۱۳۹۲ اسفند ۱۴, چهارشنبه

روایت یک خبر؛ وقتی‌ دروغ تکثیر میشود


چند روز قبل تعدادی از خبرگزاری‌های داخلی‌ خبر اعدام دو متجاوز به عنف را با تیتر "اعدام دو متهم به آزار و اذیت در زندان مرکزی شهر رشترا اعلام کردند، اعدامی که بنا به اعلام وبسایت رسمی‌ دادگستری گیلان، با طی تشریفات قانونی و تایید در دادستانی کل کشور و موافقت ریاست قوه قضائیه انجام شد. اما این همه ماجرا نیست؛ بلافاصله نیم دو جین وبسایت‌های خبری که در خارج پایه دارند و عموماً نون ادعاهای حقوق بشری را میخورند، سر و ته خبر را زدند و توضیحات را به میل خود کوتاه کردند و بدون هیچ منبع خبری جدیدی و با اتکا‌ به همان منابع قبلی‌، خبر را به "اعدام دو نفر در رشت به جرم انجام عمل خلاف شرع" و متعاقب آن "اعدام دو مرد همجنسگرا در رشت" کاهیدند، خبری که ترجمه شد و در برخی‌ از وبسایت‌های خبری انگلیسی‌ زبان نیز انعکاس یافت. 


بحث این است که عمده این رسانه‌ها نون مخالفت با ایران را میخورند، نون ضدیّت با نظام ایران، و آنقدر در این نقش فرو رفته اند که خود تبدیل به موجوداتی شده اند بدتر از بدترین بخش‌های همین نظام، دشمنانی که از همه ابزارهای در اختیار استفاده میکنند برای سیاه نمایی، قلب واقعیت، دروغ گویی. برای اینها هرچه ایران زشت تر و سیاه تر باشد کاسبی پر رونق تر است، سودشان در صورتگری یک جامعه فرو رفته در ارزش‌های دوران بربریت است، با قوانین جاری قرون وسطایی که در آن هر روز سنگسار میکنند، دست و پا قطع میکنند و بساط شلاق و اعدام در کوچه و خیابان پهن است. زبان زنان را قطع میکنند و همجنسگرایان را با طناب بر روی زمین میکشند. حالا هی‌ قسم بخور که مجازات "سنگسار"عملا در ایران غیر قانونی است، ختنه زنان مجازات دارد، هیچ خبر موثق و قابل استنادی در مورد اعدام کسی‌ به جرم همجنسگرایی در دهه اخیر موجود نیست، مگر این دوستان باور میکنند؟ برای‌شان بگو که البته نظام ایران بصورت سازمانمند زنان را محدود می‌کند و همه تلاشش را می‌کند تا وجودشان را به نقش سنتی‌ صرف "مادر خانواده" بکاهد، با اینحال زنان قدرتمند و تاثیرگذار در جامعه حاضرند و حضور دارند، بطوریکه شصت درصد دانشجویان دخترند و یک سوم راننده‌های تهران زن، مگه میخ کج‌شان راست میشود؟ 

البته ممکن است دوستان انقلت بیاورند که شما از کجا میدانی‌ که اینها همجنسگرا نبوده اند، جواب من این است که همانقدر که مطمئنم که بن لادن عامل انفجار ساختمان مرکز تجارت جهانی‌ است، همانقدر اطمینان دارم که اتهام اینها تجاوز است، چرا که فهم و اطلاع ما از یک جنس مجاری خبری است، یعنی‌ منابع رسمی‌ قضایی مملکت، بدون آنکه روایت معتبر مخالفش موجود باشد. از طرفی‌ شخصاً نه قاضی‌ام و نه در روند دادرسی حاضر بودم، اما وقتی‌ میبینم که بدون هیچ منبع خبری جدیدی و بر مبنای همان وبسایت‌هایی‌ که خبر اعدام را کار کرده اند، خبر این‌گونه تغییر شکل پیدا می‌کند چاره‌ای ندارم غیر از اینکه به مطلب برسم که دوستان دروغ گویند، دروغ سازند، خبر سازند. 

پینوشت: 
چندین مورد سنگسار در سالهای اخیر در ایران واقع شده که دو مورد در مشهد و قزوین از آن جمله اند که هر دو مورد برخلف دستور رئیس قوهٔ قضا مبنی بر توقف این حکم انجام شد. در مورد مشهد اطلاعات ما ناقص است، اما در مورد قزوین با قاضی برخورد شد. به امید روزی که کلا این دست مجازات‌ها از لیست امکانات قضات حذف شود.
 

۱۳۹۲ بهمن ۸, سه‌شنبه

یک تشییع جنازه به وسعت همه ایران

نشستم فیلم سلاخی کفتار توسط گروهی روستایی (شما بگو هموطن، بگو من، تک‌تک ما) دیدم، اینبار اطراف اصفهان بود، ماه قبل خراسان بود، ماه قبل ترش یک جایی‌ تو شمال، قبل ترش مشکین شهر، خرم آباد، سمیرم، بوشهر ... : نمیدونم این چه مرضی است که به جون ما افتاده؟ این چه اصرار بر خود ویرانگری است که گریبانگیر ما شده؟ تصمیم گرفتیم کشور و با همه داشته‌هایش به هیچ تبدیل کنیم، جنگل و به مرتع و مرتع و به بیابان و همه اینها را به یک آشغال دونی بزرگ تبدیل کنیم تا میزبانی پس مانده‌های زندگی‌ بی‌ فایده ما رو کنه. همه تلاش مون و می‌کنیم تا دریای شمال و از ماهی‌ و کوه‌های جنوب از ‌خرس سیاه و مراتع مرکز از هر چه پستاندار است پاک کنیم. آهوی محصور در حصار و سلاخی کنیم و راسوی پناه گرفته در سوراخ و با دود بیرون بکشیم تا به ضرب چماق له‌ کنیم. منتظریم یک لحظه چشم جنگلبان و دور ببینیم تا با تفنگ بیفتیم به جون پرنده‌های نگونبخت، یک لحظه چشم جنگلبانی و دور ببینیم تا بیفتیم به جون درخت‌ها تا چند متر به زمین‌های کشاورزی مان اضافه کنیم، وقتی‌ هم که به بحث آسیب شناسی‌ می‌رسه یقه دولت و میگیریم و توطئه‌های پشت پرده و نبود مدیریت و اراده و مسٔولیت، و اصلا حواس مون نیست که اینبار این فقط ماییم که قاتلیم، جنایتکاریم، ویران گریم.  
باید به حال این کشور زارزار گریست، وقتی‌ معروف‌ترین مدافع رسانه‌ای محیط زیست کشور و با لاشه شکار غیر قانونی کل شکار شده میگیرند، باید برای محیط زیستش یک تشییع جنازه بزرگ به وسعت همه ایران، همه یک میلیون و ششصد هزار کیلومتر مربع آن برگزار کرد و تمام کرد. برکت از این خاک رفته، از این مردم رفته، ربطی‌ هم به مشیت الهی ندارد، محکومیم به نابود شدن. 



۱۳۹۲ دی ۲۲, یکشنبه

در حاشیه سیاست‌های ممیزی دولت و مطالبات بیان شده؛ تکثر نامطلوب

در بحث ممیزی نتیجه ساده جهت گیری‌های ماه‌های اخیر این است که دولت نمی‌تواند جمیع هنرمندان را با هم راضی‌ نگاه دارد؛ اولین پیشنهاد وزیر ارشاد در این حوزه، ممیزی بعد از انتشار در حوزه نشر بود. بلافاصله گروهی از جمله دبیر اتحادیه ناشران و کتابفروشان این روش را مطلوب ندانستند و تاکید کردند که "ناشران از ممیزی قبل از چاپ "استقبال می‌کنند" ، چرا که "چنین اقدامی زیان‌های قابل توجهی به صنعت نشر وارد می‌کند". در گام بعدی، وزیر ارشاد پیشنهاد ممیزی قبل از انتشار به همراه شفاف کردن قوانین آن را دادند، دویست و پنجاه نفر از هنرمندان برجسته نامه نوشتند که "اصلاح و بهبود کیفیت آثار هنری، تنها از طریق رویارویی آزاد انواع هنرها در جامعه امکان‌پذیراست" ، پس لطفا "ممیزی پیش از نمایش آثار لغو گردد." نامه مشابهی ۲۱۴ نویسنده به وزیر ارشاد نوشتند و تقاضا کردند "سانسور را بردارید، خودمان پاسخگو قوهٔ قضائیّه می‌شویم" (همان ممیزی بعد از انتشار که وزیر ارشاد در ابتدا طرحش کرد).

در سطحی دیگر و در زمینه نهاد ممیزی کننده و شخصیت‌های مسئول ممیزی، دولت تاکید کرد ممیزی " براساس نظر متخصصان و اهالی فن مورد بررسی قرار گیرند نه کسانی که در حوزه‌های مختلف تخصصی ندارند" ، بلافاصله صدای بسیاری از دست اندرکارنحوزه هنر درامد که اینکار تنها انتقال بدنامی سانسور به خود هنرمندان است، که "ناشران کارمندان اداره سانسور نیستند" . از طرفی‌ گروهی دیگر از فعالین حوزه نشر ، از جمله اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران گفتند " ناشران کتاب‌ها را سانسور کنند و سپس انتشار دهند و اگر این شورا تشخیص داد که به موازین عمل نشده، جلو پخش کتاب را بگیرد".

چند نکته:

- این متن اصلا قصد تخطئه کردن و زیر سوال بردن هنرمندان عزیز را ندارد، صرفا قصدش بیان تنوع و بعضا تضاد نظرات دست‌اندرکاران این عرصه در حوزه‌های مختلف است. وزیر ارشاد در چنین حالی‌ قادر به هماهنگی‌ با نظرات قاطبه فعالین این عرصه نیست، به چند دلیل که یکی‌‌اش این است که "نظر واحد وجود ندارد"

- نویسنده این مطلب هنرمند نیست، اما در جایگاه یک نظر بیرونی توجیه بعضی‌ از اظهارنظر‌ها را نمی‌فهمد: یعنی‌ چی‌ سانسور به دست هنرمندان انجام نشود؟ یعنی‌ هنرمندان پیشنهاد میکنند غیر هنرمندان و غیر کارشناسان قیچی بردارند و محصول‌شان را ارزشیابی کنند؟ در چنین شرایطی با چه استدلالی نتیجه‌ای بهتر از رویه دوران احمدی‌نژاد را انتظار داریم؟

- و در پایان: فرض کنیمکه دولت در ادعا صادق است و دولت می‌خواهد در زمینه ارتقا آزادی با نظرات هنرمندان همراهی کند، و فرض کنیم دولت در این مسیر می‌خواهد برخلاف نظر و رای بعضی‌ از نهاد‌های حساسِ قدرتمند عمل کند و طبیعتا تقابل کند. انگیزه دولت در چنین حالتی کسب رضایت جامعه هنر و نتیجتاً افکار عمومی‌ است، حال اگر چنین چشم‌اندازی نداشته باشد با چه انگیزه‌ای چنین کند؟ در چنین حالتی، چنین تکثری در میان هنرمندان چقدر کار دولت را مشکل می‌سازد؟ آنهم در شرایطی که طرفداران راهکارهایی مختلف، پیشنهادات خود را با نظراتی زینت میبخشند که در آن در صورت عملی‌ نشدن پیشنهادات شان، دولت "سانسورچی" است، یا دولت هنرمندان را می‌خواهد سانسورچی کند ... 

۱- مخالفت با سپردن سانسور کتاب به خود ناشران در ایران - بی‌بی‌سی فارسی
۳- نامه نویسندگان به وزیر ارشاد: سانسور را بردارید، خودمان پاسخگو می‌شویم - بی‌بی‌سی فارسی 
۵- در حاشيه‌ي جلسه‌ي هنرمندان با رييس‌جمهور (حاشيه‌اي که خودش متن است) - وبلاگ 
۶-`ناشران ایرانی کارمندان اداره سانسور نیستند - بی‌بی‌سی فارسی 

۱۳۹۲ دی ۲۱, شنبه

از نعیمه اشراقی تا شاهین نجفی و نیک‌آهنگ کوثر

سه ماه قبل نعیمه اشراقی در صفحه فیسبوک شخصی‌‌اش اقدام به انتشار یک لطیفه نسبتا توهین آمیز با موضوع دفاع مقدس از زبان پدربزرگش، امام خمینی کرد، فارغ از صحت این نقل و پس از آغاز موج جبهه‌ گیری جامعه مجازی بر علیه آن، نعیمه اشرقی اقدام به تکذیب اصل اجرا کرد و آن را حاصل عمل صفحه جعلی، و متعاقباً هک شدن صفحه‌اش دانست. در دو هفته پسین، خانم اشراقی در حالت تدافعی، بارها اقدام به نگارش نامه و توجیه آن قضیه کرد تا در انتها، بر فشار‌ها و توصیه ها، صفحه خود را مسدود کرد.

حدود یک سال قبل، سر ماجرای انتشار مکالمه خصوصی مهدی هاشمی‌ توسط نیک‌آهنگ که همزمان با بازداشت ایشان انجام شد، جامعه مجازی بلافاصله شاهد یک موج واکنشی در قبل این قضیه بود. طبق رویه سالهای اخیر صفحه فیسبوک میزبان حجم گسترده‌ای از کامنت‌ها و پیام‌ها و نوشته‌های ارسالی شد. واکنش نیک‌آهنگ در مقابل منتقدان، حتا منتقدان معتدل حذف بود، حذف پیام یا کامنت و مسدود کردن کاربر. و این دقیقا اتفاقی‌ است که بسیار شدیدتر جناب آقای نجفی، این صدای اعتراض ارزش‌های مدرن در مقابل منتقدان انجام داد، منتقدانی که در مواردی انتقاد‌شان آنقدر نجیبانه بود که بیشتر می‌توان نام آن را حمایت گله مندانه نامید، اتفاقی‌ که در رسانه‌های اصولگرا نیز کمتر هم سطح آن مشاهده میشود. 

نعیمه اشراقی یک مثال است؛ فردی از جامعه مذهبی‌ نوگرا که سالهاست میزبان خیل گسترده‌ای از اتهام‌ها و سوظن‌ها اند، متهمند به تمامیت خواهی‌ و انتقاد ناشنوی، متهمند به برخورداری از رانت حکومتی در تقبل با مخالفت ها. در مقابل این مثال، کسانی‌ مثل نیک‌آهنگ و نجفی مدعی اند که صدای اعتراض جامعه در مقابل این گروه‌ها و باند‌ها اند. مدعی اند که در مقابل این قشر مذهبی‌ نوگرا، مدافعین صادق ارزش‌های مدرن اند، سکولار‌های دمکرات که میخواهند ارزش‌های دنیای آزاد را به ایران دربند صادر کنند، اما عملا تنها چیزی که کردند این بود که هر کانال بیان انتقاد را بستند و هر منتقدی را حذف کردند و در عمل تنها یک صدا را تابیدند، صدای همسو، صدای تبلیغ، حمایت. 

۱۳۹۲ آذر ۱۰, یکشنبه

واکنش نماینده اصولگرا در فارس نیوز به اظهارات رضا خاتمی: فتنه‌گران باید اعدام می‌شدند

مصاحبه محمدرضا خاتمی، دبیرکل سابق جبهه‌ مشارکت اسلامی در مورد انتخابات اخیر ریات جمهوری و موضع گیری نسبت به دولت جدید و انتخابات ۸۸ واکنش‌های زیادی در عرصه مجازی و غیر مجازی ایجاد کرده، از جمله فارس نیوز که به عنوان پرچمدار رسانه‌های وابسته به نهادهای امنیتی که آفریننده فجایع سال ۸۸ بودند، در پاسخ به این اظهارات، بلافاصله در قالب مصاحبه و خبر و تحلیل دست به تخریب فضا زد. از جمله مصاحبه‌ای که با نماینده تندر مجلس انجام داد، مصاحبه‌ای که در آن از توهین، تا تهدید را شامل حال دبیرکل سابق مشارکت، همچنین دیگر تغییر خواهان کرد.
متن کامل این مصاحبه در ذیل آمده، بی‌ توضیح: 
حجت‌الاسلام سیدعلی طاهری نماینده مردم گرگان در مجلس شورای اسلامی در گفت‌وگو با خبرنگار پارلمانی خبرگزاری فارس، با اشاره به مصاحبه اخیر محمدرضا خاتمی با یک روزنامه اصلاح‌طلب، گفت: اینگونه اظهارات نتیجه سعه صدر و رأفت بالای نظام جمهوری اسلامی است، کسانی که از سردمداران فتنه سال ۸۸ بودند به جای اعدام در حبس شدند آن هم نه بصورت انفرادی و یا حتی در زندان بلکه در خانه خود و در نهایت آسایش.
وی ادامه داد: نتیجه این کار این می‌شود که فرد خبیثی همچون محمدرضا خاتمی چنین ادعایی را مطرح کند که ما در سال ۸۸ از حق خود گذشته‌ایم و دولت روحانی را ما بر سر کار آورده‌ایم و به گونه‌ای صحبت می‌کند که گویا آنها از مردم طلبکار بوده‌اند در حالیکه اینها بدهکار ملت بوده و هستند.
سخنگوی کمیسیون فرهنگی مجلس اظهار داشت: مادامی که فتنه‌گران سال ۸۸ از جنایت خود عذرخواهی نکنند به عنوان مجرم شناخته می‌شوند اما این رأفت نظام ماست که در فضای بعد از فتنه ۸۸ با این مجرمین با عطوفت برخورد کرده است.
طاهری خاطرنشان کرد: امیدواریم اینگونه برخوردهای رئوفانه نظام که نشان‌دهنده روحیه بالای مسئولان نظام است موجب سوءاستفاده امثال محمدرضا خاتمی نشود و آنها حداقل و حداقل از مردم به خاطر فتنه سال ۸۸ عذرخواهی کنند. فتنه‌ای که پشت صحنه آن آمریکا و رژیم صهیونیستی بوده‌اند.
وی تصریح کرد: اینگونه اظهارات وقاحت، بی‌شرمی و پررویی امسال محمدرضا خاتمی را نشان می‌دهد که اینچنین بزرگواری مردم را با دهن‌کجی پاسخ می‌دهند.
به گزارش فارس، رضا خاتمی در گفت‌وگو با یک روزنامه اصلاح طلب، مدعی شده که انتخاب روحانی به عنوان رییس جمهور، پیروزی اصلاح‌طلبان است.
وی مدعی شده است: «اصلاح‌طلبان در حوادث۸۸ از حق خود گذشتند و مردم هم پاداش طلب اصلاح‌طلبان را در ۲۴ خرداد دادند.»
خاتمی همچنین انتخابات ۲۴ خرداد ۹۲ را شبیه ۲ خرداد ۷۶ دانسته و مدعی شده است که «صحبت‌ها و برنامه‌ها و مواضعی که آقای روحانی گرفته، در عمل نشان می داد که برنامه، برنامه‌ای اصلاح طلبانه است.»
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=۱۳۹۲۰۹۱۰۰۰۰۹۸۴#sthash.۰U۲۳PXx۰.dpuf

۱۳۹۲ آبان ۲۴, جمعه

عاشورای ۸۸، حکایت یک جنایت

هر شهید جنبش جنبش سبزی به دلیلی‌ برجسته بود، به یادماندنی و شهادتش دردناک؛ سهراب، محسن روح الامینی، اشکان، ندا. آن جوان دانشجویی که آمده بود با نجیبانه‌ترین رفتار اعتراضش را بیان کند، تا آن هموطن کارگری که فشار اقتصادی کمرش را شکسته بود و آمده بود ...  

اما عاشورا ۸۸ یک روایت مخصوص به خود داشت: در میان همه این شهدا، علی‌ حبیبی موسوی، خواهرزاده میرحسین کسی‌ بود که علنا، کاملا هدفدار و با نقشه هدف ترور قرار گرفت، پاترول سیاهی که حامل سه جوان سیاه پوش با ظاهر مذهبی‌ بود، مشخصاً آمده بود تا خواهرزاده میرحسین موسوی را بزند، ...

این وسط رفتار و واکنش میرحسین برام دردناک بود، که همین الان که مینویسم هم حتا با بغض مینویسم: سکوت کرد، صبوری کرد، حاضر نشد یک خط نوشته و بیانیه بده، رفت و سر در چاه کرد و گریه کرد، با این استدلال که «او نیز مانند دیگر درگذشتگان جنبش سبز مثل سهراب و اشکان است.»

و این وسط، فارغ از همه نشانه‌‌ها و دلایل و ادعاها، به یک دلیل ساده مسوول این ترور و مسئولیت این جنایت با مجموعه حکومت است: چون هیچ پیگیری برای این جنایت نشد، چون بانیان آن، به مانند بقیه جنایت و کشتارها از معرفی‌ و مجازات مصون ماندند، در حالیکه که پیدا کردنشان برای حکومتی که بقول معروف، عبدلمالک ریگی رو در هوا دستگیر می‌کند کاری ندارد. 

۱۳۹۲ آبان ۲۳, پنجشنبه

حاشیه‌های جلسه کمیسیون سیاست خارجی‌ کنگره: استعمارگران مدرن


دیروز پخش زنده جلسه کمیسیون سیاست خارجی‌ کنگره آمریکا که در مورد تعویق، یا ارجاع به کنگره تحریم‌های جدید ایران بحث میکردند رو نگاه کردم، فارغ از نکات خوب جلسه کمیسیون که بیشتر به بخش اجرایی آن مربوط است، چند نکته به نظرم در مورد نمایندگان حاضر در کمسیون اومد که مینویسم: 

۱- شخصا از این به بعد در مورد خطاب قرار دادن امثال حسین شریعتمداری و کاتوزیان بیشتر دقت می‌کنم، چون امروز با بی‌ شرف تر از اونها برخورد کردم که در نقاطی بسیار حساس تر مشغول اثرگذاری بر سرنوشت امثال منند، جماعتی که براحتی و با کمال وقاحت از کلماتی‌ در توصیف حکومت و رئیس جمهور استفاده میکردند که نمونه آنها را تنها از زبان این مجاهدین خلق شنیده بودم. واقعا نمیدونم اون توصیفاتی که بصورت واحد در مورد کلیتی بنام "ایران" استفاده میکردند قابل پیگیری هست یا نه، ولی‌ بسیاری از جبهه‌ گیری‌های خصمانه مسئولین وقت برایم توجیه شد. 

۲- دردناک‌ترین بخش کتاب "نگاهی‌ به شاه" برای من رفتار‌هایی‌ بود که سفارت انگلیس و روسیه برای تعیین سرنوشت ایران میکردند، نویی احساس حق و مالکیت بر امور ایران، چیزی که نمونه مدرن آن را امروز دیدم: نگام استعمار زده و قیم مآبانه‌ای که این جماعت نسبت به ایران دارند. اینکه خودشون محق میدونند که تصمیم بگیرند که ایران چه داشته باشد یا نداشته باشد، اینکه براحتی خودشون قادر و قائل میدونند که یک حق و از ایران محروم کنند. تو صحبت‌های دیروز، رسما و علنا تاکید میکردند که ایران حق ندارد تکنولوژی غنی‌سازی، حتا برای مقاصد صلح آمیز داشته باشد ، حال اینها کی‌ هستند و به چه حقی‌ برای خود چنین حقی‌ قائل اند بماند.

۳- دروغ، دروغ، دروغ: والله نصف این دروغ‌ها و اتهام‌هایی‌ که من درمورد ایران تو این ۳ ساعت شنیدم تو یک ماه از تریبون‌های نماز جمعه بر علیه آمریکا نشنیدم. سناتور‌های کشوری که در قلب دنیای ارتباطات قرار دارد ایران را مسئول اتفاقاتی دونستند و خواهان مجازاتش شدند که یا کوچکترین اتهامی نصیب ایران نشده، یا ایران از آن تبرئه شده. در ضمن اینکه اگر قرار باشد ایران مسول جنایت حماس و حزب الله باشد، آمریکا هم مسول جنایت‌های پینوشه در شیلی و کنتراها در نیکاراگوئه است، مسول ایجاد طالبان و اقدامات بعدی آن است.  مسئول تک‌تک اعمال گروه‌هایی‌ است که در دهه شصت تا نود با توجه مقابله با کمونیسم، در کشورهای مختلف ایجاد کرد. 

۴- تنها در یک قلم و یک کشور، آمریکا مسول مستقیم مرگ ششصد هزار کودک بر اثر تحریم‌ها در عراق است. حالا از کشته‌های ناشی‌ از ناامنی‌های بعد از آن بگذریم. از افغانستان و کوبا و ویتنام و کره و خیلی دیگر از کشورها هم بگذریم. حالا سوال من این است: آمریکا بیشتر برازنده عنوان "عامل قتل عام" است یا ایران. شخصا فکر می‌کنم که اگر قرار بر مقایسه باشد، حتا عمر البشیر هم پیش حال و گذشته اینها مادر ترزا است.