۱۳۹۰ تیر ۲۰, دوشنبه

سید محمد خاتمی: مگر میشود این همه در زندان باشند، احزاب محدود باشند، فضا امنیتی باشد و بگوئیم انتخابات آزاد داریم؟



ترجیح میدم متن بدون کم و کاست منتشر شده صحبت‌های خاتمی رو بگذارم، صحبت‌هایی‌ که ادعا شده نوار صوتی آن موجود است، صحبت‌هایی‌ که باید ثبت شود، نه برای اینکه عجیبند و غیر قابل باور که برای قالب کسانی‌ که در داخل از نزدیک دستی‌ بر آتش دارند همراستایی غیر قابل کتمانی با گفته‌های قبلی‌ این سید دارد، ولی‌ باید ثبت شود تا امید داشته باشیم تا صراحت آن جمعی از دوستان کم تحمل را اندکی‌ اقناع کند، صراحتی که در میان دولتمردان سمت ما نیز کمتر دیده و شنیده شده است، متن کامل آن به شرح زیر است:

میهن ـ محمدجواد اکبرین: سیدمحمد خاتمی به تازگی در دیدار با جمعی از فعالان سیاسی شمال کشور به طرح صریح دیدگاهش درباره انتخابات پیش رو پرداخته که به هر دلیلی منتشر نشده است. خاتمی در آن دیدار به صراحت گفته است « ما از سال۸۴ نباید در انتخابات شرکت میکردیم! متاسفانه این اشتباه ما بود. این بار اگر شرایط فراهم نشد حتما در انتخابات شرکت نمی کنیم». وی البته افزود که «این نظر شخصی من است و همه باید بعد از شور و رایزنی با هم تصمیم بگیریم».

خاتمی در این دیدار که فایل صوتی اش توسط یکی از حاضران در جلسه، در اختیار روزنامه میهن قرار گرفته، تاکید کرده است که: «مگر میتوانیم از حقوق مردم بگذریم؟ گیرم که تمام کسانی که در این حوادث کشته دادند بیایند بگویند از خون فرزندمان گذشتیم! اما مگر میتوان از حقوق حقه مردم گذشت؟ خیر. زندانیان سیاسی حتما باید آزاد شوند. فضای امنیتی باید باز شود. انتخابات باید آزادانه برگزار شود. مگر با آقای موسوی و کروبی قرار نگذاشتیم که سه شرط فوق را داشته باشیم و به آینده نگاه کنیم؟ در عین حال حرفهای من میتواند به عنوان یک اتمام حجت تلقی شود. هر چند به نظر نمیرسد گوش شنوائی وجود داشته باشد. اما روزی تاریخ قضاوت خواهد کرد».

خاتمی در این دیدار شفاف تر از همیشه سخن گفته و تصریح کرده است که: «تا زمانی که مجری و ناظر انتخابات مطمئن نباشند و هر دو از یک جریان باشند، مطمئنا انتخابات سالم نیست. برگزار کنندکان انتخابات از معتمدان کشور باید باشند. نه آنکه از یک گروه خاص با تندروانه ترین افکار، مسئول باشند. بیایند از همین احزاب موجود افرادی را بدین منظور انتخاب کنند تا انتخابات سالم تری داشته باشیم، اگر شرایط فراهم نشد حتما در انتخابات شرکت نکنیم.

خاتمی اما این دیدگاه را «نظر شخصی» اش می خواند و می گوید: «همه باید بعد از شور و رایزنی با هم تصمیم بگیریم؛ ما از سال ۸۴ نباید در انتخابات شرکت میکردیم، متاسفانه این اشتباه ما بود (…) بنده نظرم این است که در صورت عدم تحقق شروط مان به هیچ وجه در انتخابات شرکت نکنیم و نمیتوانیم آتش تنوری بشویم که نانش برای کس دیگری پخته میشود. هر چند باید در این مورد اجماع صورت بگیرد. این امکان که تا انتخابات حوادث زیادی پیش بیاید هست، اما تا امروز هیچ نشان روشنی برای برگزاری یک انتخابات سالم دیده نمیشود».

خاتمی در ارتباط با انتقاداتی که نسبت به وی در باره مواضع اش مطرح می شود گفته است: «تفاوت رهبران با نخبگان سیاسی این است که نزدیکترین راه برای رسیدن به ایده ها و آمالها را بیابند. احساسات بلند و خواسته های بزرگ جوانان قابل درک است و باید به آنان گفت که نباید مایوس شوند. اما باید بدانیم که همه امکانات در اختیار نیست ، ضمن آنکه از همه امکانات موجود هم نمی توان استفاده کرد».

وی درباره دفاعش از اصل نظام تاکید کرده است که: «تکیه کردن روی اصل نظام انحراف از اصل مساله نیست. من به اسلام اعتقاد دارم. به جمهوری اسلامی اعتقاد دارم. اما تعریفم از جمهوری اسلامی ظرفی است که همه ملت در آن بگنجد».

خاتمی در ادامه گفته است: «انتخابات حق ماست. اگر در انتخابات شرکت نکنیم جوابگو ما نیستیم؛ بلکه کسانی باید پاسخگو باشند که اجازه شرکت در انتخابات را به ما ندادند. برای اینکه در انتخابات مشارکت کنیم باید شرایط فراهم باشد. باز شدن فضای امنیتی، آزادی زندانیان سیاسی و اتخابات آزاد به صورت عملی. مگر میشود این همه در زندان باشند، احزاب محدود باشند، فضا امنیتی باشد و بگوئیم انتخابات آزاد داریم؟نیروهای نظامی نباید در انتخابات دخالت کنند. بحث نظارت استصوابی باید حل شود تا همه افکار موجود بتوانند نماینده داشته باشند. اینطور نباشد که هر کس را نپسندیدند به عنوان ضد ولایت و ضد نظام ردش کنند و بعد بگیرندش».

رئیس بنیاد باران در این دیدار هشدار داده است که «ایران در حال از بین رفتن است. سرمایه کشور را دارند از بین میبرند. اقتصاد را نابود کرده اند. آبروی ملت را به باد داده اند. برای اینکه این آقایان باشند این همه هزینه شد. خون ریخته شد، زندانها پر شد. حالا اینها هم بد شده اند. سهام عدالت غیر قانونی بود. پول را به اسم دیگری میگرفتند سهام عدالت پخش میکردند به امید این که زمان نیاز، مردم به حمایتشان به خیابان بیایند که نیامدند. آقای موسوی در مناظره انتخاباتی گفت دولت، دولت رمالی است. گفتند حرف اشتباهی بوده، حالا ببینید خودشان آش را چه شور میکنند؟»

محمد خاتمی در پایان گفته است: «جنبش سبز یعنی جنبش آزادی و البته آزادی انتخابات. جنبش سبز، عزیز و بزرگوار است. دلمان از حصر آقایان موسوی و کروبی خون است. امیدوارم شاهد رفع حصر ایشان و همسرانشان و البته آزادی تمام زندانیان سیاسی باشیم؛ اما مطمئنا از خواستهای ملی و اساسی کوتاه نمی آئیم».

۱۳۹۰ تیر ۲, پنجشنبه

در حاشیه اعتصاب غذای نامحدود فعالین سیاسی: این ظالم رفتنی است و این ظلم مردنی


نمیدانم چه بگویم، هنوز زبانمون به التماس ۱۲ دلاور قبلی‌ باز بود که بشکنید، که مگر جانتان برای خودتان است که اینگونه دست در نثار‌اش بکار انداخته اید که شش سرباز جدید لباس رزم این عرصه را به تن کردند و پای به میدان مشابه نهادند. کیوان صمیمی، عیسی سحر خیز، مسعود باستانی، علی عجمی، جعفر اقدامی و حشمت الله طبرزدی شش نفری اند که همراه دوازده مرد قبلی‌ شدند. زبانم روزه است و دلم همراه شان، بعد از مدت زیادی به نیت‌شان قد قامت الصلات گفتم و رو به جایی‌ که نمیشناسمش و فردی که نمیبینمش التماس کردم که اگر هستی‌، اگر میبینی‌، اگر آنگونه که می‌گویند قادری کاری کنی‌، حیلتی بزن که طاقت هدا صابر و هاله صبور دیگری را نداریم. این ظالم رفتنی است و این ظلم مردنی، ولی کاش که رنج این رفتن و این مردن از حد توان نتوانی مثل من بیرون نرود.

چشم‌هایم را می‌بندم به هدا صابری فکر می‌کنم که اکنون بین ما نیست، که رفتن را انتخاب کرد و نه ماندن به هر قیمتی و حاکمیتی که اراده چنین مردانی دیر یا زود به زانویش در خواهد آورد.


۱۳۹۰ خرداد ۳۱, سه‌شنبه

روزه سیاسی، همه آنچه که میتوانم انجام دهم؛ به همراهی با دلاوران سرزمینم دهان به غذا میبندم



زمان زمانه بی‌ شرفی است، هنگامه‌ای است که بی‌ شرفان عنان کار بدست دارند و اختیار عمل را به کف؛ زندان‌هایشان را از دلاوران سرزمینم انباشته اند و روز بروز فضا را بر هر آنکه که دل‌ در گرو ایران و ایرانیان دارد بسته اند. خردادی که روزی طلیعه آزادی سرزمینم بود، خردادی که روزی نامش و یاداوریش لرزه شادی در دل‌‌هایمان مینداخت اینک ماهی‌ است که هر روزش سوگی شد که دلهای مان را سوگوار ساخت: عزت الله با عزت و هاله با غیرت و هدا صابر صبور که غم روزگار دهانش را به غذا بست و بال‌هایش را به سمت خدایش باز، بی‌ انصافی بود، به تک‌ تک‌‌شان احتیاج داشتیم که رفتن‌شان تنها ترمان کرد.

میدانیم و میدانند که این فضا دوامی ندارد که آنانکه که باد میکارند طوفان درو خواهند کرد، میدانیم و میدانند که ردّ خون بر زمین را نه آب میتواند بشوید و نه زمان آن را میتواند کمرنگ کند، میدانیم و میدانند که این زمین بذر دارد، که این خاک این سرزمین آبستن است و این خون‌ها .... .میدانیم و میدانند که ظلم رفتنی است و در نهایت این نام است که میماند، نشان دلاوری. میدانیم و میدانند که این قانون نانوشته لاتغیر است.

و اینک ۱۲ دلاور دیگر سرزمینم کمر به جانبازی گرفته اند، میدانند که نمیتوانند که تنها یمان بگذارند، که خودخواهی است. چه می‌تونم بکنم؟

۱۳۹۰ خرداد ۲۲, یکشنبه

در سالروز بیست و دوم خرداد و صد و نوزدهمین روز حصر رهبران سبز و در شهر گوتنبرگ: صندوق رای بر شانه‌های داغداران سبز پوش

در دومین سالروز انتخابات ریاست جمهوری و در شهر گوتنبرگ و توسط گروهی از دانشجویان که در قالب تشکل رساگ (راه سبز امید گوتنبرگ) دور هم جمع شده اند. پیام‌شان به مردم سوئد به شهر زیر بود:


سلام. ما گروهی از جوانان سبز ایرانیم. امروز در خیابان‌های سوئد قدم می‌زنیم تا صحبت کنیم. امروز ۱۲ ژوئن است، در ایران روز مهمی‌ است. ۲ سال پیش در چنین روزی یک انتخابات بود، مثل همین انتخابات‌هایی‌ شما هم اینجا دارید، قرار بود ما یک رئیس جمهوری انتخاب کنیم. از آن موقع به جرم انتخاب مان ما را زده اند، دستگیر کرده اند، شکنجه داده اند، کشته اند. صد‌ها نفر را در خیابان‌ها به خاک و خون کشیده اند و هزاران شهروند عادی را برای سالها به زندان محکوم کرده اند. صدها خبرنگار را به جرم انتقاد راهی‌ زندان‌ها کرده اند و تحت شکنجه قرار داده اند. ولی‌ ما هنوز هستیم، بر همان میثاق‌های سابق: ما اکثریت مردم ایرانیم، صلح طلبیم، خواهان انتقام و کشتن کسی‌ نیستیم، ما تغییر می‌خواهیم، ما دموکراسی می‌خواهیم، ما می‌خواهیم رهبران مان، میرحسین موسوی و شیخ مهدی کروبی آزاد شوند، ما می‌خواهیم همه زندانیان سیاسی آزاد شوند، ما اینها را نه با جنگ و خونریزی که با طی‌ کردن یک مسیر مسالمت آمیز می‌خواهیم.

















































دیشب بزرگی‌ خدا را فریاد زدیم، امروز بزرگی‌ خودمان را نشان خواهیم داد. پیش به سوی‌ ۲۲ خردادی دیگر


شرح و تفصیل و توضیح ندارد. امروز روز ماست. ۲۲ خرداد، روزی که به خیابان‌ها میائیم که نشان دهیم هستیم، که نشان دهیم که ملت کوفه نیستیم، که ملت روز کودتای مصدق نیستیم. رهبران مان تنها نخواهند ماند

۱۳۹۰ خرداد ۱۹, پنجشنبه

در دفاع از عقلانیت


فریاد‌ها بلند است و صداهای متین اندرزگو کم انعکاس؛ این مشخصه فضای قطبیِ شدیدی است که بر اثر حماقت‌های حاکمان ایجاد شده که معمولان نتیجه نهایی‌ آن فاجعه بار است. فریاد‌هایی‌ که هر روز رنگ عقلانیت را کمرنگ تر و سهم احساسات را بیشتر می‌کند. عقلانیتی که متأسفانه در مقام گفتگو برای چاره اندیشی‌ مخاطب خود را در حاکمیت نیافت (یا به عبارتی هنوز نیافته است) و سرخورده به کنار رینگ مبارزه رانده میشود. ولی‌ آیا چنین شرایطی ما را به سرمقصد مطلوب می‌رساند؟
آنچه که سال ۵۷ حادث شده همه آن چیزی نبود که دلسوزان ملت انتظار داشتند، سرنوشتی بود که بانی‌ اصلی‌ آن حاکمان بی‌ تدبیر همان زمان بود. انفجار سیاسی که نتیجه مستقیم انسداد سیاسی تحمیل شده از طرف دستگاه حاکمه بود و نتیجه همان بود که انتظار میرفت: چنان اغتشاشی بر فضا مسلط شد که ماحصل آن مجموعه‌ای مغشوش شد که در کوتاه مدت از آرمان‌های حداقل اسمی انقلاب گذر کرد و در بلند مدت قاطبه دستاندرکاران خودش را بلعید. نمی‌توان انتظار داشت که ساختاری مهندسی‌ شده محصول انفجار باشد، همانطور که نبود، که ساختمانی از دل‌ آن زاده شد که بر نقشه معمار‌انش منطبق نبود و در نهایت به زندان همان معماران تبدیل گشت. چنان شرایطی محصول یک اتفاق نبود که قابل تکرار است، اگر دوباره انفجاری سیاسی حادث شود.
جنبش سبز حرکتی اجتماعی بود که در اعتراض به بی‌ قانونی‌ و با شعار تاکید بر قانون پا به عرصه ایران معاصر نهاد، معتقد به کارایی مطلوب و مطلق ساختمان ساخته شده در سال ۵۷ که در هر دوره‌ای صاحبان آن وصله‌ای به آن زده اند و آجری از آن برداشته اند نبود، ولی‌ چاره کار را هم انفجار نمیدید و با همین استدلال راه انتخابات را برگزید. مسیری که به یکی‌ از همان دالان‌های بن بست ساختمان منتهی‌ شد و مجال عینیت یافتن نیافت. ولی‌ باز هم بر طبل عقلانیت کوبید و تلاش کرد فضا را آرام نگاه دارد و از همین منظر سکوت را شعار اولین و بزرگترین تجمع خود قرار داد. سکوتی که پر طنین تر از هر فریادی شد. ولی‌ این عقلانیت مخاطب خود را نیافت. همانطور که ماه از پس ماه سپری شد و در همه این ماه‌ها حاکمیت جواب نجابت و عقلانیت جنبش را با یک سری اشتباهات احمقانه پرداخت، تا جایی‌ که این ذهنیت تقویت شد که شاید اصلا حاکمیت زبان نجابت نمیفهمد، شاید ترجمان عقلانیت را نمی‌فهمند، (تقریبا همان سیری که از سال ۵۳ به بعد در ایران تکرار شد)
واقعیت وجود ناتوانی‌ که احتمالا در ساختار حاکمیت فعلی و ذهن حاکمان فعلی ایران هست، ولی‌ آیا اصرار به استقبال زودهنگام از چنین باوری و پذیرفتن عواقب نامطلوب آن مطلوب ماست؟ آیا اصلا مفید است؟ این همه اصرار به خفه کردن صدای کسانی‌ که هنوز معتقدند که این ناتوانی صد درصد نیست پس چیست؟ این همه تلاش برای مرعوب کردن کسانی‌ که معتقدند که این نظام را هنوز می‌توان به جاده‌ عقلانیت بازگردند برای چیست؟
جواب به سوالات بالا چندان ساده نیست و بسته به این است که از چه منظری به آن نگریسته شود و پاسخ دهنده به آن چه دغدغه‌هایی‌ داشته باشد. ولی‌ نباید از آنها گذشت. هدف انگیزه یابی‌ افراد نیست، ولی باید کسانی‌ که با آغوش باز از شکست پروژه تغییر نرم استقبال میکنند باید پرسید که بعد آن به دنبال چه هستند، که چه چیزی را انتظار میکشند و چه اتفاقاتی را متصور میشوند. به عبارتی مصالحه نکنند که چه کنند؟ جواب این سوال‌ها مهم است که کسی‌ که جواب چنین سوال‌هایی‌ را نداشته باشد نمی‌توان بر مخالفت‌اش با مصالحه کنندگان حسابی‌ باز کرد، جواب‌هایی‌ که باید در جغرافیای واقعی‌ سیاسی ایران تعریف شود، نه براساس یک سری مسائل ذهنی‌ غیر واقعی‌!

۱۳۹۰ خرداد ۱۲, پنجشنبه

در حاشیه دفن شبانه هاله سحابی: خاک جنایت را مخفی‌ نمیکند که رویش جوانه‌ها شاهد من است

بنازم به قدرت حاکمیتی که از جسد خاموش دختری در تابوت نیز میهراسد که چنین شتابان در تاریکی‌ شب اصرار دارد در پس خروار‌های خاک مدفونش کند، زهی خیال باطل که اگر خاک میتوانست مخفی‌ کند که رویش هیچ جوانه از بذری را شاهد نبودیم