۱۳۹۲ آبان ۲۴, جمعه

عاشورای ۸۸، حکایت یک جنایت

هر شهید جنبش جنبش سبزی به دلیلی‌ برجسته بود، به یادماندنی و شهادتش دردناک؛ سهراب، محسن روح الامینی، اشکان، ندا. آن جوان دانشجویی که آمده بود با نجیبانه‌ترین رفتار اعتراضش را بیان کند، تا آن هموطن کارگری که فشار اقتصادی کمرش را شکسته بود و آمده بود ...  

اما عاشورا ۸۸ یک روایت مخصوص به خود داشت: در میان همه این شهدا، علی‌ حبیبی موسوی، خواهرزاده میرحسین کسی‌ بود که علنا، کاملا هدفدار و با نقشه هدف ترور قرار گرفت، پاترول سیاهی که حامل سه جوان سیاه پوش با ظاهر مذهبی‌ بود، مشخصاً آمده بود تا خواهرزاده میرحسین موسوی را بزند، ...

این وسط رفتار و واکنش میرحسین برام دردناک بود، که همین الان که مینویسم هم حتا با بغض مینویسم: سکوت کرد، صبوری کرد، حاضر نشد یک خط نوشته و بیانیه بده، رفت و سر در چاه کرد و گریه کرد، با این استدلال که «او نیز مانند دیگر درگذشتگان جنبش سبز مثل سهراب و اشکان است.»

و این وسط، فارغ از همه نشانه‌‌ها و دلایل و ادعاها، به یک دلیل ساده مسوول این ترور و مسئولیت این جنایت با مجموعه حکومت است: چون هیچ پیگیری برای این جنایت نشد، چون بانیان آن، به مانند بقیه جنایت و کشتارها از معرفی‌ و مجازات مصون ماندند، در حالیکه که پیدا کردنشان برای حکومتی که بقول معروف، عبدلمالک ریگی رو در هوا دستگیر می‌کند کاری ندارد. 

۱۳۹۲ آبان ۲۳, پنجشنبه

حاشیه‌های جلسه کمیسیون سیاست خارجی‌ کنگره: استعمارگران مدرن


دیروز پخش زنده جلسه کمیسیون سیاست خارجی‌ کنگره آمریکا که در مورد تعویق، یا ارجاع به کنگره تحریم‌های جدید ایران بحث میکردند رو نگاه کردم، فارغ از نکات خوب جلسه کمیسیون که بیشتر به بخش اجرایی آن مربوط است، چند نکته به نظرم در مورد نمایندگان حاضر در کمسیون اومد که مینویسم: 

۱- شخصا از این به بعد در مورد خطاب قرار دادن امثال حسین شریعتمداری و کاتوزیان بیشتر دقت می‌کنم، چون امروز با بی‌ شرف تر از اونها برخورد کردم که در نقاطی بسیار حساس تر مشغول اثرگذاری بر سرنوشت امثال منند، جماعتی که براحتی و با کمال وقاحت از کلماتی‌ در توصیف حکومت و رئیس جمهور استفاده میکردند که نمونه آنها را تنها از زبان این مجاهدین خلق شنیده بودم. واقعا نمیدونم اون توصیفاتی که بصورت واحد در مورد کلیتی بنام "ایران" استفاده میکردند قابل پیگیری هست یا نه، ولی‌ بسیاری از جبهه‌ گیری‌های خصمانه مسئولین وقت برایم توجیه شد. 

۲- دردناک‌ترین بخش کتاب "نگاهی‌ به شاه" برای من رفتار‌هایی‌ بود که سفارت انگلیس و روسیه برای تعیین سرنوشت ایران میکردند، نویی احساس حق و مالکیت بر امور ایران، چیزی که نمونه مدرن آن را امروز دیدم: نگام استعمار زده و قیم مآبانه‌ای که این جماعت نسبت به ایران دارند. اینکه خودشون محق میدونند که تصمیم بگیرند که ایران چه داشته باشد یا نداشته باشد، اینکه براحتی خودشون قادر و قائل میدونند که یک حق و از ایران محروم کنند. تو صحبت‌های دیروز، رسما و علنا تاکید میکردند که ایران حق ندارد تکنولوژی غنی‌سازی، حتا برای مقاصد صلح آمیز داشته باشد ، حال اینها کی‌ هستند و به چه حقی‌ برای خود چنین حقی‌ قائل اند بماند.

۳- دروغ، دروغ، دروغ: والله نصف این دروغ‌ها و اتهام‌هایی‌ که من درمورد ایران تو این ۳ ساعت شنیدم تو یک ماه از تریبون‌های نماز جمعه بر علیه آمریکا نشنیدم. سناتور‌های کشوری که در قلب دنیای ارتباطات قرار دارد ایران را مسئول اتفاقاتی دونستند و خواهان مجازاتش شدند که یا کوچکترین اتهامی نصیب ایران نشده، یا ایران از آن تبرئه شده. در ضمن اینکه اگر قرار باشد ایران مسول جنایت حماس و حزب الله باشد، آمریکا هم مسول جنایت‌های پینوشه در شیلی و کنتراها در نیکاراگوئه است، مسول ایجاد طالبان و اقدامات بعدی آن است.  مسئول تک‌تک اعمال گروه‌هایی‌ است که در دهه شصت تا نود با توجه مقابله با کمونیسم، در کشورهای مختلف ایجاد کرد. 

۴- تنها در یک قلم و یک کشور، آمریکا مسول مستقیم مرگ ششصد هزار کودک بر اثر تحریم‌ها در عراق است. حالا از کشته‌های ناشی‌ از ناامنی‌های بعد از آن بگذریم. از افغانستان و کوبا و ویتنام و کره و خیلی دیگر از کشورها هم بگذریم. حالا سوال من این است: آمریکا بیشتر برازنده عنوان "عامل قتل عام" است یا ایران. شخصا فکر می‌کنم که اگر قرار بر مقایسه باشد، حتا عمر البشیر هم پیش حال و گذشته اینها مادر ترزا است.
 

۱۳۹۲ مهر ۱۲, جمعه

در حاشیه طرح "جمعيت و تعالي خانواده" در مجلس؛ هر دم از این باغ بری می‌رسد ...

فارغ از گرایش سیاسی، مجلس پنجم شورای اسلامی مجلس مدبری بود، متشکل از اکثریتی بود که صدای پای تغییر را درک کرد و در مقابل آن مقاومت نکرد، آبروداری کرد و با درایت دوره خود را تمام کرد. به هر حال بی‌ سبب نیست که با درایت‌ترین محافظه کاران از دل همان جمعیت حال حاضر ایران از دل همان مجلس و مجلسیان اند.

از این طرف مجلس نهم شورای اسلامی، به عنوان یکی‌ از بارزترین نماد‌های توفق اراده شورای نگهبان بر انتخاب مردم، به عنوان یکی‌ از سمبل‌های دوره‌ای که انشا‌الله در حال گذر از آنیم، هنوز در فضای روزهای پس از سال ۸۸ و تسلط افراطی گری زیست می‌کند، مجلس بی‌ تدبیری که در همه شئون، از بحث‌های اجتماعی و خانواده تا منتها علیه اقتصاد و سیاست بر سبیل گذشته شعار میدهد و قانون گذاری می‌کند و هنوز فکر می‌کند با اجبار و فشار، میتواند از حجاب تا زاد و ولد را مهندسی‌ کند.

به هر حال، این بخشی از طرح که توسط ۵۰ نماینده مجلس تهیه شده و در نوبت بررسی است، طرحی که هدفش تبلیغ ازدیاد جمعیت و فرزندآوری است، قضاوت با شما:
ماده ۹:"در كليه بخش هاي دولتي و غير دولتي اولويت استخدام به ترتيب با مردان داراي فرزند و سپس مردان متاهل فاقد فرزند و سپس زنان داراي فرزند مي باشد.به كار گيري افراد مجرد واجد شرايط در صورت عدم وجود متقاضيان متاهل واجد شرايط بلامانع ميباشد."

ماده ۱۰:"پنج سال پس از تاريخ لازم الاجراشدن اين قانون ، جذب افراد مجرد به عضويت هيات علمي در تمامي دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالي و پژوهشي دولتي و غير دولتي و معلمين مدارس در تمام مقاطع تحصيلي ممنوع مي باشد. تنها در صورت نبود متقاضي متاهل واجد شرايط با تائيد بالاترين مقام دانشگاه، جذب افراد مجرد بلامانع مي خواهد بود.

۱۳۹۲ مهر ۳, چهارشنبه

در حاشیه دیدار رؤسای جمهور ایران و آمریکا؛ پرّ پرواز انتظار

اگر نه سه سال پیش و در زمان احمدی‌نژاد، که حتا ۱۴ سال پیش و دوره ریاست جمهوری سید محمد خاتمی، به یک تحلیلگر موجه سیاسی حوزه ایران میگفتید که "احتمال دارد در حاشیه یک کنفرانس روسای جمهور ایران و آمریکا با هم دیدار کنند" یقیناً نگاه عاقل اندر سفیهی به شما می‌انداخت و در مورد فضای سیاسی و موانع بزرگ و لاینحل  و تضاد منافع ملی‌ دو کشور صحبت میکرد چنین اتفاقی را محتمل و قریب الوقوع نمی‌دانست. اما اینک، تنها بعد از چند ماه از سقوط احمدی‌نژاد و افول ستاره اصولگرایان تندرو، نه تنها چنین اتفاقی‌ محتمل فرض شد که بسیاری از عدم وقوع آن (تا این لحظه) متعجب شدند.


آنچه که مشخص است این است که به مدد همت دولت و دولتمردان جدید، و البته حمایت ضمنی‌ رهبری (و حداقل نه مواجه آشکار که پتانسیل تقابلی اصولگرایان را به شدت تضعیف کرده) و در سایه اقدامات بزرگی‌ که در این فرصت کوتاه صورت گرفته، توقع مردم چنان بالا رفته که چنین فرضی‌ در ذهن مردم شکل گرفته که "چنین دیدار و اتفاقی‌ نه محتمل، که محتوم است". تا اینجای کار البته مثبت و مبارک است، میتوان با اطمینان گفت پیدایش چنین ذهنیت نشانه‌ عملکرد مثبت و مسیر درست پیمایش دولت جدید است. "امید" حلقه تضعیف شده زنجیره‌ زندگی مردم در چند سال اخیر بود، عاملی که اینک نه تنها احیا شده که گاها، فراتر و جلوتر از واقعیّات و امکانات در حال پرواز است، به عبارتی "تحول" در سطح چنان ملموس و برای عموم جامعه قابل فهم است که ناخودآگاه، منتظران به همه حوزه تسری‌اش دادند، عمق‌اش بخشیدند و از عدم وقوع موردی‌اش احساس سرخوردگی کردند؛ از لحن و کلام و عبارات استفاده شده توسط منصب نشینان و دولتمردان شروع شد و با انتصاب و تغییر مدیران و روش مدیریت‌ها ادامه یافت و اینک در سیاست‌ها و نتایج کوتاه مدت متظاهر است.

به هر حال، این پیدایش این سطح امید و وجود این جنس توقع البته مثبت است، اما باید مدیریت شود؛ آفت بزرگ آن همین سرخوردگی است، نامیدی‌های مقطعی است. ذهن ملت اگر با اطلاع رسانی و خلق مسیر‌های ارتباطی‌ مهندسی‌ نشود، خودبخود برون یابی‌ می‌کند و منتظر میشود، و چه بسا در تهییج این اتفاق اصولگرایان از ابزارهای خود برای حصول این نامیدی استفاده کنند. "واقعیّات"، "امکانات" و "محدودیت ها" سیاست سازند، توجه نکردن به هر کدام از اینها نقض سیاست و نقص سیاست باز است. اینها باید اطلاع رسانی شود.

۱۳۹۲ شهریور ۱۶, شنبه

حاشیه‌ای بر پیام‌های اخیر رییس جمهور و وزیر امور خارجه: تکرار شگفتی



۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱؛  تهدیدی که تبدیل به فرصت شد

سپتامبر ۲۰۰۱، جهان حیرت زده به شعله‌هایی‌ نگاه می‌کرد که اگرچه از دو برج در منهتن نیویورک برمی خاست، اما شکی‌ وجود نداشت که دامنه‌اش جهان را فرا خواهد گرفت، تهدیدی که موجودیت هر کشور مقابل آمریکا را تهدید میکرد. اما ساعتی‌ بعد از این اتفاق و با آغاز اولین واکنش ها، متنی بر روی تلکس خبری جهان قرار گرفت که حیرتی بر حیرت‌های قبلی‌ افزود: «به نام ملت و دولت جمهوری اسلامی ایران، اقدام تروریستی هواپیماربایی و حمله به مراکز عمومی در شهرهای آمریکا را که شمار زیادی از مردم بی‌دفاع را به کام مرگ کشید محکوم می‌کنم و تأسف عمیق و همدردی خود را با ملت آمریکا به‌ویژه آسیب‌دیدگان و خانواده قربانیان حادثه اعلام می‌دارم.» این متن از طرف رییس جمهور ایران، سید محمد خاتمی صادر شده بود، دیرپا‌ترین و خستگی‌ ناپذیر‌ترین خصم دولت آمریکا، کشوری که تا دو سال قبلش، در روز ملی‌، ارتشیان از روی پرچم پهن شده آمریکا رژه میرفتند و هنوز شعار "مرگ بر آمریکا" پرطنین و پر رونق، از تمامی‌ تریبون‌ها پخش میشد. با این حرکت، سید محمد خاتمی تاریخ ساز شد. تهدید ۱۱ سپتامبر تا مدت‌ها به فرصت تبدیل شد، نزدیکی‌‌ها افزایش یافت و امید‌ها فزونی گرفت، پیام تشکر متقابل آمریکا امید‌ها را افزون کرد، تا روزی که تندرو‌های آمریکایی، به رهبری جان بولتون، عقربه‌ها را دوباره به بدترین روزهای رابطه بازگردانیدند. 

از یک تغییر به تغییر دیگر 
اما انتخابات سال ۸۴ همه چیز را عوض کرد،واقعه‌ای که نه فقط یک رییس دولت که همه ارزش‌های حاکم بر روابط دستگاه خارجی‌ نیز عوض شد؛ تلاش‌های همگرائی جای خود را به سیاست هیجان زده واگرا داد و تکریم متقابل، تبدیل شد به سیاست مواجهه فعال. کار به جایی‌ رسید که "دشمنی و مخالفت" اروپا و آمریکا تبدیل به معیار مشخص درستی‌ مسیر شد و عبارت طعنه آمیزی مثل "چه کرده ایم که اروپا و آمریکا خشنود شده اند" تبدیل به الگویی برای قضاوت گذشته. دوران تبلیغ دشمنی آمریکا هشت سال طول کشید، تا در روز ۲۴ خرداد ماه ۱۳۹۲، در میان حیرت قاطبه تحلیل گران جهان، مردی ردای ریاست جمهوری را بر دوش انداخت که نسبت به هم سلک ماقبل خود، شهره به میانه روی بود، مردی که می‌توانست رویکرد‌ها را عوض کند، اما تا چقدر؟ 

دولت مردان در عرصه‌های نو؛ شگفتی تکرار میشود 
در کشوری که شبکه‌های مجازی عامل نفوذ استبداد خوانده میشود و خطرات آن را، پاره از خطیبان رسمی‌ کشور از بی‌ حجابی و فحشا هم بالاتر می‌دانند، حضور رسمی‌ و علنی وزیر امور خارجه یک اتفاق عجیب و جالب بود. حضوری که تنها به یک نام محدود نمی‌شد که وزیر امور خارجه متواضع کشور، از کامنت گذاری و بحث صبح‌های جمعه با مخاطبین هم ابایی نداشت. اما جواد ظریف شاید اولین، اما تنها‌ترین فرد دولت نبود که قبح حضور آنلاین را شکست: بیژن نامدار زنگنه، اسحاق جهانگیری و سپس مرضیه افخم، سخنگوی امور خارجه از جمله کسانی‌ بودند که رسما و علنا، به دنبال هم صف شکن شدند. تویتر هم به موازات فیس‌بوک میزبان دولتیان شد؛ صفحاتی که به مانند صفحات شخصی‌ مقامات فعالیت میکنند و با تکذیب مقامات مواجه نمیشوند. اما شگفتی نه این صفحات، که محتویاتی است که به واسطه آنها منتشر میشود. اولین اتفاق: "در حالیکه خورشید در تهران غروب می‌کند، برای همه یهودیان به ویژه یهودیان ایرانی، روش هشانای مبارکی را آرزومندم." این نه پیامی از طرف یک فعال مدنی مستقل حکومت ایران، که متنی است که از طرف شیخ حسن روحانی، رییس جمهوری ایران اسلامی در صفحه توئیتر منصوب به ایشان منتشر شده، پیامی که به قول هاله اسفندیاری مدیر برنامه خاورمیانه در مرکز بین المللی وودرو ویسلون در آمریکا ، حتا در زمان شاه هم اتفاق نیفتاده است. اما این تنها شگفتی نیست که شگفتی دوم، با صراحت بیشتر و دامنه وسیع تر در راه بود، محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران در صفحه توئیتر خود، در جواب فردی که می‌گوید "اگر ایران دست از تکذیب هولوکاست برمیداشت سال نو شیرین تر بود" ضمن تبریک سال نو یهودی می‌نویسد "ایران هیچ گاه هلوکاست را تکذیب نکرده، مردی که این کار را می کرد دیگر رفته است ..."، پیامی که میان شک و بهت مخاطبین، به سرعت پخش شد و با بازخورد‌های مثبت زیادی مواجه شد. از همان ابتدا تردید‌هایی‌ نسبت به اصالت خبر مطرح شد که البته با انتشار تائیدیه کریستین امانپور برطرف شد. 
شکی‌ نیست که امروز رییس جمهور و وزیر امور خارجه ایشان تاریخ ساز شدند، پیام‌هایی‌ که همانند پیام ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ سید محمد خاتمی، می توانند نقش مهمی در بهبود وجهه سیاسی ایران را در میان افکار عمومی‌ جهانی‌ که تاثیر قدرتمندی در شکل دهی‌ سیاست‌های کلان کشور‌هایشان دارند ایفا کند. این متن‌ها به درستی‌، پیام تغییر قلمداد شده است، پیام چرخش در روش. یقیناً از فردا افراطی‌های داخلی‌ و جنگ طلبان خارجی‌ که منفعت خود را در شعله ور نگاه داشتن آتش میان ایران و غرب و وجود چنین ذهنیت‌هایی‌ جستجو میکنند، شروع به شلیک خواهند کرد و انواع و اقسام اتهام‌ها را روانه دولت خواهند کرد، اما با توجه به روند ثابت و قاطع رفتاری دولت مردان، باید انتظار شگفتی‌های بیشتری را بکشیم.

لینک مطلب در جرس: http://www.rahesabz.net/story/75230/

۱۳۹۲ شهریور ۱۴, پنجشنبه

در حاشیه تکذیب پیام روحانی برای یهودیان جهان توسط مشاور رئیس جمهور؛ آنجا که حماقت طلا را به خاک تبدیل می‌کند

یک سری اظهارنظر‌ها بی‌ تدبیری محض و حماقت آشکار است، تبدیل فرصت به تهدید است:

یک حساب توییتری که بنام رئیس جمهور فعالیت می‌کند و تصور غالب این بود که تحت نظارت ایشان فعالیت می‌کند طی‌ پیامی سال نو یهودی را تبریک می‌گوید، با این عبارت که ""در حالیکه خورشید در تهران غروب می‌کند، برای همه یهودیان به ویژه یهودیان ایرانی، روش هشانای مبارکی را آرزومندم." پیامی که بلافاصله در صفحات مجازی و رسانه‌های جهانی‌ با بازخورد مثبت و توام با تحسین و تامل آنها مواجه شد. مورد تفسیر قرار گرفت و حمل بر تغییر رویه کلامی‌ و نحوه تعامل ایران با جهان شد. این در حالی‌ است که این پیام در داخل چندان بازتابی نداشت، چرا که به هر حال آن تصویر تبعیض آمیز تبلیغات شده در خارج از کشور، در داخل کمتر به چشم میاید و کمتر جلب توجه می‌کند. 

حال اتفاق نامبارک و بی‌ تدبیری و بی‌ سیاستی محض آقای مشاور اینجا همه چیز را به خطر می‌اندازد: "محمدرضا صادق، مشاور رئیس‌جمهور در واکنش به انتشار اخباری درباره پیام تبریک روحانی به یهودیان جهان در توییتر تاکید کرد: حسن روحانی حساب توییتر ندارد" و در ادامه تاکید می‌کند " ما خبری در این رابطه که رسانه‌های خارجی آن را منعکس کرده‌اند نداریم."

سوال من از آقای صادق این است که چرا باید چنین چیزی، با این ادبیاتی تکذیب شود؟ ایشان میداند معنای این روش تکذیب چیست؟ یک زمانی‌ هست که اتفاقی‌ نمیفتد و تبریکی گفته نمیشود و تکذیبی صورت نمی‌گیرد، خوب به هر حال حساسیتی نیست. یک زمانی‌ هست که چنین تبریکی گفته میشود و چنان حساسیتی ایجاد می‌کند و بعد تکذیب میشود. نتیجه آن میشود که به درست، موضع رئیس جمهور را در مقابل موضع تکذیب شده تعبیر میکنند. یعنی‌ در این مورد خاص، "رئیس جمهور سال نو کلیمیان را تبریک نمی‌گوید"، نمی‌خواهد بگوید، موردی ندارد که بگوید. تعبیر این تکذیب همین است. آنهم در حالیکه یهودیت در ایران دین رسمی‌ است که پیروان آن از حقوق قانونی برخوردارند و در مجلس نماینده خود را دارند و مناسک خود را میتوانند برگزار کنند. آنهم در حالیکه که یکی‌ از کلیدی‌ترین شعار‌های رئیس جمهور اعاده حقوق اقلیت‌های قومی و دینی است و بر همین اساس، رای مطلق همه این اقلیت‌ها را نیز کسب کرد.آنهم در حالیکه که رسانه‌های جهان نشسته اند تا افکار رئیس جمهور را از اعمال‌اش رمزگشایی کنند و بر همین اساس، افکار عمومی‌ جهان را شکل دهند. ایشان به راحتی‌ می‌توانست با اعلام بی‌ خبری از ماهیت این حساب توییتری و حتا تکذیب چنین رابطه ارگانیکی، تبریک و توجه دولت به این عید و کلیمیان را گوشزد کند و برای‌شان سال خوبی‌ آرزو کند ...

انشا‌الله که با تدبیر دولتمردان بازتاب و انعکاس این بی‌ سیاستی کمتر شود، اما در حالیکه که در آمریکا سال نو فارسی را عید رسمی‌ میدانند و در کاخ سفید سفره هفت سین پهن میکنند تا از فواید اجتماعی و بازتاب‌های مثبت آن بهره‌مند شوند، دولت باید بتواند به وظیفه خود در رسمیت دادن شعار "ایران برای همه ایرانیان" عمل کند و با توجه به حساسیت‌های اقوام و اقلیت ها، این حس که رئیس جمهور، رئیس جمهور همه شهروندان است، را در همه ایجاد کند.

حاشیه‌ای بر فاجعه اشرف؛ به جسد‌ها شلیک میکنند تا زنده‌شان کنند


بعد از دو روز مقاومت، بالاخره امروز عکسی‌ از حادثه اخیر اشرف دیدم؛ عکس جسد زهره قائمی؛ محافظ شخصی‌ مسعود رجوی، معاون مریم رجوی و مسئول تیم ترور شهید صیاد شیرازی، و سپس فیلمی در شرح حادثه؛ دوربینی که می‌چرخید و جسد‌ها را نشان میداد و ...

پینوشت - تأسف خوردم، سه مورد تأسف بار بود:
اول برای انسان‌هایی‌ که به آن صورت مقتول شده اند و نفس جنایتی که رخ داده است؛ چنین مرگی سزاوار هیچکس نیست، حتا جنایتکارانی در سطح مجاهدین خلق

دوم برای بی‌ تدبیری کسانی‌ که چنین فاجعه‌ای را شکل داده اند: مجاهدین مرده‌های سیاسی هستند که دنیا فقط مانده با باقیمانده‌هایشان چه کند، نه میتوانند دفن‌شان کرد و نه به صلاح هست که همین شکلی‌ رها شوند. چنین اقداماتی یعنی‌ زنده کردن شان، یعنی‌ بازتاب دادن‌شان که نوع رفتار این جماعت نشان داده که خود حاضرند خودخواسته سلاخی شوند تا چنین محصولی درو کنند.

سوم برای نوع برخورد سازمان با کشته هایشان: یک نفر یک دوربینی گرفته و با صدایی که کوچکترین اندوهی از آن مشاهده نمی‌شود، یک به یک دوربین را از کشته‌ها عبور میدهد و انگار فیلم راز بقا گزارش می‌کند، از طریقهٔ کشتن‌شان صحبت می‌کند. برای این جماعت این اتفاق یک فرصت است، اصلا نگاه‌شان به چنین حوادثی یک مزرعه پر محصول آماده درو است، حس کسی‌ که با دینامیت ماهیگیری می‌کند.