
در سکوت میلرزم، بلند میشوم و مینشینم و تصمیم میگیرم چیزی بنویسم ولی نمیشود، به تیتر فکر میکنم، ذهنم یاری نمیکند. مینویسم و پاک میکنم، تا جایی که تصمیم میگیرم که قلم را فقط رها کنم که هر آنچه میخواهد بنگرد:
حماقت که همه گیر شود داستان این میشود که هست: انتخاباتی که میتوانست بزرگترین مشروعیت را برای نظام بیافریند تبدیل میشود به بحرانی که ریشه حاکمیت را سوزاند. رهبری که میتوانست روز ۳۰ خرداد شخصیتی جدا از آنچه که هست برای خود بیافریند میشود، شخصی که بعد از تنها چند ماه میشود سیبل تمامی فحش ها و شعار های "مرگ بر ...." جاری بر لب معترضانی که تنها تغییری در یک رکن از ارکان نظام را طلب کرده بودند. حماقت که همه گیر شود داستان میشود همین که من و ماهایی که روزی "معتدل" خوانده میشدیم از عصبانیت بلرزیم و حتا قلم هم به دست نتوانیم بگیریم.
امروز خبر رسید که کروبی را به خانه ای امن منتقل کرده ید. محل ریشه یابی چنین حماقتی نه اینجاست و نه اصلا موردی دارد که این اقدام تنها برگی است بیشتر بر کتاب قطور حماقت هایی که تنها از دو سال قبل به اینور آفریده اید و روزی به پاهایتان بسته خواهد شد و به اعماق نیستی سوق تان خواهد داد، ولی این من و این شما: ذره ای کمک تان نخواهد کرد، ناامید مان نخواهد کرد، آنقدر خشمگین نخواهیم شد که کور شویم و به در و دیوار بخوریم، تجمع ها سر جایش هست و اهداف همان ها است که بوده و باید باشد، موسوی و کروبی چه در ان خانه ها باشند یا نباشند قبله های ما به همان طرف است. دور نیست ان روزی که دیگر تنها تاریخ روایتگر داستان تان باشد.