۱۳۹۱ مهر ۱, شنبه

در حاشیه خروج گروهک مجاهدین خلق از گروه‌های حامی‌ تروریسم آمریکا: فاصله حرف تا عمل

گروهک مجاهدین خلق از لیست گروههای تروریستی آمریکا خارج میشود، البته واقعا مشخص نیست وقتی لابیگران این گروهک آزادانه در راهروهای کنگره آمریکا قدم میزدند و حق حساب پرداخت میکردند و حتا مسئولین سابق آمریکایی علنا اعلام میکنند که در مقابل مبالغ هنگفت، به نفع این گروه سخنرانی میکنند *، داخل این لیست بودن چه محدودیتی برای این گروه داشته است!  



یک نگاه گذرا به فعالیتهای آشکار این گروه در خاک امریکا این نکته را به ذهن متبادر میسازد که این گروه هیچگاه، عملا دچار محدودیتی در خاک این کشور نشده و این در لیست کشورهای حامی تروریسم بودن، از یک ادعای دارای نتایج انتزاعی خارج نشده که اینک از پیامدهای آن بترسیم، چیزی که این وسط ترسناک است شیفت آشکار کشورهای مدعی دموکراسی و مبارزه با تروریسم به سمت معاملاتی است که صرفا متضمن منافع آنها در منطقه است، معاملاتی که گاهاً در تضاد آشکار با ادعاهایشان در قبل مفاهیمی مثل حقوق بشر، تروریسم، دموکراسی خواهی، ...، همچین در مقابل واضح با خواست ملتهای منطقه است. نمیتوان مدعی "آزادی خواهی" بود و از یکی از مارکدارترین گروهکهای منطقه در زمینه ترور دفاع کرد، گروهی که در طول حیات خود در دو کشور، سوابق غیر قابل انکاری در زمینه ترور دارد و در مناسبات درون گروهی هم مشخصات کامل یک فرقه مخوف نیمه مذهبی، که مشابه آن را فقط در اروپای قرون وسطا پیدا کرد، دارد. نمیتوان مدعی دموکراسی شد و انتظار باور از ملتهای منطقه را داشت، در حالیکه از در دوستی با بزرگترین گروهک فعالی تروریستی منطقه وارد میشوید. ادعای کشورها نیست که موضع گیریها را در قبلاش شکل میدهد که عمل است که مهم است

* گزارش ساینس مانیتور به خوبی‌ ابعاد رشوه دهی‌ این گروه را آشکار می‌سازد 





۱۳۹۱ شهریور ۲۹, چهارشنبه

انتشار نفرت را محکوم و ناشران آن را محدود کنیم تا "آزادی بیان" ارجمند بماند


یکی‌ از ستون‌های جامعه مدرن "آزادی بیان" است، ستون دیگر‌اش هم لزوم احترام به عقاید دیگر است، آزادی بیانی‌ که منجر به انتشار نفرت شود سرطان جامعه است. نمتون بنام آزادی، تبر برداشت و تیشه به ریشه آزادی زد. نمی‌توان به نام "آزادی بیان" و عنوان "بسط آزادی‌های اجتماعی"، آتش به خرمنی انداخت که یگانه سرنوشت اش، سوزاندن جامعه است و از بین بردن آرامشی که پیش نیاز و بستر رشد و تعالی بشر است. نتیجه به جنگ عقاید دیگران رفتن صرفا "نفرت" است. سؤ استفاده کنندگان از "آزادی بیان" دشمنان آنند و نتیجه کار شان، بزرگترین ابزار تندرو‌های سمت مخالف برای تئوریزه کردن لزوم تحدید آزادی‌های مختلف عمومی. دوام جامعه آزاد و دوام "آزادی بیان" در گرو منع و انزوا این دشمنان "آزادی" است، باید محدود شوند، نه بوسیلهٔ حکومت‌ها که ملت ها

۱۳۹۱ شهریور ۲۶, یکشنبه

پیام‌های سید مصطفی تاج زاده از زندان در بیست و هفتمین ماه روزه داری اعتراضی


متن زیر از صفحه فیسبوک خانم فخر السادات محتشمی، همسر سید مصطفی تاج زاده به عاریه گرفته شده است. شرحی است از آنچه که بر ایشان گذشته و در ادامه، پیام‌هایی‌ که ایشان برای مردم داشته است. لازم بذکر نیست که سید مصطفی تاج زاده، عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران و زندانی سیاسی است که در دولت محمد خاتمی معاون وزیر کشور (عبدالله نوری) و سرپرست این وزارتخانه پس از استیضاح عبدالله نوری بود. بعد از انتخابات و واقع شدن کودتا، ایشان بلافاصله دستگیر شد و چهار ماه در انفرادی نگاه داشته شد 


بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و انه خیر ناصر و معین

امروز قبل از ملاقات هفتگی مان، مأمورین زندان به فرمان نیروهای امنیتی ریخته اند به بند مصطفی (بند زنان سابق = متادون اسبق) و لابد همسرجان روزه دار ما را از خواب بیدار کرده اند، برای تفتیش بند زندانی خاص جمهوری اسلامی که قرنطینه و انفرادی غیرقانونی‌اش دارد به بیست و شش ماهگی وارد می شود و روزه داری اعتراضی‌اش به این ظلم‌های مسلم به بیست و سه ماهگی می رسد به زودی. این که دنبال چه بوده اند والله اعلم ولی آن چه گیرشان آمده مقادیری یادداشت‌ها و یک عدد نامه به رهبری بوده است در باب انتخابات پیش رو. مأمورین عذرخواهی کرده اند از بی‌ادبی و جسارت خود و گفته اند ناچار بوده اند و قول داده اند که یادداشت‌ها را بعد از رؤیت مأمورین امنیتی بازمی گردانند. همسرجان فرمودند که در نامه خود به رهبری نوشته بودند که انتخابات باید آزاد باشد و مشابه دوم خرداد ۷۶ و اگر انتخابات فرمایشی برگزار شود، برآیند آن می شود مثل مجلس نهم که نه هیچ مشکل داخلی را قادر است حل کند و نه هیچ مشکل خارجی را. فرمودند نامه کوتاه و خوبی بود ، اگر آن را پس دادند توسط خودشان می فرستم برای رهبری وگرنه به شکل دیگری اطلاع رسانی می شود.
همسرجان نازنین ما بدون این که ککشان از این جسارت بزرگ بگزد، آرام و متین مثل همیشه توصیه هایی داشتند برای مطالعه و قبل از آن موفقیت‌های قهرمانان پاراالمپیک را که در اوج تلخی ها، شادی را برای هم وطنان به ارمغان آوردند، تبریک گفتند و یک تبریک ویژه هم برای مرتضوی قاتل زهرا کاظمی داشتند که اقداماتش سرانجام باعث به هم خوردن روابط ایران و کانادا و بسته شدن سفارت شد و گفتند ظاهراً وجود این فرد واقعا موجب برکت برای نظام است!!!
عزیز روزه دار دربند ما پیرو انتشار فیلم اهانت آمیز به ساحت پیامبر اکرم (ص) و ضمن تقبیح آن پیشنهاد مهمی داشتند و آن این که اصلاح طلبان متحداً و بک صدا نامه‌ای به سازمان ملل متحد بنویسند و هشدار دهند که این گونه اقدامات منجر به تشدید بنیادگرایی و شعله ور شدن آتش جنگ می شود و خطرات جدی برای جامعه جهانی دارد و باید فوراً رسیدگی شود.
ایشان هم چنین به دوستان توصیه کردند کتاب «سلفی ها» نوشته محمود اسماعیل ترجمه حسن خاک رند و حجت الله جودکی خوانده شود.
مقالات آقایان عبدی با عنوان «جامعه معلول» در روزنامه اعتماد، دکتر سید غلامحسین حسن تاش با عنوان « آمار صادرات غیرنفتی آدرس غلط به توسعه ملی در روزنامه شرق ۲۳/۶ و مصاحبه شرق با آقای دکتر ابراهیم توفیق پیرامون مدرنیته ایرانی روزنامه اعتماد ۱۱/۶ را خواندنی توصیف کردند و از کار ارزشمند روزنامه شرق در مورد سینما که در غیبت خانه سینما و حذف روز سینما از تقویم انجام داده بودند تقدیر کردند و گفتند ابتکار قشنگی بود.
.خدا از شما راضی باشد
کمینه عیال آسید مصطفی با دلی آکنده از درد ستم‌های مضاعف این روزگار غدّار
یادش به خیر گل آقایمان:(



۱۳۹۱ شهریور ۲۲, چهارشنبه

حاشیه‌ای بر دو مصاحبهٔ سید محمد خاتمی و شکوری راد؛ بزنگاه انتخابات و راهبرد‌های اصلاح طلبانه




انتشار مصاحبهٔ منتشر نشده اقای شکوری راد و صحبت‌های اخیر سید محمد خاتمی در جمع دانشجویان حول محورهایی مشخص، هماهنگ و متحد بود، محور‌هایی‌ که می‌توان آنها را راهبرد‌های عملیاتی‌ اصلاح طلبان در آینده نزدیک دانست. بخشی از این محور‌های مشترک در زیر خواهد آمد و در ادامه این نوشتار سعی‌ خواهد شد مختصراً، دلایلی در تایید لزوم بیان و محور عمل قرار دادن آن ارائه شود. این محور‌ها به ذیل زیر است:
عبور از نظام و سر دادن شعار سرنگونی به عنوان یک مطالبه، چه از حیث امکانات در دست مخالفین و چه از لحاظ نتایج احتمالی‌، از طرف مخالفین، نه شدنی است و نه مطلوب. در سه سال اخیر بخشی نه چندان بزرگ از بدنه معترضین در اختیار گروه‌هایی‌ بود که علنأ و عملا تبلیغ ساختار شکنی میکردند، بخش‌هایی‌ که نتیجه عمل شان، به همراه بزرگ نمایی و تبلیغ حاکمیت این شد که ضرر‌های جبران ناپذیری به بدنه معترضین وارد گشت.
افق پیش روی اصلاح طلبان باید چیزی بیشتر از انتخابات پیش روی باشد، باید دورتر از آن را دید و برنامه ریزی کرد، به عبارتی باید در جهت تغییر فضا و شرایط و تعدیل فضای رادیکال و قطبی فعلی گام برداشت. جناح‌هایی‌ در حاکمیت هستند که خواهان تداوم شرایط امنیتی فعلی اند، کسانی‌ که به علت ماهیت امنیتی فعالیت هایشان، در شرایط غیر بحرانی‌ باید ارکان قدرت را رها کنند و به پشت میز خود، در ادارات امنیتی و پادگان‌های نظامی بازگردند. باید شرایط را بگونه تغییر داد که سکانداری آنها قابل توجیه نباشد، در چنین شرایطی هست که باز کردن گره انتخابات آسان تر خواهد شد.
مطالباتی هست که مقدم بر نفس انتخابات و تلاش برای شرکت در ساخت قدرت است. افراد زیادی در طول سه سال اخیر آسیب دیده اند و تعداد زیادی هستند که هنوز در زندان اند. آقایان میرحسین موسوی و شیخ مهدی کروبی و زهرا رهنورد هنوز در حصری غیر قانونی هستند و قانون گریزی هنوز مشخص‌ترین الگوی رفتاری حاکمیت است و از همه مهمتر، هنوز در اینکه حاکمیت میتواند یک انتخابات بدون تقلب برگزار کند شک هست. بین این مطالبات ارجح و مقدم بر انتخابات اند.
دلایل عقلی و اخلاقی‌ زیادی می‌توان در تایید این سه محور و لزوم اتحاد بر سر آنها بیان کرد. در ادامه سعی‌ خواهد شد به اختصار و کوتاه تنها بخشی از آن را در غالب سه پاراگراف نوشت.


 

براندازی یک حاکمیت و از بین بردن ساختار و نظام یک کشور نه باید و نه میتواند هدف سیاسی قابل قبولی برای یک فرد، یا گروه سیاسی باشد ; عاقلانه است که هدف مفاهیم و ارزش‌هایی‌ دیگری باشد ، چیزهایی همانند مردمسالاری، عدالت، بهبود شرایط اقتصادی و سیاسی و حتا نهادینه کردن سکولاریسم و لیبرالیسم. حول محور اینهاست که می‌توان کار سیاسی موثر کرد از کلیت آنها دفاع کرد . در مرحله بعد یا زور فعالین به حاکمیت‌ها میچربد و آنها تمکین میکنند و ظرفیت‌های نظام این اجازه را میدهد که مطالبات آنها تامین شود که نتیجه آن میشود که نظام میماند و ساختار بهبود می‌یابد، شق دوم این است که نظام سرسختی نشان میدهد و این انعطاف را نشان نمیدهد و خواست و مطالبات عقیم میماند، در چنین حالتی این “تغییر ناپذیری” و “بی‌ ظرفیتی” نظام است که زمینه ساز سقوط آن میشود. در کنار اینکه به هر حال حکومت فعلی حاصل تلاش جمعی یک نسل در غالب انقلابیون و جانفشانی نسلی دیگر، در غالب رزمندگان جنگ تحمیلی بوده است، نمیتوان به راحتی‌ از آنها عبور کرد و حرف از انقلابی دیگر زد. و در نهایت، فعالین سیاسی برای تغییر در ساخت قدرت باید به زبان قدرت سخن بگویند، نباید آرمان‌هایشان را بجای مطلوب‌های سیاسی‌شان بیان کنند. در شرایط فعلی و با توجه به سرمای گذاری عظیمی‌ که حاکمیت در بخش‌های امنیتی و نظامی کرده، امکان حدوث براندازی امری است دور از ذهن، آنهم با توجه به امکانات ضعیف اطلاع رسانی مخالفین، نتیجتا بیان آن و هدف قرار دادن چیزی نیست غیر از اسیر شدن در آرمان‌های نشدنی‌ و پرهیز خودخواسته از انتخاب‌های ممکن برای بهبود شرایط. آنچه که شدنی به نظر می‌رسد این است که حتا تغییر خواهان رادیکال هم اسلحه‌ها را به زمین بگذرند و به حمایت از نیروهای واجد ظرفیت‌های انسانی‌ و قادر به ایجاد تغییر وارد میدان شوند، وگرنه تشتت قوی‌ترین اسلحه حاکمیت برای سرکوب مخالفین است.
چیزی که مسلم است این است که شرایط فعلی کشور در بخش‌های مختلف، اگر نگوییم فاجعه بار است، ولی‌ از مطلوب فاصله زیادی دارد. رفتار‌ها و روند‌های در پیش گرفته توسط مسئولین وقت نیز بگونه‌ای نیست که امیدی به تغییر داشته باشیم. ضروری است که برای تغییر شرایط از همه ظرفیت‌های مدیریتی کشور استفاده شود، ولی این ممکن نیست مگر در سایه تغییر شرایط قطبی فعلی و آرام کردن فضای فکری حاکم بر ذهن حاکمان و باز کردن دایره محدود خودی و غیر خودی. تنها در این صورت هست که می‌توان امید داشت که از بحران‌های فعلی با حداقل هزینه عبور کنیم. از آن طرف شخصیت‌ها و گروه‌های زیادی هستند که حفظ منافع‌شان در گرو تداوم شرایط امنیتی فعلی است، کسانی‌ که به تعبیر آقای شکوری راد با عوض شدن شدن شرایط باید به سازمان‌های امنیتی، یا پادگان‌هایشان بازگردند و علی‌ القاعده این مطلوب آنها نیست. برای حضور موثر در ساخت قدرت باید آنها و اعمال‌شان را مدیریت کرد، باید با عقلای آن بخش گفتگو کرد و اقدام به تاثیر گذاری کرد. عوض کردن این شرایط یک سمته نیست؛ باید دو سمت بخواهند و عملا گام بردارند، باید دو سمت دیدگاه‌های افراطی و رادیکال را به حاشیه برانند. به جرات می‌توان گفت که اصلاح طلبان و معترضین و منتقدین در سه آخیر سهم خود را در این زمینه پرداخته اند و این نوبت حاکمیت است که با نشانه‌هایی‌ عملی‌، امکان تغییر فضا را ایجاد کند .
“انتخابات” تنها یک گذرگاه است، نباید سرنوشت یک جناح سیاسی و یک گفتمان اجتماعی را به آن گره زد. حفظ هویّت سیاسی، اجتماعی و پرداختن مطالبات ریشه‌ای تر ، مقدم به نفس شرکت در انتخابات است. حاکمیت موفق شده که اصلاح طلبان را از عرصه قدرت اخراج کند، ولی‌ چنین توفیقی را در عرصه اجتماع نداشته و ندارد، شرکت غیر مشروط و ضعیف اصلاح طلبان در این عرصه این امکان را به تمامیت خواهان میدهد تا گامی‌ بزرگ در جدا کردن بدنه اجتماعی از فعال اصلاح طلب بردارند، چیزی که اگر نیک‌ بنگریم نه به نفع خودشان هست و نه مجموعه نظام، چرا که این نیروی اجتماعی قابل جذب توسط هیچ کدام دیگر از جناح‌های داخل نظام نیستند، قطع امید آنها از اصلاح طلبان یعنی‌ قطع امید آنها از نظام. اصلاح طلبان باید افق دید خود را فراتر از انتخابات بگذرند و تحلیل‌های خود را مبتنی‌ بر آینده‌ای دورت از آن بگذرند، در ضمن اینکه با رصد شرایط و در صورت دیدن نشانه‌هایی‌ از تغییر رفتار حکومت در محور‌هایی‌ که اعلامی، می‌توان به حضور در انتخابات نیز امید داشت.








۱۳۹۱ شهریور ۲۰, دوشنبه

حاشیه‌ای بر یک تکرار تاریخی: این سکوت ملت است که خطرناک است


از دکتر"فرشته انشا" نقل کرده اند که روزی امیر عباس هویدا به یکی‌ از وزیران معتمد اش، در بحبوحه بحران‌های شدید اقتصادی و سیاسی سال ۱۳۵۵ و از سر استیصال از رفتار‌های شاه خودکامه، گفته بود: "هر بلایی که بر سر این مردم در می‌آوریم، هیچ نمیگویند و سکوت میکنند" * و چند روز بعد‌اش از وزارت استعفا داد (کنار گذشته شد). اما بازی روزگار چنان بود که هنوز انعکاس حرف‌اش در فضا بود که سکوت قبرستانی جامعه به بلوا و جرقه‌های پراکنده آن به آتشی یکپارچه مبدل شد و همه جامعه را در بر گرفت و کّل دودمان پهلوی، با همه خدم و حشم آن را سوزانید و از آنها اثری نگذاشت غیر از چند کتاب تاریخی و چندین بازمانده کهنسال پراکنده در اقصی نقاط دنیا. "سکوتِ " مردمی که هویدا از آن مینالید، نه محصور در آن زمان است و نه انحصارا متعلق به آن شرایط، که منطقی‌ است که وقتی‌ شرایط مشابه شود دوباره حادث شود و دوباره حاکمان و سیاست ورزان وقت را به این خیال خام بیندازد که مسلط بر مکان و زمان و شرایط اند و ‌اسب قدرت و محبوبیت‌شان هنوز چهار نعل، بر قلب و مغز جامعه می‌تازد. "سکوت" معمولا علامت رضا نیست که اتفاقا بیشتر ناشی‌ از ناتوانی از سخن گفتن است؛ یا به سبب هزینه‌های آن، یا به سبب نامیدی از شنیده شدن، اینکه صاحبان قدرت گوش به اندرزها ندارند و اعتراض‌ها ره به جایی‌ نمی‌برد، آنگاه است که سکوتی سنگین بر جامعه حکمفرما میشود، سکوتی از سر ناچاری. در این حالت است که بوی یک اتفاق از فضا احساس میشود و شرایط آبستن یک تغییر بزرگ میشود، تغییری که از یک جرقه شروع میشود و به ناگاه همه جامعه را در بر می‌گیرد و در میانه این آتش و آتش بازی آخرین چیزی که شنیده میشود صدای ناصحین و عاقلین است. کاش عقلای قوم ببینند و بشنوند که دوباره تاریخ تکرار میشود، صدای سکوت مردم همه جا را گرفته است

* فرشته انشا از نزدیکترین کسانی‌ بود که در روزهای آخر در کنار هویدا ماند. پزشک ایشان در روزهای بازداشت هم بود. این نقل از گفتگوی ایشان با نگارنده، در سال ۱۹۹۹ برداشته شده است

** عکس استفاده شده از اینجا برداشته شده است



۱۳۹۱ شهریور ۱۹, یکشنبه

جواب کلوخ‌های این حاکمیت سنگ نیست، آنهم بر سر ملت آن


خبر کوتاه و غیر منتظره بود: سفارت کانادا در تهران بسته شد، و در ادامه پنج روز مهلت داده شد تا سفارت ایران در کانادا بسته شود و کارکنان‌اش به علت آنچه "عناصر نامطلوب" خوانده میشود، ترک خاک کانادا کنند. لیست دلایل کانادا به اختصار شامل موارد زیر است: رژیم ایران به طور فزاینده‌ای کمک‌های نظامی در اختیار رژیم اسد (در سوریه) قرار می‌دهد؛ به طور مرتب اسرائیل را تهدید می‌کند؛ دست به لفاظی‌های نژادپرستانه و ضدنژاد سامی می‌زند و نسل‌کشی را تهییج می‌کند" ، همچنین "کانادا ایران را از جمله بدترین ناقضان حقوق بشر جهان خوانده که "به گروه‌های تروریستی پناه می‌دهد و از آنها حمایت مالی می‌کند." لیستی که به اختصار می‌توان بخشی از آن را غیرقابل اثبات و مستندات آن را غیرقابل استناد دانست و بخشی دیگر هم نمونه‌های مشابه، حتا بدتر آن را پیدا کرد که به کرّات توسط کشوری حادث شده باشد و کانادا چنین دچار احساس مسئولیت در قبل حقوق بشر و مقابله به تروریسم نکرده است. دانستن اینکه دلیل تعیین کننده این تصمیم چیست مستلزم شناختن آناتومی قدرت در کانادا، گروه‌های قدرت و لایه‌های لابیگر فعال در عرصه ایران و همچنین تاریخ مرودات این دو کشور است که بعد از مرگ مشکوک خبرنگار ایرانی‌ کانادایی؛ خانم زهرا کاظمی در سال ۲۰۰۳ دچار تنش شده است. ولی‌ نتایج این تصمیم چیست؟


دولت راست گرای حاکم در کانادا سفارت خانه را بست تا همگرائی هر چه بیشتر خود را با تندرو‌ترین هسته‌های سیاسی مقابل ایران نمایان کند. اقدامی که بمانند اکثریت قاطع تحریم‌های صورت گرفته بر علیه ایران، مضرات‌اش شامل حال شهروندان ایرانی‌ میشود تا دولت ایران. مابین مفهوم "دولت" و "ملت" و "حکومت" تفاوت هست، (حتا اگر ادعاهای کانادا را هم درست فرض کنیم) نمی‌توان به تاوان عمل حکومتی ملت آن کشور را مستحق تنبیه دانست، نمی‌توان در مقابل عمل حاکمیت ایران در دفاع از حاکمیت سوریه، ده‌ها هزار شهروند ایرانی‌ را از دریافت اولیه‌ترین خدمات خود محروم کرد و هزاران نفر را هم از پیشرفت در تحصیل و کیفیت زندگی‌ محروم کرد. (اگر از چند برنامه فرهنگی‌ غیر ضروری سفارت ایران در کانادا بگذریم که البته حق آنها است و در مقابل با واکنش مناسب دانشجویان ساکن ایرانی‌، نتایج آن وارونه شد) با توجه به نوع و سطح روابط دو کشور، اصولا سفارتخانه‌ها عملی‌ غیر از پرداختن به امور شهروندان متقابل نداشتند. جلوگیری از مراودت دو ملت ایران و کانادا چیزی غیر از کمک به نهادینه کردن افکار تبلیغی حاکمیت فعلی ایران مبنی بر مقابله جهانی‌ با "ملت" ایران نیست. حاکمیت ایران تا الان تبلیغ نسل کشی نکرده است و اگر تمایز مفهوم "دولت" و"ملت" را به داستان اسرائیل نیز بسط دهید، تبلیغات ضّد سامی نیز نداشته است؛ اتفاقی‌ که افتاده که سؤ مدیریت‌های رفتاری و گفتاری یک عده بر سر کار ایران با منش ماجراجو و خوی هیجان زده ترکیب شده و باعث شده که چنان دستاویزی به چنین دولت‌هایی‌ داده شود تا سیاست‌های خود را در سایه آن مشروع کنند

بر اساس آمار، شمار شروندان ایرانی ساکن در کانادا بالغ بر ۱۲۰ هزار نفر است (در جایی‌ شمار شهروندان ایرانی‌ تبار را حدودا ۴۰۰ هزار نفر ذکر شده که البته به نظر نمیرسد درست باشد). از این تعداد حدودا ۲۰۰۰ تا ۳۰۰۰ نفر دانشجویانی هستند که بوسیله بورس، یا هزینه شخصی‌ وارد این کشور شده اند و به علت تازه ورود بودن‌شان هنوز وابستگی‌های سختی نسبت به سرزمین مادری دارند. کارکرد اصلی‌ سفارت ایران در کانادا خدمات کنسولی همین عده ایرانی‌ است، خدماتی که تا همین الان به علت گستردگی جغرافیایی و تعداد بالای شهروندان ایرانی‌ نیز بی‌ مشکل نبوده. مضرات این بسته شدن سفارتخانه‌ها البته تنها شامل حال ساکنین فعلی کانادا نمی‌شود که موانع جدی بر سر راه مسافران جدید، چه دانشجویان خواهان تحصیل در دانشگاه‌های کانادا، چه خانواده‌های جویای یک مکان جدید برای ادامه زندگی‌، میگشاید. در چند سال اخیر به علت تغییر در پاره‌ای از موارد موثر در سطح کیفی‌ زندگی‌ در ایران، تعداد دانشجویان خواهان تحصیل در دانشگاه‌های کانادا افزایش یافته است و بالطبع آن میزان مراجعات به سفارت کانادا در ایران. از اردیبهشت ماه امثال، کانادا بخش ویزائی سفارت خود را منحل و متقاضیان را به ترکیه عودت داد، عملی‌ که اگر نیک‌ نگریسته میشد اقدامی مقدماتی برای بسته شدن سفارت بود. به هر حال، این عمل سنگی‌ است برای افزایش ارتباط مابین مردم دو کشور و بالطبع آن استفاده از فواید آن که یکی‌‌اش اثرگذاری متقبل فرهنگی‌ است

شکی‌ نیست که حاکمیت فعلی ایران یک حاکمیت اقتدرگرا و سرکوبگر است که حتا به حضور حماسی مردم خود در پای صندوق‌های رای و همچنین حضو مدنی ملت در خیابان‌ها نیز پاداشی نداد، مگر زندان و گلوله. شکی‌ نیست که حاکمیت فعلی ایران در عرصه سیاست خارجی‌ و در فرایند اتحاد گیری به کشور‌های همجنس علاقه خاصی‌ دارد و بحثی‌ در این مورد نیست که برای ساختن اتحاد‌های منطقه‌ای حاضر است با دیکتاتوری‌ترین کشور‌ها نیز پیمان برادری بببند (مگر دیگر کشور ها، حتا دمکرات‌ترین آنها چنین نمیکنند؟) و شکی‌ نیست که در قبل آن کلوخ‌هایی‌ نیز با هدف و بی‌ هدف به اینور و انور نینداخت باشد، ولی‌ تاوان این کلوخ‌ها سنگ نیست، آنهم سنگی‌ که هدف‌اش تنها سر و روی ملت آن نیست، اهل آن خانه نیست که اهل آن خانه خود دل پر خونی از همین حاکمیت دارند. اهل این خانه خود شاهد اند که چگونه شریف‌ترین مدیران‌اش و بهترین مردمان‌اش به تاوان شرافت باید روانه زندان‌ها شوند، تحمل این زجر آسان نیست. دولت‌های دنیا اگر نمی‌خواهند کاهنده این درد‌ها باشند، چیزی بر آن قرار ندهند