۱۳۹۰ دی ۲۸, چهارشنبه

کاش که به یاد آوریم که ...


کاش که به یاد آوریم که چه میخواستیم و برای این خواستن چه کردیم و در مقابل این خواستن مان حاکمیت به چه ذلت‌هایی‌ دست یازید.

کاش که به یاد آوریم که من نداشتیم، ما بودیم، تنها نبودیم، که وقتی‌ موج راه میانداختیم چهار گوشه کشور را تکان میداد

کاش که به یاد آوریم که چه می‌گفتیم، چه زمزمه میکردیم و چه شعار‌هایی‌ میدادیم، که چگونه با یا حسین میرحسین‌های روزانه و الله اکبر‌های شبانه همه اقتدار یک حاکمیت را به سخره گرفته بودیم

کاش که به یاد آوریم که کسانی‌ بودند که با ما بودند و با ما ماندند، تا جایی‌ که حاکمیت پای حضور‌شان را بست، تا جایی‌ که به حصر و حبس‌شان افکند، کسانی‌ که مدعی نبودند، ولی‌ ستون بودند.

کاش که به یاد آوریم که اینک زمانه به یاد آوردن آنهاست، که اینک آن زمانی‌ است که باید از پستو‌ها به بیرون بیاوریمشان، دستمالی بدست گیریم و خاک‌شان را بتکانیم که باید بکار‌شان گیریم، آن شعار‌ها را، آن حماسه‌ها را، آن شور و شوق تغییر را.

تا ۲۵ بهمن چند روز مانده، چند گام، شروع کنیم که ما همان ملتیم.

۱۳۹۰ دی ۲۷, سه‌شنبه

مردی از تبار باران، مردی از تبار آتش

من، میرحسین موسوی آمده‌ام تا کرامت انسان‌ها را پس بدارم، آمده‌ام تا از حق ملت از اطلاع امور کشور دفاع کنم، آمده‌ام تا از آزادی اندیشه پاسداری کنم و مدافع آزادی‌های مصرح در قانون باشم، آمده‌ام تا وسیله‌ای باشم باری بازگردانیدن اقتدار، عزت و هویّت ایرانی‌، آمده‌ام تا راهی‌ و همراهی باشم برای رفتن به سو‌ی ایرانی‌ مستقل، آباد، آزاد، پیشرفته و سربلند. 

اردبیهشت ماه یکهزار سیصد و هشتاد و هشت، ‌ستاد انتخابات وزارت کشور، یک مرد و خیل خبرنگارانی که می‌خواستند مردی را ببینند که هنوز به تبار انقلابی‌اش میبالد، مردی که هنوز آرام سخن گفتن را فضیلت می‌داند و یگانه راه نیل به سعادت جامعه را احیا کرامت بر باد رفته شان، مردی که متفاوت بود، مردی که نامش میرحسین بود، مردی که مرد بود. مردی که مردانگی را دگرباره باز تعریف کرد، انقلابی بودن را همینطور، گفت می‌آیم و می‌مانم، گفتم می‌آیم تا تغییر دهم، آمد و ماند و تغییر داد، آمد و ماند و پا پس نکشید، آمد و ماند که تنها چیزی که تغییر کرد صدایش بود که لحظه به لحظه بلند تر بلند تر شد تا شاید گوش‌های کار حاکمان این شهر در باد غرور خوابیده بشنوند و بیدار شوند و ببینند که چگونه جامعه سقوط میکنند و یک به یک همه دستاورد‌های یک انقلاب ساقط میشوند، که افسوس که ندیدند و پنداشتند که باید صدای تدبیر را قطع کرد و مدبران را حصر و حبس، ندیدند و خوابیدند تا برسد روزی که موج این سیلاب تا پشت در‌های قصر‌هایشان برسد و بیدار‌شان کند و نمی‌دانند که آن روز هیچ بلندی پناه‌شان نخواهد بود. 

۱۳۹۰ دی ۲۶, دوشنبه

صدای خانواده‌های شهدای سبز مان باشیم که به حنجره‌های ما نیاز دارند




یکی‌ از کارهائی که منظم توسط میرحسین موسوی و بانوی سبز  مان، زهرا رهنورد و شیخ مهدی کروبی انجام میشد بازدید از خانواده‌های اسرای سبز مان و وابستگان شهدای عزیز مان بود، خانواده شهدایی که به قیمت فشار‌های وحشتناک حکومت و ظلم‌های معمول حاکمان ظالم، از قبول دیه و عدم پیگیری پرونده‌های عزیزان‌شان سرباز زده اند، به قیمت تحمل شرایط غیر منصفانه حاکمیت از آرمان‌های عزیزان‌شان دست نکشیده اند و این میان یگانه چیزی که آنها را در طی‌ کردن این مسیر دشوار یاری میدهد همراهی ماست، اینکه پی‌ در پی‌ یاد‌شان کنیم و وجود و حضور خودشان و آرمان‌هایشان را یادآور شویم و از این طریق جنبش مان را زنده و پویا نگاه داریم، جنبشی که رشد خود را مدیون و مرحوم فداکاری این عزیزان و خیل مردم جان در کف دست گرفته بوده و هست

۱۳۹۰ دی ۲۵, یکشنبه

برای ثبت این لحظه: جدایی نادر از سیمین بر بام فستیوال گلدن گلوب


افتخاری دیگه برای فیلم جدایی نادر از سیمین، این‌بار در گلدن گلوب. شاید که بشود که مسئولین سینمایی و فرهنگی‌ کشور چشم باز کنند و این چشمه جوشان فرهنگی‌ را بسان بسیاری از عرصهٔ‌های دیگه به گنداب تبدیل نکنند

۱۳۹۰ دی ۲۴, شنبه

به بهانه نامه سردار سرفراز جنگ، حسین علایی: رقصی چنین میانه میدانم آرزوست



عکس‌های نه چندان واضح صحنه‌های جنگ، مزار‌های منقوش به عکس‌های قدیمی‌ سیاه و سفید و کهنه سرباز‌هایی‌ که اینک صورت‌شان مزین به نشانه‌های سفیدی شده که گذر زمان بر چهره‌هایشان نشانده، این همه خاطره من از جنگ و نسلی بود که هشت سال مرزهای کشور را بسته نگاه داشتند تا کشوری بنام ایران و هویتی به عنوان ایرانی‌ برای من بماند تا فراموش نشوم و فراموش نکنم که چه هستم، نسلی که بچه‌های جنگ نامیده میشوند، از سردار تا سرباز، جماعتی که بی‌ چشم داشت و هر کدام به عشق کسی‌ و چیزی جان‌شان در کف دست‌شان و بود و چشم‌شان به دشمنی که قبل از یورش حساب همه چیز را کرده بود الا عاشقی این لشکریان عشقباز، غیر از جانبازی این جماعت جانباز که فرصت طلبان را چه به خاک جبهه‌، چه به قدم زدن در جایی‌ و تنفس در هوایی که سوغات‌اش اگر ستاندن جان نباشد زخمی است و فلزی که تا عمر عمر است همراه است است، میماند و حضور‌اش را پی‌ در پی‌ یادآور میشود، این همه آنچیزی بود که من از جنگ و جنگاوران آن خوانده بودم و شنیده بودم، تا رسیدیم به دوران فعلی و ایرانی‌ که دوباره به خطر افتاد تا محتاج بازگشت سرداران‌اش شود، تا مردان‌اش خاک از لباس‌های ساده رزم‌شان بتکانند و بجای تفنگ، زبان را اسلحه کنند و بجای گلوله، کلمات را رها کنند تا سهم خود را پاسداری از کیان کشور، انقلاب و حتا حکومت فعلی ادا کنند، سرداران و سربازانی که رسم عشق بازی و رقص در میانه میدان را بلدند. 








۱۳۹۰ دی ۱۹, دوشنبه

دکتر مهدی خزعلی ساعتی پیش بازداشت وبه مکانی نامعلوم منتقل شد

دکتر مهدی خزعلی ساعتی پیش بازداشت وبه مکانی نامعلوم منتقل شد شواهد حاکی از ضرب و شتم ایشان توسط نیروهای لباس شخصی در هنگام دستگیری میباشد.

۱۳۹۰ دی ۱۴, چهارشنبه

در حاشیه حمله‌ها بر علیه خانواده هاشمی: چرا جنبش باید از همراهان خود دفاع کند

فائزه هاشمی‌، دختر علی‌ اکبر هاشمی‌ رفسنجانی‌ به حبس و ممنوعیت از فعالیت‌های اجتماعی محکوم شد. قبلا ایشان در چند نوبت به دلیل شرکت در راهپیمایی‌های سبز‌ها در تهران و سخنرانی‌‌های آن بازداشت و مضروب شده بود.

وبسایت رسمی‌ هاشمی‌ رفسنجانی‌ به دلیل ارتکاب به اعمال مجرمانه مسدود گردید، خود ایشان نیز ب دلیل آنچه که عدم همراهی در تایید کودتای انتخاباتی سال ۸۸ نامیده میشود به شدت محدود شده و از اثرگذاری محروم شده است.

محسن هاشمی‌ بعد از سالها مقاومت بالاخره با فشار‌های مسئولین رده بالا استعفا یش از مدیریت مترو تهران پذیرفته شد.

حسن لاهوتی، نوه ۲۳ ساله هاشمی‌ رفسنجانی‌ به اتهام توهین به رهبری هنگام ورود به کشور بازداشت شد و به زندان انتقال یافت.

حمله گروه منسوب گروه فشار به خانه هاشمی‌ رفسنجانی‌ در جماران تخریب بخش‌های از درِ ورودی آن و تلاش به ورود به آن. 

پاسپورت اعضای خانواده مهدی هاشمی‌ هنگام ورود به کشور توقیف شد.

فائزه هاشمی‌ به همراه همسر محسن هاشمی‌ هدف فحاشی اعضای بسیج قرار گرفت.

آنچه که در بالا آمد مختصر از آنچه که بر سر او این خانواده آمده است، خانواده‌ای که تا پیش از این آن را صاحب بخش بزرگی‌ از قدرت در ایران می‌دانستند و بسیاری معتقد بوده اند که در ایران آب از آب تکان نمیخورد، مگر آنکه یکی‌ از اعضای این خانواده آن را اراده کرده باشد. از این ادعا‌ها و شایعات بگذریم شاکی‌ در این نیست که هاشمی‌ رفسنجانی‌ فاعل بزرگ بخش بزرگی‌ از اقدامات جمهوری اسلامی بوده است، ریاست بر عالیرتبه‌ترین جایگاه‌های این نظام، از ریاست بر مجلس خبرگان بگیرید تا ریاست مجلس و ریاست جمهوری و مجمع تشخیص مصلحت نظام. قضاوت نوع عملکرد آقای هاشمی‌ در این مناصب موضوع این نوشته نیست، موضوع این نوشته زمان نزدیکتری از عمل اعضای این خانواده را مد نظر دارد، از ماه‌های منتهی‌ به انتخابات سال ۸۸ تا الان.

فائزه هاشمی‌، دختر هاشمی‌ رفسنجانی‌ و نقش‌اش در تبلیغات پیش از انتخابات به نفع میرحسین و جنبش سبز و شرکت در تظاهرات‌ها و تجمع‌های بعد از آن بر کسی‌ پوشیده نیست. ماقبل انتخابات صراحتا بر علیه محمود احمدی‌نژاد موضع می‌گرفت و سخنرانی‌ میکرد و مابعد آن در تجمع‌های اعتراضی حضور داشت و حتا سخنرانی‌ هم میکرد. دو بار دستگیر شد، مورد ضرب و شتم واقع شد. از مصاحبه‌های تند ابائی نداشت و از بین اینکه هیچگاه خامنه‌ای را "مقام معظم رهبری" نمی‌داند ترسی‌ نداشت. صراحت‌اش تا آنجایی‌ پیش رفت که اداره کنندگان کشور را عده‌ای اراذل و اوباش نامید. و آخرین خبر حکم زندان و محرومیت از فعالیت‌های اجتماعی‌اش آمد.

علی‌ اکبر هاشمی‌ رفسنجانی‌ از آن روز تمام غمت به میانه میدان آمد که احمدی‌نژاد، حامل و توهین به ایشان و خانواده‌اش را بخشی از استراتژی انتخاباتی‌اش قرار داد. در مقابل ایشان نامه‌ای به خامنه‌ای نوشتند و صریحاً جبهه‌ گیری کردند و خواهان برگزاری انتخاباتی سالم شدند، نامه‌ای که جنجالی بپا کرد و بسیاری از گروه‌های نزدیک به گروههای تندرو آن را توهین به رهبری دانستند. بعد از انتخابات و شروع فاز خیابانی اعتراض‌ها موضع ایشان تا حدودی تغییر کرد و تا اظهار نظر صریح ایشان در نماز جمعه تهران ادامه یافت، سخنرانی‌ که صریحاً در آن ذکر شک در نتیجه انتخابات رفت و خواهان آزادی دستگیر شدگان شد، سخنرانی‌ که بعد از محمد یزدی در جملاتی بی‌ سابقه‌ خطاب به سهامی‌ گفت که "شما چکاره هستید" و ذوالنور، جانشین رهبر در سپاه ایشان را به فعالیت گسترده علیه دولت و رهبر متهم کرد.

البته این همه داستان نیست که علی‌ اکبر هاشمی‌ رفسنجانی‌ ابائی ندارد اگر هرزگاهی با انتشار نامه‌ای و ذکری مخالفت خودش و دلگیری شدید‌اش را از شرایط فعلی بیان کند. آخرین نمونه آن انتشار نامه بی‌ سلام گروهی از خواص که آقای خامنه‌ای هم جزو آن بود به امام بود که خشم بسیاری از مرکز قدرت را برانگیخت. 

این مقدمه نه چندان کوتاه را نویشتیم تا برسیم به این موضوع که خانواده هاشمی‌، فارغ از اینکه چگونه راس آن، علی‌ اکبر هاشمی‌ رفسنجانی‌ در دوران مدیریتی‌شان عمل کرده اند و چه قدر در اتفاقات حادث شده نقش مثبت یا منفی‌ یا حتا تعدیل کننده داشته یا دارند، اینکه، قرین دو سال است که بدون هیچ حرف و حدیثی پشت جنبش تغییر خواهی‌ ایران ایستاده اند و هیچ ابایی نداشته اند برای هزینه دادن. یک به یک پست‌ها را از دست داده اند و گام و به گام از مناصب قدرت فاصله گرفته اند، تا جایی‌ که اینک شنیدن حکم زندان دختر ایشان ما را بهت زده نمیکند و حمله به خانه ایشان در جماران چندان بر شگفتی ما نمیفزاید. حال با این هزینه‌ها چگونه است که بسیاری از مدعیان جنبش از دفاع از این خانواده ابا دارند و در مقابل چنین حمله‌های سازمان یافته‌ای که یقینا تنها و مهمترین ریشه‌اش همراهی این خانواده با جنبش است سکوت میکنند؟ شاید یکی‌ از معدود دفاع ها، نوشته ابراهیم نبوی بود که در هیاهوی بسیاری از منتقدین کم به آن پرداخته شد، ولی‌ آیا چنین رفتاری در مقابل کسانی‌ که چنین در دو سال اخیر همراهی خود را اثبات کرده اند محل اشکال نیست؟ محل ایراد نیست؟ 

جنبش سبز باید بتواند از همرهان خود دفاع کند، مخصوصا همراهانی که در ازای این همراهی در حال پرداخت هزینه اند، وگرنه چگونه میتواند در همراه کردن نیروهای جدید موفق باشد؟ هاشمی‌‌ها بخشی از سرمایه جنبش اند که باید مورد حمایت صریح ما باشند و بمانند، وگرنه باید در یک سری رفتار‌های سیاسی و اخلاق‌های مبنای آن شک کرد