهم گردد.

اصل
۳۶ - حکم به مجازات و اجراء آن باید تنها از طریق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد.

اصل
۳۷ - اصل برائت - اصل، برائت است و هیچ‌کس از نظر قانون مجرم شناخته نمی‌شود، مگر این که جرم او در دادگاه صالح ثابت گردد.

اصل
۳۸ - منع شکنجه - هرگونه شکنجه برای گرفتن اقرار و یا کسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت، اقرار یا سوگند، مجاز نیست و چنین شهادت و اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است. متخلف از این اصل طبق قانون مجازات می‌شود.

اصل
۳۹ - هتک حرمت و حیثیت کسی که به حکم قانون دستگیر، بازداشت، زندانی یا تبعید شده، به هر صورت که باشد ممنوع و موجب مجازات است. هیچ‌کس نمی‌تواند اعمال حق خویش را وسیله اضرار به غیر یا تجاوز به منافع عمومی قرار دهد.


۱۳۹۱ مهر ۱۰, دوشنبه

تاریخ از این دولت و دولت مردان نخواهد گذشت



یک دهه قبل از جنگ جهانی‌ دوم، روز ۲۹ اکتبر ۱۹۲۹ در تاریخ اقتصاد آمریکا یک روز فراموش ناشدنی است، روزی که از آن به عنوان "سه شنبه سیاه" یاد میکنند، روزی که وقتی‌ خورشید دمید، صدها هزار نفر دریافتند که دیگر جایی‌ برای خوابیدن ندارند. تفاوت این روز تاریخی‌ با شرایط امروز ما این است که ما از این "سه شنبه‌های سیاه" نداریم، چون چند وقتی‌ است که هر روز مان سیاه است، تولید ملی‌ مان شده "فقر"، شده "فلاکت"، اقتصاد مقاومتی مان هم شده مقاومت در مقابل "نمردن"، مقاومت در مقابل به دام فحشا و دزدی و خودفروشی و جنایت نیفتادن. تاریخ از این دولت و دولت مردان نخواهد گذشت

۱۳۹۱ مهر ۱, شنبه

در حاشیه خروج گروهک مجاهدین خلق از گروه‌های حامی‌ تروریسم آمریکا: فاصله حرف تا عمل

گروهک مجاهدین خلق از لیست گروههای تروریستی آمریکا خارج میشود، البته واقعا مشخص نیست وقتی لابیگران این گروهک آزادانه در راهروهای کنگره آمریکا قدم میزدند و حق حساب پرداخت میکردند و حتا مسئولین سابق آمریکایی علنا اعلام میکنند که در مقابل مبالغ هنگفت، به نفع این گروه سخنرانی میکنند *، داخل این لیست بودن چه محدودیتی برای این گروه داشته است!  



یک نگاه گذرا به فعالیتهای آشکار این گروه در خاک امریکا این نکته را به ذهن متبادر میسازد که این گروه هیچگاه، عملا دچار محدودیتی در خاک این کشور نشده و این در لیست کشورهای حامی تروریسم بودن، از یک ادعای دارای نتایج انتزاعی خارج نشده که اینک از پیامدهای آن بترسیم، چیزی که این وسط ترسناک است شیفت آشکار کشورهای مدعی دموکراسی و مبارزه با تروریسم به سمت معاملاتی است که صرفا متضمن منافع آنها در منطقه است، معاملاتی که گاهاً در تضاد آشکار با ادعاهایشان در قبل مفاهیمی مثل حقوق بشر، تروریسم، دموکراسی خواهی، ...، همچین در مقابل واضح با خواست ملتهای منطقه است. نمیتوان مدعی "آزادی خواهی" بود و از یکی از مارکدارترین گروهکهای منطقه در زمینه ترور دفاع کرد، گروهی که در طول حیات خود در دو کشور، سوابق غیر قابل انکاری در زمینه ترور دارد و در مناسبات درون گروهی هم مشخصات کامل یک فرقه مخوف نیمه مذهبی، که مشابه آن را فقط در اروپای قرون وسطا پیدا کرد، دارد. نمیتوان مدعی دموکراسی شد و انتظار باور از ملتهای منطقه را داشت، در حالیکه از در دوستی با بزرگترین گروهک فعالی تروریستی منطقه وارد میشوید. ادعای کشورها نیست که موضع گیریها را در قبلاش شکل میدهد که عمل است که مهم است

* گزارش ساینس مانیتور به خوبی‌ ابعاد رشوه دهی‌ این گروه را آشکار می‌سازد