سعید مرتضوی، سیاهترین نام ممکن در زمینه تحدید آزادی بیان، قاتلی که قتل زهرا کاظمی بنامش است، فردی که تک تک فعالین مطبوعات ایران هنوز داغدار برخوردها و توطئه و عملکردهای ایشان است، حقیری که حتا در حقارتش وفادار نبود و در ماههای اخیر در جبهه مقابل خامنهای قرار گرفت، دستگیر شد. در این دستگیری امید جاری شدن عدالت نداریم که دستگیر کنندگان، خود متهمی اند هم قامت این قاتل، ولی نشاندهنده این است که این دنیا میتواند آخرت خیلیها باشد.
۱۳۹۱ بهمن ۱۶, دوشنبه
۱۳۹۱ بهمن ۱۰, سهشنبه
در مهمانی حاج آقا؛ حاشیهای بر سیاست حاکمیت در قبل مخالفین و منتقدین
امروز: دوازده نفر مان را دستگیر مان
میکنند: عصبانی میشویم، فریاد میزنیم، تهدید میکنیم، ستمکار میخوانیم و مستبد
مینامیم.
فردا دو نفر را آزاد میکنند و به سه
نفر مرخصی مشروط میدهند: چشمهایمان پر از اشک میشود و مهر حاکمیت اندکی به دل
مان مینشیند، تشکر میکنیم و در مدح خردمندی حکومت مداران مینویسیم و میسراییم.
پینوشت: یک کتابی هست بنام "در
مهمانی حاج آقا"، خاطرات "حبیب الله داوران" و "فرهاد
بهبهانی" از دوران بازداشت و بازجوییشان و در مورد آقای بهبهانی
"اعتراف تلویزیونی". کار ارزشمند آقای بهبهانی این بود که صادقانه و
موثر به شرح ماجراهایی پرداخت که به شکستن و اعتراف ایشان منتهی شده.در بخشی ایشان به رابطه خاصی پرداخت که بین ایشان و بازجویش ایجاد شده بود: با وجود اینکه روزانه آقای بهبهانی به دستور بازجو تعزیر و شکنجه میشد و تحت انواع و اقسام شکنجههای روحی و جسمی قرار میگرفت، بعد از مدتی و بر اثر لطفهای ظاهری کوچک و امتیازهای ناچیز و فشار سنگین روحی دوران بازجویی، نوعی از علاقه در ایشان نسبت به بازجو ایجاد شده بود، کار به آنجا کشیده بود که وقتی بازجو عصبانی میشد و میخواست دوباره دستور شکنجه و تعزیر بدهد، ایشان خود را مقصر قلمداد میکرد و سرزنش میکرد که اسباب ناراحتی حاج آقا را ایجاد کرده، ایمان داشت که تعزیر حقش هست و ایمان داشت که این تعزیر بیشتر از آنکه اسباب زحمت جسمی خودش را ایجاد کند، موجب تالم روحی "حاجی" میشود، کار به آنجا کشیده شده بود که سعی میکرد حتا فراتر از توقعات حاج آقا اعتراف کند تا اسباب شادی و رضایت بیشتر ایشان را فراهم آورد، حالتی که بعد از آزادی از آن با شگفتی یاد میکند و بر چگونه ایجاد و دوام آن توضیحی نمییابد.
یک توضیح در مورد ربط پینوشت و متن:
البته هر آزادی و هر مرخصی مبارک است و اسباب خوشحالی، ولی بعضی از دوستان
بگونهای رفتار میکنند که به حاکمیت اثبات شده این روش آسیب گسترده و التیام موضعی
موثر است، از صدقه سر این نوع برخورد، حاکمیت دستاوردهای بزرگی در زمینه به حصر
و حبس و انزوا درآوردن فعالین مخالف و منتقد کسب کرده است، بدون اینکه هزینه
سنگینی در پیشگاه افکار عمومی پرداخت کرده باشد. در سطحی
بالاتر چنان برخی از دوستان مفتون و شیفته وار از قدمهای کوچک حاکمیت (که قابل
قیاس با هزینه وارد کرده نیستند) تمجید میکنند که انسان خودبخود به قیاس با همین
پینوشت و والگی کذایی شکنجه کننده و مورد شکنجه میافتاد و این غمانگیز است.
۱۳۹۱ بهمن ۹, دوشنبه
در آن زمین ما حذف میشویم
دوست عزیز مان، حمزه غالبی در مطلبی با عنوان "تاریخ مان گذشته"
دست به نقد فضای عمل فعلی منتقدان به حکومت پرداخت، عصبانی و دلسوزانه و از سر
غیرت، عطف به ماجرای یورش حکومت به همین اندک رسانهها و خبرنگاران باقیمانده دست
به نگارش مطلبی زد که انتظار میرود محل بحث زیادی شود. در ادامه و به اختصار،
توضیحی بر آن نوشتم، به این امید که تجمیع نظرات به یک نظر واحد و سازنده نهایی
منجر شود.
با کلیت نوشته و پیام آن تا حدودی موافقم، با مثالها و مصداقها مخالف:
حرف آقای غالبی تا اینجا به نظرِ من درست است که شرایط جدید، سیاست ورزی جدید میخواهد،
تا اینجا درست است که ما کنشگران سیاسی منتقد به حکومت (که هنوز تا دیروز در
حاکمیت پشتیبان و بطور کلی منفعت داشتیم) به نحوی سیاست ورزی میکردیم که شاید
بکار امروز مان نیاید، امروزی که رسما به اپوزوسیون مجموعهای تبدیل شده ایم که
اولین ماموریتاش را نابودی و مخالفت با ما تعریف کرده است، تا اینجایش
"میتواند" درست باشد. تا اینجایش که ما نیاز داریم که تغییر روش و رفتار
سیاسی دهیم که در این فضای جدید تأثیرگذار و بازدارنده تر بشد درست است (یادمه که
آقای کردوانی در بحثی جملهای تامل برانگیز در توصیف ما گفت، گفت شما اصلاح طلبان
بلد نیستید در شرایط فعلی زیست موثر داشته باشید، چرا که شما هیچ وقت اپوزوسیون
نبوده اید، شما همیشه رانت حکومتی داشتید، چه زمان امام، چه بعد آن. عمل سیاسی شما
هم به شدت پرورده شده در آن فضا است، به درد آن زمان میخورد).
ولی با مثالهای متن مخالفم، معتقد نیستم که
مصداقهای متن مفید باشه، معتقد نیستم که مقابل به مثل ما و توصیه به
"حاکمیتی در مقابل حاکمیت" شدن بکار زمینگیر شدن این زورگویان بیانجامد.
اصلا معتقدم که اگر ما با رفتارهای مشابه آنها عمل کنیم، اگر به مانند اونها دست
به سیاست وزری بزنیم، چون در آن فضا و در آن نوع رفتار، آنها خبره ترند، و چون
آنها ابزارهای بیشتری دارند و فضای عمل بازتری دارند ما از پیش شکست خورده ایم،
حتا بدتر: ما حذف شده ایم. (در شرایط فعلی و با این نحوهٔ تقابل ما شاید بتوان ما
را شکست خورده (موقتی) نامید، ولی حذف شده نیستیم. ما حیات داریم، ولی شاید
نتوان آن را حیات موثر نامید).
این سیاست
"هوی در مقابل های" سیاستی است که قبلا توسط گروههای دیگر آزموده شده و
شکستهای مفتضحانهای خورده، حتا آن زمان که حاکمیت به مراتب ضعیف تر از الان بود
و مدعیان آن "هوی" ابزارهای بیشتری برای عمل داشتند. در ضمن اینکه
رفتار یک گروه سیاسی باید به هم پیوسته و دارای وحدت باشد، وگرنه باید در وجود و
تداوم آن شک کرد: آیا میتوان مدعی خشونت گریزی شد، میتوان در باب تقویت جامعه
مدنی قلم فرسایی کرد، میتوان در مقوله لزوم تقویت قانون و قانون مداری مدعی
شد و در همان حال به گوش ماموری که غیر قانونی و با رفتاری غیر معقولانه کشیدهای
نواخت؟ بگذریم که در همان حال احتمال دو کشیده محکمتر خواهیم خورد (همان امکانات و
ابزار عمل)، اصلا این دو نوع رفتار و عمل و ادعا میتواند در آن واحد حضور و بروز
داشته باشد؟ به نظر من نمیتواند، ادعایش را میتوان، ولی در عمل نه.
۱۳۹۱ بهمن ۸, یکشنبه
هجوم نیروهای امنیتی به روزنامههای اصلاح طلب: شرق، آرمان، بهار، اعتماد
شامگاه امروز همزمان نیروهای امنیتی به دفاتر روزنامه های اصلاح طلب بهار، اعتماد ، آرمان و شرق هجوم بردند. به گزارش شاهدان عینی ماموران حکم بازداشت تعدادی از روزنامه نگاران را به همراه دارند. با توجه به ضد و نقیض بودن گزارش ها ، اخبار تکمیلی متعاقبا اعلام می شود.
تکمیلی: علیرغم وجود لیست دستگیری هنوز کسی بازداشت و از محل روزنامهها منتقل نشده است. ماموران در محل تحریریه از همه فیلم و عکس می گیرند
تکمیلی: امنیتی تعدادی از روزنامه نگاران را از دیگران جدا کرده اند. هنوز مشخص نیست مرجع برخورد کدام نهاد امنیتی است. ظاهرا مصاحبهها و فعالیت مطبوعاتی روزنامههای اصلاح طلب بهانه این برخورد عنوان شده است.
تکمیلی: اخبار تایید نشده حاکیست اسامی جواد دلیری، ساسان آقایی و نسرین تخیری از اعتماد، ریحانه طباطبایی از بهار و صدرا محقق، پوریا عالمی و میرحسین موسوی از شرق و مطهره شفیعی از آرمان در لیست بازداشت ماموران وجود دارد.
تکمیلی: به گفته برخی منابع اکبر منتجبی از نشریه آسمان نیز بازداشت شده است و ماموران در مراجعه به دفتر نشریه از حسین یاغچی و مهدی یزدانی خرم نیز سراغ می گرفته اند.
۱۳۹۱ دی ۱۰, یکشنبه
در باب آداب فاحشگی
حکایت
است که در زمانهای قدیم، وقتی فضای شهرها از آرامش دور میشد و علائم جنگ و
کشتار مشاهده میشد، فاحشهها اولین گروهی بودند که آن علائم را درک میکردند و
قصد مهاجرت میکردند. استدلالشان این بود جنگ کار مردان است و نتیجه جنگ، چه برنده
و چه بازنده کم شدن مشتری است، پس باید به سمتی رفت که بتوان ارتزاق نمود.
مشاهده شرایط امروز ایران و فضای در
جریان مابین گروهها و شخصیتهای مختلف نشان میدهد که از آن زمانها تا الان چیز
زیادی تغییر نکرده است: شخصیتهایی که به محض اینکه بوی تغییر شرایط را حس میکنند
تغییر روش و حتا هویت میدهند و از یک اردوگاه و به اردوگاه دیگر مهاجرت
میکنند، حرفهای دیروزشان را تکذیب میکنند و بگونه باز تفسیر میکنند تا
توجیه کننده حرف امروزشان باشد. و طنز ماجرا این است که ابایی ندارند اگر هفتهای
دوبار، بر اساس نیاز روز، این بازی را تکرار کنند.
به هر حال، تغییر
اگر قاعده مند باشد و هدفش اصلاح یک نقیصه، یا یک مصلحت باشد، با چشم باز انجام
شود و شرایط لحاظ شود البته ارزشمند است و شایسته تقدیر، ولی آنچه که در
امروز سیاست آقایان میشود که امروز فلان حرف را بزنند و ۲۴ بعد تکذیباش کنند و به نحوی توجیهاش کنند تا
اسباب آرامش خاطر اربابانشان شود و جایگاهشان محفوظ بماند، این همان است که
مقصود نظر این متن است.
پینوشت ۱: منظور متن نسبت دادن فاحشه، یا هیچ
لقبی به هیچ فردی نیست، چرا که بی ادبی به طرفین است.
پینوشت ۲: هر گونه مشابهت متن به تغییر موضع
چند باره بعضی از بزرگان و نام آوران جناح موسوم به اصولگرا، در هفته اخیر کاملا
تصادفی است.
۱۳۹۱ دی ۸, جمعه
افسانهای بنام "حماسه ۹ دی"
مهمترین آسیب حاکمیت از بحران بعد از انتخابات سال ۸۸، لطمه شدیدی بود که به مشروعیت
عمومی حکومت و وجهه و اقتدار سیاسی نهاد هایی وارد شد که حکومت با صرف مدتها
وقت و هزینههای زیاد، حداقل به صورت رونما ساخته بود، ظاهری که در کوتاه مدتی
ریخت و بی اعتبار شد. برخوردهای خیابانی و فضای امنیتی اگرچه میتوانست ظاهر
بحران را کنترل کند و حداقل در ظاهر آرامش را به خیابانها بازگردند، ولی خود
عاملی بود که باز هم مشروعیت عمومی حکومت و اقتدار آن را در پیش افکار عمومی
بیشتر خدشه داری میکرد. تنها یک حضور خیابانی عظیم تر میتوانست بخشی از
اعتبار از دست رفته را بزگرداند، چیزی که در توان حاکمیت نبود، پس کاری که حکومت
کرد این بود که دست به خلق مجموعهای از افسانهها زد و با ابزارهای تبلیغاتی در
اختیار سعی کرد آن را واقعی بنماید، افسانههایی از جنس "حماسه ۹ دی".
"۹ دی"
محصول تهدید و بسیج عمومی بخشهای مختلف بود، ولی باز هم کم رونق از آب درامد،
هیچ آماری در مورد این حضور که به زعم آقایان بزرگترین نمایش خیابانی تاریخ ایران
است وجود ندارد، غیر از چند عکس تله و یک خروار اظهار نظر و تولید مکتبی و سفارشی
در مورد آن چیزی دیده نمیشود، ولی باز هم هست. روزانه در اظهارات مسئولین وجود
دارد و حتا وارد تقویم رسمی کشور نیز شده است. ولی حکومت باید بداند (شاید هم میداند
که چنین اعتماد به نفساش در مراجعه به این افسانه و ملاک قرار دادنش کم است)
که در روزگاری که در دست هر کودکی یک موبیل دوربین دار است و هر کس قادر است
به فشار دادن چند دکمه کیبورد، مجموعه اطلاعات یک اتفاق را در صفحه مانیتور مشاهده
کند، آفرینش چنین افسانههایی برای بلند مدت بسیار دشوار است. یک نسل شاهد آن
اتفاقات بود، نسلی که توانای ضبط و ثبت مستندات یک اتفاق را به لطف ابزارها و
امکانات تکنولوژیک داشت و علی القاعده در مواجه با چنان ادعاهایی، خواهان چنان
استناداتی نیز خواهد بود.
۱۳۹۱ آذر ۱۴, سهشنبه
پرونده ستار بهشتی و سه تشکر و سه تذکر
در ادامه رسیدگی نسبتا مطلوب به پرونده جنایت ستار بهشتی:
در درجه اول از ۴۱ اسیر
سیاسی بند ۳۵۰ زندان اوین ممنونیم که بی هیچ درنگ و بی هراس از هزینههای محتمل،
وقوع چنین جنایتی را اطلاع دادند و بر صحت آن شهادت دادند و آن را آنقدر پیگیری
کردند تا صدایش چنان اوجی بگیرد که هیچ کس را یارای انکار آن نباشد.
در درجه دوم از وبسایت کلمه
و سایر رسانههای با وجدان ممنونیم که فارغ از تعلق فکری و سیاسی که این خبر را
منتشر کردند و لحظه به لحظه آن را پیگیری کردند تا این خون به ناحق ریخته شده
پایمال نشود.
در درجه سوم از قوّه قضاییه
ایران ممنونیم که به این درجه از فهم و درک رسید که بفهمد که در مواقعی تعقل به
خرج دهد تا خطای هر فردی رو به پای کل مجموعه نظام منظور نکند، البته با سه تذکر:
۱- متاسفم که آنقدر فضا
ناامید کننده است که بابت انجام وظیفه مجبوریم تشکر کنیم، ولی به هر حال اقدام
ارزشمندی بود.
۲- این تشکر "تا
اینجاست"، یعنی از آنجایی که این احتمال هست که هر لحظه روند این پرونده
متوقف شود، پس این تشکر مشروط به ادامه این روند مطلوب است.
۳- اقدامات مقطعی و چکشی
دوای درد چنین برخوردهایی نیست، صرفا مسکنهایی هستند که با زمان اثرشان از
بین میروند، باید ریشهای به این معضلات و مشکلات پرداخت.
اشتراک در:
پستها (Atom)



