۱۳۹۰ شهریور ۲۳, چهارشنبه
اینجا بر تن شرافت شلاق میزنند
۱۳۹۰ شهریور ۲۰, یکشنبه
به احترام این سیاست ورزان به پا خیزیم

http://www.rahesabz.net/story/42505/
در حاشیه صحبتهای صریح خاتمی مبنی بر عدم شرکت در انتخابات: چه چیز این صحبتها متفاوت است؟
۱۳۹۰ شهریور ۱۷, پنجشنبه
در حاشیه ویدئو احمد قابل در بیمارستان؛ ما به آینده آزاد مطمئنیم

قدرت ما در امیدواری ماست، در اطمینانی که به آینده روشن و نزدیک داریم. میدانیم که میبریم، میدانیم که پیروز خواهیم شد، میدانیم که روزی که در آن بی شرفی کالای رایج بازار نباشد و بی شرفان بر کرسی کار، دور نیست. میدانیم که آینده از آنِ ماست؛ مایی که ظالم نخواهیم بود، مایی که انتقام نخواهیم گرفت، مایی که مردمیم، دانشجوییم، مایی که فارغ از هر دین و مذهب، فارغ از هر نژاد و تعلق مکانی، شهروندیم. مایی که بیرون مان شاید ساکت باشد و آرام، ولی درون مان شعلهای جان میگیرد و قد میکشد و بلند میشود، آنقدر بلند تا هیچ دیواری یارای مخفی کردن آن را نداشته باشد و آنقدر قوی تا هیچ دستگاه جباری قدرت انکار آن را. ما به فردای روشن مطمئنیم و همین امید است که قلبهایمان را در این روزهای زمستانی گرم نگاه میدارد، تا روزی که آفتاب بهاری برف را سوراخ کند و گرمایش را بر خاک بنشاند و زمان شکافتن پوسته فرا رسد تا قد بکشیم و دنیا را به عطر خود بیاراییم.
۱۳۹۰ شهریور ۱۴, دوشنبه
داستان تحریفهای جنبش سبز

در این نگاشته برخلاف رسم معمول نویسنده، کلمات جسورانه انتخاب شد تا عریانی نظر نویسنده در قالب آنها عریان تر باشد، هرچند که یقینا به رنجش دوستان خواهد انجامید که البته هیچگاه مطلوب نویسنده نیست و نخواهد بود. از طرف دیگر نویسنده این مطلب معتقد نیست که قطب غیر قابل اشتباه دنیای تفسیر و تحلیل است که مطمئنم که دوستان اگر کمترین همّتی کنند از همین نوشته هم اشتباهاتی استخراج خواهند کرد که بیان و گوشزد کردناش مشعوفم خواهد ساخت و البته ممنون.
جنبش سبز به عنوان عظیمترین حرکت اجتماعی دو دهه اخیر ایران که در به عرصهٔ عمل کشانیدن جمعیت کثیری از طبقات مختلف اجتماعی موفقیت غیر قابل انکاری داشت، بدون شک فصلی جدید در تاریخ ایران معاصر باز کرد، عملی اجتماعی شاید از حیث انگیزه مشابه با آنچه که در دوم خرداد حادث شد و ایران را به دو مرحله پیشا دوم خردادی و پسا دوم خردادی تقسیم کرد، ولی یقینا با زمین بازی غیر همسان و کارکرد و نتایج کاملا متفاوت. ولی این جنبش چیست و چه خصوصیتی دارد که چنین طمع عظیمی در گروههای متفاوت را بیدار کرده که اسب ادعا را زین کنند تا چنین از سر و ته آن بزنند و آن را به قسمی تفسیر کنند تا شاید از دل آن موجودی در بیاید متناسب با خواست آنها؟ البته جواب به این سوال در قالب چنین نوشته کوتاهی نه مطلوب است و نه ممکن که صرفا قصد داریم یک نگاه گذرا به اصلیترین بنیانهای هویت ساز این جنبش که متأسفانه اینروزها به انحأٔ مختلف مورد تحریف و تغییر است بیان کنیم.
شاید آنروز که گروههای مختلف اجتماعی که شاکله اصلی آنان را جوانانی تشکیل داده بودند پا گرفته در فضای پس از دوم خرداد، در قالب جنبش و پویش اقدام به دعوت سید محمد خاتمی برای حضوری مجدد کردند فکر نمیکردند که این سید بیاید و بعد از مدتی به حرمت حضور میر انصراف دهد و گروههای حامی خود را به حمایت از ایشان ترغیب کند و داستان تا آنجا پیش رود که رنگ سبز حمایت از میر، خیابانهای شهرها را در روزهای منتهی به انتخابات فرش کند. فکر نمیکردند که داستان تا آنجا پیش رود که این موج آنقدر قد بگیرد که حتا از مرزها نیز بگذرد و اکثر سفارتخانهها در اقصی نقاط دنیا را میزبان جمعیت رای دهندگانی سازد که تا پیش از این به شناسنامههای سفید خود می بالیدند و عدم مشارکت شان. فکر نمیکردند که این چنین شعار "تغییر در شرایط نابسامان روز" همه گروههای مختلف را چنان به یک همکاری زیبایِ مشترک بکشاند که از هنرمند فعال در عرصهٔ بازیگری، تا کارگر ساختمان به یک عمل مشترک و همسان اجتماعی دست بزنند که هدفش انتخاب فردی بنام میرحسین موسوی بود، به عنوان رئیس جمهور مردم. جنبش سبز در چنین فضایی متولد شد و بالید تا به انتخابات برسد و حاکمیت ناکام در فریب مردم و درمانده در مدیریت افکار عمومی را به انجام آن کودتای انتخاباتی مجبور سازد، تا جنبش سبز فاز عوض کند و بجای صندوقهای رای، اینک حق خود را در خیابانهایی طلب کند که رنگ سبز آن اینک آغشته به سرخی خون بود و موسیقی متن آن زجه مادران داغدیده.
بعد از آن تقلب کذایی و تغییر فاز جنبش سبز انتخاباتی به جنبش سبزی که اینک هدفش پاسداری از رایاش بود ، میرحسین موسوی و سید محمد خاتمی، اینبار در کنار شیخ مهدی کروبی باز هم تاثیرگذارترین شخصیتهایی بودند که جنبش سبز را شکل و صیقل دادند، اینبار در نقشی متفاوت. میرحسین موسوی که آمده بود تا رئیس جمهوری باشد که در قامت مدیری اجرایی به اصلاح امور دست بزند، ناخواسته خود را در لباسی متفاوت، در فضایی متفاوت یافت و الحق والانصاف چه زود خود را با آن منطبق کرد؛ اینبار در قامت رهبریِ جنبشی اجتماعی، با تاکید بر همان اصول سابق، قانون مداری و خشونت گریزی، با تکیه به ابزارها و شرایطی که گاهی آنقدر محدود بودند که حتا خروج ایشان از خانه نیز به سختی انجام میگرفت، قریب به ۱۸ ماه به ایفای نقش خود پرداخت. نقشی که از جانب گروههای مختلف انکار شد، گروههایی که با اندکی سهل گیری و اغماض میتوان در دو دسته کلی تقسیمشان کرد؛ گروهی شامل دستههای سیاسی، با گرایشات متفاوت که از روزهای اول وجود جنبش سبز را انکار کردند و پس از اثبات بی چون و چرا آن، دست به تحریف آن زدند و با انکار مسلمات، هویتی برای آن تعریف کردند، مشابه با آنچه که حاکمان فعلی جمهوری اسلامی مدعی آنند، هویتی که بر اساس آن جنبش سبز جنبشی است برانداز که هدف آن چیزی نبود غیر از زدن ریشه حاکمیت ، در این تعریف صندوق رای و قانونمداری تنها پوششی مزورانه بود برای نیل به این اهداف و چون میرحسین موسوی و دیگر رهبران سبز بارها به انحأ مختلف بر "اجرای بی تنازل قانون اساسی" به عنوان میثاق مشترک فعالین در جنبش تاکید کرده بودند، پس در این هویت تحریف شده، اینها نیز شامل همان بند تزویر مردم میشوند، به اینصورت که این شخصیتها تنها پلههایی هستند برای پیشبرد اهداف جنبش که لابد بعد از طی کردن به کناری نهاده میشوند تا گروههای حقیقی مدافع دموکراسی! جای آنها را بگیرند. حصر میرحسین موسوی و شیخ مهدی کروبی برای این نوع مفسران یک فرصت بود تا اقدام به عرض اندام کنند که البته اتفاقات ما بعد نشان داد که حتا حضور در قالب بیانیه این عزیزان چه نقشی در بالش و شادابی جنبش داشت. البته به نظرِ منِ نگارنده ، چون این گروهها اصولا تعریف خود را نه براساس اتفاقات واقعی در جریان یا حادث شده در جهان واقعیت، بلکه بر اساس آنچه که نیاز دارند میسازند، پس این شواهد در اعتقاد آنها تزلزلی ایجاد نخواهد کرد و تفاسیر و تعریفشان کماکان به حیات منزوی از سیر واقعی اتفاقات ادامه خواهند داد.
دسته بعدی جعل کنندگان هویت جنبش معمولاً شامل گروههایی هستند که هویتشان در طول هویت حاکمان فعلی ایران تعریف می شود ، گروههای قرار گرفته در این دسته نیز بسان گروه اول معتقدند که جنبش سبز از گروهی تشکیل شده که کاملا مزورانه بر طبل قانون و قانون مداری و قانون اساسی می کوبند تا از پسِ آن قانون و نظام برخاسته از آن را نابود سازند. تا اینجا کار این گروه همداستان گره اول اند، ولی اختلاف آنجا شروع می شود که اینها مدعی اند که اصولاً رهبران جنبش، یا به زعم آنها سران فتنه، خود نیز در دایره همین تزویر کنندگان جا می گیرند. از دید این گروه، جنبش سبز یعنی میرحسین موسوی و شیخ مهدی کروبی و هر آنچه که در خیابانها اتفاق افتاد به سبب فتنه ایست که لابد بر روی پانلهای نقشه جبهه مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی ، یا خانه میرحسین طراحی شده و در خیابانها اجرا شده. بر طبق این تعریف اینها از روز اول خواهان مجازات شدید این رهبران بوده و هستند و گاه تا آنجا پیش رفتند که به کمتر از اعدام راضی نبوده اند. در قاموس اینها بحران و نارضایتی در کشور وجود نداشته و ندارد که مردم بر اساس آن تغییری طلب کنند، یا اصلا بطور اخص نقشی برای مردم به عنوان فاعل عملی قائل نیستند. برای این گروه درک این قضیه که جنبش سبز فرزند نارضایتی از شرایط روز است و رهبران سبز انتخاب آن مردم برای مجریت و مدیریت این تغییر سخت است و محال، که واقعیت برای اینن نه آن فقر و نارضایتی است که در هر خیابانی میتوان با چشم دید که آن چیزهایی است که بطور رسمی از بعضی کانالها منتشر می شود.
همکاری استراتژیک این دو سمت که هول محور یک خواست مشترک که همان مرگ و به نابودی کشانیدن جنبش سبز با هویت تعریف شده فعلی ایران شکل گرفته تا ناامیدی، یا رسیدن به این هدف ادامه خواهد داشت و هر کدام با توجه به ابزارهای خود، در به ثمر نشاندن این درخت نامبارک تلاش خواهند کرد؛ حاکمیت با حصر و اسارت و دربند کردن و در فشار قرار دادن کنشگران سیاسی داخلی و بدنه سیاست ورز جنبش و گروه بعدی با هجمه شدید رسانهای و اشباع افکار عمومی با تحلیلهای مطلوبشان و تلاش در جهت بایکوت کردن اندک فضاهای باقی مانده جریان اصیل جنبش سبز از طریق تخریب. اینکه نتیجه این همداستانی این دو دسته چه خواهد شد را عمل ما مشخص میکند و میزان همّتی که ما میکنیم تا از هویت و دستاوردهای جنبش دفاع کنیم. جنبش سبز از روز اول بر دوش خرده تواناییها شکل گرفت، خرده تواناییهایی که هر کدام فاعل یک عمل کوچک شدند تا در کنار هم این جنبش عظیم را شکل داد و اینک جنبش سبز این خرده تواناییها را به کمک میطلبد تا در کنار هم از هویت جنبش در مقابل تحریفها دفاع کنیم.
۱۳۹۰ مرداد ۲۸, جمعه
به نام مجاهدین خلق، به رسم ترور و خیانت. جنبش سبز مبرا از چنین هم آوایی است

جنبش سبز جنبشی متکثر اجتماعی است که مرزهای خود را تا منتهای گروهها و افرادی که به حداقلهای جنبش معتقدند گسترده است، حداقلهایی که به هر حال شامل گروه مرتجع و فرقههایی که خشونت علامت شناسهشان هست نمیشود و خط ممیزه واضحی را میان اینها و جنبش سبز مردم ایران میکشد، حداقلهایی که بارها از زبان میرحسین عزیز و سایر اسطورهها و سیاست ورزان پذیرفته شده جنبش تاکید و تبیین شده. یک علت چنین تاکیدی جلوگیری از خطر سؤ استفاده گروههایی است که چون خود، با هویت فعلی در داخل ایران منفورند و در خارج شناخته شده بر این کشتی سوار نشوند تا از محل چنین زندگی انگلی برای خود هویت کذبی دست و پا کنند و چند صباحی بیشتر لاشه در شرف گندیدن خود جانی بخشند. نماد چنین گروههایی "مجاهدین خلق" است، گروهی که نامش با تروریسم عجین شده و عنوانش با خیانت به همه ارزشهایی که هویت ملی یک ملت رو میسازه، فرقهای که مشخصات کامل یک فرقه نیمه مذهبی مرموز قرون وسطایی که در آن هویت افراد در خواستهای امرا آن نابود میشود همخوانی دارد و فعالیتهایش با بدترین گروههای تروریستی حال حاضر دنیا.
گروهی که نامش در ایران به نفرت آغشته است و چنین باوری در میان مردم همواره دستاویز بخشهای تمامیت خواه حاکمیت قرار گرفته تا با استفاده از چنین حسی، با جلب افکار عمومی دست به سرکوب دیگر گروههای منتقد و مخالف بزنند، و واضح است در چنین شرایطی و با چنین کارکردی مرگ این گروه مطلوب حاکمیت نباشد.
از طرفی دیگر این گروه، در پی حوادث بعد از انتخابات و ظهور و بروز و تغییر فاز جنبش سبز انتخاباتی ایران به جنبش سبز اعتراضی، این گروه با تحریف واقعیات مسلم، دست به معرفی خود به عنوان یکی ازگروههای داخل این حرکت ضاد، وقعیتی که به طنزی تلخ میماند. مریم رجوی، سرکرده این گروه بی توجه به سرخی خونی که به دستهایش آغشته روسری سبز بسر کرد و فریاد همراهی سوی داد، غافل از اینکه چنین مکری برای مردمی که هر کدام حجله شهیدی که به خیانت این گروه به قتگاهها فرستاده شده سر کوچههایشان داشته اند، عمل نخواهد کرد که مگر میشود چنین خیانتی را شست؟
به هر حال، بر همه ما واجب است که در تبیین چنین تمایزی تاکید کنیم و از این رهگذر در تبیین هویت خشونت گریز و ضدّ تروریستی آن تاکید کنیم. ما گروهی مردم صلح طلبیم که در پی ساخت بنیانهای دموکراسی هستیم، ما را چه به هم سنگری با گروهی که هویتشان با تروریسم و تحجر همسان تعریف میشود؟
نامه زیر خطاب به سازمانهای بینلمللی است، فارغ از اینکه با همه کلمات و عبارت آن موافقت داشته باشم بر محتوای اعتراضی آن به تلاش بعضی از لابیهای آمریکا برای خروج این سازمان از گروههای تروریستی معترضم. من یک اصلاح طلب ام، هویتام در حرکتی آهسته و حساب شده به سمت تغییر تعریف میشود، یک علت آن این است که دیدهام که همکاری و خدمات متقابل چنین گروههای تروریستی و حاکمان تمامیت خواه چه بر سر مردمان میآورد.
متن نامه به شرح زیر است:
خانم کلینتون ، آزاد گذاشتن یک گروه تروریستی که حتی در گروه خود ، به آزادی و حقوق بشر و دمکراسی اعتقادی ندارند، هیچ کمکی به روند دمکراسی در ایران نیست، وقتی یک گروه خشن ، با اعضا خود بر اساس اصول انسانی رفتار نمی کند، چه کمکی می تواند به دمکراسی در ایران بکند؟!
رژیم ایران ، تنها از اینکه این گروه آزادی بیشتری برای فعالیت یافته است، سو استفاده خواهد کرد تا جنبش آزادی خواهی ایران را بیشتر سرکوب کند و هر کسی که کوچکترین فعالیت آزادی خواهانه ای داشته باشد را منتسب به این گروه کند.
شصت سال پیش ، دولت آمریکا با کودتا در ایران ، روند دمکراسی در ایران را مختل کرد و شصت سال است که ایرانیان ، با خون و گوشت خود ، هزینه این اشتباه را می دهند ، لطفا یک تصمیم غلط دیگر نگیرید.
خانم کلینتون، صرف اینکه کسی مخالف رژیم ایران باشد، او را طرفدار دمکراسی و آزادی خواه نمی کند، شما اعمال تروریستی و نقض حقوق بشر توسط رهبران مجاهدین (درباره اعضا سازمان) را در نظر بگیرید و مطمین باشید این گروه هیچ کمکی برای دمکراسی در ایران نخواهند بود.
اگر قرار باشد مجاهدین صرفا به دلیل مخالفت با رژیم ایران از لیست خارج شوند، یادتان باشد که القاعده هم مخالف و دشمن رژیم ایران است.
Dear Madam Secretary, letting a terrorist group free, who do not appreciate the true concept of freedom, human rights including democracy will never be in favour of achieving democracy in Iran.
The Mujahidin Khlagh (“MEK”) is a violent and ruthless group that has savagely killed innocent Iranians in their war against the regime. We question the validity of this group as an effective tool to bring democracy to Iran.
The Iranian regime will most definitely take advantage of the MEK being free from the terrorist list and utilize it against the Green Peace Movement. The Iranian regime will associate freedom fighters with the MEK group to justify the mass executions of innocent civilians that has been ongoing since the Green Peace Movement started two years ago.
Sixty years ago the US interrupted the democracy in Iran by staging a coup against Prime Minister Mosadegh, who was leading Iranians to a democratic regime. It has been sixty years that Iran and the Iranian public have had to compensate for this intrusion through sacrificing their blood and soul.
We are pleading that the United States would not make the same mistake again! Madam Secretary, just being a force against the Islamic regime in Iran, does not make a group democratic or puts them in the category of freedom fighters. If you consider the activities of the MEK leaders in detail, you will realize that they are incapable of helping to bring democracy or freedom to Iran in any shape or form! If the United States believes that the MEK should be eliminated from the terrorist list for opposing the Iranian regime, we remind you of the Al-Qaida and its atrocities against humanity which is still ongoing.
۱۳۹۰ مرداد ۲۶, چهارشنبه
دریاچه ارومیه به سمت مرگ محتوماش گام میزند و مدیریت مریضی که بهرمندی از آن تنها بهره ما از عدالت این حاکمیت است

کشور با سرعتی باور نکردنی رو به قهقرا میرود و علت آن سؤ مدیریتی است که دامنگیر همه عرصه ها، همه حوزهها در تمامی منطق کشور شده که اگر روزی مدیری در گوشه از کشور همّت به ساختن میکرد، اینک آنقدر عرصه تنگ شده که یافتن چنین مواردی محال است. سؤ مدیریتی که قوم و مذهب نمیشناسد و همه مردم رو به مساوات از آن بهرهمند میسازد، چه ترک، چه عرب، لر، فارس، بلوچ یا ترکمن. بهرام مندی از مضرات حماقتهای ناشی از مدیریتهای غلط حکومت مداران کشور و محرومیتهای ناشی از آن فصل مشترک همه مردم ایران شده.
ارومیه خشک خواهد شد، به همان دلیلی که زاینده رود خشک شد، به همان دلیلی که بختگان نابود شد، هامون ناپدید شد، میانکاله به قهقرا میرود، جنگل ابر با سرعت به سمت مرگ محتوم میرود، جنگلهای شمال نفسهای آخر را میکشند، به همان دلیلی که کل منطقه سیستان را ناچار میکند که برای ادامه حیات ساکنینش قاچاق مواد مخدر رو به عنوان تجارت اول منطقه بپذیرند، یا خوزستانی که به تنهایی هزینه کل کشور را میدهد را ناگزیر میکند که لابلای آهن پارههای ناشی از جنگ، به قیمت پاهایی که هر روز روی مین پاره پاره میشوند، ساکنینش لاشههای فلزی را جمع کند تا نانی بر سفره فرزندانشان بگذارند. به همان دلیلی که ما بر آن واقفیم و کمر به تغییر آن بسته ایم.
اجازه دهید تا اینگونه این مرثیه را به پایان ببرم که جنبش سبز، جنبشی که انگیزه آن انتخاب یک فرد در قامت رئیس جمهور و در ادامه اعتراض به تقلب بر علیه آن بود، در باطن هدفی بزرگتر داشت که انگیزه اصلی آن قیام بر علیه نوعِ کشور داری بود که نابودی همه کشور نتیجه محتوم آن است. ما معترضیم، معترض به این حماقتها که نه از کشور چیزی باقی خواهد گذاشت و نه از ملت آن، ثروت و انگیزههای پیوند دهنده ملی را از بین خواهد برد و فقر و اختلافی را جایگزین آن خواهد ساخت ، تا جایی که نه از تاک نشان خواهد گذشت و نه از تاک نشان، به اینها معترضیم.
منبع عکس استفاده شده در متن:
http://30a30.ir/Default.aspx?tabid=2573&articleType=ArticleView&articleId=13443

