۱۳۹۱ مهر ۲۷, پنجشنبه

"تحریم اقتصادی" و بالش نسلی که دیگر مدرن نیست



در ساده‌ترین حالت و با کمی‌ اغماض، تحریم‌های اقتصادی را می‌توان فریندی تعریف کرد که طی‌ آن "مردم" به سبب اقدامات حاکمیت‌شان تنبیه میشوند، و چون عموما این حکومت‌ها کمتر دمکرات اند و کمتر برآیند نظر و رای مردم اند، پس دشوار تر می‌توان این نحوهٔ تقسیم "تقصیر و مجازات" را توجیه اخلاقی‌ و عقلانی کرد. مشکلی‌ که این میان بسیار به چشم می‌‌آید این است که این سیستم مریض و ناعادلانه توسط سازمان‌ها و کشور‌هایی‌ گذشته شده است که مدعی و داعیه دار "دموکراسی"، "لیبرالیسم" و "حقوق شهروندی" اند، مخاطب اصلی‌ این ادعا‌ها و تبلیغات‌هایشان هم گاهاً همین ملت‌هایی‌ هستند که هدف تحریم هایند؛ مردمی که عموما آسیب دیده اند و دست به مقایسه میزنند، مابین قول و عمل شان، آنچه که در لفظ می‌گویند و آنچه که در عمل نصیب‌شان میکنند، و در نهایت آنچه که آسیب میبیند ذهنیت عمومی‌ نسبت به همان ارزش‌ها است.  

مهمترین تاثیر تحریم‌های بلند مدت جهانی‌ نسبت به یک کشور، پرورش نسلی است که کمتر آمادگی پذیرش ارزش‌های جامعه مدرن را دارد: ارتباط‌اش با دنیای مدرن کمتر است و بیشتر محصور در تبلیغات و بیان حاکمیت از دنیا و اعمال و ارزش‌هایش است، استقلال فردی‌اش به شدت آسیب دیده است و بیشتر وابسته به کمک‌ها و پشتیبانی حکومت برای دوام زندگی‌ است، و در نهایت خشمگین است، احساس می‌کند برای چیزی از طرف کسانی‌ تنبیه میشود که مقصر آن نیست، معتقد است که یکی‌ از دوگانه لجاجت حکومت یا زیاده جامعه جهانی‌ عامل این فلاکت است (یا ترکیبی‌ از این دو)، ولی‌ به هر حال اوست که با بی‌ عدالتی صرف، هزینه آن را میدهد . اینها نسلی را پرورش میدهد که نسبت به دنیا بدبین است و کمتر نسبت به حاکمیت مستقل است و از همه مهمتر "خشمگین" است، دل آزرده است. خیلی‌ وقت‌ها این دل آزردگی در بنیادگرایی متبلور میشود، خیلی‌ وقت‌ها تنها در بدبینی افراطی نسبت به مفاهیم مدرن جامعه شناسی‌ زاده غرب، ولی‌ نتیجه آن یکی‌ است: این نسل دیرتر و سخت تر و دمکرات میشود، فرایند ورود آن به دنیای مدرن پر هزینه تر و ساختن ارکان و نهاد‌های مدنی در آن زمان بر تر خواهد بود


توضیح عکس بالا: بنا به آمار‌های معتبر، در نتیجه مستقیم تحریم‌های اقتصادی بر علیه عراق، موسوم به نفت در برابر غذا، مابین صد هزار تا پانصد هزار کودک جان باختند


۱۳۹۱ مهر ۲۶, چهارشنبه

کسی‌ هست که سلام و درود ملت را به میرحسین برساند؟



بعد از ششصد روز حصری ظالمانه تر از حبس انفرادی، بی‌ ارتباط و اطلاع و دیدار‌های محدود، حتا بدون اطمینان از مکان. بعد از ششصد روز تعلیق، یک روزنه، یک امکان و یک "پیام": سلام مرا به ملت ایران برسانید. و حسرتی که کماکان گریبانگیر ماست: کسی‌ هست که پیام و درود ملت را به این شیرمردان بیرسند؟ بگوید که هنوز جایگاه‌شان قلوب ملت است؟ که هنوز منتظر یک امکانیم تا خیابان‌ها را سبز کنیم و امید را به جامعه بازگردانیم؟ که هنوز بر اصول ایستاده ایم و منتظریم تا فضا را دوباره به عطر حضور مان بیالاییم؟ کسی‌ هست که به میر بگوید که هنوز در حسرت تک تک آن‌روز‌هایی‌ هستیم که در کنار ایشان و با ایشان، دست در کار ساختن فردای ایران بودیم؟ که به میر بگوید که هنوز امیدواریم، مثل روز اول، به قدرت آن زمان‌هایی‌ که با هم، در کنار هم، جای به جای این کشور را به شور انداخته بودیم

۱۳۹۱ مهر ۲۲, شنبه

حقوق بشری که به پای تحریم قربانی میشود؛ ملتی که نادیده گرفته میشود



چگونه این تحریم‌ها که فاعلین آن از قضا مدعیان و منادیان مفاهیم مدرنی‌ مثل حقوق بشر اند، روند و عواقب آن را توجیه میکنند؟

بنا به گزارشات مختلف ۳۵۰ تا ۵۰۰ هزار کودک تحت تاثیر مستقیم تحریم، در عراق، مابین سالهای تحریم نفت در برابر غذا جان باختند، چگونه میتوان فاعلین آن را به جرم جنایت بر علیه بشریت محاکمه‌ نکرد؟ 

یکی‌ از جاهایی که این‌روزها بیش سایر مکان‌ها طعم تلخ تحریم بر علیه ایران را حس می‌کنیم بازار دارو تهران است، جایی‌ که این‌روزها به علت ممانعت‌های شدید، امکان تهیه بسیاری از دارو‌های حیاتی‌، اگر نگوییم ناممکن، ولی‌ بسیار دشوار شده است. از ادعا‌های حکومت که مدعی عدم تاثیر تحریم‌ها بر شرایط اند اگر بگذریم، در جای جای کشور میتونیم رنگ و بوی تحریم‌ها را حس کنیم، در بخش‌های تولیدی، تجهیزات پزشکی‌ و تولیدات دارویی و همچنین صنایع مربوط به شوینده و بهداشتی. بخش حمل و نقل هم بی‌ نصیب نیست که سالهاست داغدار هموطنانی است که قربانی سقوط هواپیماهای از رده خارج اند، آنهم در شرایطی که دو دهه است که برای کشور امکان خرید هواپیمای نو نیست، حتا اگر تا چندین برابر بهای آن را پرداخت کنند. دو سوال اینجا پیش میاید: مراکز وضع این تحریم‌ها چه انتظاری از این تحریم‌ها دارند؟ موضع سازمان‌های بینالمللی مدعی حقوق بشر در مقابل این تحریم‌ها که عموما مردم را هدف قرار داده اند چیست؟ 


تحریم‌های وضع شده بر علیه ایران عموما بر دو گونه اند: تحریم‌هایی‌ که بر اساس مصوبه شورای امنیت، متاثر از فصل هفتم منشور سازمان ملل وضع گردیده است. این تحریم تا الان در چهار دوره متفاوت وضع گردیده اند که آخرین مورد آن، دور چهارم تحریم‌هایی‌ است که در تاریخ ۸ ژوئن ۲۰۱۲ بر علیه ایران به تصویب رسید و شامل کالاها، یا تکنولوژی‌های مربوط به برنامه موشکی، سرمایه گذاری در صنایع و معادن اورانیوم یا خرید تجهیزات نظامی سنگین است. این تحریم‌ها فی‌ النفسه خود سنگین محسوب نمیشوند، با اینحال دستاویز بسیاری از کشور‌ها برای وضع تحریم‌های سنگین تر قرار گرفته اند.

نوع دوم تحریم‌های اعمال شده بر علیه ایران تحریم‌هایی‌ هستند که بصورت یکجانبه، یا چند جانبه‌ای که از طرف امریکا و سایر کشور ها، یا توسط اتحادیهٔ اروپا بر علیه ایران وضع گردیده است. این تحریم‌ها کاملا مستقل از مصوبات شورای امنیت از طرف آمریکا، یا با تفسیر از آنها از طرف اتحادیهٔ اروپا اعمال شده که شامل تمامی‌ صنایع نفت، پتروشیمی، مواد شیمیایی (غیر مستقیم شامل بخش‌های دارویی، شوینده)، همچنین کلی مبدلات مالی‌ میشود. این بخش محدودیت‌های مالی‌، به خودی خود همه صنایع حتا مستقل از بخش اول را نیز با مشکل مواجه می‌کند و صادرات، یا واردات آن را مختل می‌سازد. بطوریکه در مواردی، حتا تهیه مایحتاج احساس و اولی‌ غذاائی کشور نیز با مشکل مواجه شده است. تحریم‌های وضع شده بر علیه صنایع نفتی‌ ایران نیز شامل همین بخش است، تحریم‌هایی‌ که که باعث شده صادرات نفت ایران به کمتر از هشتصد هزار بشکل در روز کاهش یابد که با قیاس با سهمیه صادراتی ایران، دو میلیون چهارصد هزار بشکه، بسیار ناچیز است. (عمده دلیل تلاطمات اخیر باز ارزی ایران که موجب کاهش بیشت از صد درصدی ارزش ریال در مقابل عرض‌های جهانی‌ شد به همین کاهش صادرات و کمبود نقدینگی ارزی بازمیگردد که الگوی عرضه و تقاضا را به هم زد)

فارغ از ریشه و دلایل سیاسی تحریم ها، چیزی که مشخص است تاثیر تحریم‌ها بر زندگی‌ عمومی‌ مردم ایران است، بطوریکه عمده تاثیر تحریم‌ها مستقیما به جامعه منتقل میشود. عکس بالا تنها قسمتی‌ از فاجعه ایست که روزانه در بخش درمان کشور واقع شده، چیزی که حادث شدن آن از ابتدای اوج گیری تحریم‌ها قابل پیشبینی‌ بود. حال این میان این سوال پیش میاید که در میانه این فریاد ها، سرنوشت حقوق بشر (بطور عام) و حقوق اولیه و اساسی‌ و مسلم ملت ایران (بطور خاص) چه میشود؟ چگونه این تحریم‌ها که فاعلین آن از قضا مدعیان و منادیان مفاهیم مدرنی‌ مثل حقوق بشر اند، روند و عواقب آن را توجیه میکنند؟ ماده ۱، ۳، ۲۳، ۲۵، ۲۷ و ۲۸ منشور حقوق بشر سازمان ملل در مورد حق مردم، منفردا در مورد بهرمندی از امکانات و حقوق مصرح است، حقوقی که طی‌ پروسه تحریم، کاملا سیستماتیک توسط سازمان‌ها و کشور‌ها نقض میشود، چگونه این تناقض قابل توضیح است؟  یا چگونه می‌توان مجازات دست جمعی یک  ملت، به سبب اشتباهات احتمالی‌ دولت‌هایشان را توجیه کرد؟ چگونه شورای امنیت میتواند محتوای عهد نامه تاسیس سازمان ملل را زیرپا بگذارد؟ چگونه می‌توان کشتن انسان‌ها بر اثر تحریم‌ها به نام حقوق بشر توجیه کرد؟ بنا به گزارشات مختلف ۳۵۰ تا ۵۰۰ هزار کودک تحت تاثیر مستقیم تحریم، در عراق، مابین سالهای تحریم نفت در برابر غذا جان باختند، چگونه میتوان فاعلین آن را به جرم جنایت بر علیه بشریت محاکمه‌ نکرد؟ 


تحریم‌ها برقرار اند و ملت‌ها کماکان قربانی، به نظر نمیرسد که طرفین این کشاکش عمدتا سیاسی که از قضا هر دو طرف مدعی ملت اند، اندک التفاتی کنند که این وسط، این جان و مال و آینده یک ملت و کشور است که به تاراج میرود







۱۳۹۱ مهر ۲۱, جمعه

شکار ماه "تاوان" دارد


شکار "ماه" زمان می‌خواهد، کار می‌خواهد، پشتکار می‌خواهد، ایستادگی می‌خواهد، فراست می‌خواهد، صبوری می‌خواهد، گذشت می‌خواهد، فداکاری و شهامت می‌خواهد، گاهی سکوت و گاهی فریاد می‌خواهد، لحظه‌ای ایستادن و نگریستن می‌خواهد، و از همه مهمتر "ایستادن" می‌خواهد، بر اصول، بر اهداف، بر راه، بر روش ها، بر اخلاق. از "تاوان"‌اش باکی نیست که هیچ زایشی بی‌ درد نیست، درد‌اش را خریداریم، اگر نتیجه آن فرزندی باشد برازنده این مردمان نجیب و این خاکِ پاک، آرام و بر مدار آرامش و فادل و اهل تعامل، متفاوت







این عکس زیبا رو نمیدونم از کجا پیدا و گوشه‌ای ذخیره کرده ام، اگر منبع‌اش بود حتما ذکر می‌کردم، به هر حال، خدا خیرش دهد

۱۳۹۱ مهر ۱۷, دوشنبه

قانون گرایی به مثابه یگانه راه خروج از بحران


تنها هنگامی می‌توان به مقصد مطلوب رسید که آدرس را صحیح انتخاب کرده باشیم: مشکل این کشور، بیش از آنکه از قانون و متون مکتوب حقوقی‌اش باشد، روحیه قانون گریزی است که در ساخت قدرت نهادینه شده است و ساختار حقیقی‌ آفریده عموما متضاد و متناقض با ساختار حقوقی آن. باید به قانون بازگردیم، وگرنه اگر قرار باشد قانون براساس منفعت حاکم تفسیر و تعریف شود، عوض کردن قانون اساسی‌ فعلی (با همه اشکالات اش) با متعالی‌ترین متن حقوقی نیز تغییری در شرایط ایجاد نمیکند. در کنار اینکه همه معتقدیم که هیچ قانونی الهی نیست و تعویض و ابطال پذیری از خصوصیات هر قانونی هست، ولی‌ این ابطال و تعویض نیز شرایطی دارد. اگر قرار باشد ملت، بر اساس قضاوت خود از قوانین عبور کنند چه فرقی‌ هست مابین آنها و حاکمان قانون گریز؟ برای تغییر شرایط فعالی اولین گام بازگشت به قانون است، به قول میرحسین موسوی در بیانیه ۹: " حرکت ما اقدامی برای اصلاح و تامین بهروزی کشور است. برای رسیدن به چنین هدفی جا دارد که ما حتی به جسد قانون احترام بگذاریم، زیرا می‌دانیم که در فردای نزدیک، زمانی که کوشش‌مان به ثمر می‌رسد، نخستین اصلی که باید آن را نهادینه کنیم پایبندی به قانون است "


متن زیر بخش‌هایی‌ از اصول قانون اساسی‌ جمهوری اسلامی ایران است، دانستن و مقایسه‌اش با روند‌های جاری در جامعه، تصویری از حد قانون گریزی حاکمان فعلی بدست خواهد داد:

اصل
۳۱ - داشتن مسکن متناسب با نیاز، حق هر فرد و خانواده ایرانی است. دولت موظف است با رعایت اولویت برای آنها که نیازمندترند به خصوص روستانشینان و کارگران زمینه اجرای این اصل را فراهم کند.

اصل
۳۲ - هیچ‌کس را نمی‌توان دستگیر کرد مگر به حکم و ترتیبی که قانون معین می‌کند. در صورت بازداشت، موضوع اتهام باید با ذکر دلایل بلافاصله کتباً به متهم ابلاغ و تفهیم شود و حداکثر ظرف مدت بیست و چهار ساعت پرونده مقدماتی به مراجع صالحه قضایی ارسال و مقدمات محاکمه، در اسرع وقت فراهم گردد. مختلف از این اصل طبق قانون مجازات می‌شود.

اصل
۳۳ - هیچ‌کس را نمی‌توان از محل اقامت خود تبعید کرد یا از اقامت در محل مورد علاقهاش ممنوع یا به اقامت در محلی مجبور ساخت، مگر در مواردی که قانون مقرر می‌دارد.

اصل
۳۴ - دادخواهی حق مسلم هر فرد است و هر کس می‌تواند به منظور دادخواهی به دادگاههای صالح رجوع نماید. همه افراد ملت حق دارند این گونه دادگاهها را در دسترس داشته باشند و هیچ‌کس را نمی‌توان از دادگاهی که به موجب قانون حق مراجعه به آن را دارد منع کرد.

اصل
۳۵ - در همه دادگاهها طرفین دعوی حق دارند برای خود وکیل انتخاب نمایند و اگر توانایی انتخاب وکیل را نداشته باشند باید برای آنها امکانات تعیین وکیل فراهم گردد.

اصل
۳۶ - حکم به مجازات و اجراء آن باید تنها از طریق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد.

اصل
۳۷ - اصل برائت - اصل، برائت است و هیچ‌کس از نظر قانون مجرم شناخته نمی‌شود، مگر این که جرم او در دادگاه صالح ثابت گردد.

اصل
۳۸ - منع شکنجه - هرگونه شکنجه برای گرفتن اقرار و یا کسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت، اقرار یا سوگند، مجاز نیست و چنین شهادت و اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است. متخلف از این اصل طبق قانون مجازات می‌شود.

اصل
۳۹ - هتک حرمت و حیثیت کسی که به حکم قانون دستگیر، بازداشت، زندانی یا تبعید شده، به هر صورت که باشد ممنوع و موجب مجازات است. هیچ‌کس نمی‌تواند اعمال حق خویش را وسیله اضرار به غیر یا تجاوز به منافع عمومی قرار دهد.


۱۳۹۱ مهر ۱۳, پنجشنبه

یک تولد، یک نامه، ششصد و شش نام



این روزها در فضای مجازی نامه‌ای به مناسبت سالگرد تولد سید محمد خاتمی منتشر شده که نام‌های بزرگی‌ پای آنند۶۰۶ امضأ از بخش‌های مختلف و طبقات متفاوت، از عزیزانی که این روزها اسیر در زندانند (سید مصطفی تاج زاده، فیض الله عرب سرخی، مهدی محمودیان، مسعود باستانی، ...) تا فعالین سیاسی و اجتماعی ( کسانی‌ مثل فخر السادات محتشمی، شهاب طباطبایی، علی‌ شکوری راد، پروین فهیمی (مادر سهراب اعرابی)، آسیه باکری، هادی خانیکی، حمیدرضا جلائی پور، رجبعلی مزروعی ، عماد بهاور، اسماعیل گرامی‌ مقدم، ...). از فعالین شناخته شده و اصحاب رسانه (مسعود بهنود، سید ابراهیم نبوی، ریحانه طباطبایی، ساجده عرب سرخی، آمنه موسوی، روزبه علمداری، ...) تا عزیزان شاغل در زمینه‌های دیگر هنری (عزیزانی از جنس لیلی رشیدی اسماعیل شنگله، حسین زمان، ...). از فعالین شناخته شده و خوشنام ملی‌ و مذهبی‌ (صدیقه وسمقی، حسن یوسفی و اشکوری، حسن فرشتیان، ...) تا دیگر فعالین سیاسی که حضور‌شان نعمت هر جمعی است (فرخ نگهدار، ...). این نام هویت دهنده به متنی هستند که هدفش هر چه هست، یادآور یکی‌ از زیباترین روزهای تاریخ این سرزمین است


فارغ از امضاهای ارزشمند پای این نامه، محتوای این نامه نیز قابل تامل است، محتوایی که ترجیح میدهم باز نشر دهم تا دوره خوانده شود


متن نامه به قرار زیر است


بیش از ۶۰۰ نفر از فعالان فرهنگی، سیاسی و مدنی با صدور نامه‌ای مشترک به سید محمد خاتمی، رییس جمهور پیشین ایران، فرا رسیدن شصت و نهمین سالگرد تولد وی را تبریک گفتند.

به گزارش کلمه، در این نامه که به امضای بیش از ۶۰۰ نفر از فعالان و شخصیت‌های سیاسی، فرهنگی، هنری و مدنی در داخل و خارج از کشور رسیده است، با یادآوری دستاوردهای دولت وی در دوران اصلاحات، فرا رسیدن شصت و نهمین سالگرد تولد وی گرامی داشته شده است.

در بخشی از این نامه آمده است: «پای اینترنت نشسته‌ای و وب‌گردی می‌کنی، یک سری واژه جلوی چشمانت رژه می‌رود. «اصلاحات»، «تساهل»، «تسامح»، «مردمسالاری دینی»، «بهار احزاب»، «تشکل‌های مدنی»، «انجمن صنفی روزنامه نگاران»، «حکومت قانون»، «گفتگوی تمدنها»، «نفی افراطی‌گری»، «صندوق ذخیره ارزی»، « نفت ده دلاری»… از همه ی اینها مخرج مشترک که بگیری، تنها به یک اسم می‌رسی‌؛ سید محمد خاتمی

طیف‌های مختلفی از فعالان سیاسی، صاحبنظران و اندیشمندان، کارگزاران پیشین نظام، خانواده شهدا و زندانیان سیاسی، هنرمندان و بازیگران، فعالان زنان، نویسندگان، روزنامه نگاران، روحانیون، خانواده شهدا و جانبازان انقلاب اسلامی و دفاع مقدس، اساتید دانشگاه، فعالان دانشجویی و مدنی از جمله امضاکنندگان این نامه هستند.

متن کامل این نامه که برای انتشار در اختیار سایت کلمه قرار گرفته، به شرح زیر است:


نامه‌ای برای سید محمد خاتمی!

این نامه برای خاتمی است؛ اما امروز دوم خرداد نیست و این نامه هم نقد عملکرد خاتمی نیست. بحث «دماوند» و «رای» هم نیست. حتی تقاضا برای کاندیداتوری در انتخابات پیش رو هم نیست. این نامه تنها یک تبریک تولد است، برای مردی که گاهی‌ دلمان برایش تنگ می‌شود.

خاتمی از آن جنس آدم‌هایی است که حتی اگر بخواهی هم از یادت نمی‌رود. نشسته‌ای و داری یک کتاب خوب ورق می زنی‌، از خواندنش متعجب می‌شوی که چگونه در ایران اجازه چاپ گرفته، تاریخ انتشارش را نگاه می‌کنی؛‌‌ ۱۳۷۹فیلم خوبی می‌بینی‌، متعجب می‌شوی، پایان؛ ۱۳۸۱مقاله‌ای می‌خوانی، حقوق زنان؛ ۱۳۸۴تنها نقطه اشتراک همه اینها یک دوره، یک نگاه، یک اسم… خاتمی.

پای اینترنت نشسته‌ای و وب‌گردی می‌کنی، یک سری واژه جلوی چشمانت رژه می‌رود. «اصلاحات»، «تساهل»، «تسامح»، «مردمسالاری دینی»، «بهار احزاب»، «تشکل‌های مدنی»، «انجمن صنفی روزنامه نگاران»، «حکومت قانون»، «گفتگوی تمدنها»، «نفی افراطی‌گری» ، «صندوق ذخیره ارزی»، « نفت ده دلاری»… از همه ی اینها مخرج مشترک که بگیری، تنها به یک اسم می‌رسی‌؛ سید محمد خاتمی.

سایت‌ها و روزنامه‌های «اقتدارگرایانِ منصب‌نشین» و «براندازانِ فرنگ‌نشین»، با آن همه تنافر، یک فصل مشترک هم دارند؛ دشنام به خاتمی. دو تیغه قیچی افراطی‌گری، نشانه رفته است گردن اصلاح‌طلبی را و برای این منظور چه کسی بهتر از خاتمی.

روزنامه‌نگاری را می‌بینی‌ که دل به غربت سپرده ناامید از همه چیز، از بن‌بست اصلاحات در ایران می‌گوید و از کوتاهی‌های خاتمی. پیشینه‌اش را که می‌جویی، نسبش می‌رسد به روزنامه‌های رنگارنگ روزهای اصلاحات و باز هم نام خاتمی. و اینها کم نیستند که خیل عظیمی از منتقدین خاتمی نیز دست‌پرورده ی دولت اویند. این خاصیت مشی‌ای است که خاتمی مروجش بود.

نمی توان خاتمی را ندید. خاتمی همه جا هست. در روزنامه‌هایی که دیگر پرشمار نیستند، در خانه ی سینمایی که دیگر باز نیست، در کتابهایی که دیگر اجازهء نشر ندارند. خاتمی این جاست. پیش دوست، پیش دشمن. در یاد ما و در دل ما.

گاهی دلمان تنگ می‌شود برایت، سید!

گاهی دلتنگ آن روزها می‌شویم که یک ایران، امید بود. گاهی دلمان می‌خواهد که می‌رفتیم به آن روزها و همانجا هم می‌ماندیم. آن روزها که با تو خندیدیم، با تو گریستیم. آن روزها که صندوق رأی را که می‌دیدیم، دلمان قرص بود. آن روزها که بیرون از وطن هم سرمان بلند بود. آن روزها که به دانشگاهمان می‌آمدی و ما فریاد می‌کشیدیم و تو با لبخند آراممان می‌کردی. آن روزها که می‌گفتی‌ «من از ایران سرفراز آمد‌ه‌ام…»

آن روزها گذشت. و امروز … دیوارت هنوز کوتاه‌ترین است، سید!

هنوز هم کسی جز تو خشممان را خریدار نیست. دلهایمان شکسته، قلبمان جریحه‌دار است، غرورمان هم ترک برداشته. نمی‌دانیم که چرا در آن روزهای پرامید، برایت تولد نگرفتیم. آن روزها که تولد و عروسی، کاری علیه امنیت ملی نبود.

تولدت مبارک سید! گاهی دلمان برایت تنگ می‌شود. مثل این روزها که شمع‌های کیک تولدت را می‌شماریم؛ ۶٩شمع برایت روشن می‌کنیم و از ته دل آرزو می‌کنیم که حالا حالاها تو سید ما باشی و ما عاشق ایران.

مهرماه یکهزار و سیصد و نود و یک


*        *        *


امضاها به ترتیب حروف الفبا

(ء)

هومن ابراهیمی، بهرام ابوالفتحی، سعید احمدزاده، پروانه احمدی، پیمان احمدی ، عباس احمدی، مهدی احمدی، نعمت احمدی، رامین اخلومدی، دانگ آتار ارجبی، علی ارشدی، مجتبی اژه ئیان، آزاده اسدی ، رضا اسدی، میراردوان اسدی، ساناز اسفندیاری، آزیتا اسکندریون، سروش اسلامی، عسل اسماعیل زاده، کوهزاد اسماعیلی، اشکان اشعریون، اردوان اصحابی، دانیال اصغرنیا، مهرداد اصلانی، سهیل اعرابی، نازک افشار، داود افشاری، محمدرضا افشاری، مهدی اقبال، مهدی اقدم، مریم اقلیدی، نسرین اکبری نژاد، سهراب اکبری، علی اکرمی، مهدی اکرمی، جواد امام، محمد امجد، حمیدرضا امرائی، عباس املاشی، طاها امیدیان، علی امیری، فائزه امیری، مرضیه امیری، حمید امین اسماعیلی، احسان امینی، اسدالله امینی، اکبر امینی، الهه امینی، هادی اوجی، عماد ایرانی، جبار ایری، لطیف ایزدی، مرتضی ایزدی، مصطفی ایزدی، حامد ایلیان، سارا ایلیان

(آ)

بابک آذری، ایمان آذریان بروجنی، نیکان آرخی ، امیر آریازند، امیرحسین آزاد، پویا آزاد، علی آزادان، زهره آقاجری، علیرضا آقاعمو، بهروز آقامحمد، علیرضا آقایی راد، احمد آقایی، مهدی آقایی، سعید آگنجی، مریم آموسا، زهرا آویرا، امیر حسین آهویی، امیررضا آهویی

(ب)

میثم بادامچی، کامیار بادپا، حمید بارچیان، یحیی بارچیان، مسعود باستانی، آزاده باسط، محسن باقری، هادی باقری، محمدامین باقریان، آسیه باکری ، علیرضا بانک، رضا باوفا، سامان بختیاری، قادر برجی، سیاوش بسطامی، مهدی بلخاری، رویا بلوری، فاطمه بنائی، مهدیه بوذرجمهری، شیرین به روش، امیر بهادران، علیرضا بهبهانی، امیر بهرامی، مریم بهرامی، فاطمه بهزادی، رضا بهزادیان نژاد، آرش بهنام طلب، مسعود بهنود، محمد مصطفی بیات زنجانی، جلیل بیات، سمانه بیات، سوسن بیات، محسن بیگلربیگی

(پ)

سیدحسین پایدار اردکانی، شاهین پرویزی، اکبر پریچهر، حسین پریچهر، محسن پریچهر، فرزانه پژوهش، میلاد پناهی پور، امید پور محمدعلی، سعید پورحیدر، سعید پورعزیزی، لاله پورقدیری، احمد پورنجاتی، عاطفه پهلوان، آیدین پیرزه، محمدحسین پیروزی

(ت. ث)

وفا تابش، سیدمصطفی تاج زاده، علی تاجرنیا، حسین تاراز، سارا تبریزی، لیلا ترجمان، مژده تصویری، پوریا تقوی شیرازی، علی تقی پور، عاطفه تقی لو، غلامحسین تکفلی، امیر تنها، فرشاد توماج، آلاسادات تهرانی، محمدامین ثامنی، مریم ثروتی

(ج. چ)

مرضیه جدا، سید علاالدین جزایری، سارا جعفری، مهرنوش جعفری، وحید جعفری، جلال جلالی زاده، حمیدرضا جلائی پور، محمدرضا جلائی پور، سپهر جلوداری ممقانی، حسین جمشیدی گوهری، هماد جمشیدی، مهرداد جهانگیری، نسیم چالاکی، سمانه چوگان

(ح)

سمانه حاج علی، علیرضا حاج علی، رمضان حاجی مشهدی، رضا حاجی، حسین حاجیان، رامین حبیبی، سایه حبیبی، نجفقلی حبیبی، پدرام حربی، علی حزینی، امیرحسین حسنی پور، حامد حسنی خورشیدی، زویا حسنی، مانی حسین پور، مجتبی حسین خانی، مهدی حسین زاده، احمد حسینی امجد، آرش حسینی پژوه، رضا حسینی، سید رضا حسینی، سیدمحمود حسینی، حمید حق شناس، شریفه حق شناس، سیف الله حقانی، پژمان حقیقی، علی حکمت، احمدرضا حکمی، محمد حافظ حکمی، عباس حمزه ای، نیلوفر حورشناس، نیلوفر حورشناس، افشین حیدری ، غلامرضا حیدری، محمدحسین حیدری

(خ)

خاتون خالدی، ناصر خالقی، آرمین خامه، جهانبخش خانجانی، محمد خانجانی، رضا خانکی، ابراهیم خانیکی، هادی خانیکی، سعیده خدابخش، علی اصغر خدایاری، فاطمه خردمند، پریسا خرم، ریحانه خزایی، سارا خستو، حسین خسرونژاد، سید صالح خشوعی، محمدرضا خلیل آبادی، محمد حسین خلیلی اردکانی، اسماعیل خلیلی، سیدضیا خلیلی، هادی خوانساری، محمدحسین خوربک، محمدحسین خوشنویس، محمد خیرخواه، مسعود خیری

(د. ذ)

سینا دادخواه، محمدرضا دانایی، فخرالدین دانش، سروش دباغ، مصطفی درایتی، حامد ذاکر، بهروز ذاکری، مسعود ذهبیون

(ر. ز)

مریم راد، حسن رادنیا، فاطمه راکعی، مازیار رایج، احمد رایجی، عباس رایجی، فاطمه ربانی، مصطفی رجنی، نرگس رحمانی، ناصر رحمتی، ابوالفضل رحیمی شاد، محمدرضا رزاقی، علیرضا رستمی، نریمان رستمی، مصطفی رسته مقدم، لیلی رشیدی، پروانه رضا، آرمان رضاپور، امیررضا رضایان، حسن رضایی، نادره رضایی، یسنا رضاییان، مانا رضائیان، رضا رفیعی، سپیده رفیعی، سلطانعلی رفیعی، محمدعلی رفیعی، پریسا رکنی، زهرا سادات روح الامین، دامون روزبه، نسیم روستاپیشه، داود روشنی، علی رهبر، محسن رهبر، امیر عباس ریاضی، محمود ریاضی، رضا رئیسی، مانی زرشکی، ابوذر زمان، حسین زمان، مریم زمان، فرزاد زمانی، مسعود زمانی، مهشید زمانی، علی اصغر زندی، حیدرزندیه، نسیم زنگنه، هادی زینل زاده، سیدمرتضی زینلی

(س)

جلیل سازگارنژاد، محمدرضا سازگارنژاد، علیرضا ساکی، رضا سالبانی، شهاب سامانی، احمد سبطی، محمدهادی سبطی، مرتضی سبطی، مصطفی سبطی، علی سحرخیز، حسین سدبندی، امیرحسین سراجی، پرستو سرمدی، عرفان سروش، فریبرز سروش، ملاحت سلحشور، امیر علی سلطان، بهرام سلیمانی، عبدالسلام سلیمی، مجید سلیمی، صدرا سمنانی رهبر، بهرام سمیع، علی سمیعی زاده، حمید رضا سهل آبادی، سید شمس الدین سیاسی راد، علی سیداحمدی، نفیسه سیدآبادی، سیدحمید سیدی، محمد سیدی، ایرج سیرون، مهدی سیف حسینی

(ش)

سید محمد علی شاپوریان، علی اصغر شاپوریان، مهدی شادکار، شکیبا شاکر، بهروز شاهرخ نیا، محمدامین شایگان نیا، میثم شرفی، الهه شرقی، محمد شریعتی، محمد شفیعی، مریم شفیعی، علی اصغر شفیعیان، زهرا شکاری، آهو شکرایی ، علی شکوری راد، محمد شکوهی، محمدرضا شمس آبادی، شیوا شناوری، اسماعیل شنگله، رعنا شنگله، لیلا شنگله، علی شهسوار، مهدی شهسوار، الهام شهسواری، بهرام شهناسی، محمدجواد شهناسی، محمد شیبانی، میرزاعلی شیرازی، احمد شیرزاد، امین شیرزاد، سعید شیرکوند، صبا شیروانی

(ص. ض)

فاطمه صادقی، مجتبی صادقی، رادین صالحی، بهروز صحابه تبریزی، محمداسماعیل صحابه تبریزی، کاران صدرا، هاجر صدرهاشمی، صادق صدقگو، امیر حسین صدیق، هیلا صدیقی، محمد اسحاق صفایی، ابوالقاسم صفوی، سید سعید صفوی، زهرا صفیاری، سجاد ضرغام، امیرحسین ضیایی اردکانی، آزاده ضیایی

(ط. ظ)

آذر طاهرآبادی، ریحانه طباطبایی، شهاب طباطبایی، علی طباطبایی، علیرضا طبیبیان، محمدرضا ظفرقندی، حسین ظهیری

(ع. غ)

کریم عابدی، محمدعلی عابدی، وحید عابدینی، پیمان عارف، علیرضا عاشوری، فاطمه عباسقلی زاده، پانی عباسی، محمد صابر عباسیان، محمد عبایی، شیرزاد عبداللهی، فیض الله عرب سرخی، ساجده عرب سرخی، فاطمه عرب سرخی، امید عرب، محمود عرب، تایماز عظیمی، سیدعلی عظیمی، احمد علاء الدین، کاظم علاء الدین، محمدحسین علاء الدین، روزبه علمداری، آویسا علوی، سجاد علوی، صادق علوی، محمدامین علیخانی، ژیلا عماد، فریدون عموزاده خلیلی، زهرا عنایتی، امیررضا عنبرانی، عباس عیدگاهی، اسدالله غریقی، فاطمه غفاری، مریم غفاری، علی غلامی، صنم غیائی، فریبا غیور

(ف. ق)

فرشید فاریابی، محمد فاضلی کیا، جاوید فخریان، مجید فراهانی، داریوش فرجی، عبدالرزاق فردوسی، حسن فرشتیان، آرتا فرهودی، مریم فریبرزی، حسن فرید، سعید فضایلی مقیمی، عسکری فقیه، محمدطاهر فقیه، فرزاد فلاحتی، نرگس فلاحی، پروین فهیمی، هادی قابل، بهروز قادری، سیدصادق قادری، امید قاری، حسین قاسمی، مهدی قاسمی، علی حسین قاضی زاده، مریم قدس ، مرتضی قدمگاه، علیرضا قدیری، محمدرضا قرآنی، مریم قربانی فر، مهرداد قربانی، صفیه قره باغی، مهدی قریشی، احسان قلمچی، اشرف قمی، بهزاد قنبری، سعید قندهاری، جمشید قوچانی نژاد

(ک.گ)

امین کاشفی، امین کاظم لو، رامین کاظمی، نازنین کاظمی، ناظمی کاظمی، حسین کبیر، حنیف کبیر، یاسر کر، محمدجواد کرخی، مسعود کریم زاده، افشین کریمی، داود کریمی، رحیم کریمی، عبدالله کریمی، محمد کریمی، شبنم کسرایی، روح الله کلانتری، مجید کلثومی، کیمیا کورس، ابوالفضل کول آبادی، علی کوهساری، مهدی کوهیان، حمید کهرام، محمد کی ارسلان، ساجده کیانوش راد، محمد کیانوش راد، سجاد کیومرثی، طیبه کیومرثی، اسماعیل گرامی مقدم، احسان گرجی، حبیبه گلرخ، زهرا گلشن، پیمان گلی، رضا گنجی، سعید گندمی، سهیل گوهری

(ل. م)

محمد لزر غلامی، مهرسا لطانی، حمید لطفی، مسعود لواسانی، احسان مازندرانی، عباس مانا، مرتضی مبلغ، زهرا مبلغ، نرگس مبلغ، مژده متقیان، سیدجواد متولی، پرستو متین زاده، یاشار مجاور، بهنام مجد، زهرا مجردی، مهسا محب علی، سحر محتشمی پور، فخرالسادات محتشمی پور، ضیاء محسنی، محمدرضا محقق، جلال محمد لو، حسام محمدزهی، روح الله محمدی معین، احسان محمدی، اروجعلی محمدی، بهروز محمدی، حمید محمدی، غلامحسین محمدی، مجتبی محمدی، مهرنوش محمدیان، محبوبه محمودزاده، مهدی محمودیان، احمدرضا مرادی، قاسم مرادی، حسام مرادیان نژاد، دانیال مراقی، احمد مرشدیان، الهه مرودشتی، حسین مزارعی، علی مزروعی، محسن مسعودی نژاد، مهدی مسلم خانی، سیامک مسیح پور، سعید مسیحا، میثم مشایخ، علیرضا مصاحب، پژمان مظفری، حسین مظفری،زهرا مظفری، مسعود مظفری، مهدی مظفری، محمد مغرب، مهدی مقدری، مهدی مقدم دوست، احسان مکتبی، ابراهیم ملکی، رویا ممتحنی، مهدی منتظرقائم، نعمت منصفی، آذر منصوری، سید حسن موسوی نژاد، آمنه موسوی،زینب موسوی، سوده موسوی، سیدپوریا موسوی، سیدحسین موسوی،مزدک موسوی، مهدی موسوی، اکرم موقری، ناهید مولوی، کاوه مومنی، شهروز مهدی پور، محمد مهدیان، محمدهاشم مهیمنی، عبدالناصر مهیمنی، محسن مهیمنی، محمدحسین مهیمنی، روح الله مهیمنی، رضا میر، محمد میردامادی، مهدی میردامادی، اسماعیل میرزایی، حامد میرزایی، کمال میرزاییان، رضا میرزاییان، نصرت میرعرب، سید مرتضی میری، فاطمه میریونسی، آرش میلانی، مهدیه مینوی

(ن. و)

سعید نادری، سیدمهدی نادمی، رامین ناصح، مرتضی ناعمه، احمد نامداریان، ابوالفضل نامنی، سید ابراهیم نبوی، سیدباقر نبوی، یاسر نبوی، مهدی نجفی، آرش نجفیان، حمیدرضا ندایی، محمدرضا نژادحیدری، حسین نصیری، محمد نعیمی پور، حسین نقاشی، محمد سجاد نقوی ، معین نقویان، فرخ نگهدار، امیر نورالهیان، حسین نورانی نژاد، سعید نورمحمدی، ابوالقاسم نوروزی، هاله نوری، جمشید نیرومند، بهنام نیک زاد، حسین نیک خواه، رضا نیک نداف، امیر وارسته حیدری، صدیقه وسمقی، سید شمس الدین وهابی، مهدی وهابی

(ه. ی)

سیدمهدی هاشمی، فواد هاشمی، محسن هاشمی، مهدی هاشمی، مهسا هاشمی، آرش هامون، طاهره سادات هجرتی، فاطمه هجوانی، حنظله هدایتی، سودابه هروی فرد، مهدی یارمحمدی، فرزاد یاس، مریم یحیوی، مهدی یزدانی خرم، علی یزدانی، یاسر یوسف زاده، حسن یوسفی اشکوری، حسن یونسی




۱۳۹۱ مهر ۱۰, دوشنبه

تاریخ از این دولت و دولت مردان نخواهد گذشت



یک دهه قبل از جنگ جهانی‌ دوم، روز ۲۹ اکتبر ۱۹۲۹ در تاریخ اقتصاد آمریکا یک روز فراموش ناشدنی است، روزی که از آن به عنوان "سه شنبه سیاه" یاد میکنند، روزی که وقتی‌ خورشید دمید، صدها هزار نفر دریافتند که دیگر جایی‌ برای خوابیدن ندارند. تفاوت این روز تاریخی‌ با شرایط امروز ما این است که ما از این "سه شنبه‌های سیاه" نداریم، چون چند وقتی‌ است که هر روز مان سیاه است، تولید ملی‌ مان شده "فقر"، شده "فلاکت"، اقتصاد مقاومتی مان هم شده مقاومت در مقابل "نمردن"، مقاومت در مقابل به دام فحشا و دزدی و خودفروشی و جنایت نیفتادن. تاریخ از این دولت و دولت مردان نخواهد گذشت