۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۵, شنبه

دیوارها را به سخن درآوریم که در آستانه خرداد مشتاق فریادند



دیوار‌ها را به سخن درآوریم که دلتنگ حرفند، که بسیار داستان دارند از مظلومیت‌های خلق شهید داده، از مردم حرمت شکسته و اعتقادات سرکوب شده، از ظلمت زندان ها، از سیاهی شکنجه گاه‌ها و خلوت حیات‌هایی‌ که میزبان چوبه دار و بدن‌های لرزان بر آنند. از ضجه مادرانی که دیگر سهراب ندارند و ندایشان زل زده بر آسمان نفس برمیبندد، از گریه فرزندانی که طلب پدرشان را میکنند، یا مادرشان و پدران و مادرانی که با جان و دل ترک آشیانه میکنند تا وجدانشان در سکوت جان ندهد.
دیوار‌ها را به سخن درآوریم که دلتنگ رنگ‌های سبز و قرمز اند، سبزی که امید را نوید میدهد و قرمزی که روایت جنایت رفته باشد، دلتنگ میزبانی قدم‌های شبانه سربازانی اند که اینبار به جای تفنگ و گلوله، آگاهی‌ را فریاد میزنند! دلتنگ حقیقت اند که بر تنشان بنشیند و از این طریق بر ذهن خلق نقش ببندد.
دیوار‌ها را به سخن درآوریم که سخن بسیار است، که هر دیوار مشتاق زبانی است تا روایت کند ظلم رفته را، تا فریاد بزند آرمان‌های نسلی را که تحقیر اختناق را نمی‌خواهد قبول کنند، نمی‌خواهد بپذیرند که داستان اینگونه پیش رود که جمعی، سوار بر اسب بی‌ شرفی بتازند و خیل مردم سر به زیر افکنند و کمر در زیر ستم خم کنند.
دیوار‌ها را به سخن درآوریم تا جمله "ما پیروزیم" را به هر عابر هدیه دهند، که "ننگ بر دیکتاتور" را تکرار کنند و زمزمه کنند تا همه بدانند که "خون بر باتوم پیروز است".
دیوار‌های شهر من وجدان مردم در آنند، نخواهیم که در سکوت جان دهند، به سخن درآوریم‌شان که همراه ما فریاد بزنند آنچه را که باید بگویند.


۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۲, چهارشنبه

چرا اعدام فرزاد کمانگر مطلوب نظام میشود


فرزاد کمانگر و شیریم علم هوی به همراه سه هموطن دیگر اعدام شدند، به همین سادگی‌! دو نفر که اولی‌ معلّمی بود که فارغ از صحت و سقم محتوای اتهامات، در نامه نگاری‌های اخیر مواضعی معتدل و گاها رشد یافته نمایان می‌‌کرد و دومی‌ دختری به گواه جمیع هم صحبتان ساده دل و مهربان و مشتاق دانستن و در حال تحصیل، دو فردی که به حق یا ناحق نامی‌ داشتند و تعدادی زیادی از هموطنان، فارغ از تعلق قومیتی مشتاق سرنوشت آنها بودند، و در نهایت به سادگی‌ نوشتن چند خط خبر اعدام شدند! در مقابل یک جمعیت بزرگ در یک واکنش کاملا قابل پیش بینی‌ از حالت انفعال خارج شدند و در پی‌ موضع بخردانه رهبران جنبش مخالف به اردوی آنها پیوستند (یا نپیوستند) و و از سوئی دیگر یک منطقه پر خطر از لحاظ جغرافیایی سیاسی دچار التهابی دو چندان شد، چرا چنین کردند؟ چرا حکومت به این سادگی‌ زمینه ساز نا‌رضایتی عمومی‌ بر علیه خود میشود و اعمالی انجام میدهد که در نهایت تنها متضرر ماجرا‌ خود وی خواهد شد!

حاکمان فعلی‌ و حاکمیت فعلی‌ برآیند یک مهندسی‌ بلند مدت اند، مدت‌ها نقشه کشیدند و در سکوت گام از پس گام بر زمین پای کشیدند تا در پس انتخابات اخیر گردن افراشتند و نقاب از چهره افکندند و آشکارا خود را معرفی‌ کردند، کاملا صادقانه! تحلیل فرهنگ سیاسی غالب این گروه شاید بتواند گره از معمای چرائی وقوع بسیاری از رفتار‌هایی‌ بگشاید که در جغرافیایی علم سیاست "سخت باور" مینمایند ! چرا گزاره‌های عقلانی پذیرفته شده در علم حکومت داری مانند ایجاد حدی از رضایت مندی به این راحتی‌ از رفتار حاکمان به کناری نهاده میشود و در مقابل بر طبل تحریک میکوبند؟


حکومت جمهوری اسلامی ایران تا پیش از انتخابات دور نهم ریاست جمهوری ، جمعی نا‌ همگون و به نسبت متوازن را تشکیل میداد، جناحی ابزار‌های بیشتری در حاکمیت داشتند و گروهی از بدنه مردمی قدرتمند تر و پایگاه اجتماعی مستحکم تری برخوردار بودند و مجموعا حدی از موازنه در رفتار حاکمیت تشخیص و تعریف میشد! در دوره‌های مختلف بنا بر منشأ قدرت بخشی بخش‌های مختلف نیروهای درگیر در حاکمیت، جناح‌های مختلف فراز‌ها و فرود‌هایی‌ داشتند که هیچ کدام به محو کامل گروه مقابل منجر نشد، قوه مجریه معمولا در انحصار جناح تحول خواه (به نسبت زمانی‌) بود و قوه قضاییه و بخش‌هایی‌ از قوه مجریه در سیطره جناح مقابل و مجلس شورای اسلامی بنا بر رفتار حاکمیت و بالطبع آن واکنش مردم بین دو جناح دست به دست چرخید که مثال‌های آن مجلس چهارم و ششم است که دو نقطه مقابل همند. انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری اولین باری بود که جناح راست ایران برنده کلید ساختمان ریاست جمهوری شد و احمدی نژاد به نمایندگی‌ از افراطی‌ترین بخش‌های این جناح عهده دار این مقام شد و این شروعی جدید بود بر فصلی متفاوت از حیات حاکمیت.


نتیجه انتخابات دور نهم ریاست جمهوری حاصل مجموعه‌ای از اتفاقات بود که به سادگی‌ در کنار هم قابل وقوع نیستند ؛ بی‌ مسئولیتی‌ها و ناکارائی‌های سیاست ورزان سابق در پاره‌ای از حوزه‌ها، بی‌ تفاوتی‌ غیر مسئولانه مردم نسبت به رویدادی که تمام جنبه‌های زندگی‌ آنها را دستخوش تغییر خواهد کرد، رفتار‌های غلط انتخاباتی بخشی از بدنه اصلاح طلب و در نهایت مهندسی‌ موفق انتخاباتی در سطح پایینی اجتماع توسط جناح مقابل منجر به خروج نامی‌ از صندوق شد که کمتر کسی‌ برای آن شانس پیروزی قائل میشد، منجر به وقوع رویدادی شد که قبلا حتا در تصور، وقوع آن سخت مینمود و سکان در دستان کسانی‌ افتاد که به اهمیت این تصادف و احتمال کم وقوع مجدد آن آگاه بودند و در ضمن می‌خواستند بمانند، چه باید میکردند؟ مخصوصاً اینک که دیگر آنها هستند که صندوق‌ها را اداره خواهند کرد!!!


انتظار داشتیم که احمدی نژاد، یا بطور صحیح تر کوه یخی که سر بیرون از آب آن احمدی‌نژاد است، در قالب فردی همانند رئیس جمهور قبلی‌، محمد خاتمی، در جامعه و حوزه‌های مختلف قدرت تاثیر گذار باشد که شد، گمانی که بی‌ رحمانه وقوع پیدا کرد، با این تفاوت که در مورد مقدار تاثیر گذاری دولت خاتمی در تلطیف فضای اجتماعی و سیاسی دچار سؤ تفاهم شده بودیم که شاید بازگشت مان به مدارک و اسناد و حتا تیتر‌های نشریات سال‌های مابین ۱۳۷۷ تا ۱۳۸۳ و مقایسه آن با ماقبل و مابعد آن میزانی‌ از این تفاوت را در اختیار ما قرار دهد، به هر حال احمدی نژاد آمد و کابوس مان تبدیل به واقعیت شد و گام به گام حوزه‌های مختلف تحت تاثیر این حضور قرار گرفتند، مخصوصاً حالا که نهاد رهبری و اهرم حمایت خامنه‌ای نه در مقابل که بر شانه احمدی نژاد مشوق وی بود، مشوق هر آنچه که میکرد و در پناه این حمایت سنگر به سنگر نظام به تلی از ویرانه تبدیل شد، سنگر‌هایی‌ که بیشتر از آنکه پناه گاه جناح موسوم به اصلاح طلب باشند پایه‌های استحکام خود نظام بودند.


رفتار‌های معقول سیاسی نتایج معقول سیاسی در بر خواهد داشت که یکی‌ از آنها به زیر کشیده شدن ناکارائی و به انزوا کشیده شدن رفتار‌هایی‌ است که به تخریب سیستم منجر میشود، اصلی‌ که حتا احمدی نژاد هم آن را می‌داند، پس تعریفی‌ جدید از رفتار سیاسی ارائه شد که شاید با کلمه معقول نخواند، ولی‌ به هر حال می‌توان برای ماندن بیشتر به آن دل بست. این وسط آن که باخت آنهایی بودند که دل به امید تعقل خوداگاه حاکمیت داشتند تا در پناه آن، رفتار‌ها و ماجراجویی‌ها به نفع بقای سیستم تعدیل شود که نفهمیدیم که جناح مقابل در مجموعه حاکمیت جایی‌ برای رقیب قائل نیست و بالطبع این باور، بقای سیستم به بقای جناح تعبیر شد و اصل بر تضعیف حد اکثری و چه بهتر نابودی آنها و اولین گام تضعیف، بر کم اثر کردن پایه‌های قدرت که همانا تاثیر گذاری بدنه اجتماع در ساخت و بافت قدرت بود استوار شد! اینها آمده اند تا خود بمانند، نیامده اند که نظام بماند و این نگاه لزوماً منجر به بروز رفتار‌هایی‌ خواهد شد که نظام فعلی‌، در چارچوب تعاریف فعلی‌ قدرت، به خطر خواهد افتاد، به این امید که نظامی از آن زاده شود که بیشتر مورد دلخواه آنها باشد! به هر حال جمهوری اسلامی ایران ساختار حکومتی مورد دلخواه آنها نیست که هر چقدر با اتکا به قدرت‌های سخت افزاری آن را به نفع خود تفسیر کنند باز هم کابوس وقوع دوم خردادی دیگر آزارشان میدهد، پس ساختاری جدید میافرینند که این، تنها با نابودی ساختار فعلی‌ قابل حصول است، از این منظر شاید اینگونه رفتار‌های مخرب ساختار قبل توجیه و استدلال باشد.


فرزاد کمانگیر، معلم کردی که کشتن آن روی دست نظام هزینه‌ای گذشت که مطلقاً با فواید آن برابری نمیکند یک مثال است از یک نوع رفتار که چندان هم مجنونانه نیست، اصلا شاید یکی‌ از مشکلات ما این بود که سمت مقابل را دیوانگانی پنداشتیم که حکومت داری نمیدانند که تا اینجا خلاف آن اثبات گشته است، ولی‌ در مقابل آنچه که آنها فراموش کرده اند نقشی‌ است که آگاهی‌ بخشی عمومی‌ در حیات و زوال دیکتاتور‌ترین حاکمیت‌های دنیا بازی کرده و می‌کند، دیگر مدت هاست که دوره حفظ حکومت‌ها بوسیله دستگاه‌های امنیتی گذشته، مدت هاست که دیگر نمی‌توان بوسیله ضربه باتوم و قدرت متکی‌ بر سرنیزه یک ملت را به عقب بازگردانید و این اصلی‌ است که در مقابل ما میدانیم. آنچه که به ما قدرت میدهد آگاهی‌ است، اطلاعات است، دانش است و به همین دلیل دانشگاه‌ها و مدارس و مطبوعات اولین پایگاه‌های مورد هجوم آنها هستند! بر ماست که بر قدرت ساخته‌های خود بیفزاییم و خشت از پس خشت دیوار‌های بارو‌های خود را ارتفاع و استحکام بخشیم، این شاید تنها راهی‌ است که به حیات استبداد، بدون زایش استبدادی جدید منجر خواهد شد.



۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۹, یکشنبه

فرزاد را کشتند تا بی‌ شرفی خود را به رخ بکشند


فرزاد کمانگیر اعدام شد، یک خبر کوتاه از فارس نیوز، رسانه‌ای که وزن دروغ‌هایش بیشتر از راست است، ولی‌ آن هنگام که مربوط به خبر مرگ است بهترین رسانه است که اصلا ابزاری است که آفریده شده تا خبر مرگ بدهد. نمیدونم چی‌ بگم، واقعا دهانم خشک شده، اولیه‌ترین اصول عدل اسلامی یا عدل قضائی رو در نظر نمیگیرند، واقعا ...

قوه قضاییه جمهوری اسلامی ایران فاقد اولیه‌ترین خصوصیت یک دستگاه عدل پرور است و اصولاً کارکردی غیر از این دارد، دستگاهی است در جهت پیشبرد برنامه‌های بخشی از حاکمان فعلی‌ و قاعدتاً ابزارهای آن در اختیار این هدف است، دستگیر میکنند، شکنجه میدهند و محکوم میکنند و حکم را اجرا میکنند تا کاری کرده باشند در جهت استیلا خود و این وسط آن چیزی که مطلقاً لحاظ نمی‌شود عدالت است. نزدیک خرداد است میخواهند ضربه شصتی نشان دهند، میخواهند بی‌ شرفی خود را به رخ بکشند و یادآوری کنند آنچه را که بارها با حکم قاضی یا بدون حکم وی و با حکم فرمانده بسیج محله در میادین اعدام یا خیابان‌ها کرده اند.

فرزاد کمانگر معلم این پهنه اعدام شد، کسی‌ که ۱۲ سال از عمرش را به ترویج سواد در این کشور اختصاص داد، وبلاگ هم داشت، دستی‌ هم بر قلم داشت و یک مادر عشق هم داشت که هنوز نمی‌داند چه بر سر فرزندش آمده، یک برادر داشت که هنوز نمی‌خواهد باور کند چه بر سر برادرش آمده و یک تعداد زیاد همراه، مثل من، که واقعا حیران و بهت زده به صفحه بازی و حریف مینگریم که چه می‌کند و چگونه در حال غرق کردن خود است.

فرزاد ۱۲ سال معلّمی کرد، ۱۲ سال روز به روز تیشه برداشت و مقابل محرومیت ایستاد، نمیدانم در پرونده چه هست یا نیست که هیچ علاقه‌‌ای ندارم بدانم، که مگر این قوه قضاییه همان نیست که بهترین و صادق‌ترین دوستانمان را در کنج زندان‌ها نگا میدارد؟ چرا باید ادعا‌های چنین دستگاهی برای ما سند باشد؟ فرزاد ۱۲ سال معلّمی کرد که معتقدم که معلم قاتل نمی‌شود، که معلم شرافت دارد، چیزی که دقیقا شما ندارید.

سکوت نخواهم کرد، نخواهیم کرد، نباید بکنیم که آرزوی‌ سکوت ما را دارند، کرد‌ها بخشی از من اند و فرزاد قسمتی‌ از من، بر قتل‌اش سکوت نخواهم کرد و نامش را در کنار کسانی‌ که در راه ریشه کنی جهلی‌ که قاتلانش آرزو دارند قرار خواهم داد! گریه هم نخواهم کرد که مگر همجواری با سهراب و ندا و اشکان گریه دارد که مگر بسیاری از ما چنین آرزو نداریم؟

خواهید دید، عدالت گوسفندی نیست که در مقتل ذبح شود و دفن شود و فراموش شود، دور نیست آن روزی که باد سردی بر پشتتان احساس خواهید کرد و صورت‌هایی‌ که با سکوت به شما مینگرند و فریاد‌هایی‌ که مجازات شما را طلب خواهند کرد!


۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۶, پنجشنبه

میخواهند یک نسل را نابود کنند


دوم خرداد سال ۱۳۷۶ نمایش زایش یک نسل بود، نسلی که خود میوه مجاهدت‌هایی‌ بود که نسل ماقبل در راه زنده نگاه داشتن درخت بیمار مردمسلاری در تندباد‌های داده بود. جنگ تمام شد و دوران هاشمی‌ رفسنجانی‌ آغاز گشت، دورانی که قرار بود که اقتصاد خسته از تامین یک جنگ طولانی‌ در آن سر بلند کند و فرهنگ خرد شده در زیر چرخ‌های جنگ نفسی دوباره بکشد، قرار بود مردم دمی تازه کنند و احیانا کمی هم زندگی‌ کنند، ولی‌ این همه داستان نبود.

روشنفکران دینی و اصلاح گران سیاسی که به سبب الزامات زمان جنگ کم کار بودند نیز کم کم از خواب زمستانی برمیخاستند و جمع‌های خود را تشکیل میدادند؛ مرکز تحقیقات ریاست جمهوری به ریاست موسوی خویینی ها، مجله کیان به سردبیری ماشاالله شمس الوأعظین، نشریه زنان به سردبیری شهلا شرکت و انگشت شمار مثل‌های دیگر به همراه جمع‌های کمتر رسمی‌ و بیشتر در سایه فرصتی شدند که جانی در بدن فرتوت روشنفکری و سیاست ورزی مدرن و دموکراسی خواه ایران دمیده شود و بذری که به دوم خرداد سال ۱۳۷۶ منتهی‌ شد کاشته شود. در این اثنا گروه‌هایی‌ که کمتر مجال حرکت داشتند نیز غباری از قباهای خود تکاندند، غار‌های خود را ترک کردند و بخشی از کار را بر عهده گرفتند، مانند نشریه ایران فردا به سردبیری رضا علیجانی و مدیر مسئولی عزت الله سحابی که تریبونی شد برای جریان ملی‌ مذهبی‌. حال و هوای این فضا که فقط در بخش‌هایی‌ از جامعه احساس میشد و هنوز تب آن جامعه را نگرفته بود نوید شروع دورانی نو را در فضای جمهوری اسلامی میداد!

محمد خاتمی: دوم خرداد حاصل حضور پر شور ملت و بخصوص نسل جوان در عرصه سرنوشت بود" این اظهار نظر فردی است که در میان ناباوری بسیاری از تحلیل گران سیاسی ایران و جهان از درون‌های صندوق‌های رای به عنوان رئیس جمهور ایران و بانی‌ اصلی‌ یک تحول بزرگ معرفی‌ شد، اظهار نظری که در عین سادگی‌ دربرگیرنده حقیقت محض است، ولی‌ اشاره‌ای به دلیل این حضور نمیکند که خود موضوع تحلیل‌های بسیاری شده است. به هر حال دوم خرداد حادث شد و بالطبع آن یک باز تعریف جدید از روابط دولت - مردم، حکومت - مذهب شکل گرفت. نهاد‌های مدنی شکل گرفتند و با سرعتی افسانه گونه رشد کردند، مطبوعات یکی‌ پس از دیگری بدنیا آمدند و همه بخش‌های جامعه را تحت تاثیر قرار دادند و در مقابل زنگ خطری را در بخشی از حاکمیت که قدرت مردم را مقابل خواست‌های خود میدید به صدا درآورد. مشکل آنجا بود که آنها نیز درک کردند که دوم خرداد حاصل کار یک نسل بود.

هنوز چند صباحی از فروکش کردن جشن تولد دوم خرداد نگذشته بود که بخش‌هایی‌ از حاکمیت که کمتر مستقیم شمشیر از نیام میکشیدند از سایه خارج شدند و زبان به تهدید گشودند. تابستان سال ۷۷ بود که یحیی رحیم صفوی فرمانده وقت سپاه سخن از بریده شدن زبان و قلم منتقدان و مخالفان زد، اظهاراتی که تکذیب شد و در نهایت به بسته شدن روزنامه جامعه منتهی‌ شد ولی‌ طلیعه آغاز یک عصر جدید بود که بانیان آن دیگر امثال داریوش آشوری و حسین بشیریه و مرتضی‌ مردیها نبودند که نظامیان و سیاست ورزانی بودند که بر صفحه مقاله‌ها رزم نمی‌کردند، جنگ آن جنگ حذفی بود و ابزار‌های آنها توقیف و بازداشت و زندان و و شکنجه، استدلال نمی‌کردند، چون نیازی نداشتند که به آن دست یازند! آنها هم در عاملیت یک نسل در بروز حوادث قبل و بعد از دوم خرداد با جناح مقابل و شخص سید محمد خاتمی توافق داشتند، پس کمر به نابودی و ناکارائی آن نسل بستند.

"سعید حجاریان ترور شد"، تیتری که صفحه اول همه نشریات پر تعداد آن روزها را اشغال کرد، سال، سال ۷۸ است و زمان، زمان ظهور دوره‌ای که در نهایت به استیلای جناح نزدیک به طیف مخالف محمد خاتمی منتهی‌ شد. جوانکی به نام سعید عسگر در صبحی‌ آفتابی در روشنایی روز با اسلحه‌ای روسی صورت رئیس شورای شهر پایتخت امّ القرای اسلام را میشکافد و بدون عجله قدم زنان دور میشود، شاید چون می‌داند که نه زندان که القابی مانند "ذوالفقار علی‌" انتظار او را می‌کشد و در نهایت تاریخ ثابت کرد که خیلی‌ بیراه نیندیشیده بود ، جوانکی که در ادامه بر صندلی‌ ریاست امور ایثارگران بسیج تکیه زد، اشتباه نکنید، حکومتی عوض نشده، در همان ساختار این اتفاق افتاد! دیگر فقط تهدید نبود که اسلحه‌ها خارج شد و بسیج‌های محلات دستورالعمل‌هایی‌ مبنی بر آغاز یک جنگ متفاوت را دریافت کردند، دیگر سپاه هراسی نداشت برای به نمایش گذاشتن قدرت سخت افزاری خود و دندان‌هایی‌ که منتظر اجازه‌ای بود که بدرد، ولی‌ هنوز این اجازه از طرف مرکز ایدئولوژیک‌ای که پشتیبانی‌ عقیدتی این جناح را میکرد صادر نشده بود، مراکزی که از بنیاد‌هایی‌ مانند الغدیر تشکیل شده تا موسساتی همانند موسسه پژوهشی امام خمینی که زیر نظر مصباح یزدی ، روحانی تند روی که کسی‌ در عدم نزدیکی‌ عقاید وی با امام خمینی شکی‌ ندارد اداره میشد.

انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری فرصتی بود که نباید از دست میرفت، پس اجازه صادر شد و دفاتر بسیج وارد فاز اجرائی عملیات شدند ، از فضای یاس ناشی‌ از بعضی‌ از ناکارامدی‌ها استفاده شد و از دل انتخاب محمود احمدی نژاد زاده شد تا بر صندلی‌‌ای تکیه زند که پیش از او محمد خاتمی زده بود. در مورد چرایی این انتخاب بحث‌های زیادی رفته که پرداختن به آنها از حوصله این نوشته خارج است، به هر حال اولین دولت محافظه کار بعد از انقلاب ایران زاده شد.

"باید در سینماها را ببندیم؛ البته اجازه نداریم" این اظهار نظر صفار هرندی، وزیر ارشاد دولتی بود که در دوره کاری آنها قرار نبود آزادی‌های مدنی و فرهنگی‌ را تحدید شود و صریحأ رئیس آن دولت ذکر کرده بود که اینکار برنامه آینده دولت نخواهد بود، تناقض گفتاری که از حد حرف فراتر رفت و در عرصه‌های مختلف رنگ عملی‌ تری به خود گرفت. روزنامه‌ها یکی‌ پس از دیگری بسته شدند و اساتید دانشگاه یکی‌ از پی‌ دیگری اخراج شدند. تشکل‌های دانشجویی منتقد بسته شدند و آزادی‌های اجتماعی با تشکیل ستاد‌های امنیت اجتماعی به شدت محدود شد، خبرنگاران به زندان افکنده شدند و منتقدان به تیغ شکنجه سپرده یا مجبور به مهاجرت گردیدند، حکومت نشان داد که قصد ندارد که اشتباه خود را در اجازه رشد دادن به بخش دگرندیش جامعه دوباره مرتکب شود. نهاد‌های آمار ساز به اشغال درامدند و سقوط نهادینه شد.

حال زمان اجرای فاز بعدی است، صحنه اجرایی کشور بطور کامل در تصرف درامد، سپاه علناً سکاندار اتفاقات جاری کشور شد و تریبون‌های نماز جمعه واضحاً به ابزارهایی تبدیل شدند که قرار بود مرحله بعدی نقش را اجرا کنند؛ یک نسل را بسوزانند و یک ملت جدید بیافرینند و اینکار ممکن نیست مگر آنکه از صدر تا ذیل همه چیز را زیر و رو کنند، مدارس جدید با سیستم آموزشی جدید حوزه محور، تاریخی‌ جدید، ارزش‌های جدید که حتا تعاریف جدید را جایگزین کردند. عکس‌ها سیاسی روایتگر تاریخ مونتاژ شد و شخصیت‌ها به گونه‌ای دیگر معرفی‌ شدند. اینها مقدماتی است که انجام شده تا نسلی بیفرینند که فاقد پتانسیل شکل دهی‌ یک جنبش نوخواهی جدید است، این یک هشدار است. زایش این نسل و بلوغ آن به معنای یک سقوط پایدار است که هزینه‌های غیر قابل بازگشتی را به هویت ایرانی‌ - اسلامی این پهنه وارد خواهد کرد. این یک داستان تخیلی‌ زاده ذهن خلّاق نویسنده‌ای همانند "جرج ارول" نیست، این یک روایت واقعی است که در حال تکوین است، در حال پیشرفت است و مقابله با آن ضرورتی است که باید سرلوحه عمل تمامی‌ مصلحت اندیشان، فارغ از اختلاف دیدگاه ، قرار گیرد. دیگر مساله فقط تصرف یک نهاد یا در اختیار گرفتن قسمتی‌ از قدرت نیست، مساله نابودی یک پتانسیل است که به صحنه آمدن میرحسین موسوی، نخست وزیر محبوب سالهای ابتدایی انقلاب در پی‌ احساس همین فاجعه استدلال میشود.

اینک در بحبوحه آغاز فاز بعدی سیاسی ایرانیم، فازی که نهایت آن مبهم است که می‌توان از استیلای کامل جناح تمامیت خواه و سقوط نظام و افتادن در آینده‌ای نامشخص تا پیروزی جنبش موسوم به سبز و ارائه باز تعریفی‌ جدید از اهمیت خواست مردم در چارچوب فعلی‌ یا حتا چهارچوبی جدید برای آن قائل شد، یا رنگی‌ در میانه آنها، به هر حال تنها عاملی که میتواند به پیروزی مردم منتهی‌ شود استفاده حد اکثری از پتانسیل‌هایی‌ است که در اختیار دارند؛ قدرت مردم و درایت رهبران. هیچ گاه بدین گونه همه نیروهای تحول خواه در پشت یک سنگر جمع نشده بودند و هیچ گاه همه قدرت‌های سخت افزاری جناح مقابل مقابل آنها صف ارایی نکرده بودند، شاید این یک فاز نهایی‌ باشد برای سقوط یا بالیدن، یک جنگ نهایی‌.


۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۵, چهارشنبه

تصویر حضور میر حسین موسوی در نمایشگاه کتاب - اردیبهشت ۱۳۸۸




عکسها رو از صفحه فرید شریعتی‌ برداشتم، مرور راهی‌ که به نقطه فعلی‌ منجر شد بد نیست! که به خودمان یادآوری کنیم که آج کجا شروع کردیم تا بدین جا رسیدیم و از چه خواست‌هایی‌ شروع کردیم و تا چه عمقی خواست‌های خود را عمیق کردیم. موسوی قرار بود رئیس جمهور شود، اکنون رئیس یک جنبش است که خود مدعی یک تعریف جدید است؛ از حکومت، حق. اختیار

۱۳۸۹ اردیبهشت ۸, چهارشنبه

محک زمان بر عیار رهبران - شماره ۱- بیانیه شماره ۸ میرحسین - موسوی: از هیچکس هراس ندارم، لحظه ای از خون شهید نمی گذرم


کمتر از ۴۵ روز به سالگرد، چه زود گذشت که داغ و درد و دوری دوستان و سوگ هموطنان و شادی پیروزی‌ها و درد‌های ناکامی‌های مقطعی نگذاشت که متوجه گذر زمان باشیم. بیشتر از یک سال قبل بود که آغاز کردیم، مقصد ابتدا چیزی دیگر بود، حول محور انتخاب یک فرد در انتخابات، یک رنگ یا به طور کلی‌ شاید یک عقیده، دور هم جمع شدیم، حول محور یک جمع که به صداقت و شرافت‌شان از مدت‌ها قبل ایمان آوردیم و چه زیبا که حوادث پس از انتخابات خود تأییدی شد بر آن اعتقاد. و اکنون در آستانه اولین سالگرد خود را محیای یک شروع دوباره می‌کنیم، شروعی که اینبار یکسال تجربه را در توشه دارد و می‌داند چگونه بهتر از دیروز گام بزند، سالگردی که خود برگی دیگر خواهد بود بر دفتر پر افتخار جنبشمان. ما ماندیم، رهبران ماندند و همراهان پایمردی کردند، زندان و انفرادی و شکنجه‌ها و تخت‌های بیمارستان خود گواه پایمردی ماست، شاهد استقامت ماست، همه ما که تاج زاده بر تخت بیمارستان است و سحرخیز هنوز در بند این دد منشان، خبرنگاران در بندند و هر روز بیشتر از دیروز جمع‌شان را در پشت میله‌های سرد زندان‌ها شکل میدهند و همه اینها یک پیام دارد: بر راهی‌ که آغاز کرده ایم میمانیم!

متن زیر قسمتی‌ از پیام هشتم میر حسین است خطاب به حاکمیت و ما. از آن زمان بسیار گذشته و شاید این گذر زمان محکی بدهد به دست ما برای سنجش معیار رهبری از رهبران.



بسمه تعالي
مردم هوشيار و شريف ايران
طي روزهاي اخير صدا و سيما، خبرگزاريهاي دولتي، برخي روزنامه هاي دولتي و سايتهاي اينترنتي وابسته به دولت و روزنامه كيهان، بخش عمده اي از فضاي خود را به وارونه جلوه دادن آنچه قبل، حين و پس از برگزاري دهمين انتخابات رياست جمهوري ايران رخ داد، اختصاص داده اند. آنها با استفاده از امكاناتي كه متعلق به شماست، نه تنها به پنهان ساختن تخلفات و حوادث دلخراشي كه در ايام اخير اتفاق افتاد مي پردازند بلكه مسئولان مستقيم و غيرمستقيم آن را كسي معرفي مي كنند كه تنها شما را در مسير احقاق حقي كه داشته ايد همراهي كرده است.

واقعيتي كه آنان بيهوده تلاش مي كنند ناديده انگارند آن است كه در اين انتخابات تقلبي بزرگ اتفاق افتاده و پس از آن، معترضان به اين وضعيت به گونه اي غيرانساني مورد هجوم قرار گرفته و كشته، زخمي و يا بازداشت شده اند. اگر با مسببين جنايت كوي دانشگاه در 18 تير 1378 به گونه اي مناسب و قانوني برخورد مي شد امروز شاهد تكرار آن فجايع در ابعادي وسيع تر و وارونه جلوه دادن واقعيتها به گونه اي جسورانه تر نبوديم.

همان ها هستند كه هنوز با اتكاء به امكاناتي كه متعلق به عموم مردم است در راستاي منافع گروهي خود بي پروا به دروغ گويي و پرونده سازي براي ديگران ادامه مي دهند و افعالي را كه خود عامل آن هستند را به بنده نسبت مي دهند. آنان غافلند كه موسوي با اين ترفندهايي كه ماهيت آن براي همه مردم روشن شده است از صحنه بيرون نمي رود. آنچه در اين روزها رخ داد اصل نظام جمهوري اسلامي را كه ميراث امام بزرگوار و شهداي گرانقدرمان است هدف قرار داده و اين چيزي نيست كه بتوان به سادگي از كنار آن گذاشت و با طرح اتهاماتي اينگونه و تهديد به محاكمه از آن صرفنظر نمود.
من نه تنها از پاسخ گويي در برابر اين اتهامات واهمه اي ندارم بلكه آمادگي دارم تا نشان دهم چگونه مجرمان انتخاباتي در كنار مسببان اصلي اغتشاشات اخير قرار گرفتند و خون مردم را بر زمين ريختند و اكنون كوشش مي كنند صحنه هايي را كه صدها شاهد و دهها تصوير آن را گواهي مي دهند به گونه اي ديگر جلوه دهند؛ آماده ام تا نشان دهم چگونه كساني كه عملشان در راستاي ايجاد هرج و مرج در كشور؛ تضعيف نظام و منافع بيگانگان است تلاش نمودند به بهانه تخريب‌گريهاي عناصري نامعلوم، جنبش سبز شما را اغتشاشگري و وابسته به بيگانه معرفي كنند؛ ولي حاضر نيستم به خاطر مصالح شخصي و هراس از اينگونه تهديدها از ايستادگي در سايه شجره سبز استيفاي حقوق ملت ايران كه امروز به خون به ناحق ريخته شده جوانان اين كشور آبياري شده است لحظه اي صرف‌نظر نمايم. از مجموع آراي ريخته شده در صندوقها تنها يك رأي متعلق به من است و شما به خوبي مي دانيد كه مشكل آنها با ميليونها رأيي است كه جوابي براي سرنوشت آنها ندارند.

باز هم از عموم ملت شريف ايران متواضعانه درخواست مي كنم با حفظ آرامش و پرهيز از ايجاد تنش، در دام بدخواهان كه كوشش مي كنند اين حركت گسترده اجتماعي را شورش و اغتشاش و وابسته به بيگانه قلمداد كنند، نيافتند و با زيركي و هوشياري كه ويژگي ممتاز شماست اين توطئه ها را مهار نمايند. تداوم اعتراض در چارچوب قانون و با رعايت اصول و مباني نشأت گرفته از انقلاب اسلامي راهبرد اصلي است كه ضامن تداوم و دسترسي به اهداف شماست.
دشمن خارجي با همراهي ياران جاهل و طماع خود در داخل بر آنست كه مطالبات اين حركت عظيم خودجوش را به خوارج بيرون از نظام نسبت دهد و حتي الله اكبرهاي از دل برآمده شما را چون قرآنهاي سر نيزه معرفي كند. بر ماست كه با رفتار و گفتار خود اين توطئه شوم را خنثي نماييم.

برادر و خدمتگزار شما – ميرحسين موسوي
چهارم تیر 1388

۱۳۸۹ اردیبهشت ۶, دوشنبه

نقشه‌ای در شرف اجرا؟ بازخوانی تهدیدی که جان کروبی را نشانه رفته است


همه چیز از یک یادداشت صفار هرندی در ستون مهمان روزنامه کیهان در روز شنبه ۲۴ فروردین و تقاضای استغفار برای یک اصلاح طلب بیمار آغاز گردید، نامی‌ از کروبی برده نشد، ولی‌ زمزمه‌های آغاز یک بازی کثیف زده شد. سایت جهان نیوز، در روز ۳۰ فروردین اخباری دقیق تر ارائه کرد و خبر از بروز سرطانی صعب العلاج داد که منجر به مراجعه شیخ مهدی کروبی به پزشکی‌ اتریشی‌ شده، این سایت وابسته به دولت بر وخامت حال کروبی تاکید کرد وخواستار بازگشت ایشان به دامن انقلاب شد!!! بیماری و وخامتی که ابتدا توسط حسین کروبی قویا تکذیب شد و در ادامه به طرق مختلف باطل بودن آن به نمایش گذشته شد. نامه آقای حسین کروبی صریحأ بر سلامت کامل شیخ تاکید میکرد ولی‌ در جای جای نامه آثار نگرانی از بروز توطئه‌ای به چشم میخورد؛ نگرانی از واردات دارو‌هایی‌ روسی که منجر به بیماری سرطان و هپاتیت میشود و در جایی‌ دیگر از نامه شخص صفار هرندی و رسایی مسول چنین توطئه‌ای دانسته شد، توطئه‌ای که ذکر شد که میتواند فقط بخشی از یک بازی روانی‌ باشد!

در روزهای بعد این نگرانی ابعادی تازه یافت، بطوری که منتجب نیا، قائم مقام حزب عتماد ملی‌ به مسئولین نظامی و انتظامی کشور در مورد شروع یک توطئه هشدار داد، صریحأ اعلام شد که شیخ شجاع حتا یک سردرد ساده هم ندارد و این اظهارات را نگران کننده خواند و مقصود را تست جامعه دانست و خبر از توطئه افراد مرموزی به قصد جان کروبی داد.

خانم فاطمه کروبی خبرساز بعدی در این زمینه بود که طی‌ بیانیه شدید اللحنی حکومت را مسول مستقیم جان کروبی دانست و هیچ قصوری را بخشودنی ندانست! در ادامه، صراحت را تا بدین جا محدود نکرد و خبر از احتمال انجام شدن توطئه‌ای داد که میتواند در مسموم بودن گازهای استفاده شده بر علیه کروبی در روز ۲۲ بهمن یا ورود پنهانی به خانه کروبی در غیاب آنها انجام شده باشد!

هفته پر کار و پر مصاحبه شیخ مهدی کروبی خود دلیلی‌ دیگر بود با باطل بودن خبر وخامت حال ایشان؛ ابتدا دیداری با خبرنگار نشریه اشپیگل انجام داد و طی‌ آن احمدی‌نژاد را مصیبتی برای ایران خواند، روحیه خوب شیخ یکی‌ از مواردی بود که این خبرگزاری بر آن تاکید کرد. در ادامه در روز ۶ اردیبهشت، برخی‌ از نمایندگان ادوار مجلس دیداری با مهدی کروبی داشتند که باز هم خبری از وخامتی که سایت جهان نیوز بر آن تاکید کرده بود دیده نمی‌شد، در این دیدار بر ایستادگی تا پیروزی تاکید شد و استقامت را رمز شکستن معرفی‌ گردید.

در گرماگرم اظهار نگرانی‌ها روزنامه جهان نیوز، از تریبون‌های نزدیک به دولت خبری را منتشر کرد که نگرانی‌ها را دو چندان ساخت؛ خبر انجام ترور خود خواسته یکی‌ از رهبران سه گانه جنبش سبز به قصد آغاز مرحله دوم اعتراضات. خبری که به راحتی‌ میتواند به توجیه عملی‌ که انجام شده یا در شرف انجام است تعبیر شود! این روزنامه به ذکر جزییاتی بیشتر پرداخت و پای احزابی مثل کموله را هم به این ماجرا‌ باز کرد تا دایره شکیات را گسترش دهد و فضا را بیشتر تار و کدر کند.

به هر حال مهدی کروبی، شیخ شجاع اصلاحات سالم و قبراق است و خبری که با همکاری جمعی تریبون‌های کودتا کار شده در حال حاضر واقعیت ندارد، تاکید‌ میشود؛ در حل حاضر! ولی‌ این هیچ تضمینی نیست که چنین توطئه‌ای در دستور کار نباشد یا و مراحلی از آن انجام نشده باشد. فراموش نکنیم که متحد استراتژیک فعلی‌ ایران، روسیه، کشوری است که به استفاده در چنین روش‌هایی‌ به قصد از سر راه برداشتن مخالفان و منتقدان شهره است و در ضمن نشان داده که با تضمین بازگشت سود سرمایه‌ حاضر است هر خدماتی را به ایران ارائه دهد که هنوز سؤ قصد ناموفق به ویکتور یوشچنکو, فعال سیاسی غربگرا در اوکراین به وسیله سم دیوکسین، قتل الكساندر ليتونينكو, مأمور سابق سرویس جاسوسی شوروی به وسیله تالیوم ردیکتیو، قتل يوري اشچكوچكيخين, روزنامه نگار منتقد روزی در سال ۲۰۰۶ و ده‌ها نمونه مشابه را فراموش نکرده ایم.

برنامه ریزان کودتا جمعی متشتت با روش‌های گوناگون و عکس‌العمل‌های متفاوت را تشکیل میدهند که هدفی‌ مشترک را دنبال میکنند؛ به زنجیر کشیدن مردم در چنبره خواست‌های خودشان. نوع عکس‌العمل‌هایی‌ که از چنین جمعی می‌توان انتظار داشت از پیشنهاد تشکیل حکمیت را شامل میشود تا رادیکال‌ترین پیشنهادات و اعمال مانند اعدام موسوی یا تشکیل کهریزک. چیزی که واضح مینماید مستقل تر بودن هسته‌هایی‌ در این جبهه در مرحله هدف یابی‌ و عمل است، هسته‌هایی‌ که جسارت خود را از حمایت مستقیم رده‌های بالای آن سمت سیاسی میگیرند. هسته‌هایی‌ که از لحاظ فکری این مجوز را دارند که چنین سناریو یی را اجرا کنند و هم از لحاظ لجستیکی میتوانند چنین امکانی را برای خود مهیا کنند که شاید تنها چراغ سبز انجامی یا عدم مخالفت در مقابل چنین خواستی‌ آخرین چیزی است که ماشه این حماقت را میچکند.

چیزی که مبرهن است تنها ترس و هراس از عواقب اجتماعی چنین عملی‌ است که مجموعه حکومت را وادار کرده هر آنچه میتواند بکند را نکند، هراس از شروع یک موج جدید اجتماعی با ابعادی جدید و مختصاتی متفاوت از آنچه که تا الان بود که اگر چنین ترسی‌ نبود تا الان حکومت بارها چنین قدمی‌ را برداشته بود. تست کردن و افکار سنجی کردن جامعه میتواند یک پیش قدم باشد برای چنین عملی‌ که تحمل انتقادت شیخ کاری است که از توان اینها خارج است و چیزی که میتواند چنین برنامه و نقشه‌ای را خنثی کند عکس العمل ماست، "ما" به عنوان برایندی از همه نیرو‌های فعال، چه در سطح حاکمیت و چه در سطح جامعه! که به این خام اندیشان نشان دهیم که انجام چنین نقشه احمقانه‌ای تنها در چند اعتراض بازتاب نخواهد داشت که کلّ ساختارشان را خواهد بلعید و عاقبتی متفاوت را در پیش چشمانشان خواهد گذشت.