۱۳۸۹ تیر ۱۲, شنبه

در باب مضرات تندروی و کندروی؛ ما هم متهمیم


از دلایل عدم توفیق حد اکثری جنبش اجتماعی برآمده از انتخاب سید محمد خاتمی در سال ۷۶ سخن بسیار رفته که هر کدام به بخشی از آن پرداخته اند، گروه بزرگی‌ تمامی‌ مشکلات را به شخص رئیس جمهور کاهیده اند و حکومت و حاکمیتی تصویر کرده اند که رئیس جمهور همه کاره آن است و همه اتفاقات در ید قدرت وی است، آفتابی غروب نمیکند و ابری نمی‌بارد مگر آنکه ایشان دستور دهد و همه حوادث، از دستگیری فعالان سیاسی بگیرید تا تصویب شدن فلان قانون در مجلس هفتم را تابعی از عملکرد ضعیف ایشان میبینند. مناسبات قدرت را چنان فرض کرده اند که نهاد ریاست جمهوری هم قانون تصویب می‌کند و هم اجرا می‌کند و هم بر حسن اجرای آن نظارت می‌کند و دادگاه و دادستان هم بدون اجازه دفتر خیابان پاستور آب نمیخورند.

این دسته قاضیان که چنین قضاوتی را بر علیه خاتمی میکنند چنان از بیست میلیون رای و قدرت اجتماعی ناشی‌ از آن صحبت میکنند که نادانسته انسان را به این خیال میاندازند که اکنون بیست میلیون فرد حقیقی‌ در خیابان‌ها منتظر حرکت دست خاتمی بودند که ندیدند که دسته دسته روزنامه‌ها را بستند و گروه گروه جوانان و فعالان سیاسی را به زندان افکندند و وزیران محبوب دولت را در روشنایی روز به ضرب کتک نواختند و به دانشگاه‌ها هجوم بردند و آب از آب تکان نخورد، نه صدای از کسی‌ برخاست و نه کسی‌ به یاری کسی‌ شتافت. چنین قاضیانی قسمت بزرگی‌ از حقایق را نمیبینند، یا حداقل در آن دوران که باید می‌دیدند ندیدند و وزن انصاف در حکم‌شان آنقدر نحیف شد که دیگر به چشم نیامد.

آقای خاتمی در یکی‌ از سخنرانی‌‌های پیش از انتخابات منجر به کودتا سال ۱۳۸۴ به بعضی‌ از کندروی‌های سالهای ابتدایی در اول ریاست جمهوری خودشان معترف شد و آن را موجب معطل ماندن بسیاری از آرمان‌ها معرفی‌ کرد، ولی‌ آیا همه داستان همین بود؟ ما چگونه رفتار کردیم؟ ما دانشجویان؟ ما خبرنگاران؟ ما نویسندگان؟ ما نویسندگانی که هر چه توطئه بود را به هر که خواستیم نسبت دادیم و احساس کردیم باید ریشه همه آن چیزهایی را که اتفاقا درخت دوم خرداد از آنها تغذیه کرد و بالید را خشک کنیم؟ عالیجنابان رنگی‌ پوش نوشتیم و از فردای دوم خرداد علم انقلاب به دست گرفتیم؟ یا ما دانشجویان، مگر ما کم خطا بودیم؟ مگر آنقدر تند نرفتیم که به ناگاه در روز ۱۸ تیر در مواجه با یک دنیای واقعی‌ چنان آرمان‌های خودمان را باختیم که تا مدت‌ها یاس را فریاد زدیم؟ مگر ما نبودیم که داعیه دار رهبری یک جنبش اجتماعی منتقد قدرت بودیم و از طرفی‌ سر گنجاندن نام فلان دانشجو در فلان لیست انتخاباتی معامله کردیم؟ ما خبرنگاران هم کم اشتباه نکردیم، کم ندانسته میخی‌ بر تابوت اصلاحات اضافه نکردیم یا ما مردم، ما مردمی که فلان کتاب بر علیه فلان شخصیت را به چاپ چهلم رساندیم و به نام بت شکنی از شکستن هر شخصی‌ دفاع کردیم.

ما همه مقصریم، از اول اتفاقات انقلاب بگیرید تا اکنون که استبداد علناً سکاندار همه ارکان کشور شده. ما مردم، ما خبرنگاران و ما دانشجویانی که در اعتراض به کندروی‌های بعضی‌ سیاست ورزان آنقدر تند رفتیم که از نفس افتادیم و تصمیم گرفتیم تا بنشینیم، و آنقدر نشستیم و آنقدر به قهرمان ادامه دادیم تا تک تک حریفان از ما ردّ شدند و تک تک صندلی‌ها را اشغال کردند. ما تندروندگانی که در نهایت مجبور شدیم آنقدر بایستیم که به سیاست ورزانمان برسیم و همپای آنها شویم، حداقل تا مجالی دیگر که دوباره سرخوش از یک موفقیت مقطعی لگدی به شیر دوشیده بزنیم. سیاست ورزانمان کم فرصت سوزی نکردند، ولی‌ ما چطور؟ ما چقدر با رفتار و تحلیل اشتباه مان در رساندن شرایط کشور به وضعیت فعلی‌ مقصر بودیم؟

تندروی و کندروی دو بیماری هستند که سالهاست با تن رنجور جنبش نوخواهی ایران عجین شده اند و در برهه‌های مختلف آن را زمینگیر کرده اند، کندروانی که جنبش را به سکون میکشانند، یا حداقل از محصول آن میکاهند و تندروانی که قادرند هر حرکتی را به دره نیستی‌ سوق دهند. نمونه‌های آن بسیارند که اگر از بیش از صد سال پیش که درخت مشروطیت را در خاک پربرکت و کم بارده این سرزمین کردیم را بگیرید تا الان که درخت دیگری را با نیّتی والاتر غرس کردیم، را بگردید و هر مرحله را آسیب شناسی‌ کنید، قطعاً در نهایت به چنین کسانی‌ خواهید رسید.

اکنون نیز زمانه بر همان منوال است، گروهی سیاست ورز که با علم و قبول مضرات کندروی و عقب افتادگی از سطح خواست‌ها وعده‌ها سالهاست که در حال مبارزه اند و الحق کم نگذشته اند. رهبرانی که پابه پای جنبش رشد کرده اند و احزابی که از جبهه خواست‌های مردم یک گام به عقب نگذشته اند. سیاست ورزانی که "پدر و مادر ما باز هم متهمیم" را نگاشتند که شاید بد نباشد ما هم کمی‌ از اتهامات مان بنویسیم، بنویسیم از روزگارانی که کمیته‌های انقلاب را در شهر‌هایمان تشکیل دادیم و قاضیان شرع را به پشتوانه حمایت مان بر دادگاه و یا بیداد گاه‌ها مستقر ساختیم. از تندروی‌هایمان کمی‌ بنویسیم، شاید ما هم سبک شدیم، مثل مصطفی تاج زاده.

آقای خاتمی اشتباه کرد، کما اینکه خود ایشان معترف است، تاج زاده هم از طرف قشر بزرگی‌ از سیاست ورزانی که به شرف و صداقت‌شان کمترین شکی نداریم پرچم دار اعتراف به بعضی‌ اشتباهات گذشته شد و از ما مردم خواست که در جایگاه نقاد و به شیوه نقد بنویسیم و بتازیم تا این جواهر صیقل یابد. از طرفی‌ معتقدم اینگونه نباید باشد که با سؤ برداشت همه کاستی‌ها و اشتباهات را به امثال تاج زاده و احزاب فعال بکاهیم، رویه‌ای که در چند روز اخیر متأسفانه باب شده است؛ کسانی‌ که جمله‌ای از متن را میگیرند و بر نیزه میکنند و فریاد میزنند. که اگر منصفانه بنگریم تک تک ما نیز مقصر بودیم، ما به ظلم مشروعیت دادیم و قدرت بخشیدیم، ما به سیستمی‌ که اکنون فاعل همه اشرار میدانیم ابزار کار دادیم و فضای حرکت. نقشی‌ هم برای کرده‌های خود در نظر بگیریم.




۱۳۸۹ تیر ۷, دوشنبه

طنز تلخ حاکمیت اسلامی


روایت میکنند که در بحبوحه درگیری‌های سال ۱۳۴۲ و دستگیری امام و پیچیدن شایعه احتمال محاکمه نظامی ایشان، در پی‌ تلاش جامعه مدرسین قم و چندین مرجع مستقل در اعلام مرجعیت امام و ایجاد حرمت، حکومت شاهنشاهی مجبور به اعلام آزادی و اعزام مجدد ایشان به قم شد، حکومتی که به عنوان نمادی از تقابل ساختاری یک حکومت با اسلام سنتی شناخته میشود و چه طنز تلخی‌ که بعد از ۴۰ سال، در حکومتی که داعیه دار دفاع از اسلام سنتی و مدعی پرچمداری مسلمانان جهان است، حرمت بیوت آیات عظام هتک میشود و در روشنایی روز از هیچ توهینی به ایشان اجتناب نمی‌شود.

اینجا ایران است و شهر، شهر قم، شهری است که قرن هاست پرچم تشیع را به همراه نجف و مشهد حمل کرده است و همیشه مامنی‌ بوده برای روحانیت منتقد، برای مرجعیتی که حیات خود را در صف بندی در کنار مردم تعریف کرده، آن هنگام که تقابل مردم و حاکمیت حادث میشود! اینجا قم است، شهری که اسلام و مسلمان در آن احساس امنیت میکرد و کوچه به کوچه به میزبانی روحانی از روحانیون شهر میبالید و صد افسوس که روایت کنونی غیر از آنچه است که در کتاب‌های تاریخی‌ نه چندان غبار گرفته نگاشته شده که حدیث کنونی، حدیث هتک حرمت بیوت مراجع است و تخریب دفاتر و مساجد آنها. داستان، داستان گروهی چماق بدست است که با ظاهری مذهبی‌ از هیچ بی‌ حرمتی ابا ندارند، فحش میدهند و ناسزا می‌گویند و مطمئن از عقیم بودن قانون در برابرشان، رستم وار گرز بر سر میچرخانند به جنگ انسانیت میروند و قرآن به خاک می‌‌افکنند و اخلاق به باد میدهند. این حدیثی است که امروز از این بلاد به گوش می‌رسد.

چند روز قبل به بیت شیخ یوسف صانعی حمله کردند، فردی که به زعم امام "... آدم برجسته‌ای است در بین روحانیون، مرد عالمی است"، روحانی است که سالهاست جزو آیت عظام دسته بندی میشود و کسی‌ در انتصاب فکری ایشان به امام خمینی شک ندارد! به بیت ایشان حمله کردند و در جلوی چشمان مأمورین انتظامی هر چه شکستنی بود را شکستند، از حرمت انسانیت و مرجعیت بگیرید تا قفسه‌های بیت! روز بعد از آن هم دفتر شیخ فقید، آیت الله منتظری میزبان بی‌ حرمتی این آقایان بود که گاهی به نام گروه فشار، گاهی مردم حزب الله و گاهی جمعی از مردم ایثارگر خوانده میشوند، گروهی که فارغ از نام‌های گوناگون، کسی‌ به ارتباط آنها به بعضی‌ مرکز امنیتی و نظامی شاکی‌ ندارد و علناً هم از اعتراف به آن ابایی ندارند. گروهی که هشدار میدهند، تهدید میکنند و فریاد میزنند و بی‌ هراس هر آنچه میخواهند میکنند. دسته‌ای که ارتباط و انتصاب و ماهیت آنها موضوع این نوشتار نیست که خود موضوع صد‌ها نوشته بوده و هست و حتا جزئیات آن اظهر مین الشمس است. به هر حال در یورش به بیت آیت الله منتظری اینبار اینها تنها نبودند که ماموران امنیتی نیز اینها را همراهی کردند. شیخ آزاده، مهدی کروبی هم از التفات عملی‌ آقایان بی‌ نصیب نماند و سید حسن خمینی، نوه بنیانگذار جمهوری اسلامی هم دیگر هدف آقایان مدافع روحانیت و ولایت بود!

اتفاقات بالا تنها گوشه‌ای از حوادثی است که در حاکمیت جمهوری اسلامی، در برهه فعلی‌ اجازه وقوع دارد، حاکمانی که رسما و علناً دست از تظاهر کشیده اند و گروهی که در خوش بینانه‌ترین حالت گمراه و خام اندیش اند را روانه کرده اند تا با شنیع‌ترین ابزار‌هایی‌ که حتا رژم سابق از بکارگیری آنها شرم داشت، دست به سرکوب روحانیت منتقد و مرجعیت بیدار بزنند، عملی‌ که بارها در طول تاریخ حاکمان مختلف به آن دست یازیده اند که برگ برگ تاریخ گواهی بیهوده گی آن را میدهد. گروه‌هایی‌ که نحوه عمل و دایره حرکت آن نوید رشد و زایش یک سرطان بد خیم را میدهد که دیر یا زود از دست صاحبان آن خارج خواهند شد و قلاده پاره خواهند کرد و غده‌های چرکین خود را تا اعماق جامعه گسترش خواهند داد ، بر طبق یک پیش فرض ساده که اگر میتوانند به دسته‌ای قدرت ببخشند چرا خود صاحب قدرت نشوند و اگر میتوانند بازی را در سمتی‌ پیش ببرند چرا خود برنده بازی نباشند؟ و چه باطل آنها که بنای خود را بر شانه‌های چنین موجوداتی استوار میسازند!

اینجا ایران است و مکان وقوع فاجعه همه گستره ایران و آنچه که آقایان تبر برداشته اند ریشه آن را بزنند همه میراث سالیان دراز مبارزه ایران زمین است علیه استبداد. نه فقط میراث که هر آنچه که داریم، از مذهب بگیرید تا آنچه که به نام هوّیت از آن نام برده میشود. میخواهند مذهبی‌ جدید بیافرینند که تا ابد برده وار جیره خوار و مرثیه خوان حکومت باشد، میخواهند تاریخی‌ بیافرینند که آن را ملک المتکلمین‌ها نیافریده باشند و جایی‌ برای بازرگان‌ها و مصدق‌ها در آن نباشد. اینجا ایران است و هدف نابودی اینها من و توییم، همه کسانی‌ که سر خم کردن در برابر استبداد را بر نمیتابند که فرقی‌ نمیکند که به چه آیینی باشند! حرکتی است که آغاز کرده اند که پایانی برای آن متصور نیست که دور نیست آن زمانی‌ که کار از دستشان بدر رود و نابودی خودشان و هوّیت ما حادث شود. سرنوشت محتومی که اگر ما ساکت بمانیم به ظالمانه‌ترین حالت ممکن به حقیقت بدل خواهد شد و آنگاه قطره‌های شرم پاسخی برای نسل‌های تباه شده آینده این خاک نخواهد بود.

۱۳۸۹ تیر ۵, شنبه

طعم گس خون، شوری اشک و سرمایی که میزبان دوستان مان است



یکسال پیش در چنین روزهایی داستان ما آغاز شد، داستانی که هنوز مبهوت سیر اتفاقات، فقط به متن آن می‌نگرم و تلاش می‌کنم درک کنم، سعی‌ می‌کنم ارتباطی‌ پیدا کنم بین آنچه میخواستیم وانچه به سرمان آوردند و آنچه بر سرخود آوردند! میخواستیم رئیس جمهور انتخاب کنیم، میخواستیم در همین ساختار و همین چارچوب، فردی شناخته شده و امتحان پس داده شده را به وکالت برگزینیم، فردی به نام میر حسین موسوی که نه وعده به نابودی شریعت میداد و نه نوید نابودی میراث انقلاب که اتفاقا به ریشه انقلابی و نسب فکری که به خمینی میبرد میبالید، میخواستیم چنین فردی را به وکالت جماعت به ساختمان ریاست جمهوری بفرستیم، رنگ سبزی که در آیین مان تقدس داشت را برگزیدیم و به خیابان‌ها آمدیم و دوستنمان را هم دعوت کردیم که چه طنزی که فتنه گر خواندنمان و به چوب شکنجه و زندان نواختنمان! طنز تلخی‌ است.

یکسال گذشت و گیج هنوز نام‌ها را تکرار می‌کنم، عبدالله مؤمنی را می‌شناسید؟ جوانک دانشجویی برخاسته از یک خانواده مذهبی‌ که به رسم داغ سالهای اول انقلاب و به شیوه آنها زن برادر شهید را به همسری گرفت، می‌دانید کجاست؟ زیدآبادی رابه یاد دارید؟ سحر خیز؟ بهمن امویی؟ یا مجید توکلی؟ یا هنگامه شهیدی و بهزاد نبوی؟ همه مهمان سردی و تنهایی‌ زندان هایند، همگی‌ میزبان بی‌ عدالتی حکومتی هستند که قرار بود چتری بر سر حتا بی‌ خدایان باشد، قرار بود به نام اسلام عدالت علی‌ برپا کند که شانه به شانه مرد یهودی در دادگاه حاضر میشد، نه اینکه خدائی در قامت مقتدا بر زمین بیفریند و جهنمی چه بسا در رقابت با آنچه که میشناسیم درهمین گستره بنماید، قرار بود هر کسی‌ با هر اندیشه‌ای در آن جای گیرد، نه اینکه دامنه خودی و غیر خودی تا آنجا رود که میراث دار بنیانگذار آن را در خانه چنین بی‌ حرمت کنند و نزدیکترین یاران وی را به جرم باطل معاندت به چوب بیدادگاه‌های‌شان بزنند، قرار نبود چنین شود و شد!

سبوئی شکست و آبی ریخته شد، زمین را به خونی اغشتند و حرمتی را الودند که پاک شدنی نیست، مگر میشود فراموش کرد؟ جوانانی که با سکوت به خیابان‌ها آمدند و بازنگشتند، عزیزانی که به امید تغییر و بر اساس مسئولیتی که در قبل کشور خود احساس میکردند قلم به دست گرفتند و زبان به انتقاد گشودند تا گره‌ای باز کنند و اینک هر کدام در گوشه به میله‌های بسته مقابل مینگرند! اسطوره‌هایی‌ که علم مخالفت با ظلم حکومت ظالم قبلی‌ را بدست گرفتند و رنج شکنجه گاه‌های سابق را به جان خریدند و سپس با ایثار هر چه که داشتند در میدان‌های مختلف گذشتند تا از آن پاسداری کردند و اینک به ساختاری مینگرند که در حال زایش میوه‌هایی‌ است تلخ تر از باغ قبلی‌، میوه‌هایی‌ که بوی شکنجه میدهد، مزه گس خون و شوری اشک!

زندانها ماندند و زندانبانان چهره عوض کردند، وگرنه رسم همان رسم سابق است که دگر اندیشان را در انزوای زندان دفن کنند، به این امید که اندیشه را نیز به بند بکشند که چه خام که نمیدانند که زایش اندیشه نتیجه طبیعی خواست جامعه است، با جامعه چه میخواهند بکنند؟ با اندیشه‌ای که ریشه در اعماق اندیشه این مردمان دوانده و اینک جوانه‌های آن سر برآورده چه میخواهند بکنند؟ میپندارند که اگر هوای آزاد را دریغ کنند و چشمه را از منبع کور کنند این درخت خواهد خشکید که چه باطل که نمیدانند که این درخت تنها ریسمانی است که این پهنه خاکی را به زندگی‌ متصل می‌سازد، که نمیدانند که خشک شدن این درخت یعنی‌ سوختن همه این پهنه، یا شاید میدانند و میخواهند فرجام رفتن خود را به فرجام کلّ کشور تبدیل کنند!

یکسال گذشت و ما مانده ایم، هنوز بر سر آن آرمان‌هایی‌ که به میانه میدان کشیدمان هستیم، بر سر میثاقی که با عزیزان دربند و دوستان شهیدمان داشتیم مانده ایم و خواهیم ماند، خواهیم ماند


۱۳۸۹ خرداد ۲۲, شنبه

عکس‌های تاج زاده و هنگامه شهیدی و دیگر عزیزان دربند و شهید جنبش سبز در تجمع دانشجویی شهر گوتنبرگ




تجمع دانشجویی گرامیداشت اولی‌ سالگرد تولد فاز جدید جنبش سبز امروز در شهر گوتنبرگ برگزار شد و از اسیران و شهدای جنبش تجلیل به عمل آمد. ندا آقا سلطان، محسن روح المینی، سهراب عرابی، هنگامه شهیدی، احمدی امویی، ژیلا بنی یعقوب از کسانی‌ بودند که عکس‌هایشان در این تجمع بر فراز دست‌ها قرار گرفت

۱۳۸۹ خرداد ۲۱, جمعه

قسمتی‌ از "همه اون کسانی‌ که دوست میدارمشان"


پوستر‌هایی‌ که توسط یکی‌ از دوستان آماده شده، برای تجمعی که در پیش دارند. عکس رو واسه من فرستد و چه جالب که همه اونها رو دوست داشتم، به همه غبطه میخوردم، به شجاعت، به هدف، غروری که داشتند یا دارند

۱۳۸۹ خرداد ۲۰, پنجشنبه

دوباره داره میشه عین روز‌های بعد از ۲۲ بهمن که همه فریاد شکست سر میدادند. احساسات باید کنترل شود


لحظه‌ای آرام باشید و بیندیشید، فحش ندهید و بی‌ حرمتی نکنید. اعلامیه‌ای داده شد و رعایت یک قانون غلط شد، و این اصلا به معنای لغو برنامه نیست. روزهای بعد از ۲۲ بهمن یادتون هست، چه جّو احساساتی‌، آنقدر بعضی‌‌ها احساس شکست کردند که خود کودتا چیان احساس پیروزی نکردند، پس آرام باشید

تجمع مردمی ۲۲ خرداد برقرار است، فقط موسوی و کروبی مثل همیشه دوباره در جایگاه مدعو قرار دارند


"و این رسم دولتی نامشروع است که جز به موافقان خود مجوز راهپیمایی نمی دهد با این حال راهی را که شما ملّت بزرگ ایران برگزیده اید مسدود شدنی نیست و شما خلّاقانه نقش آفرینی خود را در این مسیر متجلّی خواهید ساخت و ما نیز در همه حال تا رسیدن صبح روشن فردا در کنار و همراه شما خواهیم بود."

به این قسمت پایانی بیانیه مشترک موسوی و کروبی لطفا توجه کنید، تنها اتفاقی‌ که صورت گرفته مسئولیت را از روی دوش اصلاح طلبان و احزاب نه‌ گانه برداشته تا آماج حملات نشوند، وگرنه همانطور که موسوی بارها تاکید کرده، علیرغم حضور مکرر خود موسوی و کروبی، هیچ تجمعی به دعوت اینها نبوده که اتفاقا خودشان مدعو مردم بودند. اینبار هم چنین است، مردم "خلاقانه" به "مسیر مسدود نشدنی‌" خود ادامه خواهند داد. پس به تبلیغ خود برای برگزاری یک تجمع تاریخی‌ ادامه دهیم