‏نمایش پست‌ها با برچسب تحریم. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب تحریم. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ مهر ۲۷, پنجشنبه

"تحریم اقتصادی" و بالش نسلی که دیگر مدرن نیست



در ساده‌ترین حالت و با کمی‌ اغماض، تحریم‌های اقتصادی را می‌توان فریندی تعریف کرد که طی‌ آن "مردم" به سبب اقدامات حاکمیت‌شان تنبیه میشوند، و چون عموما این حکومت‌ها کمتر دمکرات اند و کمتر برآیند نظر و رای مردم اند، پس دشوار تر می‌توان این نحوهٔ تقسیم "تقصیر و مجازات" را توجیه اخلاقی‌ و عقلانی کرد. مشکلی‌ که این میان بسیار به چشم می‌‌آید این است که این سیستم مریض و ناعادلانه توسط سازمان‌ها و کشور‌هایی‌ گذشته شده است که مدعی و داعیه دار "دموکراسی"، "لیبرالیسم" و "حقوق شهروندی" اند، مخاطب اصلی‌ این ادعا‌ها و تبلیغات‌هایشان هم گاهاً همین ملت‌هایی‌ هستند که هدف تحریم هایند؛ مردمی که عموما آسیب دیده اند و دست به مقایسه میزنند، مابین قول و عمل شان، آنچه که در لفظ می‌گویند و آنچه که در عمل نصیب‌شان میکنند، و در نهایت آنچه که آسیب میبیند ذهنیت عمومی‌ نسبت به همان ارزش‌ها است.  

مهمترین تاثیر تحریم‌های بلند مدت جهانی‌ نسبت به یک کشور، پرورش نسلی است که کمتر آمادگی پذیرش ارزش‌های جامعه مدرن را دارد: ارتباط‌اش با دنیای مدرن کمتر است و بیشتر محصور در تبلیغات و بیان حاکمیت از دنیا و اعمال و ارزش‌هایش است، استقلال فردی‌اش به شدت آسیب دیده است و بیشتر وابسته به کمک‌ها و پشتیبانی حکومت برای دوام زندگی‌ است، و در نهایت خشمگین است، احساس می‌کند برای چیزی از طرف کسانی‌ تنبیه میشود که مقصر آن نیست، معتقد است که یکی‌ از دوگانه لجاجت حکومت یا زیاده جامعه جهانی‌ عامل این فلاکت است (یا ترکیبی‌ از این دو)، ولی‌ به هر حال اوست که با بی‌ عدالتی صرف، هزینه آن را میدهد . اینها نسلی را پرورش میدهد که نسبت به دنیا بدبین است و کمتر نسبت به حاکمیت مستقل است و از همه مهمتر "خشمگین" است، دل آزرده است. خیلی‌ وقت‌ها این دل آزردگی در بنیادگرایی متبلور میشود، خیلی‌ وقت‌ها تنها در بدبینی افراطی نسبت به مفاهیم مدرن جامعه شناسی‌ زاده غرب، ولی‌ نتیجه آن یکی‌ است: این نسل دیرتر و سخت تر و دمکرات میشود، فرایند ورود آن به دنیای مدرن پر هزینه تر و ساختن ارکان و نهاد‌های مدنی در آن زمان بر تر خواهد بود


توضیح عکس بالا: بنا به آمار‌های معتبر، در نتیجه مستقیم تحریم‌های اقتصادی بر علیه عراق، موسوم به نفت در برابر غذا، مابین صد هزار تا پانصد هزار کودک جان باختند


۱۳۹۱ مهر ۲۲, شنبه

حقوق بشری که به پای تحریم قربانی میشود؛ ملتی که نادیده گرفته میشود



چگونه این تحریم‌ها که فاعلین آن از قضا مدعیان و منادیان مفاهیم مدرنی‌ مثل حقوق بشر اند، روند و عواقب آن را توجیه میکنند؟

بنا به گزارشات مختلف ۳۵۰ تا ۵۰۰ هزار کودک تحت تاثیر مستقیم تحریم، در عراق، مابین سالهای تحریم نفت در برابر غذا جان باختند، چگونه میتوان فاعلین آن را به جرم جنایت بر علیه بشریت محاکمه‌ نکرد؟ 

یکی‌ از جاهایی که این‌روزها بیش سایر مکان‌ها طعم تلخ تحریم بر علیه ایران را حس می‌کنیم بازار دارو تهران است، جایی‌ که این‌روزها به علت ممانعت‌های شدید، امکان تهیه بسیاری از دارو‌های حیاتی‌، اگر نگوییم ناممکن، ولی‌ بسیار دشوار شده است. از ادعا‌های حکومت که مدعی عدم تاثیر تحریم‌ها بر شرایط اند اگر بگذریم، در جای جای کشور میتونیم رنگ و بوی تحریم‌ها را حس کنیم، در بخش‌های تولیدی، تجهیزات پزشکی‌ و تولیدات دارویی و همچنین صنایع مربوط به شوینده و بهداشتی. بخش حمل و نقل هم بی‌ نصیب نیست که سالهاست داغدار هموطنانی است که قربانی سقوط هواپیماهای از رده خارج اند، آنهم در شرایطی که دو دهه است که برای کشور امکان خرید هواپیمای نو نیست، حتا اگر تا چندین برابر بهای آن را پرداخت کنند. دو سوال اینجا پیش میاید: مراکز وضع این تحریم‌ها چه انتظاری از این تحریم‌ها دارند؟ موضع سازمان‌های بینالمللی مدعی حقوق بشر در مقابل این تحریم‌ها که عموما مردم را هدف قرار داده اند چیست؟ 


تحریم‌های وضع شده بر علیه ایران عموما بر دو گونه اند: تحریم‌هایی‌ که بر اساس مصوبه شورای امنیت، متاثر از فصل هفتم منشور سازمان ملل وضع گردیده است. این تحریم تا الان در چهار دوره متفاوت وضع گردیده اند که آخرین مورد آن، دور چهارم تحریم‌هایی‌ است که در تاریخ ۸ ژوئن ۲۰۱۲ بر علیه ایران به تصویب رسید و شامل کالاها، یا تکنولوژی‌های مربوط به برنامه موشکی، سرمایه گذاری در صنایع و معادن اورانیوم یا خرید تجهیزات نظامی سنگین است. این تحریم‌ها فی‌ النفسه خود سنگین محسوب نمیشوند، با اینحال دستاویز بسیاری از کشور‌ها برای وضع تحریم‌های سنگین تر قرار گرفته اند.

نوع دوم تحریم‌های اعمال شده بر علیه ایران تحریم‌هایی‌ هستند که بصورت یکجانبه، یا چند جانبه‌ای که از طرف امریکا و سایر کشور ها، یا توسط اتحادیهٔ اروپا بر علیه ایران وضع گردیده است. این تحریم‌ها کاملا مستقل از مصوبات شورای امنیت از طرف آمریکا، یا با تفسیر از آنها از طرف اتحادیهٔ اروپا اعمال شده که شامل تمامی‌ صنایع نفت، پتروشیمی، مواد شیمیایی (غیر مستقیم شامل بخش‌های دارویی، شوینده)، همچنین کلی مبدلات مالی‌ میشود. این بخش محدودیت‌های مالی‌، به خودی خود همه صنایع حتا مستقل از بخش اول را نیز با مشکل مواجه می‌کند و صادرات، یا واردات آن را مختل می‌سازد. بطوریکه در مواردی، حتا تهیه مایحتاج احساس و اولی‌ غذاائی کشور نیز با مشکل مواجه شده است. تحریم‌های وضع شده بر علیه صنایع نفتی‌ ایران نیز شامل همین بخش است، تحریم‌هایی‌ که که باعث شده صادرات نفت ایران به کمتر از هشتصد هزار بشکل در روز کاهش یابد که با قیاس با سهمیه صادراتی ایران، دو میلیون چهارصد هزار بشکه، بسیار ناچیز است. (عمده دلیل تلاطمات اخیر باز ارزی ایران که موجب کاهش بیشت از صد درصدی ارزش ریال در مقابل عرض‌های جهانی‌ شد به همین کاهش صادرات و کمبود نقدینگی ارزی بازمیگردد که الگوی عرضه و تقاضا را به هم زد)

فارغ از ریشه و دلایل سیاسی تحریم ها، چیزی که مشخص است تاثیر تحریم‌ها بر زندگی‌ عمومی‌ مردم ایران است، بطوریکه عمده تاثیر تحریم‌ها مستقیما به جامعه منتقل میشود. عکس بالا تنها قسمتی‌ از فاجعه ایست که روزانه در بخش درمان کشور واقع شده، چیزی که حادث شدن آن از ابتدای اوج گیری تحریم‌ها قابل پیشبینی‌ بود. حال این میان این سوال پیش میاید که در میانه این فریاد ها، سرنوشت حقوق بشر (بطور عام) و حقوق اولیه و اساسی‌ و مسلم ملت ایران (بطور خاص) چه میشود؟ چگونه این تحریم‌ها که فاعلین آن از قضا مدعیان و منادیان مفاهیم مدرنی‌ مثل حقوق بشر اند، روند و عواقب آن را توجیه میکنند؟ ماده ۱، ۳، ۲۳، ۲۵، ۲۷ و ۲۸ منشور حقوق بشر سازمان ملل در مورد حق مردم، منفردا در مورد بهرمندی از امکانات و حقوق مصرح است، حقوقی که طی‌ پروسه تحریم، کاملا سیستماتیک توسط سازمان‌ها و کشور‌ها نقض میشود، چگونه این تناقض قابل توضیح است؟  یا چگونه می‌توان مجازات دست جمعی یک  ملت، به سبب اشتباهات احتمالی‌ دولت‌هایشان را توجیه کرد؟ چگونه شورای امنیت میتواند محتوای عهد نامه تاسیس سازمان ملل را زیرپا بگذارد؟ چگونه می‌توان کشتن انسان‌ها بر اثر تحریم‌ها به نام حقوق بشر توجیه کرد؟ بنا به گزارشات مختلف ۳۵۰ تا ۵۰۰ هزار کودک تحت تاثیر مستقیم تحریم، در عراق، مابین سالهای تحریم نفت در برابر غذا جان باختند، چگونه میتوان فاعلین آن را به جرم جنایت بر علیه بشریت محاکمه‌ نکرد؟ 


تحریم‌ها برقرار اند و ملت‌ها کماکان قربانی، به نظر نمیرسد که طرفین این کشاکش عمدتا سیاسی که از قضا هر دو طرف مدعی ملت اند، اندک التفاتی کنند که این وسط، این جان و مال و آینده یک ملت و کشور است که به تاراج میرود







۱۳۹۱ شهریور ۱۹, یکشنبه

جواب کلوخ‌های این حاکمیت سنگ نیست، آنهم بر سر ملت آن


خبر کوتاه و غیر منتظره بود: سفارت کانادا در تهران بسته شد، و در ادامه پنج روز مهلت داده شد تا سفارت ایران در کانادا بسته شود و کارکنان‌اش به علت آنچه "عناصر نامطلوب" خوانده میشود، ترک خاک کانادا کنند. لیست دلایل کانادا به اختصار شامل موارد زیر است: رژیم ایران به طور فزاینده‌ای کمک‌های نظامی در اختیار رژیم اسد (در سوریه) قرار می‌دهد؛ به طور مرتب اسرائیل را تهدید می‌کند؛ دست به لفاظی‌های نژادپرستانه و ضدنژاد سامی می‌زند و نسل‌کشی را تهییج می‌کند" ، همچنین "کانادا ایران را از جمله بدترین ناقضان حقوق بشر جهان خوانده که "به گروه‌های تروریستی پناه می‌دهد و از آنها حمایت مالی می‌کند." لیستی که به اختصار می‌توان بخشی از آن را غیرقابل اثبات و مستندات آن را غیرقابل استناد دانست و بخشی دیگر هم نمونه‌های مشابه، حتا بدتر آن را پیدا کرد که به کرّات توسط کشوری حادث شده باشد و کانادا چنین دچار احساس مسئولیت در قبل حقوق بشر و مقابله به تروریسم نکرده است. دانستن اینکه دلیل تعیین کننده این تصمیم چیست مستلزم شناختن آناتومی قدرت در کانادا، گروه‌های قدرت و لایه‌های لابیگر فعال در عرصه ایران و همچنین تاریخ مرودات این دو کشور است که بعد از مرگ مشکوک خبرنگار ایرانی‌ کانادایی؛ خانم زهرا کاظمی در سال ۲۰۰۳ دچار تنش شده است. ولی‌ نتایج این تصمیم چیست؟


دولت راست گرای حاکم در کانادا سفارت خانه را بست تا همگرائی هر چه بیشتر خود را با تندرو‌ترین هسته‌های سیاسی مقابل ایران نمایان کند. اقدامی که بمانند اکثریت قاطع تحریم‌های صورت گرفته بر علیه ایران، مضرات‌اش شامل حال شهروندان ایرانی‌ میشود تا دولت ایران. مابین مفهوم "دولت" و "ملت" و "حکومت" تفاوت هست، (حتا اگر ادعاهای کانادا را هم درست فرض کنیم) نمی‌توان به تاوان عمل حکومتی ملت آن کشور را مستحق تنبیه دانست، نمی‌توان در مقابل عمل حاکمیت ایران در دفاع از حاکمیت سوریه، ده‌ها هزار شهروند ایرانی‌ را از دریافت اولیه‌ترین خدمات خود محروم کرد و هزاران نفر را هم از پیشرفت در تحصیل و کیفیت زندگی‌ محروم کرد. (اگر از چند برنامه فرهنگی‌ غیر ضروری سفارت ایران در کانادا بگذریم که البته حق آنها است و در مقابل با واکنش مناسب دانشجویان ساکن ایرانی‌، نتایج آن وارونه شد) با توجه به نوع و سطح روابط دو کشور، اصولا سفارتخانه‌ها عملی‌ غیر از پرداختن به امور شهروندان متقابل نداشتند. جلوگیری از مراودت دو ملت ایران و کانادا چیزی غیر از کمک به نهادینه کردن افکار تبلیغی حاکمیت فعلی ایران مبنی بر مقابله جهانی‌ با "ملت" ایران نیست. حاکمیت ایران تا الان تبلیغ نسل کشی نکرده است و اگر تمایز مفهوم "دولت" و"ملت" را به داستان اسرائیل نیز بسط دهید، تبلیغات ضّد سامی نیز نداشته است؛ اتفاقی‌ که افتاده که سؤ مدیریت‌های رفتاری و گفتاری یک عده بر سر کار ایران با منش ماجراجو و خوی هیجان زده ترکیب شده و باعث شده که چنان دستاویزی به چنین دولت‌هایی‌ داده شود تا سیاست‌های خود را در سایه آن مشروع کنند

بر اساس آمار، شمار شروندان ایرانی ساکن در کانادا بالغ بر ۱۲۰ هزار نفر است (در جایی‌ شمار شهروندان ایرانی‌ تبار را حدودا ۴۰۰ هزار نفر ذکر شده که البته به نظر نمیرسد درست باشد). از این تعداد حدودا ۲۰۰۰ تا ۳۰۰۰ نفر دانشجویانی هستند که بوسیله بورس، یا هزینه شخصی‌ وارد این کشور شده اند و به علت تازه ورود بودن‌شان هنوز وابستگی‌های سختی نسبت به سرزمین مادری دارند. کارکرد اصلی‌ سفارت ایران در کانادا خدمات کنسولی همین عده ایرانی‌ است، خدماتی که تا همین الان به علت گستردگی جغرافیایی و تعداد بالای شهروندان ایرانی‌ نیز بی‌ مشکل نبوده. مضرات این بسته شدن سفارتخانه‌ها البته تنها شامل حال ساکنین فعلی کانادا نمی‌شود که موانع جدی بر سر راه مسافران جدید، چه دانشجویان خواهان تحصیل در دانشگاه‌های کانادا، چه خانواده‌های جویای یک مکان جدید برای ادامه زندگی‌، میگشاید. در چند سال اخیر به علت تغییر در پاره‌ای از موارد موثر در سطح کیفی‌ زندگی‌ در ایران، تعداد دانشجویان خواهان تحصیل در دانشگاه‌های کانادا افزایش یافته است و بالطبع آن میزان مراجعات به سفارت کانادا در ایران. از اردیبهشت ماه امثال، کانادا بخش ویزائی سفارت خود را منحل و متقاضیان را به ترکیه عودت داد، عملی‌ که اگر نیک‌ نگریسته میشد اقدامی مقدماتی برای بسته شدن سفارت بود. به هر حال، این عمل سنگی‌ است برای افزایش ارتباط مابین مردم دو کشور و بالطبع آن استفاده از فواید آن که یکی‌‌اش اثرگذاری متقبل فرهنگی‌ است

شکی‌ نیست که حاکمیت فعلی ایران یک حاکمیت اقتدرگرا و سرکوبگر است که حتا به حضور حماسی مردم خود در پای صندوق‌های رای و همچنین حضو مدنی ملت در خیابان‌ها نیز پاداشی نداد، مگر زندان و گلوله. شکی‌ نیست که حاکمیت فعلی ایران در عرصه سیاست خارجی‌ و در فرایند اتحاد گیری به کشور‌های همجنس علاقه خاصی‌ دارد و بحثی‌ در این مورد نیست که برای ساختن اتحاد‌های منطقه‌ای حاضر است با دیکتاتوری‌ترین کشور‌ها نیز پیمان برادری بببند (مگر دیگر کشور ها، حتا دمکرات‌ترین آنها چنین نمیکنند؟) و شکی‌ نیست که در قبل آن کلوخ‌هایی‌ نیز با هدف و بی‌ هدف به اینور و انور نینداخت باشد، ولی‌ تاوان این کلوخ‌ها سنگ نیست، آنهم سنگی‌ که هدف‌اش تنها سر و روی ملت آن نیست، اهل آن خانه نیست که اهل آن خانه خود دل پر خونی از همین حاکمیت دارند. اهل این خانه خود شاهد اند که چگونه شریف‌ترین مدیران‌اش و بهترین مردمان‌اش به تاوان شرافت باید روانه زندان‌ها شوند، تحمل این زجر آسان نیست. دولت‌های دنیا اگر نمی‌خواهند کاهنده این درد‌ها باشند، چیزی بر آن قرار ندهند








۱۳۹۰ بهمن ۳, دوشنبه

تحریم ایران و خبرگزاری فارس نیوز؛ ملغمه‌ای از ترس و توهم (گذری سطحی بر صفحه اول خبرگزاری فارس نیوز)

فارس نیوز به دلیل ارتباطی‌ گسترده‌ای که با مرکز امنیتی و اطلاعاتی‌ دارد به نوعی متوسطی است از نظر عمومی‌ حاکمیت فعلی ایران، مخصوصا وقتی‌ پای سیاست خارجی و جبهه‌ گیری مراکزی پیش بیاد که دستی‌ در امنیت به اصطلاح ملی‌ دارند. 

این صفحه اول فارس نیوز است و تیتر‌های مرتبت با مسائل مختلف که البته قسمت اعظم آن مرتبط به تحریم و عواقب اقتصادی آن است. (برای بزرگ نمایی عکس بر روی آن کلیک کنید).

اولین چیزی که جلب نظر می‌کند ترکیب خبر صفحه اول فارس نیوز است: مجموعاً ۱۵ خبر که ۶ تای آن مستقیما به بحث تحریم مرتبط است، یک مورد به سخنان امام خمینی در مورد "یادآوری شرایط و سختی‌های پیمبر در مقابل توطئه‌های خارجی" که با زهم مستقیم اشاره به شرایط تحریم‌ها دارد. یک مورد به بحث افزایش لجام گسیخته دلار و آشفتگی‌ شدید اقتصادی، دو مورد هم به مشکلات داخلی کشور‌هایی‌ که امروز جزو جبهه‌ تحریم بر علیه ایرانند. 


از مجموعه ۷ مورد تیتر خبر مرتبط با تحریم (۶ مورد مستقیم، یک مورد غیر مستقیم که حدود ۵۰ درصد از کل حجم صفحه اول را اشغال کرده اند)، غیر از یک مورد که حاوی تیتر خبری در مورد تحریم است، در بقیه موارد تیتر‌ها در جهتی‌ است که القأ کننده ناکارائی تحریم‌ها است. در یک مورد که اصلا از قول فلاحیان، وزیر سابق اطلاعات خواهان توقف صادرات نفت قبل از تحریم آن شده است. فارغ از تیتر ها، متن خبر‌ها تقریبا محتوای یکسانی دارند: متفق القول بر سر ناکارائی تحریم‌ها و شکاف جهانی‌ بر سرِ اصل تحریم. 


ولی‌ چند نکته: 

-  فضای قالب صفحه این خبرگزاری که متاثر از فضای فکری مرکز قدرت است به بحث تحریم اختصاص دارد، پس ادعای "ناکارا بودن" آن و اینکه این تحریم‌ها صرفا جنبه تبلیغاتی دارد ادعای گزافی بیش نیست. این مساله آنقدر ذهن‌ها را مشغول کرده که از وزیر سابق اطلاعات، عضو کمسیون انرژی مجلس تا مفسر تایمز را به صفحه اول این خبرگزاری کشانده.  

-  از امام روایت شده که " ما باید دائما پیغمبر اکرم(ص) را به یاد بیاوریم، پیغمبر اکرم(ص) قیام کردند، پایدارى کردند، زحمت‏ها را متحمل شدند، در مکه با آن‏همه زحمت مواجه شده و در محاصره شعب آن همه رنج کشیدند و بعد در مدینه، تمام ایام زندگى‏شان را با رنج و زحمت تمام کردند و حضرت(ص) حتى در بستر بیمارى به جیش اسامه دستور حرکت دادند. ما هم تا آخر، زحمت‏ها و رنج‏هاى توطئه ابرقدرت‏ها را باید تحمل کنیم". اگر این شرح این روایت را اتفاقی‌ نگیریم (که نیست)، بیان چنین چیزی در تضاد و تناقض شدیدی با ادعای قالب این خبرگزاری دارد. 

- از رییس کمسیون انرژی مجلس روایت شده که : "در حال حاضر به دلیل باز بودن بازار جهانی و اینکه ایران توانایی صادرات نفت خود به هر کشوری را دارد، این تحریم‌ها تنها جنبه مصرفی برای یک عده سیاسیون آمریکایی و اروپایی دارد و تاثیر دیگری بر صادرات نفت ایران نخواهد گذاشت.". در جای دیگر از قول فلاحیان، وزیر سابق نفت ایران گفته شده است : "بهترین راه این است که ما قبل از پایان ۶ماه و اجرایی شدن طرح تحریم نفتی، خودمان صادرات نفت را متوقف کنیم تا قیمت نفت بالا برود و برنامه‌های اروپایی‌ها که با توافق آمریکا تصمیم به تحریم نفتی کشورمان گرفتند، به هم بریزد". یک صفحه خبرگزاری داریم که در آن در دو جای مختلف دو برداشت متفاوت داریم؛ یکجا تحریم را بی‌ اثر بر تولید و فروش نفت می‌داند، آن یکی‌ با قبول ضمنی‌ توقف تولید و فروش، خواهان توقف خودخواسته و بیش از موعد آن میشود. 


- غم انگیز‌ترین بخش هم ترکیب لاف زنی‌ و توهمی است که در قالب اظهارات منتشر شده این صفحه نمایان است، ادعا‌ها و لاف‌هایی‌ که هیچکدام زمینه اجرائی ندارد و تنها مصرف آن صرفا اقناع داخلی‌‌ترین حلقه‌های نزیک به خود است. با قبول وجود چنین ترکیب و حکومت آن بر فضای تصمیم گیری بدنه‌های دارای قدرت کنونی ایران می‌توان یک آینده غم انگیز نزدیک،  حداقل در کوتاه مدت را تصور کرد.